"دل من عاطفه را میفهمد"
من مسلمان شده ی مذهب چشمی هستم/که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد
چقدر تلخه تجربه های این بازه از سن انگار هرچی پیشتر میری از دست دادن های بیشتری رو درک میکنی ترس از دست رفتن هر ثانیه از فرصت باهم بودن ترس از دست دادن هر لحظه از باهم بودن بعضی آدم ها خیلی حیفن که انقدر زود از دست شون بدم و امیدوارم خدا اتفاق بهتری رو برامون بخواد امشب دلم میخواست به یکی بگم خوب نیستم مثل همه اون لحظه هایی که دلم میخواد به یکی بگم خوب نیستم سقوط یک آن و یک لحظه ست که اون لحظه حس نمیکنی اما بعدش ... بعدش ... بعدش ... و همهی لحظههای بعدش که دیگه هیچوقت تموم نمیشه. از اینکه ظاهرم حس ترحم دیگران رو برانگیخته متنفرم ... گفت : به من ایمان داشته باش. ولی من نمیدونستم ایمان چیه و اصلا ایمان داشتن چجوریه. تا اینکه بعد از چند ساعت آشفته و مشوش و خراب از آتیش دلم ، یهو یه پیام ازش آرومم کرد. شاید ایمان همین باشه ، که گرهی باز نشد اما آب رو آتیش دلم شد . پرسید هنوز وبلاگ مینویسی؟ گفتم آره، هر وقت که از شدت غصه دارم میترکم اما نمیتونم بروز بدم :( امروز به یه بدذاتی عجیبی رسونده شدم که فکرش رو هم نمیکردم اما همینقدر عوض شدم و ترسم اینه شاید حتی عوضی ! احساس میکنم مغزم در حال انفجاره ، نبضم رو در مویرگهای مغزم حس میکنم چرا این گره کور ، هی کورتر میشه؟ بعد ماهها اومده ، میگه : میخوای چیکار کنی؟ گفتم : تحمل ، خودت گفتی تحمل کنم دیگه! ... آخرش میگه : خوشحال شدم دیدمت میگم : واقعا ؟ باورش یکم سخته ... یک سال درد رو به دل کشیدم همیشه خرداد تلخه خیلی تلخ اصلا زهرماره از ۱۹ خرداد سال ۹۸ تا دیروز که ۱۹ خرداد سال ۳ بوده از شکستن و بلند شدن تا افتادن و بلند نشدن چه اعترافای سختی کردم پیش کسایی که هیچ وقت دوست نداشتم این رو از منو ببینن کسایی که اصلا فکر نمیکردم بشن اولین نفر حاضر! حالا دیگه روم نمیشه بهشون نگاه کنم من نیفتادم تو باتلاق هُلم دادن تو باتلاق میخوام خودمو بکشم بیرون اما نمیذارن لگد میزنن و دوباره منو فروتر میبرن تو این باتلاقی که خودشون ساختن برام بعد از همه اعترافات امروز ، بهش پیام دادم : یه وقتایی آدم زورش نمیرسه یه وقتا آدم زورش نه به خدا میرسه نه به بنده های خدا منم دیگه زورم به هیچی نمیرسه! نشستم رو تخت تو حیاط شرکت نشون به این نشون که هزارتا پیام تایپ کردم ولی نفرستادم تا این تنش درونی رو منتقل نکنم روزها و سال ها بعد از این اگرکسی با من از بودن حرف بزنه میزنم به سیم آخر و آخرین قلههای خریت رو هم فتح میکنم!
زورش به هیچی و هیچکی نمیرسه