همه ي درد من اين است كه يك نفر در زندگي من هست، كه نيست...!

زندگی با سرعتی باور نکردنی داره میگذره و من حوشحالم که به پذیرش بعضی چیزا رسیدم...

فهمیدم غم

دلتنگی

غصه

دوری

ناراحتی

جزیی جدایی ناپذیر از این دنیای بی انتهاست...

درسته وقت و بی وقت این احساسات رو تجربه میکنم

اما

حالم با خودم خوبه

خداروشکر:)

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |

وقتی به گذشته نگاه میکنم روزهای قشنگی جلوی روم ظاهر میشه که دوست دارم دوباره از تکرارشون لذت ببرم.

12 سال از شروع وبلاگ نویسی من میگذره و همش فکر میکنم کاش دوباره برگردم به همون روزها...

به همون فضاها...

به همون احساس ها...

زندگی خیلی عجیب تر از چیزیه که فکرش رو میکنیم...

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |

آدمی می تواند در  آن واحد در دوجا حضور داشته باشد

یکی جایی که هست...

یکی جایی که دلش می خواهد باشد....

پ.ن: هر یکسال یکبار پستی میگذارم تا یادم بماند هنوز هستم و زندگی میکنم....این روزها شاید به زیباترین شکلش

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
همه چیز پر از عشق است

 

حتی بیابان

من یکبار بیابان را دیده ام

از اینجا دور است...

پ.ن:وقتی به بالا و پایین های زندگیت نگاه میکنی میفهمی چقدر قوی بودی که تا اینجایی که الان وایستادی تحمل کردی و دووم آوردی...

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak
چیز هایی هست که از دست رفتنشان را هیچ چیزی در دنیا نمی تواند جبران کند.

نمی دانی چه روزهایی را بی تو گذرانده ام...

به خاطر این روزها از تو بدم می آید.

می توانستیم

با هم خوشبخت باشیم

می توانستیم

با هم خوشبخت باشیم...

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
پارادوکس یعنی ؛

ندارمت

و گاهی فکر از دست دادنت دیوانه ام می کند...

 

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
قابل ترحم ترین آدما ، اونایین که بلد نیستن کسایی که دوسشون دارنو تو زندگی حفظ کنن...

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
غمگین ترین
 درد
 مرگ
 نیست. . .

دلتنگی به کسی است
 که بدانی هست


 اما


نیست.

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
دلم ... يک اتفاق تازه مى خواهد ...

نه مثل عشق و دل دادن ...
نه در دام غم افتادن ...
دگر اينها گذشت از ما ☺️😊

شبيه شوق يک کودک
که کفش نو به پا دارد
و گويى کل دنيا را
در آن لحظه به زير کفشها دارد ...
دلم يک شور بى اندازه مى خواهد ... 🍁🍁

فقط گاهى ...
دلم ... يک اتفاق تازه میخواهد ... 😴❄️

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
همه ی درد من!

پس کجایی ک بیایی ک مرا رها کنی از خودم...

تنها مانده ام...

میان تمام چیزهای بد..

میان زشتی ها و پلیدی ها...

این حق من نیست...

تنهایی سهم من از داشتن تو نیست...

همه ی درد من!

زودتر بیا

دیر وقتیست ک در انتظار میسوزم...

پ.ن1: نابود میشوم گاهی از اینکه همه ی درد من باشی و نباشی

پ.ن2: متن نوشت بالا یهویی همین الان تایپ شد...

پ.ن3: آهنگ وبمو دوس دارم

پ.ن4: دست ب قلم شده ام آیا؟ نشانه ی خوبی نیست...

پ.ن5: دعا کنید خوب شم

پ.ن6: همه ی درد من! این است ک یک نفر در زندگی من هست...ک نیست...


برچسب‌ها: شعر من
+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
بﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ..

ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺵ ﻧﯿﺴﺖ..

ﻭ ﻣﻦ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﻡ ﻧﯿﺴﺘﻢ..

ﻣﻦ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ..

ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺲ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻡ..

ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﮐﯿﺴﺖ!!

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |

ﺷﺎﻣﻠﻮ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ :
ﺑﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮐﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺘﯽ .
. .
ﺍﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺯﺩ . . .
ﻭ ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺏ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺏ ﺗﺮ ﯾﺎﺩﺵ ﻣﯿﻤﺎﻧﺪ .
. .
ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺧﺪﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮﺕ
ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﯿﺪ . . .
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺩﺭﮎ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﭼﺮﺍ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ :
ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺍﺭ ﻣﮑﺎﻓﺎﺕ ﺍﺳﺖ......!

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |

تکلیف من و عشق تو روشن شدنی نیست
.
رفتن شدنی نیست و ماندن شدنی نیست
.

شاید بروم دور شوم تا تو بفهمی
.
من نیستم و هیچ کسی من شدنی نیست
.

باید بروم تا که کمی مثل تو باشم
.
نه قلب بلورین من آهن شدنی نیست
.

خودخواه شدم در اثر خواستن تو
.
این عاشق مغرور فروتن شدنی نیست

در حرف چه ساده است جدایی من و تو
.
سخت است بفهمیم که اصلا شدنی نیست
.

تکلیف من و عشق تو تکلیف من و عقل
.
تکلیف من و چشم تو روشن شدنی نیست.

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
یک روز بعد از آمدنم ، تو بال گشودی و رفتی...

پدربزرگم دوستت دارم..

94/7/4

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
یادم هست پیش از ازدواجم، مدتی با همسرم همکار بودم.

فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعاتِ من خوشش بیاید.

ناگفته هم نماند که خودم بدم نمی‌آمد که او این قدر شیفته‌ی یک آدمِ فراواقعی و به قولِ خودش «عجیب و غریب» شده!

ما با هم ازدواج کردیم.

سالِ اول را پشتِ سر گذاشتیم و مثلِ همه‌ی زن و شوهرهای دیگر، بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم.

در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی‌مان، چراغِ راهِ آینده‌ی رفتارهایم شده:

-«منو باش که خیال می‌کردم تو چه آدمِ بزرگ و خاصی هستی!... ولی می‌بینم الآن هیچ ‌چی نیستی!... یه آدمِ معمولی!»

امروز که دقت می‌کنم، می‌بینم تقریبا همه‌ی ما در طولِ زند‌گی، به لحظه‌ یی می‌رسیم که آدم‌های خاص و افسانه ‌یی ‌مان، تبدیل به آدمی واقعی و معمولی می‌شوند.

و درست در همان لحظه، آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرزِ دهشتناکی خُرد و خاکشیر خواهد شد.

ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوش‌مان می‌آید، بُت درست کنیم و از آن‌ها «اَبَر انسان» بسازیم.

وقتی آن شخصیتِ ابر انسانی تبدیل به یک انسانِ عادی شد، از او متنفر شویم.

واقعیت آن است که همه ، آدم‌های معمولی‌یی هستند.

حتی آن‌هایی که ما ابر انسان می‌پنداریم هم وقتی دست‌شویی می‌روند، وقتی می‌خوابند، آبِ دهن‌شان روی بالش می‌ریزد، آن‌ها هم دچار اسهال و یبوست می‌شوند، می‌ترسند، دروغ می‌گویند، عرقِ‌شان بوی گند می‌دهد و دهن‌شان سرِ صبح، بوی ....!
.
بعدها که فرصتی شد تا به هنرجویانِ ادبیات و تئاتر آموزش بدهم، احساس کردم هنرجویانم ناخواسته و از روی لطف، دوست داشتند بگویند که مربی‌ ما، آدمِ خیلی عجیب و غریبی ست!
.
اولین چاره‌ی کار این بود که از آن‌ها بخواهم «استاد» خطابم نکنند. چون اصولا این لفظ برای منی که سطحِ علمی و آکادمیکِ لازم را ندارم، عنوانِ اشتباهی است.

در قدم بعد، سعی کردم ‌بهشان نشان دهم که من هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، نیازهای طبیعی‌ دارم.

عصبانی می‌شوم، غمگین می‌شوم، گرسنه می‌شوم، دستشویی میروم، دست و بالم درد می‌گیرد و هزار و یک چیزِ دیگر که همه‌ی آدم‌ها دارند.

اما به نظرم، دو چیز خیلی مهم هست که باید هر کس به خودش بگوید و نگذارد دیگران از او تصویری فراانسانی و غیرواقعی بسازند:

اول؛ احترام
حتی جلوی پای یک پسربچه‌ی 7 ساله هم باید بلند شد و یا بعد از یک دخترِ 5 ساله از در عبور کرد.
باید آن قدر به دیگران احترام گذاشت که بدانند نه تنها از تو چیزی کم ندارند که به مراتب از تو با ارزش‌تر و مهم‌ترند.

و بعد؛ راست‌گویی
به عقیده‌ی من هیچ ارزشی و خصلتی بزرگ‌تر و انسانی‌تر از راست‌گویی نیست.

اعترافِ به «ندانستن» و «نتوانستن» یکی از بزرگ‌ترین سدهایی ست که ما در طولِ عمرمان باید از آن بگذریم.
.
اطرافیان اگر بدانند که ما هم مثلِ همه‌ی آدم‌های دیگر، یک آدمِ با نیازهای عادی هستیم، هرگز تصورشان از ما، تصوری فراواقعی نخواهد شد.
.
این‌هایی که گفتم، فقط مخصوصِ هنرجو و مربی نیست. خیلی به کارِ عاشق و معشوق‌ها هم می‌آید.
به یک ‌دلداده‌ی شیفته باید گفت:

-«کسی که تو امروز در بهترین لباس و عطر و قیافه می‌بینی، در خلوتش، شامپانزه‌ی تمام‌عیار می‌شود!... تو با یک آدمِ معمولی طرفی، نه یک ابرقهرمانِ سوپراستار!»

همه‌ی ما آدم یم. آدم‌های خیلی معمولی.


 دالتون ترومبو

 فیلم‌نامه‌نویس و نویسنده‌ی امریکایی
1905 - 1976🌺

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
" احمد شاملو "
تکیه کلامش بود؛
فرق نمی کرد موقع سلام یا وقت خداحافظی ،می گفت
"تنور دلت گرم..."
معنی این جمله را بعدها فهمیدم ...
هرجا که از دلم مایه گذاشتم و اتفاق خوبی افتاد یاد حرفش افتادم .
انگار تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی اش را می خوری
هرچه دلت گرمتر ،مهربانی ات بیشتر و روزگارت آبادتر است.


""""""تنور دلت گرم..""""

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
مهمترین کاری که یک پدر می تواند برای فرزندانش انجام دهد

این است که عاشق مادرشان باشد...

چون بچه ها با لبخند مادر میخندند و با گریه اش میگریند...!

 

"تئودور هیسبورگ"

پ.ن:روز مامانی که گذشت و روز بابایی که داره میاد مبارک:)

2/2/94

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
الان ک دقت می کنم این وبلاگ هم فسیلی شده واسه خودش ها!!!

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak
دلم دلتنگي مي كند امشب ب يادت!:(

مهر آمد اما...

تو نيستي!

من نيستم!

ما كنار هم نيستيم!:(

امشب دلم هواي سال هاي پيش را كرده...

فرم جديد،خودكار،كيف،صف،دعاي فرج،ديدار مجدد و ...

امسال براي من بي رنگترين سالهاست..

چون تو نيستي!

چقدر زود گذشت لحظه هاي خوش با تو بودن!

باور كن من عذاب مي كشم در اين مهر بي تو :"(

پ ن:اين متن sms ك ديشب نيلوفر فرستاد برام...كلي گريه كردم

پ ن:ممنون از همه اونايي ك تولدم يادشون بود...

خصوصا سارا و سوسن و مريم بقيه بچه ها.. والبته حميدرضا عزيم م م م م م م م م

دوستون دارم

پ ن:ميدونيد يه تضادهايي تو تاريخ تولد من هست،آخه يكي فك ميكنه1 مهر،يكي فك ميكنم 3 مهر، تازه يه نفرم فك ميكنه 12 مهر...

عجباااااااااااا


تولد پارسالو يادمه...

راسي يه كادويه غير منتظره ميخام ازت،حواست ك هس بهم...

1/7/92


+تاریخ ساعت نویسنده aroosak

اين جايي ك مي بينيد مربوط ب دانشگاهمونه

تربيت معلم شهيد هاشمي نژاد مشهد


من خيلي خوشحالم

از اينكه تربيت معلم قبول شدم

مطمعنم اگه جاي ديه قبول ميشدم

اينقد خوشحال نميدم...

پ ن:حيف ك سارا رفت دبيري رياضي گرگان...Reading a Book اما بازم خيلي براش خوشحالم و آرزوي موفقيت دارم واسش...(بابا 4 ساله، بعد 4 سال باز با هم همكار ميشيم،خوبي كار همينه!)Lost the Thread

پ ن:تبريك و عرض خرسندي ب فائزه و مرضيه عزيزم...از همين الان دارم برنامه بيرون رفتنامونو ميچينم هاااانامردين اگه پايه نباشين

پ ن:آرزوي موفقيت واسه ساير هم دوره اي ها ك قراره سال ديه بخونن...از جمله مريم و نيلو اينتر و نيلوفر و سوسن و ....(هزاران هزار دوست ديگر)ايشالا هرجا بخاين قبول شين عزيزان من...

پ ن:اين دانشگاهمون ن ك خيلي معروفه 4 تا عكس ديه نداشت بذارم!ب خدا كل نت رو سرچيدم دريغ از يك عكس...باشه خودم ك رفتم كلي عكس ميگيرم

ديه همينا!

فعلا حرفي نيس

بعدنوشت:امروز فهميدم تربيت معلمي ها همه ترم بهمني هستن:(

دپرسيدم ب حد لاليگا...:"((((((((

بعد نوشت:يه عكس ديه دانشگاه عزيزمون پيدا كردم

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak
مادر بزرگ قصه گو هم رفت...


بعد نوشت:26 هرماه شده واسه من يه روز نحس!
اين سومين ماهي بود ك 26 يه انتفاق بد افتاد واسم...

ممنون از همتون بچه ها..
+تاریخ ساعت نویسنده aroosak
راستش نميدونستم چجوري اين پست رو شروع كنم و چي بنويسم توش..

ولي خب...

اين پست و وبلاگ و اصلا تمام زندگيم رو تقديم ميكنم ب بهترينم...

فقط گفته باشم اگه حوصله نداريد نريد ادامه مطلب!چون خودش يه دفتر خاطره شده واسه خودش....


ادامه مطلب
+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
تو فقط باش

بيخيال همه چيز ميشوم...

اين را هم قول ميدهم

پ ن : بسه تحقير شدن!

اي بابا...

آدم بعضي اوقات امنيت نوشتاري ميخاد...

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak

عطر تنت...

هنوز هم در لباسم پيچيده است...

شيرين بود هم آغوشيت..

 30 تير 92

---------------------------------------

بعد نوشت:

مرسي از اين همه بازخورد هاي زيباتون...

واقعا از بعضي ها همچين چيزهايي رو انتظار نداشتم

خوب حالمو گرفتين همتون با قضاوت هاي نابجاتون

ممنونم




برچسب‌ها: شعر من
+تاریخ ساعت نویسنده aroosak |
فهميده ام كه اينترنت انسان ها را متوهم مي كند!...

وبلاگ ، توهم نويسندگي ايجاد مي كند...

لينك ها، توهم محبوبيت...

مسنجير ها ، توهم دوستي

و توهم تنها نبودن...!

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak
حالم خوش نیست

حوصله ی خودمم ندارم...

یکی یه انگیزه بده واسه تنفس...

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak
بالاخره تموم شد...

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak
هفته دیگه دقیقا تو همچین روزی کنکور ریاضیمو دادم و دارم میرم سرکنکور هنر...

اخ ک راحت میشم....

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak
فقط 12 روز دیگر

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak
دقیقا 2 ماهه و 3 روز دیگه....

+تاریخ ساعت نویسنده aroosak