زندگی
یعنی التهاب و تشویش دو دل...
که ترس شل شدن گره میانشان در گذر ثانیه ها ...
در هم فرو میروند تا یکی شوند ...
آنکه میگفت ز یک گل نشود فصل بهار ...
چه خبر داشت همچون تو گلی می روید .



چلچه
من به تنهایی یک چلچله به کنج قفس بند بندم
همه در حسرت یک پرواز است
تک و تنها به تو می اندیشم که تو اندیشه هر پروازی



ایمان دارم
مصرعی از قلب تو با مصرعی از قلب تو
شاه بیتی می شود در دفتر و دیوان عشق



پروانه به شمع بوسه زد و پرش سوخت
بیچاره از این عشق سوختن اموخت
فرق من با پروانه این است که :
ولی من
جگرم سوخت


وقتی که توبا من نیستی از من چه می ماند؟










.jpg)








.jpg)
.jpg)















