عزیزم نیازی نیست اینقدر بترسی

با دلهره پاورچین پاورچین

به سمتم خیز برداری

حمله کن به من

وحشیانه تر از سگان شکاری

حتی مرا بدر

تکه تکه کن

بکش

...

وقتی می دانم دوستم داری

دیگر از هیچ چیز نمی ترسم

اعتراض نکنین ،هیچی نگین تو رو خدا...شهناز که نرفته برای کی بزارم آخه پست بدرود رو؟!...

 

ولاديمير ماياكوفسكي

...

خيال مي كني از پا در مي آيم؟


چه باك!


ببين


آرامم


آرامتر از نبض يك مرده


يادت رفته چه مي گفتي؟


پول


عشق


ماجراجويي


من اما مي ديدم


تو ژوكوند بودي


ترا ربودند


ترا


بايد مي ربودند...

۱.

در تاریکی اتاق

به تو خیره می شوم

برهنه و با شکوه به خواب رفته ای

چون تکه ای خشکی میان انبوه ملافه های آبی

داشتن ات به تنهایی کار من نسیت

همین است که با زنان زیادی شریک شده ام

زنانی چون ابرهای سفید

که همواره از فراز سرت عبور می کنند

آه...

عجیب دلتنگ ات هستم

بلند شو

مرا در آغوشت بفشار

بگذار به یاد بیاورم

سالیانی را  که در مسیرت باریده ام

۲.

گاه به سرم می زند

چقدر باید زیبا بود

تا بشود قلب یک مرد را

به تنهایی

محاصره کرد؟!

 

ای آتشین لاله...

 

 

 

بیوگرافی غلامحسین بنان به مناسبت سالروز تولدش

غلامحسین بنان ۱۵ اردیبهشت ۱۲۹۰ در تهران متولد شد.پدرش کریم خان بنان‌الدوله نوری و مادرش دختر شاهزاده رکن‌الدوله(برادر ناصرالدین شاه بود. از شش سالگی به خوانندگی و نوازندگی ارگ و پیانو پرداخت و در این راه از راهنمایی‌های مادرش که پیانو را بسیار خوب می‌نواخت، بهره‌ها گرفت.

اولین استاد او پدرش بود و دومین استاد، مرحوم میرزا طاهر ضیاءذاکرین رثایی و سومین استادش مرحوم ناصر سیف بوده‌اند.

از سال ۱۳۲۱ صدای غلامحسین بنان، همراه با همکاری عده‌ای از هنرمندان دیگر از رادیو تهران به گوش مردم ایران رسید و دیری نگذشت که نام بنان زبانزد همه شد.

روح‌الله خالقی او را در ارکستر انجمن موسیقی شرکت داد و با ارکستر شماره یک نیز همکاری را شروع کرد و از بدو شروع برنامه «گلهای رنگارنگ» بنا به دعوت استاد داود پیرنیا با وی همکاری داشت.

بنان در طول فعالیت هنری خود، حدود ۳۵۰ آهنگ را اجرا کرد و آنچه که امتیاز صدای او را پدید می‌آورد، زیر و بم‌ها و تحریرات صدای اوست که مخصوص به خودش است.

بنان نه تنها در آواز قدیمی و کلاسیک ایران تبحر بود، بلکه در نغمات جدید و مدرن ایران نیز تسلط کامل داشت. تصنیف «الهه ناز» یکی از قطعات ماندگار او محسوب می‌شود.

بنان را می‌توان به حق بزرگترین اجرا کننده آهنگ‌های سبک وزیری-خالقی دانست. او همچنین در کنار ادیب خوانساری از بهترین اجراکنندگان آثار صبا و محجوبی محسوب می‌شود. استعداد شگرف او در مرکب‌خوانی و تلفیق شعر و موسیقی، بارها ستایش موسیقی‌دانان معاصرش را بر انگیخته‌ است.

در سال ۱۳۳۲ به پیشنهاد شادروان خالقی به اداره کل هنرهای زیبای کشور منتقل شد و به سمت استاد آواز هنرستان موسیقی ملی به کار مشغول شد و در سال ۱۳۳۴ رییس شورای موسیقی رادیو شد.

غلامحسین بنان از ابتدا در برنامه‌های گلهای جاویدان و گلهای رنگارنگ و برگ سبز شرکت داشته و برنامه‌های متعدد و گوناگون دیگری از این خواننده بزرگ و هنرمند به یادگار مانده‌است.

۲۷ آذر ماه ۱۳۳۶ وقتی بنان با اتومبیل شخصی در جاده کرج مشغول رانندگی بود با کامیونی که فاقد چراغ ایمنی عقب بود تصادف کرد و در این سانحه چشم راست خود را از دست داد و به همین خاطر همیشه از عینک دودی استفاده می‌کرد.

بنان، برای معالجه به خارج از کشور مسافرت کرد و بعد از برگشت از این سفر تصمیم گرفت در مواضع هنری خود بازنگری کند.

او می‌گفت: «من از این پس کوشش می‌کنم آثاری اجرا کنم که واجد وزنی شاد و شعری امیدوار کننده‌است. من جداً از ادامه شیوه قدیم که شباهت به مرثیه خوانی دارد خسته شده‌ام، البته در این زمینه سازندگان آهنگ باید با من یاری و همکاری کنند.»

از ماندگارترین ترانه‌های بنان می‌توان به آهنگ «آذربایجان» در مایه شور، «آمدی جانم به قربانت»در مایه بوسلیک، «الهه ناز» در مایه دشتی، «بهار دلنشین» در آواز اصفهان، «بوی جوی مولیان» در آواز اصفهان، تصنیف «توشه عمر» در دستگاه همایون، یار رمیده، می‌ناب، خاموش، مراعاشقی شیدا، من از روز ازل، نوای نی و سرود همیشه جاوید «ای ایران» در مایه دشتی اشاره کرد.

غلامحسین بنان در ساعت ۶:۴۵ غروب ۸ اسفندماه ۱۳۶۴ در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت و بر خلاف وصیتش که مایل بود در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شود، در امام زاده طاهر کرج به خاک سپرده شد. او مدت‌ها از بیماری دستگاه گوارش و افسردگی رنج می‌برد.

عارف وقت...

هوشنگ ظريف، متولد تهران ـ ۱۳۱۷ نوازنده و مدرس تار، رديف شناس.

ـ شاگرد على اكبر شهنازى، حسين تهرانى و جواد معروفى در هنرستان موسيقى ملى.

ـ فارغ التحصيل هنرستان و هنركده موسيقى ملى؛ داراى بيش از ۴۵ سال سابقه كار حرفه اى.

ـ داراى اجراهاى فراوان در صحنه هاى داخل و خارج از ايران؛ همراه اركسترها و خوانندگان مختلف. همكار دائم گروه همنوازان سازهاى ملى به سرپرستى استاد فرامرز پايور

ـ همكار استاد حسين تهرانى در تدوين كتاب آموزش تنبك؛ و دكتر محمدتقى مسعوديه در بازبينى نت هاى كتاب رديف موسيقى آوازى ايران (روايت محمود كريمى).

از تك نوازى ها: نوار «اصفهان ـ دشتى» و اجراى قطعاتى از استاد علينقى وزيرى.

مدرس رديف و تار نوازى در هنرستان، گروه موسيقى دانشگاههاى مختلف و …


اگر موسيقى پنجاه سال گذشته مان را در مقولاتى تفكيك شده بررسى كنيم، و اگر براى بررسى هركدام از آنها (تك نوازى، بداهه سرايى خلاق، آهنگسازى، آموزش، ساختن ساز، تحقيق، مديريت و …) شاخص هايى مجزا در نظر بگيريم،  آنگاه مى توانيم ارزشها و فضايل چهره هاى نامدار موسيقى مان را بهتر بشناسيم. در جامعه موسيقى ايران، كمتر كسى است كه انحصاراً متعلق به يك حوزه و فقط متعلق به يك مقوله از موسيقى باشد. معمولاً يك موسيقيدان نامدار، در حوزه هاى مجاور هم فعاليت دارد ولى با يكى از آن مقولات، بيش از ساير آنها، موجب شهرت او مى شود.

هوشنگ ظريف، نوازنده تواناى «تار» و يكى از برجسته ترين هنرآموختگان هنرستان موسيقى ملى در دوره  رياست استاد روح الله خالقى، گذشته از اعتبارى كه در تك نوازى و نيز در همنوازى با گروههاى معتبر موسيقى دارد، آموزگارى درجه اول و تأثير گذار بوده است. نقش او در آموزش تكنيك هاى صحيح تارنوازى و تربيت هنرجويانش به حدى است كه مى توان درباره آن يك مجموعه مقاله فراهم كرد. درحالى كه شخصيت هنرى و مقام اخلاقى او در هنر، در هيچ زمانى، به طرز شايسته اى معرفى و شرح نشده است. علت اصلى آن، فروتنى او و حجب و حيايى است كه در هنرمندانى اصيل ديده مى شود، و نيز گريزان بدون ايشان از هر فضايى كه رنگى از سطحى گرى و يا جنجال دارد. اما علت ديگرى هم هست، هوشنگ ظريف، به خاطر خصوصيات فطرى و محيط هاى آموزشى اصيلى كه در سالهاى شكل گيرى شخصيت وى نقش حياتى و تعيين كننده داشته اند، از اين كه خود را به هر قيمتى مطرح كند و مانند برخى ستارگان سينما و فوتبال، با انتخاب نوع زندگى غيرعادى، امثال جنجال آفرين و يا هنجارشكنى، بخواهد نوعى «مغناطيس شخصيتى» و يا «كاريزما» را براى خود ايجاد كند، گريزان و بيزار است. اين نوع شخصيت و زندگى پيش هنرمندان كمياب است و علت آن، بيشتر به ريشه هاى تربيت خانوادگى برمى گردد. هوشنگ ظريف نه تنها در زندگى بلكه در تارنوازى نيز چنين عمل كرده است. نواختن او بى تكلف، سليس، دقيق، مقيد به آموزشهاى كلاسيك و داراى روحيه اى سالم و عقلانى است. فضاهاى نامتعارف، هنجارگريزى در ملودى ها و ريتم ها و تزئين ها و جمله بندى ها، آنچنان كه در ساز عده اى ديگر هست، در ساز او شنيده نمى شود. تكنيك او نيز ظاهراً سهل و باطناً ممتنع است و از چنان استوارى و سلامتى برخوردار كه تنها آنها كه سالها با جديت تارنواخته اند ارزش آن را درك مى كنند.
هوشنگ ظريف، از اولين هنرجويان هنرستان موسيقى ملى است كه در سال ۱۳۲۸ به كوشش و پايدارى استاد روح الله خالقى تأسيس شد. استاد خالقى، هنرآموزان خردسال را گاه از شاگردان دبستانها انتخاب مى كرد و گاه، خانواده هاى با فرهنگى كه مستقيم يا به واسطه با خانواده هاى خالقى و ملاح و معروفى و … آشنا بودند، فرزندشان را براى آموختن موسيقى به «هنرستان آقاى خالقى» مى آوردند. به محلى كه در آن روزگار، تنها محيط آموزشى سالم و مطمئن و معتبر براى يادگيرى موسيقى ايران، شناخته مى شد. برادران ظريف (محمد و هوشنگ) هر دو در آن تحصيل كردند، از آنجا فارغ التحصيل شدند و هركدام با يكى از شاگردان همان هنرستان ازدواج كردند. محمد، با خانم گيتى وزيرى تبار ـ دختر استاد حسينعلى وزيرى تبار نوازنده برجسته كلارينت ـ پيوند بست و هوشنگ با خانم پروين صالح، كه هنوز هم همسر و مادر فرزندان او است. از هنرمندان نامدارى كه همدوره آنها بودند، جلال ذوالفنون، ارفع اخرايى، افليا پرتو، انوشيروان روحانى و … نصرت الله گلپايگانى (۱۳۴۱ـ۱۳۱۷) بود كه از استعدادهاى برجسته به شمار مى آمد و در جوانى درگذشت. گلپايگانى (كه هيچ نسبتى با اكبر گلپايگانى خواننده معروف نداشت) ويولون و تار و تنبك مى نواخت. هوشنگ ظريف خردسال، در هنرستانى درس خواند كه هنرمندانى چون ابوالحسن صبا، على اكبر شهنازى، حسين تهرانى، جواد معروفى، وزيرى تبار، موسى معروفى، حسينعلى ملاح و نصرالله زرين پنجه در آن تدريس مى كردند.
 
(هوشنگ ظريف و هنرآموزان در مکتب موسي خان معروفي)

او شاگرد ممتاز كلاس تار استاد على اكبر خان شهنازى بود. در بعضى مراجع او را شاگرد موسى خان معروفى معرفى كرده اند. در آن سالها (۱۳۳۸ـ۱۳۲۸) استاد موسى معروفى سالخورده بود و به خاطر اعتقادات مذهبى، بسيار كم تار به دست مى گرفت. كار او در هنرستان تدريس قرآن و شرعيات بود. سيستم تربيتى استاد روح الله خالقى كه از درسهاى دكتر اسدالله بيژن و سيستم آمريكايى تدريس در دارالمعلمين عالى تهران مايه گرفته بود، نمرات خود را داد و شمارى از هنرمندان جوان دهه هاى ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ از همان دوره رياست خالقى بر هنرستان، فارغ التحصيل شدند. هوشنگ ظريف نيز يكى از آنها بوده است. يكى از روزهاى تيرماه ۱۳۷۱ كه به مناسبت درگذشت استاد محقق، زنده ياد حسينعلى ملاح مجلسى برپا شده بود، هوشنگ ظريف، به ياد ملاح سخنانى كوتاه گفت و ياد كرد از جديت و مهربانى او در يكى از ساعات تمرين، كه ظريف نوجوان را با حرارت، تشويق به كار و تمرين بيشتر و بيشتر كرده بود. نوارى نيز به يادگار است از دوره تحصيل در هنرستان و اجراى يك قطعه دونوازى تار، كه دو هنرمند نوجوان در آن سالها اجرا كرده اند؛ اوئت در بيات اصفهان، با نوازندگى هوشنگ ظريف و جلال ذوالفنون (كه آن روزها فقط تار مى نواخت و گاهى ويولون). گويا اين قطعه از ساخته هاى ظريف است و انجام تكليفى از تكاليف ويژه اى كه استاد خالقى به آن سفارش داد. هوشنگ ظريف، اكنون در ۶۵سالگى با كمى تأسف از آن دوران ياد مى كندو مى گويد: «سطح كار در هنرستان خيلى بالا بود و در سالهاى بعد از آن، نوشتن و اجرا كردن چنين قطعاتى ديگر دور از دسترس شدند. اين قطعه اگر امروز هم اجرا شود زيبايى و جذابيت خود را خواهد داشت.»

هوشنگ ظريف ، همراه افليا پرتو و ارفع اخرايى و ذوالفنون و... در مراسم جشن فارغ التحصيلى، ديپلم خود را از دست استاد علينقى وزيرى گرفت، در بيست سالگى او تارنواز چيره دستى بود كه به راحتى در هر اركسترى مى توانست عضو شود. همچنين با نواختن سه تار و نيز با نوازندگى تنبك استاد حسين تهرانى به خوبى آشنا شده بود. براى فارغ التحصيلان ممتاز هنرستان موسيقى ملى، واردشدن در كار حرفه اى و استخدام در سازمانهاى معتبر هنرى وابسته به دولت كار مشكلى نبود. هوشنگ ظريف جوان به عنوان نوازنده اى مسلط و توانا، در اركسترهاى بزرگ، شروع به كار كرد. (سابقه حرفه اى او تا امروز بالغ بر ۴۵سال است) و همزمان به تدريس موسيقى در مدارس و در هنرستان نيز پرداخت. حسين عليزاده، تارنواز و آهنگساز نامدار روزگار ما، تعريف مى كند از سالهاى ۱۳۴۱ ـ ۱۳۳۶ كه در دبستان «حافظ»، شاگرد درس سرود آقاى ظريف بود و در هنرستان، بار ديگر با او روبرو شد: «...استاد عزيز، آقاى ظريف با مهربانى و جديت به من گفتند: ببين!  اينجا ديگر دبستان حافظ نيست و بايد شيطنت و بازيگوشى را كنار بگذارى و حسابى كار كنى...» و پايه قوى نوازندگى عليزاده را قبل از استاد شهنازى، هوشنگ ظريف ساخت. محمدرضا لطفى، هنرمندى ديگر از بزرگان تارنوازى، از نخستين خاطره ديدارش با استاد جوان، آقاى هوشنگ ظريف، به احترام و حرمت يادكرده است. بدين ترتيب، نقش پراهميت و سرنوشت ساز ظريف در موسيقى چهاردهه گذشته روشن تر مى شود؛ استاد على اكبر خان شهنازى در نيمه اول قرن شمسى حاضر و هوشنگ ظريف در نيمه دوم، از لحاظ تربيت شاگردان درجه اول و انتقال تكنيكهاى درست درتارنوازى، صاحب بالاترين رتبه و جايگاه هستند و از اين بابت، كمتر كسى را قابل بررسى و مقايسه مى توان پيدا كرد.

زندگى حرفه اى هوشنگ ظريف، در تدريس تار و در همكارى با اركسترهاى وزارت فرهنگ و هنر، تا سال۱۳۵۷ (چهل سالگى) گذشت. در آن زمان، فارغ التحصيلان هنرستان و شاغلين در وزارت فرهنگ و هنر، فضاى مجزاى خود را داشتند و با برنامه هاى راديو همكارى نمى كردند. نوع موسيقى، فضاهاى زيستى، شخصيت و طرز زندگى اين موسيقيدانان ـ به اصطلاح راديويى ها و فرهنگ و هنرى ها ـ با هم متفاوت بود. گويا وزير وقت و رئيس اداره كل هنرهاى زيباى كشور، اين تفكيك و جدا سازى را خوش داشت و اصرار بر آن مى كرد. در آن زمان، بسيارى از هنرمندان خلاق و بااستعدادى كه در راديو حضور داشتند، از برخى ابتلائات و آلودگى ها بركنار نبودند، در حالى كه موسيقيدانان متعلق به جناح مقابل ـ كه از آنها گاه به عنوان «بچه هاى آقاى خالقى»  نام برده مى شد ـ زندگى هاى سالمى داشتند و با طبقات فرهيخته اجتماع نيز معاشر بودند. تأسيس هنركده موسيقى ملى براى تربيت هنرجويان فارغ التحصيل هنرستان در مقطع ليسانس (با حضور جدى هوشنگ ظريف به عنوان استاد) بر اين جدايى مى افزود: در مقابل، راديو، مركز خلاقيتهاى پرشور، خبرسازى و ارتباط با مردم از طريق قوى ترين رسانه موسيقايى كشور بود و جاذبه قدرتمندى براى نوازندگان جوان داشت؛ هر چند كه از دسته بندى هاى مافيايى اشباع بود و اكثر هنرمندانش ازنابسامانى هاى متعددى رنج مى بردند. ظريف نيز مانند على اكبر خان شهنارى (از نسل قبل) و داريوش طلايى (از نسل بعد) به راديو نرفت و شايد همين باعث شد كه توده مردم، او را ديرتر و كمتر بشناسند. در عوض اعتبار خود را به عنوان نوازنده اى توانا و مطلع، داراى شخصيتى والا و با پرنسيپى عقلانى، حفظ كرد و تاكنون نيز حفظ كرده است. حتى بعدها نهاد واحدى با عنوان سازمان راديو تلويزيون ملى ايران تشكيل شد و امكان پخش برنامه هاى او و موسيقيدانهاى همرتبه او فراهم آمد، باز هم در خط مشى هنرى خود تغييرى نداد . صحنه هاى متعدد در گوشه و كنار جهان، جايگاه هنرنمايى هاى او بود. از شركت در فستيوال اينسبروك در بيست سالگى (۱۳۳۷) تا ديگر برنامه ها و جشنواره هايى كه خود يك فهرست مفصل است.

اولين نواخته هاى ضبط شده او در سالهاى اوايل دهه ۱۳۵۰ در كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان در قالب صفحات ۳۳ دور (گرام) در دسترس قرار گرفت. در سلسله صفحات «آشنايى با موسيقى ايرانى» كه به همت والاى كامبيز روشن روان تهيه شد. همچنين در اجراهاى گروه همنوازان سازهاى ملى به سرپرستى هنرمند بزرگ، فرامرز پايور (نوازنده سنتور در همان گروه) و در كنار رحمت الله بديعى (ويولون و كمانچه)، محمد اسماعيلى (تنبك) و حسن ناهيد(نى) كه ذيل نظارت دقيق و نظم آهنين پايور، اجراهايى عالى را به يادگار گذاشتند. در سال،۱۳۵۶ تلاش مسؤولين كانون پرورش فكرى و در رأس آنها احمدرضا احمدى (شاعر و مسؤول موسيقى كانون) كه به ضبط آثار ممتاز موسيقى ايران اهتمام داشت، نوارى حاوى تك نوازى او تهيه شد: «اصفهان و دشتى»  و ظريف در اين نوار، دو قطعه «دخترك ژوليده»  و «ژيمناستيك موزيكال » اثر استاد علينقى وزيرى را با اجرايى درخشان و بى نقص ارائه داد.

اجراى ساخته هاى استاد وزيرى، اگر بخواهد در حد عالى و با صدادهى مطلوب باشد، كار ساده اى نيست و هنوز هيچ نوازنده اى نتوانسته است به حد شفافيت و سلامت بيان تارنوازى هوشنگ ظريف در ارائه اين قطعات، دست پيدا كند. دو سال پيش از اين مراسم باشكوهى كه به مناسبت نودمين سالگرد تولد استاد وزيرى در هتل هيلتون برگزار شده بود، موسيقيدان سالخورده كه به عذر ناتوانى و درد دستهايش، از برخاستن پيش پاى نخست وزير و وزير دربار مقتدر پهلوى خوددارى كرده بود، بعد از تارنوازى درخشان ظريف و شنيدن قطعاتش از مضراب و پنجه او، با شوق و شعف از جاى جسته بود و روى صحنه، دستهاى نوازنده جوان را به گرمى فشرده و شيفتگى او را تحسين كرده بود . نمونه اى از غرور شكوهمند موسيقيدان عصر تجدد درمقابل ارباب قدرت، و او به اهل هنر در آن شب نمايان شد. اين خاطره را سالها بعد، زنده ياد حسينعلى ملاح و اقوامشان نقل مى كردند و هنرنمايى هوشنگ ظريف را ( كه در آن زمان ۳۷ سال بيش نداشت ) مى ستودند. در همان سال ۱۳۵۶ كه تك نوازى تار او در نوار كاست منتشر شد، كار سنگين استاد زنده ياد محمدتقى مسعوديه نيز با نظارت و مشاورت او به انجام رسيد: بازبينى نت نويسى هاى مسعوديه از رديف آوازى موسيقى ايران به روايت روانشاد محمود كريمى (استاد آواز در هنرستان) و پيش از ظريف، دوست هنرمند او رحمت الله بديعى نيز آن راوارسى كرده بود. زنده ياد مسعوديه در مقدمه كتاب خود، از اين دو هنرمند به عنوان «دوتن از بهترين نوازندگان و رديف شناسان» نام برده و اهميت كارشان را يادآور شده است.

درسالهاى بعداز انقلاب نيز فعاليت هاى هوشنگ ظريف تعطيل نشد . اجرا در صحنه هاى ايران وجهان، تدريس در هنرستان وكلاس خصوصى و دانشگاهها ادامه داشته و دارد و از توانايى هاى او چيزى كم نشده است . اتفاقاً آثار اصلى او در همين سالها منتشر شده اند: مجموعه چهار نوازى آموزش تار (با همكارى حسين عليزاده) ، نت قطعات مختلف از او (در جزوه «همساز») ، نت نويسى هاى او از دستگاه نوا به روايت استاد شهنازى وقطعاتى از بداهه نوازى هاى هنرمند خلاق و تارنواز برجسته، فرهنگ شريف (متولد تهران ـ ۱۳۱۲ ) و همنوازى در چند نوار كاست همراه صداى محمدرضا شجريان ، شهرام ناظرى و عليرضا افتخارى ، در تمام اين سالها ، پيوسته و بى صدا كار كرده وهرگز از خود سخنى نگفته است ، گفت وگوهاى مطبوعاتى او تعداد بسيار اندكى هستند و متأسفانه قدردانى جامعه موسيقى دوستان نيز از او ، هيچ وقت به اندازه و در خور او نبوده است . اگرچه خود او از اين مسائل واقعاً بى نياز است و همچنان با اعتقاد به اصول هنرى و اخلاقى خود زندگى مى كند . دراين جا بايد تكريم كرد مقام انسانى او را كه غيراز آموزش صحيح موسيقى ايرانى ، اخلاق و رفتار و طرز زيست و نحوه برخورد او با موسيقيدانان و مردم و… روحيه سالم و هوشمندى او (كه از هرگونه رندى هاى معمول موسيقيدانهاى ايرانى عارى است )، الگو و مرجع و نمونه مجسم براى هنرجويان جوان، واقع شده است. تأثير عميق و نيكويى كه شخصيت انسانى استاد هوشنگ ظريف در روحيه و اخلاق جوانان ( از سه نسل متوالى) داشته است به هيچ وجه كم از تأثير شخصيت هنرى او نيست و شايد حتى مهم تر هم باشد زيرا در موسيقى ايرانى مجموعه اخلاق وباورها و طرز زندگى موسيقيدان است كه جوهره درونى هنر او را مى سازد وشكل مى دهد.

هوشنگ ظريف در جدالى با گروه تنبك به سرپرستى استاد حسين تهرانى همكارى داشت و با نواختن تنبك به خوبى آشناست درتدوين كتاب آموزش تنبك نيز سهم بسزا داشته است. از محضر درس جواد معروفى نيز استفاده كرده و در شناخت انواع شيوه هاى تارنوازى تخصص دارد. به آهنگسازى ، و بويژه به ساخت قطعاتى براى فرم ترانه وتصنيف، كمتر رغبتى نشان داده است. ساخته هاى موسيقايى او از حيث تكنيك تار اهميت دارند و بيشتر در رده هاى عالى آموزش جاى مى گيرند نه در مجموعه ملودى هاى مردم پسندى كه ورد زبان خاص وعام است. مطالبى كه در نوازندگى او شنيده مى شود ، به تعبير هنرمند ارجمند، محمدرضا لطفى «رديفى» است ، نه «رديف» و منظور اين است كه طابق الفعل بالفعل رديف نيست و قرار هم نبوده كه باشد ولى در چارچوب وسيع سنت رديفى جاى مى گيرد و از حدود اصالت موسيقى ايرانى پيروى مى كند. صدادهى شفاف، مضراب هاى شمرده و سليس، پرده بندى و كوك دقيق رعايت دقيق متر درونى قطعات و داشتن حس ريتميك قوى، جمله بندى هاى منطقى و بهنجار، استفاده از مضرابهاى چپ بطور پيوسته، فشار متعادل روى خرك به تناسب نت يا جمله نواخته شده، «پوشيده و باز» نواختن  (با جلو و عقب بردن دست راست روى مضراب خورهاى مختلف سيم)، مالش هاى طولى، سكوتهاى سنجيده بين جمله ها و مهم تر از همه، روشن و سليس نواختن، از خصوصيات تارنوارى هوشنگ ظريف است . متأسفانه ، امروز با پيدايش انواع واقسام شيوه هاى ساختگى وحركتهاى بى پايه در تارنوازى، و عادتمندى بيمارگونه قشر وسيعى از موسيقى نوازان به ايجاد فضاهاى غيرطبيعى و استفاده هاى عجيب و غريب از امكانات صوتى تار واستخراج صداهاى ناخوشاهنگ و دوركردن اين ساز از هويت فرهنگى و شخصيت حقيقى خود، ارزشهاى نوازندگى هنرمندانى چون او و رحمت الله بديعى كه ساز را با تكيه به اصول كلاسيك مى نوازند و نه با ذهن گرايى هاى انتزاعى، در پرده ابهام افتاده است. در حالى كه نوازندگانى از اين دست كه در هرفرهنگى وجود دارند، به جاى ابراز فرديت مشخص خود از طريق برگزيدن تكنيك ها ولحن كاملاً اختصاصى ، ترجيح مى دهند حامل مجموعه اى از تكنيك رپراتور كلاسيك باشند و از اين جهت نقش فرهنگى آنها بسيار مهم است . شايد در دنياى موسيقى كلاسيك اروپايى بتوان نوازندگانى مثل ناتان ميلشتاين (ويولون) و پى يرفورنيه (ويولونسل) را مثال آورد.
 

از همنوازى هاى ظريف، برنامه بسيار زيبايى كه درمايه سه گاه همراه آواز على اكبر گلپايگانى در دهه ۱۳۴۰ ضبط كرده است ، نمونه اى مثال زدنى و شنيدنى است . اين اثر در دسترس عموم نيست. تارنوازى او كه هميشه با جزئى تغييرات، درچارچوب موسيقى كلاسيك ايرانى بوده گاه به اقتضاى برنامه اى اجرايى، اندك چرخشى به سوى نوع نوازندگى موسوم به «راديويى» داشته است.نظير برنامه اى كه در آلبوم «گلبانگ شجريان » از او ضبط شد و يا همنوازى با صداى عليرضا افتخارى در نوار «آتش دل» كه آن هم نمونه خوبى از قدرت وانعطاف لحن نوازندگى اوست. مهمترين خدمت فرهنگى كه تنها و تنها از هوشنگ ظريف ساخته است و طبيعتاً از او انتظار مى رود، نواختن رديف هاى موسيقى ايرانى (روايت موسى خان معروفى) است . اين رديف يك بار با نوازندگى مرحوم سليمان روح افزا ضبط شده و اكنون ضبط مجدد آن با اجرايى سليس تر، خواناتر و دور از سبك وسياق فردى ، بسيار لازم مى نمايد. استاد ظريف با صلاحيت ترين هنرمند دراين امر است و نزديك ترين نوازنده به فضاى رديف موسى خان، اگرچه تا به حال با حجب و فروتنى و اشتغال به كارهاى متعدد تدريس واجرا، اين كار مهم را به  به عهده نگرفته است . او از فرهنگسازان پركار و بى ادعاست كه موسيقى ما مى تواند به وجود او افتخار كند.

نه لب گشایدم از گل نه دل کشد به نبید

 

چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو رسید

 

نشان داغ دل ما ست،لاله ای که شکفت

 

به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید

 

بیا که خاک رهت لاله زار خواهد شد

 

ز بس که خون دل از چشم انتظار چکید

 

به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن

 

ببین در آینه ی جویبار گریه ی بید

 

به دور ما که همه خون دل به ساغر ها ست

 

ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟

 

گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز

 

که هست در پی شام سیاه صبح سپید

 

کرا ست سایه درین فتنه ها امید امان؟

 

شد آن زمان که دلی بود در امان امید

 

صفای آینه ی خواجه بین کزین دم سرد

 

نشد مکدر و بر آه عاشقان بخشید

 

همیشه که قرار نیست

چمدانت را برداری تا همه بفهمند قهر کرده ای

من هر صبح

در همین کیف دستی ام

تمام وسایل لازم زندگی را جمع می کنم

متنفرم از زنانی که خانه را ترک می کنند

تنها به این دلیل که کسی دنبالشان بیاید

زنانی که زندگی شان را در سبد های خرید دنبال خودشان می کشند

و چشم می دوزند به هر روز  بزرگ شدن فرزندانشان

...

دیوانگی محض است اگر با تردید زندگی کنم

و فکر کنم به اینکه

آیا در چهل سالگی ام نیز تو با من خواهی بود؟

با همین دست ها؟

موهایت را باز من کوتاه خواهم کرد...

و خودم لباس هایت را خواهم شست؟

چنانت دوست می دارم که گر روزی فراق افتد

 

                              تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

 

 

 
آخرین بازمانده ی قافله ی صبا نیز...در گذشت
   دردی ست در دلم که گر از پیش آب چشم 
                                                          بردارم آستین برود تا به دامنم...
 

روزنامه اعتماد نوشت: پيكر همايون خرم در ميان سيل علاقه‌مندانش به سمت قطعه هنرمندان بهشت‌زهرا تشييع شد. چنين حضور گسترده‌يي براي بدرقه ابدي يك آهنگساز بي‌نظير بود. در اين مراسم چهره‌هاي بسياري از جمله محمدرضا شجريان، فرهاد فخرالديني، انوشيروان روحاني، داوود گنجه‌‌يي، محمد موسوي و احمد مسجدجامعي حضور داشتند. اين مراسم همان‌گونه كه انتظار مي‌رفت شايسته و با شكوه برگزار شد. با حضور گسترده اهالي فرهنگ و همچنين علاقه‌مندان، همايون خرم به ديار ابدي بدرقه شد. علاقه‌مندان استاد از ساعات اوليه صبح با پوسترها و عكس‌هاي مختلف در حوالي تالار وحدت منتظر آغاز مراسم بودند. در بخشي از اين مراسم استاد شجريان چند بيتي از خيام را به‌طور زنده اجرا كرد. محمدرضا شجريان همچنين پشت تريبون قرار گرفت و خطاب به حضار گفت: «تسليت مي‌گوييم و از شما حاضرين سپاس دارم كه با وجود سرماي هوا اين‌گونه قدر هنر هنرمندان را مي‌دانيد و با مهر، نهالي كه آنها كاشته‌اند آبياري مي‌كنيد. آشنايي من با استاد همايون خرم به بيش از 45 سال پيش برمي‌گردد كه دوست و همكارم بود. من، فرهاد فخرالديني و همايون خرم روزها و شب‌ها هنگام ضبط آثار مختلف كنار هم بوديم و زندگي كرديم. هيچگاه چهره پر مهر اين عزيز نازنين با اخلاق و صبور را فراموش نخواهم كرد. دوستي پيشم آمد و گفت كه تسليت مي‌گوييم و اميدوارم خاك خرم بقاي عمرشما باشد. به اين دوست گفتم عمر زياد را براي چه مي‌خواهم چون ارزش زندگي ما به انسان‌هايي است كه در كنارشان زندگي مي‌كنيم و حال اينكه اگر اين دوستان از كنار ما بروند انصافا زندگي سخت مي‌شود و زندگي بدون اين عزيز براي ما لطفي ندارد.»

در اين مراسم همچنين داوود گنجه‌يي كمانچه‌نواز و عضو شوراي عالي و هيات‌مديره خانه موسيقي گفت: «من از جانب خودم و خانه موسيقي ضايعه بزرگ در عرصه موسيقي را تسليت مي‌گويم. خوشحالم كه آدمي مثل همايون خرم در اين روز خاص كه راهي خانه ابدي مي‌شود اين‌گونه دل‌هاي عاشق را كنار هم جمع كرده است. او يك هنرمند و مسلمان واقعي بود.»

فرهاد فخرالديني، آهنگساز و دوست قديمي همايون خرم كه بسيار محزون و ناخوش بود، در اين مراسم اظهار داشت: «باورم نمي‌شود كه همايون در بين ما نيست؛ چراكه فقط جسم او در بين ما نيست اما روح و نوع نگاهي كه به زندگي داشت در بين ما جاري، استوار و پايدار است. هنرمندان با آثار ارزشمندي كه در كارنامه كاري خود به جا مي‌گذارند عمر جاودانه پيدا مي‌كنند. هنر موسيقي در ايران زمين همواره جايگاه ويژه‌يي داشته است و اگر نگاه درستي به وقايع اين هنر داشته باشيم متوجه خواهيم شد در طول سال‌هاي متمادي با فراز و نشيب‌هاي بسياري روبه‌رو بوده است. سرزمين ما در طول سال‌هاي دور باربد و نكيسا در دوره ساساني را به خود ديده است و پس از آن فارابي، صفي الدين ارموي، عراقي و غيره را داشته است كه انصافا پايه‌هاي موسيقي اصيل ايراني را پايه‌گذاري كردند. در يك دوره تاريخي از زمان صفويه به بعد توجه به علم موسيقي بسيار اندك شد اما در همان دوران علي اكبر فراهاني و ديگر اساتيد آن زمان رديف موسيقي ايران را تدوين كردند و به موسيقي علمي آن‌گونه كه بايد توجه شد. پس از آن درويش‌خان تلفيق درستي بين موسيقي سنتي و علم برقرار كرد و پس از آن علي نقي خان وزيري موسيقي آكادميك را در روح هنر موسيقي جاري كرد. علي نقي خان وزيري هم شاگرداني چون ابوالحسن خان صبا، روح‌الله خالقي و جواد معروفي را تربيت كرد و همايون خرم هم آموزش ديده مكتب صبا بود. پس از آن در دهه 30 تا 50 آثار درخشاني با عشق به وجود آمد كه پرچمداران تفكر موسيقايي معاصر همايون خرم، علي تجويدي و ديگر هنرمندان بودند. آشنايي من با همايون خرم به سال‌هاي بسيار دور برمي‌گردد زماني كه با شجريان در اركستر برنامه گلها برنامه داشتيم با او آشنا شدم و دوستي ما ادامه يافت و در موقعيت‌هاي مختلف با يكديگر همكاري كرديم. با همه اين اوصاف مي‌دانم كه آثار اين هنرمند هميشه زمزمه مردم خواهد بود چون بر از دل خرم برخاست و لاجرم بر دل مردم نشيند.»در اين مراسم عليرضا قرباني با همراهي ني محمد موسوي تصنيف مشهور «رسواي زمانه» را خواند. البته نتوانست تصنيف را به انتها برساند و در ميانه كار از فرط اندوه و گريه، خواندن را رها كرد و مردم ادامه تصنيف را با همراهي ني محمد موسيقي همخواني كردند. قرباني پيش از اجرا چند كلمه در وصف استاد همايون خرم سخن گفت: «امروز دردانه‌يي را از دست داديم و بعيد است مادر دهر ديگر مثل او بياورد. در اين سال‌ها كه خدمت استاد بودم، اخلاق‌مدار بودن ايشان مرا جذب كرد.

ايشان يك هنرمند بودند كه روي مدار اخلاق حركت مي‌كردند و از آن دور نمي‌شدند. همايون خرم، اخلاقي داشت كه گاهي فراتر از

قانون مي‌رفت.محمد اصفهاني يكي ديگر از خوانندگاني است كه در آلبوم «غوغاي ستارگان» با همايون خرم همكاري كرده بود و همين تصنيف را اجرا كرد. اين خواننده پيش از خواندن گفت: «يقين دارم كه روح اين هنرمند در اين جمع حاضر است. به اعتقاد من اين هنرمند در مسير موسيقي يك سالك بود كه با رفتن از ميان ما به اصل خويش بازگشت.» علي مرادخاني، مديرعامل موزه موسيقي از ديگر سخنرانان مراسم بود كه طي سخنان كوتاهي گفت: «در حوزه موسيقي خيلي از موزيسين‌ها اعتقاد داشتند كه ساز ويولن را نمي‌توان در گروه‌هاي موسيقي ايراني به كار گرفت. اما استاد خرم با حضور گرم خود تمام اين سدها را شكست و ساز ويولن را جاودانه كرد.»

هوشنگ كامكار، جواد بطحايي، فضل‌الله توكل، هوشنگ ظريف، ميلاد كيايي، امين‌الله رشيدي، احمد مسجدجامعي، كيوان ساكت، عليرضا قرباني، پوري بنايي، بيژن بيژني‌، آريا عظيمي‌نژاد‌، بابك شهركي، شهرام شكوهي، بهرام حصيري، محمد اصفهاني، احسان خواجه‌اميري، سالار عقيلي، پيروز ارجمند، حميد شاه آبادي، محمد ميرزماني، علي ترابي، علي مرادخاني و... ديگر اهالي موسيقي بودند كه در اين مراسم حضور داشتند. البته اين مراسم حواشي تاسف‌باري هم داشت، از جمله هنگامي كه استاد شجريان مي‌خواست مراسم را ترك كند با ازدحام مردم مواجه شد. علاقه‌مندانش مراسم را رها كرده بودند و در پي او مي‌دويدند و مشكلاتي را ايجاد كردند. سالار عقيلي هم با تعداد زيادي از طرفدارانش مواجه شد كه با او عكس مي‌گرفتند و عقيلي به آنها امضاي يادگاري مي‌داد و...

                                   بلبل مگر به ساز همایون نوا کند...

 

همایون خرم
Khorram14.jpg
اطلاعات هنرمند
نام اصلی امیر همایون خرم
زادروز ۹ تیر ۱۳۰۹
بوشهر
درگذشت شامگاه ۲۸ دی ۱۳۹۱ (۸۲ سال)
تهران بیمارستان دی
سبک‌ها موسیقی سنتی ایرانی
کار(ها) آهنگ‌ساز,نوازنده و موسیقی‌دان
ساز(ها) ویولن

 

 

همایون خرم هم...

                              رفت

 

Homayoun Khorram:(June 30, 1930 - January 17, 2013) was an Iranian musician, composer, violinist, and a member of the high council of Iran's house of music.[1]

Homayoun Khorram began his music career as a violinist at the age of 10 by participating in master Abolhassan Saba violin and Radif classes. Very soon Saba found him a virtuoso in playing violin and devoted his effort to make young Homayoun a noted musician. After only four years Khorram entered the State National Radio Orchestra as a violin soloist and afterwords as a concert maestro.[2][3] Due to the genius musical talent and passion he start to work as a leading composer of the National Radio at the age of 21.[4]

At the same time with music education, he followed up academic education and acquired M.Sc. degree in electrical engineering. On one occasion, Khorram commented that he found music and engineering complementary rather than contradictory, both having roots in mathematics.

During his career specially as solist and composer in the famous radio musical program Golha Khorram composed many songs for notable singers including Hossein Ghavami (Fakhteh), Marzieh, Hayedeh, Shajarian and made over a hundreds of instrumental pieces for violin and orchestra, charmezrabs, overtures in collaboration with outstanding contemporary artists including Javad Maroufi, Jalil Shahnaz, and Farhang Sharif.[4] In recent years he has worked with the young talented singers like Mohammad Esfahani, Alireza Ghorbani. He also brought the famous persian singer Moein onto the stage.

 

 

 

بسم از هوا گرفتن که پری نماند و..............بالی

 

اصالتی که...به کشور همسایه بخشیده شد

 

 آقاحسینقلی و فرزندش آقاعلی‌اکبر (شهنازی)

 

زخمه ی تار ایرانی به نام کشور همسایه نواخته می شود

من اعتراض دارم به این فاجعه ی عظیم اعتراض دارم به این بی عدالتی اعتراض دارم به این سکوت بی جا...چطور میشه ساکت بود و اعتراضی نکرد و غمگین نشد و بی تفاوت بود در حالیکه هنوز الهه های تار ایران و جهان ...شهناز و شریف زنده هستن و این خبر در سایت رسمی کشور به ثبت رسیده من به نوبه ی خودم اعتراضم رو به این خیانت بزرگ اعلام می کنم و خودم رو در این غم سهیم میدونم ...نه به خاطر اینکه ساز میزنم این ادعا رو دارم نه هرگز خیلی ها که حتی به مقام استادی هم رسیدن اما یک ذره هم قلبشون از معنویت این ساز حیرت انگیز و پر احساس بویی نبرده...من قلبم به شدت از این خبر ناگوار سنگینه و قلبم زخم بزرگی برداشته که هرگز خوب نمیشه همین جا برای تمام کسانی که میتونستن که قطعا هم می تونستن جلوی این خیانت و فاجعه ی عظیم رو بگیرن و نگرفتن به شدت متاسفم...کاش قدرتی داشتم و جلوی این اتفاق رو می گرفتم...

بعد از شنیدن این خبر وقتی به اتاقم رفتم روم نمی شد به تارم...به آرتای عزیزم که گوشه ی اتاق گذاشته بودمش نیگا کنم به پوستر های نوازنده های بزرگ کشورمون به عکسهای شریف ..شهناز...روم نمیشد..طاقت نداشتم یک قطعه از سازشون رو حتی گوش کنم و فقط تونستم کف اتاق بشینم سرم رو روی زانوهام بزارم و ساعت ها گریه کنم...

 

کلنل وزیری

 

 

 

آنجا که «تار» فضا را روشن می‌کند


یادداشتی در حاشیه ثبت تار به نام آذربایجان و دفاعیات یک مسئول

حمیدرضا عاطفی: رئیس مرکز منطقه‌ای مطالعات پاسداری از میراث فرهنگی در آسیای غربی و مرکزی در مقام دفاع و در توجیه مساله “ثبت ساز تار” از سوی کشور آذربایجان برآمد و در گفتگو با خبرگزاری مهر به جای یک جمله صریح و روشن مبنی بر غفلت از موضوع ثبت این ساز در یونسکو به عنوان ساز ملی ایرانیان آسمان وریسمان را به هم بافته تا موضوع را عادی و حل شده قلمداد کند اما متاسفانه مخاطبان و فرهنگدوستان را بیش از پیش نومید و نگران کرد.

این مسئول گرامی ابتدا مدعی شده که ساز تار ایران قبلا به ثبت رسیده است؛وی صریحا گفته: “هنگام ثبت ردیف موسیقی دستگاهی ایران در سال 2009 در یونسکو عنوان شد که مجموع ردیف‌های موسیقی با سازهایی چون تار، کمانچه، نی و سنتور اجرا می‌شود بنابراین همان زمان این ساز در پرونده مربوط به ردیف به نام ایران ثبت شد.”در اینجا عین جملات جناب “یدالله پرمون” نقل شد بدون کمترین حک و اصلاحی ! بر این اساس، همه ایرانیان اهل فرهنگ، بویژه موسیقیدانان باید خیالشان راحت باشد که ساز تار به نام ایران به ثبت رسیده و جای هیچ نگرانی هم نیست ، حتی دیگر نیازی به ثبت سازهای دیگری مثل کمانچه و نی و سنتورهم نیست چرا که ردیف را با آن سازها می نوازیم پس آنها هم در یونسکو به نام ایران به ثبت رسیده است.
در اینجا اگر بتوانیم این استدلال را تعمیم بدهیم و بخواهیم سازهای دیگری را هم به آن سازها اضافه کنیم و بدون چک و چانه در یونسکو به ثبت برسانیم کافی است که ردیف را با آنها بنوازیم؛ملاحظه می کنید که ثبت ساز به عنوان میراث فرهنگی و قومی یک ملت در یونسکو آنقدرها هم که فکر می کنید کار چندان پیچیده و سختی نیست!

اما شگفتی اینجاست که این مسئول محترم علاوه بر عملکرد خویش و احیانا همکارانش، از اقدام کشور آذربایجان که از اساس نامش را هم از ایران گرفته دفاع کرده و می گوید:”… ثبت این ساز به نام آذربایجان در یونسکو دقیقا با عنوان “تکنیک‌های هنر ساخت و موسیقی تار” ارائه شد و من دقیقا و کلمه به کلمه تمام مفاد این پرونده را مطالعه کردم. به این معنا که در این پرونده بخشی به عنوان محدوده جغرافیایی عنوان شده بود که هیچ تخطی از حدود این محدوده صورت نگرفته است”.به معنای دیگرآقای پرمون گفته که آذربایجان هیچ تقصیر و قصوری نداشته و خیلی تمیز کارش را انجام داده و ما هم تائید می کنیم.(ما یعنی ایشان).

وی به این اندازه هم کفایت نکرده و آنچه را هم که ممکن بوده به فکر آذربایجانی های سارق نرسد به زبان آورده و اضافه کرده است که :…در حوزه میراث معنوی و ناملموس ادعا و یا رقابتی وجود ندارد بنابراین اگر مدعی هستیم ساز تار متعلق به ایران است و تاریخچه چند صد هزارساله[!] دارد باید به این مسایل نیز دقت کنیم. از همین رو همان اندازه که ایرانیان درباره ساز تار حق دارند، کشور آذربایجان هم حق دارد که ساز آذری را به نام خود در یونسکو ثبت کند…”

یعنی که بله …باز هم جای شکرش باقی است که ایشان برای تار ایران به اندازه آذربایجان حق قائل شده است و احتمالا این حق شناسی هم از آنجا نشات می گیرد که این مسئول دلسوز خودش را اهل ساز و نوازندگی تار و سه تار می داند!  پرمون همچنین در پاسخ به این پرسش که بخشی از این اعتراض ها به شخص خودش مبنی بر عدم توجه لازم از سوی نماینده ایران در یونسکو هنگام ثبت این پرونده برمی گردد، گفته که:”… متاسفانه من هم شنیدم اما لازم می دانم که متذکر شوم من جزو 60 مدرس بین المللی در حوزه میراث معنوی هستم… بنابراین اینگونه نیست که نماینده ایران در یونسکو فردی خالی از ذهن باشد.”  اما پایان این گفتگوی جالب نیزبسیار تامل برانگیر است؛ آنجا که این مسئول متبحر که اصلا ذهنش از هنر و موسیقی خالی نیست فراموش می کند که در آغاز مصاحبه به همه اطمینان داده بود که سازهای ایرانی از جمله کمانچه به ثبت رسیده و می گوید:”…باید زودتر درباره ثبت ساز کمانچه اقدام کنیم قبل از اینکه آذربایجان این ساز را نیزثبت کند.”[!]

 

 

 

 

 

 
ساز اصیل ایرانی به نام کشور آذربایجان ثبت شد
به گزارش منادی  " تار" که یک ساز اصیل ایرانی است چندی پیش در اجلاس کمیته میراث معنوی یونسکو در پاریس به نام کشور آذربایجان ثبت شد. نکته جالب توجه این مراسم آن جا بود که این ثبت در مقابل دیدگان 'یداله پرمون'، مدیر مرکز منطقه‌ای میراث معنوی یونسکو در آسیای مرکزی و غربی و 'محمدحسن طالبیان'، مدیر دفتر تدوین پرونده‌های ثبت جهانی به ثبت رسید. 
در خصوص مقصران این ثبت جعلی گمانه زنی های بسیاری صورت گرفته اما بسیار روشن است که تعدادی از نهادهای ذیربط کشورمان کوتاهی کردند و بی شک  یکی از مهمترین این نهادها، خانه موسیقی ایران است که مدیریت آن را حمیدرضا نوربخش برعهده دارد. 

بررسی عملکرد اعضای خانه موسیقی ایران در چند ماه اخیر نشان از عملکرد انفعالی این خانه در رابطه با مسائل موسیقیایی کشور دارد، «ثبت تار اصیل ایرانی به نام کشور آذربایجان» نیز آخرین نمره منفی در کارنامه این خانه است. 
در پایان تنها می توانم اینگونه بنویسم:
          
 حیف از آن گل،که در این باغ
                                    
                                    شکفت...

 

استادعلی اکبرخان شهنازی عکس از magham.blogfa.com

استاد علی اکبر خان شهنازی


 

 

 

 

 

 جلیل شهناز

 غلامحسین درویش (درویش خان)                      

 

 

 

 

 

 

 

 

...مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست.

 

 

مثنوی شریف...


فرهنگ شریف در سال 1310 در شهرستان آمل استان مازندران به دنیا آمد

فرهنگ شریف نوازنده نامی تار از چهار سالگی تحت تاثیر آموزش موسیقی به وسیله پدرش و نیز رفت و آمد بزرگان موسیقی به منزل آنها خصوصا عبدالحسین خان شهنازی برادر حاج علی اکبرخان شهنازی، موسیقی را فرا گرفت. در سن دوازده سالگی نخستین تک نوازی خود را که به صورت زنده از رادیو پخش می‌شد با موفقیت اجرا کرد و به دنبال آن در اغلب برنامه‌های گل‌ها به عنوان تک نواز آواز، خوانندگان برنامه را همراهی می‌کرد.

فرهنگ شریف در کارنامه هنری خود با خوانندگانی چون تاج، غلامحسین بنان، شجریان، محمودی خوانساری، ایرج و ... هم نوازی داشته است و در چند فستیوال بین المللی از جمله فستیوال موسیقی برلین توانسته است ساز تار را به خوبی به جهانیان بشناسد. همنوازی وی با شجریان در آواز همایون از جمله به یادماندنی‌ترین آثار آوازی این استاد و شجریان به شمار می‌رود.

فرهنگ شریف چند سالی را در دانشگاه‌های مطرح آمریکا به امر آموزش موسیقی مشغول بود. او نخستین هم نوازی را با خوانندگانی چون محمودی خوانساری، شجریان، اکبر گلپایگانی داشت و نخستین تصنیف اکبر گلپایگانی از ساخته‌های اوست.

استاد فرهنگ شریف موفق به دریافت نشان درجه یک هنری معادل دکترا  شد. فرهنگ شریف در جشنواره‌های مختلف موسیقی فجر هم به همراه سعید رودباری به اجرای دو نوازی پرداخت.

وی در نوازندگی سبکی ویژه خود را دارد که احساس خاص وی از جمله آنها است.

قسمت هایی از این مقاله در ستون قصه شمع روزنامه اطلاعات (سال 1387) منتشر شد و در این مجال،  همان نوشتار با اندکی تصرّف و پاره ای از اضافات تقدیم حضور هنردوستان می شود. حکایت تار فرهنگ، روایت یک زندگی است که تنها نام شریفش! چندین کتاب را در بر می گیرد ولی ... ، تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.

چون که فرهنگ بَرَد دست به سازش جانا...

بعد از نوازندگاني چون مرتضي خان ني داوود و علي اكبر خان شهنازي (نوازندگان نسل اول راديو) و ظهور نوازندگاني چون لطف‌ا... مجد و جليل شهناز، تحولي در مكتب تار نوازي ايران پديد آمد. اين دو هنرمند با الهام و بهره‌گيري از رديف‌هاي موسيقي ايراني به سبك و اسلوبي بديع و برخاسته از خلاقيت و نوآوري دست يافتند كه متمايز با شيوه‌ي قدما بود. هنرمندان صاحب سبكي كه از اولين برخورد زخمه‌هايشان به تار، حتي بدون اعلام مجري برنامه، نام آن‌ها مشخص مي‌شد. از ديگر هنرمندان صاحب سبك در فن تارنوازي بايد از استاد «فرهنگ شريف» نام برد. (متولد سوّم فروردین ماه ۱۳۱۰- آمل)

·        بهره گیری از خاندان معظّم شهنازی

وي نخست تحت تأثير پدر با اين ساز آشنا شد و توسط او به محضر علي اكبرخان شهنازي راه يافت و رديف‌ها را به خوبي ‌آموخت. همچنين از محضر عبدالحسين شهنازي (برادر حاجي علي اكبرخان) كه با پدر وي دوستي داشت و به منزل آنها رفت و آمد مي‌كرد بهرهً فراوان برد. شريف معتقد است سازش تحت تاثير ساز عبدالحسين خان بوده و از سبك او الهام گرفته است؛ زيرا عبدالحسين خان شهنازي به دليل مسافرت‌هايي كه به كشورهاي شمالي، از جمله منطقهً قفقاز داشت با شيوه و اسلوب نوازندگي نوازندگان آن ديار آشنا شده و از آنان تأثير گرفته بود.

·        شریف؛ نگینی درخشان در گلها

به هر حال فرهنگ جوان، مسير آموزش را پلّه پلّه طي كرد تا آنجا كه در سال سوم دبيرستان ، برنامه‌هاي او به صورت سوليست تار از راديو به گوش رسيد. شمار آثار تكنوازي و همنوازي ايشان از حيث شمارش خارج است. از اوان تأسيس «برنامه گلها» همكاري خود را با اين برنامهً هميشه مانا و جاودان آغاز كرد و در ساير برنامه‌هاي راديويي آن زمان نظير تكنوازان، نوايي از موسيقي ملّي، بزم شعرا و ... حضوري پررنگ داشت.

·        ساز شریف ... حکایت دلی سوخته

فرهنگ شريف هنرمند نام آشنا و شهير اين ديار است. شريف‌با ساز خويش سخن مي‌گويد خالصانه و متواضعانه به دور از هرگونه عقده و ريا و خودنمايي. نواي سازش برخاسته از احساس و خلاقيّت اوست که با فواصل موسيقي ايراني همراه شده و با بهترين سونوريته به گوش اهل دل مي‌رسد و با روح و ضمير آنان پيوند مي‌خورد. ايشان در مورد ويژگي‌هاي موسيقي ايران و سازهاي آن معتقد است: «... موسيقي ايراني يك نوع موسيقي ذوقي و احساسي است و مثل موسيقي كلاسيك غربي فرمول‌بندي شده نيست. آلات موسيقي ما هم همين‌طور هستند. ببينيد يك ساز فرنگي مثل پيانو را هركسي بعد از فراگيري يك سري قواعد مي‌تواند به خوبي بنوازد؛ امّا سازهايي مثل ني و تار صداي استانداردي ندارند و صدايشان بستگي به حالات دست و پنجه و حس و حال نوازنده دارد. بنابر اين با اين شرايط تنها كساني مي‌توانند در اين راه به موفقيت برسند كه علاوه بر داشتن استعداد ذاتي، داراي روحي لطيف و حسّاس باشند. پشتكار و تمرين با اين كه لازم است،[ولی] كافي نيست....»1

این جملات ساده و بی پیرایهً استاد، نشان دهندهً ماهیت درونی و برونی و مؤید حقیقت موسیقی ایرانی است که به این سادگی و روانی بیان شده است. آری موسیقی ایرانی [بر خلاف موسیقی مغرب زمین] یک موسیقی به اصطلاح آنکادره نیست. سیّال است و روح شناور و پویایی آن است که دیدهً غربیان را به خود دوخته! و این مسأله در مورد سازهای موسیقی ایرانی نیز صادق است؛ ای کاش سایر صاحبنظران و استادان نیز نظرات خویش را چنین بی آلایش و بی پیرایه بیان می داشتند!

·        شریف درحوزهً آهنگسازی

فرهنگ شریف را بیشتر به عنوان یک سولیست مبرّز و خلاّق شناخته ایم ولی در واکاوی کارنامهً هنری این هنرمند، قابلیّت های او در عرصهً ترانه سازی نیز خودنمایی می کند که در این میان نام دو هنرمند برتر آواز ایران یعنی ایرج و گلپا بیشتر طنین انداز است. به نقل قول از دوست ارجمندم آقای بهداد احمدخانی (کلکسیونر [مجموعه دار] موسیقی ایرانی که اتفاقا" اطلاعات موسیقی بسیار خوبی نیز دارد)، دو ترانه «چوپان» و «قصر زرین» از ساخته های فرهنگ شریف است که با صدای جاودانهً ایرج اجرا شده و همچنین ترانهً دیگری به نام «چشم ساقی» که با نوازندگی فرهنگ شریف و انوشیروان روحانی توأم است (که آن ترانه نیز توسط ایرج خوانده شده) ولی ساخت آهنگ آن بر نگارنده پوشیده ماند.

همچنین ترانهً «گل گريه» با شعري زيبا از بيژن ترقي و با صداي ماندگار اكبر گلپايگاني از دیگر ساخته های فرهنگ شریف است. البته فرهنگ شریف برای هنرمندان دیگر نیز ترانه های بسیاری را خلق کرده که به دلیل پرهیز از اطناب کلام از بیان آن خودداری می شود. وي مسافرتهاي بسياري را در جهت اشاعه موسيقي ايراني داشته و در محافل و مجامع معتبر فرهنگي- هنري سابقه اجرا و تدريس دارد.

·        سرانجام سخن

استاد فرهنگ شريف از نوازندگان برتر نيم قرن اخير ايران است و ابتكارات و نوآوري های وي در تار نوازي ستودني است به گونه‌اي كه سبك و اسلوب نوازندگي‌اش منحصر به خود او بوده و از ساز هيچ نوازنده‌اي به غير از ساز خودش شنيده نشده است. نوايي هميشه ماندگار از هنرمندي با فرهنگ و شريف.

 برای این هنرمند ارجمند و پیشکسوت آرزوی طول عمر همراه با عزّت و سلامتی داشته و این نوشتار با سروده ای ناچیز از نگارنده در وصف مقام شامخ هنری استاد شریف به پایان می رسد؛ امید است که استادان و صاحبنظران در عرصهً شعر و ادب به دیدهً اغماض بنگرند.

چون که فرهنگ بَرَد دست به سازش جانا

یکسره بزم شود مست از این زیبایی

زخمه با سوز بگوید ز تباری است شریف

یار یاحقی و  گلپاست بدین   شیوایی

تا نوازد همه گویند که این ساز ِخداست!

ره به جایی نتوان یافت از  این شیدایی

کیست او؟ هاتفی از غیب که نوازد پُر نور   

مست  و مدهوش از  این  راهزن ِ رویایی

 

 

 

به زندگی در تو عادت کرده ام

به اتاق کوچکی که امن نیست

 و مجبوریم هر شب با کفش در تخت خوابش برویم

به چراغ هایش،

 که تنها تا صبح روشن اند

به بوسه ای که هر بار

 می تواند

 آخرین باشد...

چه می تواند باشد

اولین کلام ما پس از سکوتی طولانی

سلام؟

دل تنگی؟

یا تنها فشردن دستان یکدیگر؟

...

وقتی برگشتی ،مفصل درباره اش

تصمیم می گیریم.

چون تو جانان منی جان بی تو خرم...کی شود؟!

زندگی نامه استاد جلیل شهناز

 یادی از هنرمندی می کنیم، اما نه به هنگام نبودش یادی از استادِ موسیقی ایران، در زمان حیات او. یادی می کنیم از استادی که به حق، نام استادی گرفت و لقب خداوندگار تار ایران را صاحب گردید. مردی با پنجه سحر آمیز. تنها کسی که نیم پرده هایش را با انگشت چهارم نیز می تواند بنوازد.

 

 

نگاهی گذرا، بر زندگی شخصی و هنری استاد


جلیل شهناز که در اصفهان متولد شده، خود و خانواده اش همه اهل هنر بودند و در رشته های مختلف هنر از جمله تار و سه تار و سنتور و کمانچه به مقام استادى رسیدند. جلیل شهناز در سال ۱۳۰۰ شمسى در خانواده اى هنرمند در اصفهان متولد شد. پدرش علاوه بر تار که ساز اختصاصى او بود، سه تار و سنتور هم مى نواخت و نواى شیرین سازها و آهنگ ها همیشه از خانه آنها به گوش مى رسید. عموى او غلامرضا سارنج بهترین کمانچه کش به شمار مى رفت. در چنین خانواده اى جلیل شهناز پرورده شد و جوانه هاى هنر در دل و جانش پرورش یافت.

پدر و برادرانش در تعلیم او نقش مهمى داشتند. حسین برادرش در سال ۱۳۱۸ درگذشت. تعلیم جلیل از ۱۴ سالگى شروع شد و هر روز پدرش چند ساعت به او آموزش مى داد. از حسن تصادف این که جلیل شهناز با حسن کسائى استاد نى در کنار هم قرار گرفتند. پدر کسائى حاج جواد کسائى مدیر کارخانه ریسباف اصفهان بود که از شیفتگان موسیقى به شمار مى رفت. دوستى خانواده شهناز و کسائى موجب گردید که جلیل و حسن در موسیقى همنواز گردند. جلیل شهناز از سال ۱۳۲۴ مقیم تهران شد و از همان ابتدا با رادیو تهران شروع به کار کرد و در بسیارى از برنامه ها به عنوان تک نواز شرکت مى نمود.

اوج درخشش هنر شهناز از سال ۱۳۳۶ شروع شد که برنامه گل ها به همت داوود پیرنیا طرح ریزى و در رادیو اجرا گردید. در مدت کوتاهى موسیقى ما تجدید حیات یافت که در همه ادوار تاریخ ایران بى سابقه است. در این برنامه شهناز با معروف ترین خواننده ها و نوازنده هاى زمان همکارى داشت. ساز شهناز در بیان آوازها و گوشه ها و تحریرها واقعاً به سرحد اعجاز مى رسید. بى تردید نغمه هائى که با سر پنجه سحار او نواخته مى شد ریشه در اندیشه هاى تابناک عرفانى و تاریخ و جامعه و ادبیات غنى ایران داشته، به همین جهت ساز او به راحتى مى تواند با شنوندگان رابطه برقرار کند.

در آرشیو رادیو ایران آثار او با همکارى خوانندگان بلند آوازه اى نظیر تاج اصفهانى، ادیب خوانسارى، عبدالوهاب شهیدى و اکبر گلپایگانى، گنجینه فوق العاده اى است. بعد از بهمن ۵۷ که محدودیت های بی شماری بر موسیقی ایران زمین روا شد، دولت براى احیاى موسیقى تلاشى نکرد و هنرمندان هر یک به گوشه اى رفتند. ولى شهناز برنامه هائى داشته است که نمى توان آنها را با برنامه گل هاى جاویدان و گل هاى رنگارنگ مقایسه کرد.

از کارهاى جالب استاد شهناز حدود ۶ ساعت نوار او با استاد همایون خرم است که تاکنون نسبت به نشر آن اقدامى نشده است. شهناز نیز با استفاده از تکنیک هاى برجسته در شیوه تارنوازى توانست بسیارى از ردیف هاى موسیقى سنتى ایران را با تار بنوازد که از جمله نواختن در مایه دشتى و دشتستانى است که بسیار با ارزش است.

و امروز، نوای ساز اوست که در پس کوچه های این شهر، هنوز هم هست.ممکن است بسیاری از شما نام جلیل شهناز، پدر تار ایران را نشنیده باشید، ولی مطمئنا بارها در کاست ها و آهنگ هایی که شنیده اید، ساز او نیز دخیل بوده است.

امروز، استاد پیر، که مدتهاست، از بیماری قلبی و عصبی رنج می برَد، در بیمارستان برای چندمین بار بستری است و کلیه هایش نیز از کار افتاده است.استادی که پس از سکته مغزی شدیدی که سال های پیش داشت، دستانش، و آن پنجه خوبش دیگر بر ساز و همدمِ قدیمی اش می لرزید،

 

 

 

با این امید که به زودی وضعیت جسمانی ایشان که اکنون در بیمارستان بستری هستند و همچنین استاد گران قدر فرهنگ شریف(نوازنده ی تار) بهبود یابد.

 

 

دیدیم بسی ناخوشی از محتسب اما            نی تار بریدیم و نه مضراب شکستیم

 (طالب آملی)                                                                       

 

 

با من خواهی ماند

چون نامی نیک،

چون پیشانی بلند،

چون طراوت

 در کاج زاری برفی...

آن ديگري...

اصالت تو

به زمان مادها بر ميگردد

به خشت هاي نخستين هگمتانه

ما نسل پشت نسل تو را دوست داشته ايم

اين را از دخترانم بپرس كه در به دنيا آمدن ترديد مي كنند

از پير زناني كه هنوز به چشم هايشان سرمه ميكشند

كجاي تاريخ دنبالت بگرديم ؟

وقتي در اين قهوه خانه ي سر راهي نشسته اي

و قليانت را دود مي كني

به تمام پنجره ها و روزنه هايي

كه براي ديدنت

           گشوده ايم!

قاره ي متروك من

آنقدر دور مانده اي كه در بودنت ترديد مي كنم

راه حل ديگري پيدا كن

اين معاشقه هاي تلفني پيرم مي كنند

الهه نيستم

يا مريم

دست نيافتني و مقدس

من زني هستم كاملا عادي

تو تنها معشوقم نبوده اي

من بارها دوست داشته ام

مردهايي را با بوي توتون و عطرهاي خنك فرانسوي

اما اعتراف مي كنم

هيچ مردي شبيه تو نمي خندد

شبيه تو خيره نمي شود

شبيه تو معاشقه نمي كند

من طعم توتون را از دهان تو دوست دارم

و طعم ميوه هاي آبدار تابستاني را

در يكي از همين روزها مي آيم

پيراهنم را كه در بياورم خواهي ديد

چگونه همه چيز

تسليم تو مي شود

بايد از لباس هاي رسمي ات مي فهميدم

در آستانه ي سي سالگي

ديوانگي از سرت افتاده

ديگر دنبالم نمي دوي

ديگر با من به سينما نمي آيي

برايت مهم نيست سيگار مي كشم

تنها

هربار

از رنگ لبهام پي مي بري

خيانت كوچكي رخ داده


نه چمداني دارم

نه كودكي كه دنبالم گريه كند

تنها چيزي كه از خانه ات مي برم

سنجاق سينه ي كوچكي ست

كه روزي به من هديه دادي

و گفتي

دوستش داشته باش

در خانه ات  هستم

مانند تابلوي آويزان از ديوار

يا همان فنجاني كه هر شب در آن چاي مي نوشي

لابه لاي جزوه هاي دانشگاه

روي تخت ات

در تمييزي اتاق....

در چشم هاي عسلي ات اما

با معشوقه هاي زيادي زندگي مي كنم

زناني همه شايسته ي ستايش

و من

ستايشگر مغموم تو

از تو مي خواهم

مرا با يكي از روزهاي پر مشغله ات عوض كن

به ديدارم بيا

دستم را بگير

از زيبايي ام حرف بزن

مرا ببوس..

بگذار خيال كنيم

دوست داشتني هم              

                   در كار است

بهار بهانه ي خوبي ست تا به ياد بياورم رفته اي

و ديگر هيچ پنجره اي براي گشودن نيست

تا شيشه های اسفند را پاك كنم

آرزو نكن زمستان را فراموش كنم

چگونه بگويم

اين برف در خانه ام مي بارد




2.

فراموش كردن برف اما

سادگي محض است

اين را من بيشتر مي فهمم

كه تنها در زمستان راه رفته ام

 

۳.

همیشه با تردید دوستم داشته ای

و من همچنان

روی این پل پوسیده را می روم

برای رسیدن به آغوشت و

سقوط

به یک اندازه

آماده ام

 

 

۴.

غمی در من سنگینی می کند

از من نخواه

با تو

از او بگویم

من مادری هستم

که بعد از به دنیا آوردن کودکش

می میرد

به زمستانی بدون برف می ماند

زنی که امتداد خطوط اندامش

در غیبت انگشت های تو

محو می شود

...

چیزی از زمستان نمانده

و از زنی

که دو زانو مقابلت می نشست

با تنی از خشت و گل

آماده برای

هر فرو ریختنی!

از بعد از ظهر های اسفند نپرس....

 

 

دست به تنت که می برم

سر تا پا زمستان می شوی

فرو می روم در تو

تا زانو

تا کمر

تا سینه

تا گلو

تا...


 سگ های زنده یاب

مثل همیشه

نا امید از تو

بر می گردند



۱.

از سرما ست،

وسوسه ی گرم شدن

در شکم گرگ ها!

 

 

۲.

چه چیز با من است؟

 جز شاخه ی ملتمسی در برف

فرو رفته در اندیشه ی بهاری

که نخواهد دید.

 

۳.

چار فصل از آغوشت می گذرد

 دستت به احتزاز در آمده

 چون بادبان یک کشتی بزرگ

 از دورها به چشم می آیی

 برای تنها شدن آماده نیستم

در برف می خوابم

 که همزاد توست،

 و همزاد بستری

 که پشت برهنگی اش ساختمان بلندی بود

و از آن می شد همه چیز را

 کوچک و کوچک تر دید

مانند تو که اکنون

 دور و دور تر می شوی!

شعر شاعران همدان در وب سایت مسعود احمدی                 

 http://andigari.com

۱.

ما به عبث،

 در دم دستی ترین روزها همدیگر را بغل می کردیم

 همیشه درخت تنومندی بودی

 با شاخ و برگ های خیس

 حس حلزونی را داشتم که سینه ات را لزج می کرد

 و در جای نا معلومی

 به زمین می افتاد!

 قانون جنگل نبود،

قانون یک همآغوشی مست بود

همانقدر که میانمان دیوار می کشید

 زیر پایمان را خالی می کرد

 مانند شکافی که در چشم هایمان افتاده

وقتی بهم زل می زنیم

و برای هم،

                آشنا به نظر می رسیم!

 

۲.

ما،

آنقدر پنجره های شکسته داشتیم

که برف خیابان در قلبمان ببارد

حدس برف را نزده بودیم،

حدس کودکی گمشده در سفیدی محض

که شانه هایمان را

برای گریستنی بی پایان

                             تکان می داد.

 

 

۳.چشم هایم مسافر خسته ای دارند

آواره ی سرزمین های شرجی

که در روز مرگی فردا

مرا میان عبور و مرور ها گم می کند.

  دست دیوار را می گیرم

دست درختان

دست تو...

و کاری از دست هیچ کدامتان

                                بر نمی آید.

 


۴.

غریبه نباش

با تنی که از آن توست

وطنی که از آن توست

آفتاب خورده و باران دیده

که از سر انگشتان تو می نوشم

و جهان

 برای خواب تازه ای

                         آماده می شود.

 


۵.

فاصله هایی که رعایت می کنیم

مانند خطوط دقیق یک نقشه

بعدها،

ساختمانی از ما ساخته خواهد شد

که پنجره هایش

پشت به یکدیگر باز می شوند.


۶.

هر جا می روی تنهائی ات را بر دوش می بری

کودک هم که بودم

مرا به دوش می گرفتی.



و یک کار از برادر عزییییییزم بهزاد :

برف،

با تمام سردیت

زمین چه عاشقانه

برای در آغوش گرفتنت

                        عریان می شود.