31.Clean Up
آدم ، همه ی آدم ها ، باید یک سررسید بردارد و برای همه بنویسد . با دقت هم بنویسد . برای همه ای ک توی ذهنش جولان میدهند . برای آن هایی ک مدام می بیندشان . روزی چند بار توی چشم های شان زل می زند و مخاطب قرار شان میدهد . آن هایی ک فقط صدای شان را می شنود . حرف می زند و حرف می شنود . آن هایی ک میخواند شان . ک چندین بار واژه هایشان را بالا پایین می کند . آن هایی ک قایمکی لا به لای فصل ها آمده اند و یکی دو روزی را توی ذهنش جا خوش کرده اند . بعد هم به همان آرامی که آمده بودند رفته اند . آن هایی ک دلتنگ شان می شود . ک یادشان هست توی ذهنش . هر چند خودشان نیستند و دورند . آن هایی ک کسی نباید بداندشان . آن هایی ک رازند . آن هایی ک باید فراموش شوند . باید نباشند . بروند . آدم ، همه ی آدم ها ، باید درباره ی خودش هم بنویسد . از کارهایش بنویسد . عادت هایش . تصمیم های آنی اش . عادی ترین لحظه هایش . کوچک ترین اش . بی اهمیت ترین اش . بعد سر رسید (ها) را بردارد ببرد بیاندازد یک جای دور . خیالش راحت باشد ک کمرنگ ترین جوهر ها از قوی ترین حافظه ها ماندگارترند . چند روزی را استراحت کند . خستگی اش را دَر کند و دوباره از اول شروع کند ب دیدن آدم ها . ب دیدن خودش . ب شناخت خودش . از اول آدم ها را به خاطر بسپارد و دوباره توی ذهنش جای دهد . هر کسی را ، هر چیزی را ، هر لحظه ای را ، هر اتفاقی را سر جای خودش بگذارد . آدم باید خوب خوب چشم هایش را باز کند و اشتباهات دفعه ی قبل را تکرار نکند./.