ی نظر بزار...

     

آیا میدانید نظر گذاشتن باعث کوتاه شدن عمر شما نمیشود؟!

آیا میدانید نظر گذاشتن فقط چند ثانیه طول میکشد؟!

آیا میدانید نظر گذاشتن باعث شادی دل ادمین و بالارفتن انگیزه وی

میشود

و 1 در این دنیا و

100 در آخرت ثواب دارد؟!

آیا میدانید خرابی ماوس به خاطر نظر گذاشتن نمیباشد؟!

اگه همه اینها رو میدونی پس نظر رو بذار ديگه!!

عــــــــــــــــــه !!

الان میخوای بزاری دیگه نه؟

فقط یه دونه


 



 

 


 


 


 


 

         

 

برقص آقاجون

 

 رقص رو بپا...تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

١...٢...٣...

 سلام دوستان عزیزم

خوبین؟؟؟؟؟؟؟

خوشین؟؟؟؟؟؟

سلامتین؟؟؟؟؟

انشالا که حال همتون خوب باشه...

برای هر روز از ماه یه راز عشق وجود داره که براتون گزاشتم.

اگه میخواید زندگی عاشقانه ای داشته باشید حتما بخونید.

١...٢...٣...

 

-1 راز عشق در تواضع است . این صفت به هیج

وجه نشانه تظاهر نیست . بلکه نشان دهندۀ

احساس و تفکری قوی است . میان دونفری که

یکدیگر را دوست دارند،تواضع مانند جویبارآرامی

است که چشمۀ محبت آنها را تازه و باطراوت

نگه می دارد.

 

-2 راز عشق در احترام متقابل است .

احساسات متغییرند ، اما احترام دو طرف ثابت

می ماند .اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو

متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش کن.

احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.

 

-3 راز عشق در این است که

به یکدیگر سخت نگیریم .

عشقی که آزادانه هدیه نشود ،

اسارت است .

 

-4 راز عشق در این است که هر روز کاری

کنی که شریک زندگی ات را خوشحال کند ،

کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،

تحسین ، لبخندی ار روی محبت . نگذار که

جویبار محبت تان از کمی باران ، بخشکد.

 

-5 راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک

باغ ، با محبت تزئین کنید . بذر علاقه ها و عقیده های

تازه بکار که بزیبایی بروید . ضمنا” فرامش نکن که

باغ را باید هرس کرد ، مبادا غنچه های گل پوشیده از

علف های هرزۀ عادتهاشود . برای آن که عشق

همواره با طراوت بماند ، باید به آن مثل هنر ، خلاقانه

نگاه کرد .

 

اگه میخواین بقیه شو بخونین برین ادامه مطلب...حتما بخونین و نظر بزارین...

 

 

ادامه نوشته

ای کاش...

 

ای کاش...

·        ای کاش که در نیمه این راه
فریاد نمی زدی که برگرد...

·       
ای کاش که این قصه نمی شد

·       

ای کاش شبانگاه که می شد

·       
این پنجره تا صبح سحر باز نمی ماند

·       
حسرت زده ای بر لب این پنجره ای کاش

·       
با یاد دو چشمان تو آواز نمی خواند

·       

ای کاش کلاغی که فرورفت در افاق

·       
در باغچه کوچک تو باز نشیند

·       
تا از طرف من ،سر فرصت دوسه باری

·       
آشفتگی حال تو را خوب ببیند

·       

ای کاش که این ابر که مهمان شده در شهر

·       
تا شهر تو رقصنده و طناز بیاید

·       
هر گاه که تو خیره شوی بر دل این ابر

·       
باران وفاداری من بر تو ببارد

·       

ای کاش دوباره برسد لحظه دیدار

·       
ویرانه شود این همه آشفتگی و درد

·       
ای کاش...

·       
فریاد نمی زدی که برگرد...

 

اگه دوست داشتی ی نظر بزار ...اگه هم دوست نداشتی...ااااااااااا...اگه دوست نداشتی بازم ی نظر بزار...هه...باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

کی عاشقته؟؟؟

 

کی عاشقته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي

    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي

    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي

    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره

    اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته...

حالا بگو ببینم نظر تو چیه؟؟؟؟؟ها؟؟؟؟؟

 

سلام دوستان توی این پست شعر زیبایی از فریدون مشیری رو گزاشتم ،

من که خودم شخصا خیلی دوست دارم امیدوارم شما هم خوشتون بیاد...

نظر یادتون نره...

 

کوچه...

 

بی تو مهتاب شبی از آن کوچه گذشتم،

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم،

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه که بودم،

در نهان خانه ی جانم گل ياد تو درخشيد.

باغ صد خاطره خنديد،

عطر صد خاطره پيچيد:

يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.

پرگوشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم.

ساعتی بر لب آن جوی نشستيم.

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام.

...

يادم آيد تو به من گفتی: از اين عشق حذر کن!

لحظه ای چند بر اين آب نظر کن!

آب، آيئنه عشق گذران است،

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است!

باش فردا که دلت با دگران است!

تا فراموش کنی، چندی ازين شهر سفر کن!

با تو گفتم حذر از عشق؟ ندانم

سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پرزد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی! من نه رميدم نه گسستم.

باز گفتم که تو صيادی و من آهوی دشتم!

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم!

حذر از عشق ندانم. سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم!

...

يادم آيد که دگر از تو جوابی نشيندم.

پای در دامن اندوه کشيدم.

نگسستم، نرميدم...

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم!

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!

نه کنی از آن کوچه گذر هم!...

بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

فريدون مشيری

نگاه من...

 

فلک کور است دل شوریده در شور است

صدای خنده و آواز می آید

ز کوی دلبرم امشب صدای ساز می آید

دلم بی وقفه می لرزد

نمی دانم چرا تنگ است و می ترسد

قدم لرزان به سوی کوچه می آیم

و با خود زیر لب آهسته می گویم

خدا یا ترس من از چیست ؟

عروس جشن امشب کیست ؟

صدای همهمه با ورود شیخ عاقد می شود خاموش

صدای شیخ می آید وکیلم من ؟

جوابم ده وکیلم من ؟

صدای آشنایی بله می گوید و مردم یک صدا با هم مبارک باد می گویند .

خدای من صدای دوست صدای آشنای اوست !

دلم در سینه می لرزد، برای مدتی ساکت، برای مدتی خاموش

و ناگه نعره ام در کوچه می پیچد

مبارک نیست مبارک نیست

نگاه من عروس جشن امشب نیست

بگوییدم دروغ است .

آنچه بشنیدم دروغ است

آنچه فهمیدم دروغ است

ولی افسوس صدای نعره ام در ساز می میرد

و داماد سر خوش از نگاهم بوسه می گیرد .

فلک کور است، زمین و آسمان کور است .

خدای من چه کس می گوید این سان ساکت و آرام بنشینی ؟

چه کس می گوید این سان بی تفاوت بر لب این بام بنشینی ؟

اگر مردم نمی دانند تو که نادیده می دانی

همین دختر که امشب بله می گوید عروس ماست

عروسی را که امشب ره به سوی حجله می پوید

قسم می خورد عروس ماست

عروس حجله گاه ماست

چه شد آن عهد و پیمانش ؟

کجا رفت آن قسم هایش ؟

به یعنی عهد و پیمان هیچ

وفا و عشق و ایمان هیچ

قسم ها ، اشکها ، حتی خدا هم هیچ ؟

عجب دارم چرا یا رب تو خاموشی ؟

چرا در خود نمی جوشی ؟

گمان دارم تو هم با نو عروس خویش گرم عشرت و نوشی !

گرنه کسی این صحنه را می بیند و خاموش می ماند ؟

من امشب از خودم از تو از این دنیا که هیچش اعتباری نیست ، بیزارم .

من امشب سخت بیمارم ، رفیقان باده بردارید و بر بالین این بیمار بگذارید

شما آخر نمی دانید

عروسی را به حجله می رانید که تا دیروز نگاهم بود

بهارم بود و در آغوشم قرارم بود .

نمی دانم چرا این آسمان امشب نمی بارد

برای گریه کردن یک بهانه لازم است

این هم بهانه پس چه می خواهد ؟

چرا مردم ره آن خانه را با شوق می پویند ؟

در آن خانه به جز نفرت چه می جویند ؟

بمیرند آن کسانی که امشب یک صدا با هم مبارک باد می گویند .

به عشق و عاشقی سوگند که امشب را مبارک نیست

فلک کور است ، دلم ویران و رنجور است .

نگاهم شاد و خندان است

درون حجله گاه بوسه باران است

به دامادش بگویید نو عروسش با کسی هم عهد و پیمان است.


قصه تو...

 

باشد ولی نگفتی این حرف آخرت بود

من باخبر نبودم ازآن چه در سرت بود

باور نکردم اما،گفتی مرا ندیدی!

یا من شکسته بودم یا عین باورت بود

یک شب رسیدی از راه دست مرا فشردی

چیزی شبیه خنجر در دست دیگرت بود

در دست های من بود یک عمر دست هایت

دستی که رنگ خون داشت دستی که خنجرت بود

من مثل سایه ای از آیینه ات گذشتم

زخمم زدی نگفتی شاید برادرت بود

از پشت کوهم اما فهمیده ام همین قدر

یا از تو بد نگفتم،یا در برابرت بود

من سوختم تو ماندی باور نکردی از من

خاکستری که دیدی دیدار آخرت بود

 

 پابه پای کودکی هایم بیا...

بیا.......................................................................................

پا به پای کودکی هایم بیا                  کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن
               
باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو
           
با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر
           
عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی
           
با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان
               
لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم
             
در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما
                     
قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ
           
  ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت
        خنده های کودکی پایان نداشت
هر کسی رنگ خودش، بی شیله بود
  ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر !
             
 
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست
        
آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
حال ما را از کسی پرسیده ای ؟
         
مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
حسرت پرواز داری در قفس؟
              
می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟
      
رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟
          
آسمان باورت مهتابی است ؟
هرکجایی شعر باران را بخوان
            
ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن !
              
 کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روز های گرم و سرد
            
سادگی هایم به سویم باز گرد!

معنای عشق

 چه سخت است وصف کسی که معناگر عشق است! مصداق آدمیت!

همان کسی که می شنود حرفایی که قلبش را می سوزاند و می بیند دردهایی که امانش را می برد.

ولی خود را به نشنیدن میزند، به ندیدن تا پنهان کند زخمهایی را که به خاطر مهربانیش بر جای مانده

و پنهان کند، دردهایی را که به خاطر شاد کردن دلی، در سینه اش پنهان مانده!

 

آری! چه سخت است و چه ماجرای عجیبی  دارد، این " عشق! "