پست ثابت

توجه                                                       توجه

 

اگه کسی به اسم من توی وبلاگ شما نظر می ده ! هر گونه نظری چه خوب و با ادبانه باشه چه فحش و بی ادبانه باشه ! اون من نیستم ! چون من اصلا به وبلاگ کسی سر نمی زنم ! چه برسه بخوام نظر بدم !

 

اون شخصی که به جای من و به اسم من نظر می ذاره !شک نکنید یه آدم روانی هست و هم مزاحم شما میشه با این کار و هم مزاحم من  میشه ! 

 


و هر کسی هم اومد اینجا به من فحش داد من جوابشو نمی دم ! چون هر چی فحشه حواله کردم به کسی که به اسم من و به جای من نظرای خوب یا بد می ذاره ! مخصوصا به مادرش


مطالب جدیدم در پست های پایین تر هستند ! این پست ثابته

یه پست تاسف انگیز

پست پایینی رو که می بینید درست چند روز قبل از اون اتفاقی بود که پدرم بیمار شد و دیگه محبت پدرمو و تکه گاه بودنش رو ندیدم


برای دامادمون یه هدیه خرید از طرف خواهرم برای تولد دامادمون خریده بود ! برای منم دلش سوخت و یکیشو خرید ! یادش بخیر !


هیچوقت اون روز فکر نمی کردم شاید بعد ها بخوام حسرت اون روزو بخورم و انقد زندگیم تغییر کنه و انقد فقیر بشیم ! و اون روز فکر نمی کردم بعد ها درباره ی اون پست با اندوه بنویسم


هدیه ریش تراش برقی بود ( میبینی که الان اسم هدیه رو گفتم  ) ! حالا با همون ریش تراش صورت خودشو می تراشم


خیلی احساس بدی بهم دست داد این پست رو خوندم ! یاد پدرم بخیر


قدرشو ندونستم


بعد از چند روز اتفاق خیلی بدی افتاد !


پدرم دلسوز و مهربون بود !


واقعا خاطرات کمر آدمو می شکنن


اعصابم خورد شد اه

نه اینم و نه اون شاید آنم

اگه بخوام یه توضیح درباره خودم بدم ! میشه گفت اونی که هستم نیستم و اونی که نیستم هستم ! شایدم نه اونم و نه اینم شایدم آنم 

هر چی هستم خودم هنوز نمی دونم چی می خوام و چی هستم ! خیلی خوبگ میشه اگه بتونم ! یعنی خودمو کشف نکردم و خواسته هامو نمی دونم ! دقیقا نمی دونم واسه چی درسامو نمی خونم ! یا توی یه دوست دنبال چی هستم ! یا اصلا چه دوستی می خوام !

شاید خیلیا که میان وبلاگم تصورات دیگه تو ذهنشون از من دارن ! اما من با همین وبلاگمم فرق دارم !

میشه گفت خیلی بی ارده م ! اما فکر می کنم بچه بودم اینجوری نبودم

بلاخره بحث های خانوادگیم منجر به دلسوزی پدرخان شد و هدیه ای گیرمون اومد . البته اینم بگم بحثامون درباره ی همون هدیه نبود ! به خاطر چیزای دیگه بحث می کردیم . اما بابام در حرکتی سوپراز گونه برام خریدش .  یه هدیه که چند ساله پولم نمی رسید بخرم و دیگه نا امید شده بودم  . نپرسید هدیه چی بود ! اگه می خواستم همینجا می گفتم قابل توجه اونا که به آیدیم پیام می دن

کوچه ی خلوت پاییزی

دوس دارم اینجوری بنویسم حرفیه ؟

 

اینجوری نیگا

هوا سرد بود صدای عصای پیر مرد در اون ساعات شب که همه در خواب بودن همراه با صدای جیرجیرک ها زیر بوته ها و هوفففی که پسرکی کوچک به دستاش می کرد تا دستای کوچیکش گرم بشه و صدای باد که به برگای خشک پاییزی می زد و دونه دونه بر روی زمین می افتادن و سگی ولگرد که بر روی برگا راه می رفت خش خش چه آهنگ زیبایی به کوچه ی خلوت پاییزی داده بود . پیر مرد کور با اون عصا نقش یه آهنگساز رو بازی می کرد  

فکر نکنم تونسته باشم اون حس رو به نوشته بدم . مهم اینه که دوس داشتم بنویسم

پس کوچه ی خلوت پاییزی من تو رو نوشتم چون تو ذهنم بودی

هوا سرد باشه بعدش :d

خوب، توی یه هوای سرد زمستونی این موقعه ی شب که همه خوابیدن من از روی بیکاری نشستم یه وبلاگ ساختم .وای چه هوا سرده ولی خوب خیلی حال می کنم با این هوا

 

سلام به هر کسی که برای اولین بار بهم سر می زنه ، خیلی دوس دارم ببینم اولین نظر دهنده کیه !

کیه ؟ کیه ؟ 

فعلا