شعر لالهها
لالهها
دندانهای زالو توی صورت ماه
درد
دردِ دریدن از عفونت درناها
خواه بیپناهی و گاه بیپروا
بيپرواز بیاستخوانِ دریدهی پاهات
راه سرد نفسْ گیرِ پر ندارد ترکهاي پاشنههات پرپرها توقفها
کابوس شعر پا نگیرد پا به پاي پستانهات
زرد از چرخش گلدستهها در سوراخهات خیسِ رودهها
فریاد باد باد که میکند فرهاد ساقیها
ترس از شراب پاک لبهات بطری که فرو میکنند رودههات
خانهها برجها بالای شهرها خمیده میشوند تا رد شوند از لای زانوهات
ترسِ مؤنثِ زالو از شانههات هوات که باد میکند توی بطریها
فرق میکند پتیارهگیْم با خویش فرق میکنم با جا
با تصویر روسریات پشت میلهها
جاکشها
هیچ فرق نمیکنم با لالا با تو وسطِ بغض لالهها
لولیدن میلیونها لالهها سکوت که میکنی با ترس واژهها
لال که میشوند واژهها
شاشیدنِ واژهها رسمیها توی بازداشتگاهای موقت در بطریها
سکوت که ميکنند واژنها لالهها