مورچه

عاشق پسر خاله کلاه قرمزیم..

دیدی کیک مسموم رو تنهایی خورد تا بقیه مریض نشن!!

گفتن چرا ننداختی دور؟

گفت: خب مورچه ها می خوردن !!

به مورچه ها که نمیشه سرم وصل کرد.

معرفت


به سلامتی کسی که ما رو تنها گذاشت تا یکی دیگه رو از تنهایی در بیاره....

تنهایی

دلم واسه اول دبستان تنگ شده.که وقتی یه گوشه حیاط تنها واستادی یکی میاد بهت میگه:میای با من دوست بشی

پدر

وقتي پشت سر پدرت از پله ها پايين مياي و ميبيني چقدر آهسته ميره مي فهمي پير شده

وقتي داره صورتش رو اصلاح ميكنه و دستش ميلرزه ميفهمي كه پير شده

وقتي بعد از غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي خيلي درد داره ولي هيچي نميگه

...و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري........

مشكل موش

روزي كشاورزي در مزرعه اش تله موش كار گذاشت.

موش جريان تله را با گاو ، مرغ ، گوسفند در ميان گذاشت، ولي آنها گفتند كه مشكل خودت است و برو خودت حلش كن.

يك روز ماري در تله موش گير كرد و همسر كشاورز به خيال اينكه موش گير كرده به سراغ تله رفت و مار نيزش زد. براي سلامتي همسر كشاورز مرغ را كشتند و سوپ درست كردند و براي عيادت كننده هاي همسر كشاورز گوسفند را نيز كشتند وناهار درست كردند.

فرداي همان روز همسر كشاورز فوت كرد و گاو را نيز قرباني مراسم ختم كردند....

و موش به همه اين صحنه ها نگاه ميكرد و به مشكل حل نشده اش فكر ميكرد!!!

نظر فراموش نشه

به سلامتی ....

تقوا...


 

می دانید ؟؟!

خیلی وقت‌ها گناه نکردن نتیجه‌ ی فراهم نبودن موقعیت است......

نه اینکه زاهد هستند و نمی خواهند گناه کنند !

همیشه هم موقعیت برای خطا و گناه وجود ندارد .....

خیلی ها توهم تقوا برشان ندارد!!!

حکایت پوشش تنگ خانمها

دختر خوب هر چی تنگ تر بپوشی بالاتر نمیری بلکه مثل یه کالا بهت نگاه میکنن

من یه مردم دیدم و شنیدم از زبون هم جنس هام که پشت سرت چی میگن

پشت سرت میگن عجب گوشتی بود از کنارمون رد شد و شما رو یه تکه گوشت میبینن و مقصر هم خودتی که با همچین وضعیتی اومدی از خونه بیرون




فقر وفحشا(آخرالزمان )

سلام دوستان گلم 


چنتا عکس تأسف بار از فقر و فحشا واستون گذاشتم


واسه دیدن تمام عکسا لطفا صبر کنید تا خوب لود بشه


برید به ادامه مطلب واسه دیدن عکسا



داستان مردم شهر من ، داستان پسرک فال فروشی است

که کف خیابان برای یک لقمه نان میگرید!

چهره زیبای دستان خسته یک پدر برای عیدی دخترش !

پینه های دست مادریست برای یک جرعه نفس!

آری داستان ، داستان فقر است.


ادامه نوشته

آناتومی قلب دخترا وپسرا!!!

آناتومی از قلب دخترا وپسرا !!!


این عکسو گذاشتم واسه رو کم کنی


بریدادامه مطلب ببینیدش

ادامه نوشته

تفاوت دخترها وپسرها!!!!

میخوای بدونی دخترا وپسرا چه تفاوتی باهم دارن؟؟؟؟؟؟


پس حتما ادامه مطلب رو بخون

ادامه نوشته

لعنت خدا بر آدم های بی جنبه....!!!!!!!!

صبح كه داشتم بطرف دفترم مي رفتم سكرترم بهم گفت: صبح بخير آقاي

 رئيس، تولدتون مبارك! از حق نميشه گذاشت، احساس خوبي بهم دست

 داد از اينكه يكي يادش بود.

تقريباً تا ظهر به كارام مشغول بودم. بعدش منشیم درو زد و اومد تو و گفت:

 ميدونين، امروز هواي بيرون عاليه؛ از طرف ديگه امروز تولدتون هست، اگر

 موافق باشين با هم براي ناهار بريم بيرون، فقط من و شما!

خداي من اين يكي از بهترين چيزهائي بوده كه ميتونستم انتظار داشته

 باشم. باشه بريم. براي ناهار رفتيم و البته نه به جاي هميشه‌گي. براي

 نهار بلكه باهم رفتيم يه جاي دنج و خيلي اختصاصي. اول از همه دوتا

 مارتيني سفارش داده و از غذائي عالي در فضائي عالي تر واقعاً لذت

 برديم.

وقتي داشتيم برمي‌گشتيم، مشیم رو به من كرده و گفت: ميدونين، امروز

 روزي عالي هست، فكر نمي‌كنين كه اصلاً لازم نباشه برگرديم به اداره؟

 مگه نه؟ در جواب گفتم: آره، فكر ميكنم همچين هم لازم نباشه. اونم در

 جواب گفت: پس اگه موافق باشي بد نيست بريم به آپارتمان من.

وقتي وارد آپارتمانش شديم گفتش: ميدوني رئيس، اگه اشكالي نداشته

 باشه من ميرم تو اتاق خوابم. دلم ميخواد لباس مناسبي بپوشم تا امروز

 هميشه به يادتون بمونه شما هم راحت باشيد راحت راحت .

در جواب بهش گفتم خواهش مي كنم. اون رفت تو اتاق خوابش و بعداز

 حدود يه پنج شش دقيقه‌اي برگشت. با يه كيك بزرگ تولد در دستش در

 حالي كه پشت سرش همسرم، بچه‌هام و يه عالمه از دوستام هم پشت

 سرش بودند كه همه با هم داشتند آواز «تولدت مبارك» رو مي‌خوندند.


... در حاليكه من اونجا... رو اون كاناپه نشسته بودم...


لخت مادرزاد!!!


(همیشه قرار نیست اتفاقی بیافتد و ما ادمها هستیم که اتفاقات رو میسازیم

پس بجای خیانت محبت را اتفاق زندگی خود کنیم)




کانستانپا

یک مدتی که میگذرد....

و آدم توزندگی خودش ته میکشد...

وفقط..

به وساطت زندگی دیگران زندگی میکند......

(کارلوس فئونتس)

شیشه شکسته....

بعضی ها از دور می درخشند!

نزدیک که میشوی یک تکه شیشه ی شکسته ای بیشتر نیستند

که باید لگدی بهش زد تا از مسیر نور آفتاب دور شوند

و چشمان دیگری را خیره نکند و گول نزنند . . .


کعبه...

دل خوش از آنیــــــم که حج میرویـــــم
                                      غـــــافل از آنیم کــــــه کــج میـرویـم
کعبه بــــه دیــــدار خـــــــدا میرویــــــم
                                      او کــــــه همین جاست کجا میـرویم
دین که به تسبیح و سر و ریش نیست
                                      هر که علی گفت که درویش نیست
صبح به صبح در پـــی مکـــــــر و فریـب
                                      شب بـــــه شب گریه و عمه یوجیب

خوش آمد گویی....

سلام

من حسین هستم....

وردتون رو به وبلاگم خوش آمد میگم..

امیدوارم وقتی اینجا هستی لحظات خوبی رو بگذرونید!!!

اینجا مکانی واسه حرفای دلمه !!!!

خوشحال میشم وقتی به اینجا اومدید نظر بدید...

باتشکر