برای المیرا
راستشو بخوای نمیدونم شاید وبت حذف شده
یه وب دیگه بساز
راستشو بخوای نمیدونم شاید وبت حذف شده
یه وب دیگه بساز
حکایت من :حکایت کسی است که عاشق دریا بود
اما قایق نداشت.د لباخته سفر بود اما همسفرنداشت
حکایت کسی است که زجرکشید اما ضجه نزد
زخم داشت ولی ناله نکرد .نفس میکشید اما همنفس نداشت
میخندم زیرا که کسی غمم را نمیفهمد
پایان
فریب
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس جز او گرامی نیست بی گمان باید همین باشد
آه می فهمی چه می گویم؟؟؟؟؟؟
زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا
چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
چه گرمیم چه گرمیم ازین عشق چو خورشید
چه پنهان و چه پنهان و چه پیداست خدایا
زهی ماه زهی ماه زهی بادة همراه
که جانرا و جهانرا بیاراست خدایا
زهی شور زهی شور که انگیخته عالم
زهی کار زهی بار که آنجاست خدایا
فرو ریخت فرو ریخت شهنشاه سواران
زهی گرد زهی گرد که برخاست خدایا
فتادیم فتادیم بدان سان که نخیزیم
ندانیم ندانیم چه غوغاست خدایا
زِ هر کوی زِ هر کوی یکی دود دگرگون
دگر بار دگر بار چه سوداست خدایا
نه دامیست نه زنجیر همه بسته چرائیم؟
چه بندست چه زنجیر که بر پاست خدایا
چه نقشیست چه نقشیست درین تابة دلها
غریبست غریبست ز بالاست خدایا
خموشید خموشید که تا فاش نگردید
که اغیار گرفتست چپ و راست خدایا