وجدانت عجب طاقتی دارد.....

حرف های من بماند برای بعد


دلخوری هایم دلتنگی هایم و تمام اشک هایم


تو از خودت بگو


با او چگونه می گذرد که با من نمی گذشت


از روی کینــه نیــسـت اگــر خـنجــر بــه سـینــه ات مــی زننــد


ایـن مردمــــان تنـــها بــه شــرط چاقـــو


دل می برنـد!





زندگی!!!

 

کلاهت را به هوا بینداز...

 

که من دیگر حال بازی کردن ندارم! 

 

تو بردی...



چگونه تحمل میکنی تنهاییه نگاهم را ؟!


بغض گلویم را . . .


فریاد بی صدایم را . . .


وجدانت عجب طاقتی دارد . . .


از نو ، از اول!......


آمدم تا ببینی چه از این دل مانده است

چه از این کشتی پهلو زده در گل مانده است

دوباره آمدم اما اینبار نه با

 اشکهای شبانه ام که با

زبانی از جنس سادگی ،


دلتنگی و انتظار


 با زبان ساده عشق آمدم


بعد از اینکه تمام غم نوشته ها ،

 اشکهای شبانه ام 
در چشم بر هم زدنی از بین رفت

توبه کردم که دیگر هرگز ننویسم 
و مدتی هم

 بر سر عهدم ماندم اما چه کنم که

 
عاشق نوشتن

هستمو البته توبه شکن و اینبار توبه کردم


 دگر توبه ی بیجا نکنم


حالا آمده ام تا دوباره شروع کنم


از نو ، از اول!


و آنقدر شکست خوردن را تجربه می کنم تا


راه شکست دادن را بیاموزم


دردناک ترین التماس جهان......

نـــــــ ــــــــــ ـــــــــ ـــــــرو ...

 

دردنـ ـاکـ ـــ تــ ـريـــن

 

"  التـ ــمــ ـاس "  جــ ـــهـان اسـ ـتـــ  ...







 

باورکن این روزا به غیر از من ،

 

چیزی تو رویاهات اضافی نیست !...

 

باید با قرصام مهربون تر شم،

 

بعد از تو روزي دوتا کافی نیست! . . .







 

در و دیــــــــــــــوار اتـــــــــــــــــاقم           


بـــــــــــــــوی خــــــــــــــــــون میدهـــــــــــــد


مـــــــــــن امشـــــــــــب            



تمــــــــــــــام وابستگــــــــــــــــــی ام را     



 
بـــــــــــــه تیــــ♥ـــــــغ کشـــــــــــــیده ام

 


خــدایا ؟ کــمــی بــیـا جــلــوتــــر مــی خــواهـــم در گوشــت چــیــزی بــگــویم ایـن یـک اعــتـراف اســت مــن بــی او دوام نــمی آورم 


شاید پا برهنه بیایی....


یک تلنگرهم کافی بودبرای اینکه بشکنم…ب هرحال ممنون ازمشتت.


اینجا صدای پا زیاد می شنوم اما هیچکدام تو نیستی !!!
“دلم” خوش کرده خودش را به این فکر که شاید “پا برهنه” بیایی !


بهم میگفت با دنیا عوضم نمیکنه !
راست میگفت ! با دنیا نه ، با یکی دیگه عوضم کرد !


بزرگترین دروغت را یادت هست ؟
گفته بودی من همیشه راست می گویم !


به بعضی ها باید گفت :
عزیزم من پین کد نیستم که بهت سه بار فرصت بدم …


یه وقتایی لازمه از گوشیمون بشنویم “مشترک مورد نظر آدم نمیباشد … لطفا قطع کنید”


آدم دلتنگ ؛

حرف حالی اش نمی شود ….

لطفاً برایش فلسفه نبافید …







تابستان های برفی ......


دلم پر است.!!!
پرپرپر…
آنقدر که گاهی اضافه اش از گوشه چشمانم میچکد

.

.

.

.

تا تو هستی که دستم را بگیری آرزو میکنم هر روز زمین بخورم.....

کاش تابستانها هم برفی بود....!!!!!


به درک.....



رفته ای ؟؟؟ بعضی ها بهش میگن قسمت اما من تازگیها بهش میگم به درک . . .

لابد مال اوست....!!

دیگر نمی گویم: گشتم نبود ، نگرد نیست...
بگذار صادقانه بگویم...گشتم ! اتفاقاً بود.....فقط مال من نبود... انگار......

بگذار دیگری بگردد......لابد مال اوست!!


میدان دل من.....!


انگار میدان است… دلم را میگویم… هر که از راه میرسد دورش میزند

یک نگاه من......

اعتراف میکنم



این همه واژه را بیهوده هدر می دهم !



باور کن .!.!.!



یک نگاه من ...



جایگزین  تمام این واژه هاست ....

ادم های ساده........!!


می دانی..؟


آدم های ساده


ساده هم عاشق می شوند


ساده صبوری می کنند


ساده عشق می ورزند


ساده می مانند


اما سخت دل می کنند


آن وقت که دل می کنند


جان می دهند


سخت میشکنند


سخت فراموش میکنند


آدم های ساده...

داد نزن...


 وقتی کسی نیست که به دادت برسه پس داد نزن، سکوت کن، شاید از سکوتت همه بفهمن که چه قدر درد و رنج توی وجودت انباشته شده، فریاد دردت رو دوا نمیکنه، اما سکوت شاید نتونه دردتو از بین ببره اما میتونه خیلی راحت تو را از این دنیای مسخره نجات بده


تظاهر...!


این روزهــــایم به تظاهر می گذرد

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،

به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش"

خیانت



          دنیا رو می بینی ؟ حرف حرف میاره ، پول پول میاره
خواب خواب میاره ولی محبت خیانت میاره !

با تو از عشق گفتم اما....


 

با تو از عشق مي گفتم.

از پشيماني,

و از اين كه فرصتي دوباره هست يا نه ؟

در جواب صدايي كه بي وقفه مي گفت :

دستگاه مشترك مورد نظر

خاموش است!!!

دلتنگی....

 

 

در خلوت دلم ، در همنشینی با غمها

ببین که چگونه میریزد اشک از این چشمها این چشمهای خیس ،

همان چشمهاییست که تو خیره به آن بودی در لحظه دیدار

میفهمی معنای دلتنگ شدن را،

میفهمی معنی انتظار را ؟ نه !

دلتنگی آن نیست که مرا اینگونه محکوم به سکوت کرده است

انتظار آن نیست که اینگونه مرا محکوم به بیقراری کرده است

خیالی نیست ،

من همچنان با خیال تو سر میکنم پس بیخیال

بگذار در حال خودم باشم ،

بگذار همچنان من دیوانه دیوانه ات باشم مزاحم خلوتم نشو

اگر مرا میخواهی سد راه اشکهایم نشو

. . . بگذار آرام شوم ،

بگذار هر چه غم در دلم انباشته ، خالی شود

. . . این همان راهیست که  تو خواستی در آن باشی....

 

 



چه عاشقانه است این روزهای ابری

چه عاشقانه است قدم زدن زیر باران غم تنهایی

چه عاشقانه است شکفتن گلهای اقاقیا

چه عاشقانه است قدم زدن در سر زمین عشق

و من

چه عاشقانه زیستن را دوست دارم

عاشقانه لا لایی گفتن را دوست دارم

عاشقانه سرودن را دوست دارم

عاشقانه نوشتن را دوست دارم

عاشقانه اشک ریختن را...

دفتر عاشقانه ی من پر از کلمات زیبا در نثار

بهترین و عاشقانه ترین کسانم...

و من

عاشقانه می گریم...

عاشقانه می خندم...

عاشقانه می نویسم...

و در سکوت تنهایی عاشقانه می میرم...

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی...

انگار دیگر روزی نمانده برای زندگی

...
ادامه نوشته

کجا بودی تا به حال ؟؟؟؟؟....

کجا بودی تا به حال؟؟؟...



بخونینش حتما و نظرتونو بگین !

خوشحال میشم....
ادامه نوشته

سکوت...

ببین غمگین ،

ببین دلتنگ دیدارم...

ببین خوابم نمی آید ،

بیدارم...

نگفتم تا کنون ،

اما کنون بشنو :

تورا بیش از همه کس دوست میدارم.....


بارون

 

 عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست. عشق آنست که یکی چتری باشد برای دیگری و او هرگز نداند که چرا خیس نشد


 !!!!!

میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یک حرف ساده بود

از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد

تموم میشه ....

گاهی دلم میخواد خودم رو بغل کنم

ببرمش روی تخت بخوابونمش

ملافه رو بکشم روش

دست ببرم لای موهاش و نوازشش کنم

حتی براش لالایی بخونم

وسط گریه هاش بگم غصه نخور خودم جان
درست میشه...درست میشه...

اگر هم نشد به جهنم!...
تموم میشه...بالاخره تموم میشه...

 

ای کاش ....

شايد خطا كردم ... 

و تو بي آن كه فكرغربت چشمان من باشي ... 

نمي دانم كجا تا كي براي چه ولي رفتي ... 

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد ...

و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت ... 

و بعد از رفتنت ... 

رسم نوازش درغمي خاكستري گم شد ... 

و گنجشكي كه هر روز ...  

از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت ... 

تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد ... 

و بعد از رفتن تو ... 

آسمان چشمهايم خيس باران بود ... 

و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد ... 

من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت ... 

كسي حس كرد ... 

من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مُرد ... 

كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد ... 

و من با آنكه مي دانم ...

 

تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد ... 

هنوز آشفته چشمان زيباي توام ... 

ای کاش می شد برگردی ... 

    ای کاش...........

بی تو ....

کاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بی تو جایی برای

ماندن ندارد.اشک چشمانم هر شب سراغت را از

کویر گونه هایم می گیرند.ای که دیدگانم از دل تنهایی

تو الفبای اشک ریختن را آموخته اند ولحظه های

گریانم با نبودن تو روان گشته اند چرا از کوچه

دلتنگی هایم گذر نمی کنی وبرای چشمان مانده به

راهم دستی تکان نمی دهی؟

بی تو قناریهای دلم خوش آواز نیستند

وآسمان چشمانم همیشه بارانی است.بی تو من درختی

خشکیده در پاییزم......