با تروریسم به جنگ تروریسم؟!
نقد فیلم مونیخ
تروریسم بحث داغ روزگار ماست و خاورمیانه – درست یا غلط - به عنوان کانون اصلی آن در میان سیاستمداران و ارباب رسانهها پذیرفته شده است. تروریسم جزئی شرمآور از تاریخ بشر است که قرنهاست به عنوان راهحل یا ترفندی برای خاتمه دادن به یک بحران- و اغلب آفریدن یک بحران سیاسی دیگر- مورد استفاده قرار گرفته است. اما شاید تا امروز، یعنی عصر رسانهای شدن قدرت، هیچگاه این پدیده چهرۀ زشت خود را این چنین به وضوح به نمایش نگذاشته بود. منظورم واقعه یازده سپتامبر است که تروریسم را بار دیگر به راس اخبار بازگرداند و باعث تحکیم موقعیت کاشفان نه چندان فروتن کانونهای تروریستی شد. اکنون بار دیگر تمامی دنیا به خاورمیانه چشم دوخته است، جایی که در کتابهای تاریخ زادگاه و گهواره تمدن نامیده میشود و اینک بزرگترین کانونهای شرّ را در خود جای داده که به مخالفت و ستیز با تمامی دستاوردهای تمدن غرب برخاستهاند. سینمای غرب و به خصوص هالیوود سالهاست که به این نقطه از کرۀ خاکی نظر مثبتی ندارد. هر چند در میان فیلمسازان غربی کسانی یافت میشوند که سرزمینهای هزار و یک شب را مکانی رویایی و سرشار از غرائب و لذت تصویر میکنند؛ که با این کار خود نیز چهرۀ دروغین دیگری از این منطقه به نمایش میگذارند. از دهه ١٩٦٠ تا امروز و به ویژه با نضج گرفتن حرکتهای تروریستی در این منطقه - عمدتاً از سوی فلسطینیها – بار دیگر دوربینها خاورمیانه را نشانه گرفته است. بزرگترین وقایع تروریستی دهه ١٩٧٠- حمله به کمپ دیوید و کشتار ورزشکاران اسرائیلی- هر دو از سوی فلسطینیها طرح و اجرا شد، که در مقایسه با واقعه یازده سپتامبر شاید ابعاد کوچکتری داشته باشد[مگر ابعاد فاجعه با تعداد کشتهها سنجیده میشود؟]، اما در زمان وقوع خود شوکهای بزرگی بود که به همه دنیا وارد شد.
هالیوود و فیلمسازان بسیاری قریب به نیم قرن است که حوادث تروریستی را به عنوان دستمایه قابل اعتمادی برای تولیدات خود برگزیدهاند. هدف اولیه ایجاد هیجان و روایت قصهای است که سبب افزایش آدرنالین بیننده شود و در نتیجه کسب سود، اما در خفا تقبیح تروریسم [البته بعضی وقتها با جبههگیری خاص و حمایت از یکی از طرفهای درگیر به عنوان قربانی خشونت] و تصویر کردن گذشته و حال برای پرهیز از وقوع چنین وقایعی در آینده؛ که فیلم را تبدیل به رسانهای هشدار دهنده، پیشگویی کننده و گاه مشوق پیشگیری میکند که میتواند – در صورت داشتن نیت انسانی- رسالت نیکی برای هنرمندان زمانۀ ما به شمار آید.
اما تعداد این دارندگان نیتهای خوب اندک است و نگاهی گذرا به کارنامه هالیوود نشان میدهد که تا امروز از نشان دادن چهرۀ تروریستهای خاورمیانهای چه هدفی را دنبال کرده است. بمب گذاران انتحاری سرقفلی فیلمهای دو دهه و نیم اخیر هالیوود بودهاند، از زندگی و مرگ در لس آنجلس[١٩٨٥ ویلیام فریدکین] و نیروی دلتا[١٩٨٦ مناخیم گولان] تا تیم آمریکا: پلیس جهانی[٢٠٠٤ تری پارکر] و جنگ درونی[٢٠٠٥ جوزف کاستیلو].
تقریباً اکثریت تروریستهای این فیلمها مسلمان و بنیادگرا هستند که در سینما ابتدا جای جاسوسها و تروریستهای بلوک شرق را به خود اختصاص دادند و اینک تبدیل به دشمنان اصلی دنیای غرب شدهاند. دلیل اتخاذ چنین دیدگاهی در برابر اعراب و مخصوصاً فلسطینیها اتخاذ روشهای خشونتبار و ضدانسانی بود که برای جلب توجه افکار عمومی دنیا به وضعیت خود، انتخاب کردند. تصمیمی کاملاً نسنجیده، احساسی و نهایتاً غیرانسانی که در دقایقی توانست آنها را به هدف خود نزدیک کند، اما پافشاری دول غربی بر نپذیرفتن خواستههای آنها و در نتیجه بروز خشونت و قتلعام افراد بیگناه، سبب شد تا ورق برگردد و از آنها هیولاهایی صرفاً خونریز در انظار جهانیان بسازد. دیگر کسی به فکر این نبود که بر سر فلسطینیها چه رفته است، آن چه مهم بود نتیجه اقدامات فعلی آنها بود که غیر از ردیف اجساد کشتهشدگان حاصل دیگری نداشت، نزدیکی تروریستهای بین المللی چون کارلوس رامیرز سانچز ملقب به شغال در دهه ١٩٧٠ با سران و رهبران فلسطینی نیز بر مهابت این تصویر افزود. تشکیل دولت جمهوری اسلامی و سیاستهای ضد بشری و سعی دولمتردانش در صدور انقلاب- حتی از طریق جنگ- و حمایتشان از گروههای تروریستی مسلمان نیز در شکل گرفتن این تصویر هولناک تاثیر به سزایی داشت، به گونهای که دهه ١٩٨٠ تبدیل به دهۀ هراس دولتهای غربی و گاه شرقی- مانند مصر- شد که خود را قربانی حرکتهای تروریستی یافتند.
هر چند تروریستهای غربی نیز در اندک مواردی به پرده سینما راه یافتهاند، مانند جاده آرلینگتون[١٩٩٩ مارک پلینگتون] که بر اساس ماجرایی واقعی ساخته شده بود، یا هواپیمای ریاست جمهوری[١٩٩٧ ولفگانگ پترسون] که فیلمی صرفاً حادثهای و تخیلی بود که دستاندازی بازماندگان بلوک شرق را به پدیده تروریسم و گروگانگیری تصویر میکرد؛ اما هیچ کدام از این فیلمها سعی در شناخت یا تحلیل جدی و دقیق این پدیده نکردند. البته روز شغال[١٩٧٣ فرد زینهمان] به عنوان یک نمونه متمایز تا امروز هم چنان دیدنی است، که متاسفانه در سیستم بازیافت هالیوود تبدیل به فیلم ابلهانهای چون شغال[١٩٩٧ مایکل کاتن جونز] شد. نمیتوان منکر ساخته شدن فیلم های با ارزشی چون یکشنبه خونین[٢٠٠٢ پل گرین گراس] - بر اساس واقعۀ کشتار مردم بیگناه ایرلند شمالی توسط ارتش انگلستان در سوم ژانویه ١٩٧٢ – شد که سعی در تحلیل مکانیسم ترور- به خصوص نوع دولتی آن- داشت یا فیلم ١١ سپتامبر[٢٠٠٢ یوسف شاهین، آموس گیتای، الخاندرو گونزالز اینیاریتو، شوهه ایمامورا، کلود للوش، کن لوچ، سمیرا مخملباف، میرا نایر، ادریسا اودراگو، شون پن، دنیس تانویچ] که سعی در ترسیم تاثیرات بزرگترین واقعه تروریستی تاریخ بشر در زندگی مردم جهان- دور یا نزدیک به کانون فاجعه- داشت.
اما امسال نگاه فیلمسازان، در آستانۀ تلاش جمهوری اسلامی برای دستیابی به قدرت هستهای- که سعی در مخفی نگاه داشتن اهداف خشونتطلبانهاش دارد- که میتواند منجر به برخوردهایی بس خطرناکتر در خاورمیانه شود، بیش از پیش به پدیده تروریسم و نقطه بروز این خطر متوجه شده است. از پنج فیلم نامزد دریافت اسکار بهترین فیلم؛ سه فیلم دارای مضمون سیاسی صریحی هستند که اولی- شب بخیر و موفق باشید[جورج کلونی]- به عنوان هشداری در برابر موج تازه تهدید آزادیهای مدنی، دومی- تصادف[پل هاگیس]- تصویرگر برخورد میان تمدنها و سومی-مونیخ[استیون اسپیلبرگ] – نشاندهندۀ هولناکترین واقعه تروریستی قرن بیستم – بعد از انفجار ساختمانهای تجارت جهانی- و پیامدهای آن، یعنی اتخاذ سیاست تروریسم دولتی توسط اسرائیلیهاست، که تا امروز امتداد یافته است. در میان پنج فیلمی نیز که نامزد دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد هستند؛ سه فیلم: اولی – سیریانا[استیون کاگان]- مستقیماً به خاورمیانه نفتی و تلاش سرویسهای اطلاعاتی غرب برای هدایت سیاستمداران شرقی در جهت اهداف مادی دولتهای متبوع خود و چگونگی گسترش تروریسم بنیادگرایانه اسلامی در این منطقه میپردازد، دومی– تصادف- و سومی یک سرگذشت خشونتبار[دیوید کراننبرگ] به پیامدهای ابراز خشونت میپردازند. البته فیلمهای تصادف، شب بخیر و موفق باشید و سیریانا نامزدهای دریافت اسکار بهترین فیلمنامه نیز هستند، که از جوایز اصلی مراسم اسکار محسوب میشود. در نتیجه گفتن این نکته اغراقآمیز نخواهد بود که هفتاد و هشتمین مراسم اسکار ، سیاسیترین و در واقع برای ما اهالی خاورمیانه مهمترین دوره برگزاری این مراسم و نماینده نگاه غرب به ما است و حضور فیلم فلسطینی اینک بهشت[٢٠٠٥ هانی ابواسد] درباره بمبگذاران انتحاری فلسطینی در کنار چنین فیلمهایی میتواند تاییدکننده این نکته باشد.
اما هدف این نوشته بیشتر پرداختن به فیلم مونیخ آخرین ساخته استیون اسپیلبرگ است که نگاهی تازه و جسورانهای به ماجرای کشتار ورزشکاران اسرائیلی در المپیک ١٩٧٢ مونیخ توسط گروه تروریستی سپتامبر سیاه و عملیات انتقامجویانه دولت اسرائیل انداخته است. برای رویارویی آگاهانه با این فیلم ابتدا باید به ریشه های واقعی این حادثه تلخ و خونین و بازتابهای سینمایی آن بیندازیم.
سپتامبر سیاه[The Black September Organization-BSO]: گروهی متشکل از فدائیان فلسطینی که بعد از اخراج نیروهای فلسطینی در تاریخ ١٦ سپتامبر ١٩٧٠ از اردن توسط ملک حسین، پادشاه وقت این کشور، شکل گرفت. هدف اولیه این گروه گرفتن انتقام از ملک حسین و ارتش اردن بود و از سوی الفتح و شخص یاسر عرفات حمایت می شد. اما زمانی که این گروه کوشید خود را از زیر سلطه عرفات خارج کند، عرفات دست به اقداماتی زد که نتیجه آن تضعیف این گروه و در نهایت فروپاشی آن بود. با این حال بعدها ثابت شد محمد داود عوده معروف به ابوداود- یکی از طراحان اصلی گروگانگیری ورزشکاران اسرائیلی در مونیخ - مخارج حمله به دهکده المپیک مونیخ را از طریق محمود عباس تهیه کرده است. هر چند بعدها ابو ایاد معاون سابق سازمان آزادیبخش نیز هر گونه ارتباط با گروه سپتامبر سیاه را انکار کرد. بزرگترین عملیات این گروه، حمله به دهکده المپیک مونیخ و گروگانگیری ورزشکاران اسرائیلی با هدف آزادسازی ٢٣٤ نفر از مبارزان فلسطینی بود که در زندانهای مصر و اسرائیل به سر میبردند. اما این عملیات فرجام خونینی داشت. هشت فلسطینی که موفق شده بودند ١١ ورزشکار اسرائیلی را به گروگان بگیرند- دو ورزشکار دیگر هنگام حمله کشته شدند- زمانی که گولدا مایر، نخستوزیر وقت اسرائیل، بدون اتلاف وقت هر گونه مصالحهای را رد کرد، از دولت آلمان خواستند تا هواپیمایی برای خروج از مونیخ در اختیارشان بگذارد. دولت آلمان که خواستار انتقال این بحران به خارج از مرزهای خود بود، پذیرفت. اما زمانی که تروریستها به همراه ١١ گروگان خود به فرودگاه رسیدند، تکتیراندازان آلمانی انتظارشان را میکشیدند. نتیجۀ حمله کشته شدن تمامی یازده گروگان و پنج نفر از تروریستها و یک پلیس آلمانی بود. سه تروریست باقیمانده نیز به شدت زخمی شده بودند که توسط پلیس آلمان دستگیر و بعدها در جریان ربودن هواپیمای لوفت هانزا آزاد شدند.
عملیات خشم خدا[Wrath of God- WOG]: کشته شدن ورزشکاران اسرائیلی در مونیخ آغازکننده مرحله تازهای در تاریخ جنگ مخفیانه جنبش مقاومت فلسطین و سازمان جاسوسی اسرائیل بود، که حاد بودن آن از توطئههای جنگ سرد نیز فراتر میرفت. گولدا مایر تصمیم خود را درباره این واقعه چنین اعلام کرد" ما چارهای نداریم جز این که تا آنجا که دست بلندمان میرسد به سازمانهای تروریستی ضربه بزنیم" . بلافاصله نیروهای امنیتی اسرائیلی واحدی مخفی به نام خشم خدا را سازمان دادند که در ارتباط با عوامل شین بث مامور نابودی طراحان و مجریان کشتار مونیخ شدند. عوامل شین بث هدف را تعیین و اطلاعات لازم را در اختیار تیم خشم خدا قرار می دادند و سپس تیم وارد عمل شده و هدف را نابود میکرد. این تیم کار خود را در اکتبر ١٩٧٢ با کشتن وائل ابو ذوئیتر نماینده سازمان آزادیبخش فلسطین در رم آغاز کرد و موفق شد تا ٩ نفر از ١١ هدف خود را – آخرین نفر علی حسن سلامی در سال ١٩٧٩ کشته شد- به اضافه چند مظنون دیگر از میان بردارد. البته قتلهای انجام شده توسط تیم خشم خدا که اغلب در کشورهای اروپایی انجام میگرفت زمینهساز خشم مقامات اروپایی شد و رابطه اسرائیل با دول غربی رو به تیرگی گذاشت. دستگیری اعضای این تیم در نروژ- یکی از دوستان نزدیک دولت اسرائیل- بعد از ترور احمد بوشیکی نقطه پایانی بر عملیات این گروه گذاشت. اسرائیلیها فهمیدند که حتی دوستانشان از تعقیب انتقامجویانه فلسطینیها در اروپا توسط تیم خشم خدا خسته شدهاند و اگر به این عملیات خونین پایان داده نشود، دوستانشان را از دست خواهند داد. بنابراین دولت اسرائیل از ادامه عملیات در اروپا چشمپوشی کرده و دامنه آن را به ستاد فدائیان در بیروت و اردوگاههای آموزشی الفتح در جنوب لبنان محدود کرد.
تصویر کشتار مونیخ بر پرده سینما:
٢١ ساعت در مونیخ[١٩٧٦ ویلیام گراهام] اولین بازتاب واقعۀ کشتار ورزشکاران اسرائیلی بر پرده سینما چندان آش دهنسوزی نبود. فیلم یک تولید تلویزیونی بر اساس کتاب سرژ گروسار بود که هنرپیشگانی مانند ویلیام هولدن، فرانکو نرو، ریچارد بیسهارت و آنتونی کوایل در آن حضور داشتند. این فیلم که در بسیاری از کشورها به عنوان فیلمی سینمایی به نمایش درآمد تصویرگر تلاشهای رئیس پلیس آلمانی، مانفرد شرایبر برای سازش با گروگانگیرها و در نهایت متوقف کردن اقداماتشان بود. اما با وجود استفاده از بودجهای خوب و بازیگرانی بینالمللی به دلیل ضعف در ساختار نتوانست عکس العملهای خوبی از تماشاگران و منتقدان دریافت کند. یکی از دلایل عمده عدم توفیق فیلم نگاه یکسویه و بهرهمند نبودن از یافتههای اصیل تاریخی بود و آن را تا حد اطلاعیه رسمی سادهلوحانه دولت اسرائیل تنزل داد.
شمشیر گیدیون[١٩٨٦ مایکل اندرسون] دومین بازنگری کشتار مونیخ عاقبت بهتری داشت و بر عملیات انتقامی دولت اسرائیل از متهمان واقعه متمرکز شده بود. این فیلم نیز محصولی تلویزیونی بود که در شبکه HBO تهیه شده و استیون بائر نقش آونر را در آن ایفا میکرد. در این فیلم نیز از هنرپیشگان بینالمللی و مشهوری چون مایکل یورک، راد استایگر و لینو ونتورا استفاده شده بود. اما عامل اصلی توفیق فیلم نه فقط کارگردانی مایکل اندرسن- که از بزرگان سینمای انگلستان و سازنده فیلمهای جاسوسی برجستهای چون خاطرات کوئیلر و عملیات کراسبو بود- بلکه بهرهمندی از کتاب جورج جوناس نویسنده کانادایی به نام انتقام: داستان واقعی یک تیم ضدتروریستی اسرائیلی [١٩٨٤] بود که با استفاده از اطلاعات دست اول یووال آویو [Yuval Aviv] یک کارآگاه خصوصی نیویورکی به نگارش درآمده بود. یووال آویو که خود از اعضای تیم خشم خدا و مامور سابق موساد بود بعد از افشای اطلاعات خود توسط اسرائیلی ها – مخصوصاً ژنرال زوای زامیر[Zvi Zamir] که از ١٩٦٨ تا ١٩٧٤ در راس موساد قرار داشت- متهم به دروغگویی شد. اما نزدیک به دو دهه بعد بازگفتههای آویو و کتاب جوناس دستمایه ساخت فیلم مونیخ شد. نام یووال آویو در ماجرای انفجار لاکربی نیز به میان آمد. او ادعا کرد، کیف دستی حاوی بمب تحت حفاظت مامورین CIA و جزئی از عملیات قاچاق مواد مخدر بوده است.
یک روز در ماه سپتامبر[١٩٩٩ کوین مکدانلد]: مستند ٩٢ دقیقه ای کوین مکدانلد- نوه امریک پرسبرگر، از کارگردانهای مهم تاریخ سینمای انگلستان- که موفق به کسب اسکار بهترین فیلم مستند شده، شرحی دقیق از ماجرای گروگانگیری است. او موفق شده تا با تنها بازمانده گروه سپتامبر سیاه- جمال الغاشعی- که در افریقا مخفی شده و در فیلم از نحوه آموزش خود و سایر اعضای گروه در لیبی و انتقال به آلمان برای اجرای عملیات سخن میگوید؛ آنکی اسپیتزر همسر یکی از ورزشکاران، و بسیاری از آدمهای درگیر این ماجرا از جمله مامورین پلیس و افراد تیم ضد تروریستی پلیس آلمان مصاحبه کرده و تصاویری دست اول نیز از واقعه به نمایش بگذارد. راوی فیلم مایکل داگلاس است و به جرات میتوان گفت یکی از بهترین مستندهای دو دهه اخیر و تاریخ سینماست.
و سرانجام مونیخ ساخته کودک نابغه هالیوود که سبب شده تا بسیاری از طرفداران اسرائیل لقب تازۀ کودک گمشده هالیوود را به وی اعطا کنند. مونیخ داستان یک مامور موساد به نام آونر است که در اسرائیل متولد شده و علاقه فراوانی به کشورش دارد. او انتخاب میشود تا در راستای تصمیم گولدا مایر برای انتقام گرفتن از طراحان کشتار مونیخ با تیمی چهار نفره - استیو، کارل، هانس، رابرت – یازده نفر از جنبش آزادیبخش فلسطین و گروه سپتامبر سیاه را یافته و به قتل برساند. برای این کار بودجهای قابل توجه و رابطهایی کارکشته در اختیار او گذاشته میشود. آونر از طریق یک گروه تبهکار فرانسوی اطلاعاتی درباره محل اختفای یازده فلسطینی به دست آورده و شروع به اجرای عملیات انتقامی موساد میکند. آنها در جریان یکی از سوءقصدها مجبور میشوند شبی را به همراه چند فلسطینی در یک خانه امن در آتن بگذرانند. در جریان ترور آنها متوجه ارتباط اعضای KGB با فلسطینیها شده و پس از انجام سوءقصد خود را در معرض خطر مییابند. سوءقصد ناموفق دیگری در لندن باعث میشود که آونر و گروهش از جریانات پشت پردهای مانند ارتباط سازمان CIA با فلسطینیها خبردار شوند. عملیات آنها به زودی خشم مقامات اروپایی را برمیانگیزد و گروه آونر نیز در معرض شکار شدن قرار میگیرد. ابتدا کارل و سپس هانس کشته میشوند. رابرت نیز که از کشتار خسته شده، برای مدتی از جریان عملیات کنار گذاشته میشود. اما مدتی بعد او نیز در جریان یک انفجار کشته میشود. آونر به تل آویو بازمیگردد و مورد تشویق قرار میگیرد. اما او درباره اهداف ماموریت و نحوه مجازات تروریستها دچار تردیدی فزاینده شده است. آونر سازمان را رها کرده و به همسرش در نیویورک ملحق میشود. اما کابوسها تمامی ندارد و او به زودی خود را در معرض خطر مییابد. تماسهای او با رابطها و خبرچینهایش سبب میشود افرایم- رئیس مستقیم او- برای دیدنش و دادن اطمینان خاطر به او که از جانب موساد خطری متوجه او نیست، به نیویورک بیاید. اما آونر به هیچ قیمتی حاضر به بازگشت به اسرائیل و کار در موساد نیست.
اسپیلبرگ از شروع عملیات انتقامی آغاز میکند و با اولین نمایی که از گولدا مایر به شکل ضدنور به نمایش میگذارد، تاریکی درون او را به نمایش گذاشته و در نماهای بعدی او را به عنوان آمر این ترورها، قطب منفی ماجرا تصویر میکند. چیزی که به مذاق بسیاری از اسرائیلیها خوش نیامده است. تصمیم تاریخی، اما غلط گولدا مایر در مذاکره نکردن با تروریستها و سپس کشتار آنان در طول سه دهۀ گذشته به نوعی تبدیل به سیاست تمامی دولتمردان اسرائیلی شده که با جدیت ترور رهبران حماس و سایر گروههای فلسطینی را دنبال میکنند. این پدیده که تروریسم دولتی نام گرفته، تفاوت ماهوی با تروریسم غیر دولتی ندارد و همچون مجازات اعدامی است که برای قاتلان در نظر گرفته میشود. یعنی جلوگیری از جنایت به وسیله جنایت!
اسپیلبرگ با اتخاذ چنین نگرشی به عملیات انتقامجویانه دولت اسرائیل خود را دچار مخاطرهای بزرگ کرده، اما جایگاه خود را در میان تماشاگران و دوستدارانش به دلیل اتخاد دیدگاهی انسانی اعتلا بخشیده است. شاید بسیاری او را هنوز کودک بپندارند و فیلم او را دارای ایدآلیسمی کودکانه قلمداد کنند، اما برای من دو فیلم آخر او چرخش کامل یک رویا پرداز به سوی ترسیم واقعیتهای پیرامون خود و اتخاذ نگاهی تجدیدنظرطلبانه به تمامی اعتقادات خویش است. کاری که او را از یک اسباببازیساز صرف و تاجری موفق به تصویرگر کابوسهای بشر[و از نظر اقتصادی ناموفق، مونیخ با وجود بودجهای هفتاد میلیون دلاری تا امروز کمتر از پنجاه میلیون دلار در گیشه بازگردانده است] تبدیل میکند.
اسپیلبرگ با وجود داشتن فیلمی چون فهرست شیندلر با ساختن مونیخ متهم به داشتن دیدگاهی ضدیهودی و فریبکارانه خواهد شد، چون راه نجات خاورمیانه از این آشوب را نشستن طرفین دعوا بر سر میز مذاکره میداند. صحنه گفتوگوی شبانۀ آونر و علی که هر کدام به یک نوع خاص از بنیادگرایی تعلق دارند، تایید کننده این مدعاست. هیچ کدام از طرفین حاضر به گذشت نیستند، اما دوستانشان در اتاق بر سر گوش دادن به موسیقی سرانجام به تفاهم میرسند. آنها بالاخره طول موجی را مییابند که هر دو طرف با داشتن دو فرهنگ و مذهب متفاوت- و حتی متخاصم- به یک اندازه از آن لذت میبرند. توصیه اسپیلبرگ یافتن این طول موج و در واقع زبان مشترک است.
اسپیلبرگ در تمامی فیلمهایش همواره با نگاه سیاه و سفید به شخصیتهایش جنگیده و قدرت تشخیص خوب و بد تماشاگر – و بالطبع انسانها- را زیر سوال برده است. گاه آن چه در آغاز خوب به نظر میآمده، در پایان جز بدی نبوده و برعکس. مسئله حساسی چون اسرائیل و فلسطین نیز برای وی چنین وضعیتی دارد. در دیالوگهای علی و آونر به خوبی جدال دو ملت برای داشتن سرزمین مشهود است. هر دو اصرار دارند طرف مقابل زمین را به دیگری واگذارکند[آونر: شما عربید، برای شما در خیلی کشورها جا هست. - علی: چقدر طول کشید تا یهودیها توانستند دولت خودشون رو تاسیس کنند؟ ما میخواهیم ملت باشیم. خانه همه چیز است]. اسپیلبرگ با اجازه دادن به علی برای گفتن خواستههای قلبیاش در واقع به دشمن قوم خود اجازه داده تا از طریق یکی موثرترین رسانههای جمعی مانیفست خود را با صدای بلند اعلام کند. او با ترسیم روابط پیچیده هر دو طرف با سرویسهای اطلاعاتی شوروی و آمریکا نشان میدهد که هر دو طرف در مقاطعی فریب خورده و وجهالمصالحه تعادل قوا در هنگامه جنگ سرد شدهاند.
اسپیلبرگ شاید به عدم شناخت واقعیتهای سیاسی متهم شود و این که دعوت او به صلح و گفتوگو در حد یک زمزمه باقی بماند. اما فرجام کار او هر چه باشد نقد سیاست «خشونت در برابر خشونت» ارزش چنین مخاطرهای را داشته و مونیخ تصویری کم و بیش بیطرفانه از یک واقعه هولناک تاریخی باقی خواهد ماند.
گفتم کم و بیش بیطرفانه، چون محور اصلی قصه یک یهودی و همکاران او هستند. اسپیلبرگ و فیلمنامهنویسانش بسیار کوشیدهاند تا از آونر و اعضای تیمش چهرهای انسانی بسازند. آنها تروریست، اما انسان هستند. همانگونه که اعراب نیز هستند، اگر آونر با همسرش رفتاری مناسب دارد، در وجود هام شاری نیز عشق به همسر و دختر کوچکش موج میزند. اما کفه ترازو به نفع آونر و گروهش بیشتر سنگینی میکند. در میانه فیلم پاپا به آونر میگوید" من و تو آدمهای تراژیکی هستیم، ما دست زمخت قصابها را داریم و دلی نازک". آونر در طول یک عملیات مانع از کشتن پسری جوان میشود و دیگران نیز به تاسی از وی هنگام کشتن تروریست فلسطینی او را از همسرش دور کرده و سپس به قتل میرسانند. رابرت یکی دیگر از اعضای گروه نیز روحیهای لطیف دارد. او اسباببازیساز است و زودتر از آونر، به دلیل متشرع بودنش، این عملیات را برابر با جنایت ارزیابی میکند. [چنین صحنههایی با وجود فراوانی به دقت در سرتاسر فیلم چیده شدهاند و پازلی زیبا از شخصیت آونر و دیگران میسازنند]. آونر به عنوان فردی دلبسته خانواده –با وجود ماهها دوری از همسر از همخوابگی با زنی زیبا و جذاب خودداری میکند- او نمونه کاملی از یک مرد آرمانی یهودی و قهرمانی وطنپرست است. برای او نیز خانواده همه چیز است، همان گونه که برای پاپا، رئیس خانواده تبهکاران فرانسوی، نیز هست. اما این به معنی تایید همه سیاستهای دولت اسرائیل از طرف او نیست، با این حال همانندی زیادی میان وضعیت او و دیگر دولتمردان اسرائیلی وجود دارد که اسپیلبرگ در صحنه پایانی آن را نیز سوال میبرد. آونر پس از مکالمهای با همسر و کودکش خود را با این فکر تسکین میدهد که کشتن فلسطینیها انتقامی عادلانه است، اما اسپیلبرگ در صحنه معاشقه پایانی آونر و همسرش، با همزمانی ارضاء جنسی وی و نمایش فرجام کار ورزشکاران و تروریستها در فرودگاه مونیخ خط بطلانی بر این فرضیه او میکشد. همان گونه که آونر به ارگاسم میرسد، رهبران اسرائیل نیز با قتل رهبران فلسطینی از نظر روانی ارضاء میشوند. یعنی هر دو عمل نتیجه یک فرایند احساسی است، که میتواند عقلانیت را زیر سوال ببرد.
اسپیلبرگ در مونیخ با هر دو طرف درگیر همدلی میکند، چون هر دو طرف قربانیان خشونت کور هستند. با این حال فیلم به نوعی شرح نبرد آونر و دوستانش با وجدان خویش نیز هست ، آن هم در زمانهای که تروریسم در جهان پیرامون آدمی غوغا میکند. سخن اسپیلبرگ بر سر این است که آن چه از آدمی یک انسان میسازد، چیست؟ دلبستگی به یک زن، به یک تکه خاک یا دین؟ آونر و علی هر دو کم و بیش هر سه را دارند، اما به دلیل حمایت از این سه دلبستگی تن به جنایت دادهاند. اسپیلبرگ با تشکیک در این آرمانها فیلم خود را به اثری فرا منطقهای و جهانی تبدیل میکند. از نظر او باید جایگاه فردیت و انسانیت در این بلبشو روشن شود، چون او دیگر یک سرگرمیساز نیست. از فهرست شیندلر به این سو دغدغههای او رنگ عوض کرده، رویا مبدل به کابوس شده و امسال فضاییهای دوست و محبوب فیلمهای پیشین نابودکننده و مهاجم تصویر شدند[جنگ دنیاها، با اشاراتی مبهم به تروریسم و واقعه یازده سپتامبر] و اینک مونیخ که قرار است دعایی برای صلح باشد.
اسپیلبرگ در مصاحبه مجله تایم میگوید:" بعید میدانم که هیچ فیلم یا کتاب و هر اثر هنری دیگری بتواند راهگشای بنبست فعلی خاورمیانه باشد، اما به هر حال ارزش سعی کردن را دارد". او در همین مصاحبه به عدم سازگاری در منطقه اشاره میکند که پیامدش توسل به خشونت است. او با مونیخ نشان میدهد که هر قتل با هر هدفی یک قتل است و نمیتواند راهحلی برای عبور از یک بحران باشد. او موضوع فیلمش را نه فقط خاورمیانه، بلکه تمام دنیا میداند. فیلمی با داستانی جهان شمول که بازیگرانش تمثیلکننده این ادعا هستند: اریک بانای استرالیایی در کنار دانیل کریگ انگلیسی، کیاران هیندز ایرلندی، ماتیو کاسوویتز فرانسوی و هانس زایکلر آلمانی و ...
درباره ساختار فیلم حرف زیادی وجود ندارد، چون اسپیلبرگ فیلمساز کارکشتهای است و مسلط به رسانه، از این روست که زمان نمایش طولانی فیلم[١٦٤دقیقه] هرگز از ضرباهنگ خالی و برای بیننده کسلکننده نمیشود. تماشاگر برای اولین بار فرصت این را مییابد که همچون کارگردان فیلم با هر دو طرف همذاتپنداری کند و در خشم و شادیشان شریک شود. اسپیلبرگ با اتخاذ چنین روشی قضاوت نهایی را به تماشاگر واگذار کرده، و آرزو میکنم حرفهای سنجیده او شنیده شود. باشد که دولتمردان طرفدار قاطعیت و عملگرایی و غرق در اندیشههای خاکپرستانه و بنیادگرایانه مذهبی به خود بیایند.
سخنم را با گفتههای ویکتور هوگو در مجلس موسسان فرانسه به تاریخ ۱۵ سپتامبر ۱۸۴۸ به پایان میبرم، که در رد مجازات مرگ چنین گفته است:
نگاه کنید، تأمل کنید و بیاندیشید! آیا فکر می کنید اعدام درس عبرت است ؟ چرا؟ به خاطر آن چه میآموزد؟ مگر با این درس عبرت چه میآموزید ؟ این را که نباید کشت؟ نباید کشت را چگونه میآموزید ؟ با کشتن؟
من در تأثیر مستقیم یا غیرمستقیم مجازات مرگ تأمل کردهام. معنایش چیست؟ هیچ، جز عملی نفرتانگیز و بیهوده، هیچ، جز خشونتی خونبار که اگر به دست فرد باشد جنایتش میگویند و دردا و دریغا اگر جامعه و دولت مرتکب شود، عدالت نام میگیرد! هر کسی که هستید این را بدانید که در پیشگاه وجدان، آنچه برای فرد جنایت است، برای جامعه و دولت نیز جنایت خواهد بود.
با توجه به مسدود شدن وبلاگ موج نو، می توانید با مراجعه به آرشیو روزآنلاین بخشی از نوشته های قبلی مرا مطالعه کنید. تمامی مصاحبه های منتشر شده، از طریق لینک موجود در ستون چپ وبلاگ قابل دسترسی است. متاسفانه برخی از مطالب با عکس های اشتباه یا صفحه بندی نازیبا-و گاه اشتباهات فاحش املایی!- در روزآنلاین منتشر شده است. در صدد انتقال آنها به آرشیو وبلاگ هستم تا چهره ای پذیرفتنی به آنها بدهم. همین کار به مرور با معرفی فیلم های روز نیز انجام خواهد شد.
با سپاس و احترام
آرينا امير سليماني
امير عزتي

اولین منتقد سینمایی ایرانی در سایت اینترنتی IMDb
رضا بهاری
اولين منتقد ايراني و دبير بخش "سينماي جهان" هنر روز به بزرگترين بانک اطلاعاتي - اينترنتي جهان در باره سينما راه يافت. اين سايت سي ودو نقد فيلم امير عزتي را که بيشتر آنها در روز منتشر شده است، منتشر کرد.
امير عزّتي، متولد ١٣٤٧ تبريز از نويسندگان و مترجمين با سابقه و پر کار مطبوعات سينمايي است. او از جمله نويسندگاني است که در اسفند ماه ١٣٨١ در پرونده معروف به "سينماگران" همراه سه نفر ديگر توسط اطلاعات موازي دستگير و تنها فردي بود که محاکمه شد. پي آمد اين محاکمه ابلاغ حکمي داير بر دو سال و نيم حبس تعزيري، سه سال حبس تعليقي، ١٧٤ ضربه شلاق و پرداخت ده ميليون و شش صد هزار ريال جريمه نقدي بود، که منجر به خروج وي از ايران شد.
وي از اولين روزهاي تولد روز آنلاين به ما پيوست و تاکنون ده ها نقد و مصاحبه از وي در اين روزنامه منتشر شده است.
IMDb [Internet Movie Database] یا بانک اطلاعات اینترنتی فیلم ها برای نویسندگان، منتقدان و دوستداران سینما در سراسر دنیا سایتی شناخته و آغاز و پایان هر جستجویی درباره سینماست. IMDb در اوایل سال ١٩٩٠ توسط Usenet newsgroup تاسیس و از ١٧ اکتبر همان سال شروع به کار کرد و تا امروز نزدیک به یک میلیون مدخل درباره فیلم ها، کارگردان ها، بازیگران و عوامل دست اندر کار صنعت سینما و تلویزیون[و به تازگی بازی های ویدیویی] را پوشش داده است. این سایت در سال ١٩٩٨ توسط سایت آمازون خریداری شد.
اطلاعاتی که این سایت درباره فیلم ها به بازدیدکنندگان خود ارائه می دهد شامل کامل ترین فهرست عوامل تولید فیلم، کمپانی های تولید و توزیع کننده، جوایز، میزان بودجه و فروش فیلم[اغلب در آمریکای شمالی یا کشور تولید کننده]، جوایز، خلاصه داستان، یادداشت ها و امتیاز دهی بازدیدکنندگان، گفتگوهای به یاد ماندنی فیلم، محل فیلمبرداری، مواد تبلیغاتی، شایعات و گاف ها، سایت رسمی فیلم یا شخص و برای سینما دوستان جدی یا دست اندرکاران حرفه ای مطبوعات سینمایی فهرست کاملی به همراه لینک از نقدهای مربوط به هر فیلم منوط به این که روی اینترنت وجود داشته باشد. این سایت موتور جستجوی پر قدرتی را نیز در اختیار بازدیدکنندگان خود قرار داده تا با کمترین اطلاعات موجود قادر به یافتن فیلم یا شخص مورد نظر خود باشند. استفاده از اطلاعات کلی این سایت رایگان است، اما بخش IMDb Pro که در سال ٢٠٠٢ راه اندازی شد و شامل اطلاعاتی کارآمدتری برای شاغلین صنعت سینما[مانند آدرس و شماره تلفن اشخاص و موسسات، میزان دقیق فروش فیلم ها در کشورهای مختلف و ...] است، فقط در صورت ثبت نام و پرداخت ماهیانه ١٣ دلار قابل دسترسی است.
سایت IMDb از نیمه دوم دهه ١٩٩٠ شروع به درج اطلاعات فیلم های ایرانی[هر چند گاه ناقص و گاه اشتباه] کرد، این امر شروع خوبی برای راه یابی دست اندرکاران سینمای ایران به بازار جهانی فیلم و بالطبع اطلاعات بود. اما دست کم گرفته شدن امکانات اینترنت توسط کمپانی تولید و توزیع کننده فیلم یا صاحبان حرف و حتی بازیگران و کارگردان های شناخته شده ایرانی، سبب شد تا حجم داده های موجود افزایش چشم گیری نداشته باشد. این معضل گریبان گیر نویسندگان، مترجمان و منتقدان سینمای ایران نیز شده و کمتر نویسنده جدی، فعال و پیگیری وجود دارد که صاحب سایت یا وبلاگ شخصی بوده و توانسته باشد جایگاهی در این بانک اطلاعاتی به دست بیاورد.
یکی از دلایل عمده این امر[اگر از کوتاهی نویسندگان چشم پوشی کنیم] نگارش به زبان فارسی است که عملاً پذیرفته شدن در بازار اطلاعات بین المللی را دشوار می کند. سایت IMDb نیز تا امروز و پس از گذاشت یک دهه و نیم تنها به نوشته های سینمایی انگلیسی، فرانسه، آلمانی و در مواردی بسیار اندک سایر زبان های اروپایی روی خوش نشان داده است.
طبیعی است که در چنین موقعیتی راه یابی نوشته های یک منتقد ایرانی به زبان فارسی در سایت مرجعی چنین معتبر اتفاقی فرخنده است، که باید با جدی گرفتن این امر توسط نویسندگان سینمایی در آینده امتدادی شایسته بیابد. هم اکنون بیش از ده سایت و وبلاگ سینمایی فارسی زبان متعلق به نویسندگانی حرفه ای چون هوشنگ گلمکانی[سردبیر ماهنامه فیلم]، پرویز جاهد، بهروز تورانی، مسعود مهرابی، ناصر زراعتی، بصیر نصیبی، مهدی مصطفوی، امید حبیبی نیا، ناصر صفاریان، یعقوب رشتچیان و ... در پهنه اینترنت وجود دارد، که امیدواریم در آینده بسیار نزدیک شاهد حضور لینک نوشته های شان در این سایت معتبر جهانی باشیم.
این مهم می تواند توسط کاربران و خود نویسندگان نیز آغاز شود، چون سایت IMDb امکان به روز کردن اطلاعات موجود را نیز در اختیار کاربران عضو قرار داده است. هر عضو می تواند اطلاعات خود را بعد از وارد شدن به سیستم، به زبان انگلیسی نوشته و برای گردانندگان سایت ارسال نماید. این اطلاعات توسط هیئتی ١٧ نفری مورد بررسی قرار گرفته و پس از اطمینان از صحت و سقم و کیفیت آن در فاصله یک هفته تا ٤٥ روز منتشر می شود.
سایت IMDb از هفته گذشته اقدام به درج لینک سی و دو نوشته امیر عزتی منتقد سینمایی ایرانی و همکار روزآنلاین درباره فیلم هایی چون مالنا، جاده مالهالند، تصادف، مونیخ، همه چیز درباره مادرم، قاپ زدن، هتل رواندا، اتاق امن، ١٢:٠٨ شرق بخارست، کاباره بالکان، اینک بهشت و ... نموده است.
امیر عزّتی در کنار فیلمسازی، تدریس، تالیف و ترجمه کتاب های جیمز باند- سی و پنج سال با یک پدیده، ویدئو و رسانه های تصویری در ایران، چهره پنهان[فیلمنامه، اورهان پاموک]، پارانویای هالیوود [اسوالدو سوریانو]، هتل مام میهن [یوسف آتیلگان] و ... از یک دهه و اندی پیش به برنامه سازی برای تلویزیون نیز اشتغال داشته و برنامه های سینمایی پر طرفداری چون سینمای ٩٠، زبان تصویر، سینما سیاست و ... را نوشته و کارگردانی کرده است.
امیر عزتی پس از خروج از ایران و اقامت اجباری در ترکیه وبلاگ موج نو[www.newwave.blogfa.com] را تاسیس و شروع به نوشتن درباره فیلم ها کرد. وی از اولین روزهای تولد روز آنلاین به ما پیوست و تاکنون ده ها نقد و مصاحبه از وی در این روزنامه منتشر شده است. روز اين موفقيت را به همکار خود تبريک مي گويد.
اتاق امن 53
اعتراض 1
اینک بهشت 80
پرستار بتی 44
تایم کد 23
تصادف 211
جنگ دنیاها 279
در ستایش عشق 19
سامری 33
سان شاین 19
سلطنت آسمانی 197
شاگرد زرنگ 31
شوکران 1
قاپ زدن 41
ماگنولیا 59
مالنا 23
محوطه/ یاردز 26
مونیخ 65
نجات مردگان 45
نفوذی 50
هتل رواندا 121
* توضیح: بر خلاف نظر جناب بهاری گرامی، بسیاری از این نقدهای لینک شده اولین بار در ماهنامه سینمایی فیلم منتشر شده و بعدها روی وب قرار گرفته اند. شمار اندکی از این نوشته ها برای اولین بار در روزآنلاین منتشر شده، با این حال از ابراز لطف وی و سایر همکاران روز سپاس گذارم.
این نوشته اولین بار در نشریه روزانه اولین جشنواره استانی[خوزستان] منتشر شده و یادگار دورانی است که سعی داشتم با مفید و مختصر نوشتن درباره فیلم ها به شیوه ژرژ سادول نزدیک شوم. شاید این نوشته ها اکنون در نگاهی دوباره واجد اهمیت چندانی به نظر نرسد، اما کاری است که در یک مقطع زمانی انجام شده و توسط دیگران باید دیده و داوری شود.
ادامه مطلب
شوکران
کارگردان: بهروز افخمی. فیلمنامه: مینو فرشچی، بهروز افخمی. مدیر فیلمبرداری: تعمت حقیقی. تدوین: محدرضا موئینی، شهرزاد مینویی. موسیقی: سید محمد میر زمانی. طراح صحنه: نعمت حقیقی. بازیگران: فریبرز عرب نیا، هدیه تهرانی، رزیتا غفاری ،محمد صالح علا، حمید رضا افشار، منوچهر صادق پور، اکبر معززی. ١٠١ دقیقه محصول ١٣٧٧ ایران.
ادامه مطلب
نجات مردگان
کارگردان: مارتین اسکورسیزی. فیلمنامه: پل شریدر براساس داستانی از جو کانلی. مدیر فیلمبرداری: رابرت ریچاردسن. تدوین: تلما شون میکر. طراح صحنه: دانته فره تی. موسیقی: المر برنستین. بازیگران: نیکلاس کیج (فرانک پیرس)، پاتریشیا آرکت (مری برک)، جان گودمن (لری)، وینگ رامیس (مارکوس)، تام سایزمور (تام والس)، مارک آنتونی (نوئل)، مری بث هارت (پرستار کنستانس). محصول ١٩٩٩ آمریکا، ١٢٠ دقیقه.
ادامه مطلب
هریکین[تندباد]
کارگردان: نورمن جیوسن. فیلمنامه: آرمیان برنستین و دان گوردون براساس کتاب های راند شانزدهم[نوشته رابین هریکین کارتر] و لازاروس و تند باد[ نوشته سام چیتن و تری سوینتن]. فیلمبردار: راجر دیکینز. تدوین: استیو ریوکین. موسیقی: کریستوفر یانگ. طراح صحنه:فیلیپ روزنبرگ. بازیگران: دنزل واشینگتن (رابین "هریکین" کارتر)، واسیلوس ریون شانن (لزرا مارتین)، لیو شرایبر (سام)، دبورا کارا انگر (لیزا پیترز)، جان هانا (تری سوینتون)، دن هدایا (کارآگاه دلا پسکا)، کلانسی براون(ستوان جیم ویلیامز)، دیوید پیمر(مایرون بدلاک)، راد استایگر(قاضی سوروکین). ١٢٥ دقیقه، محصول ١٩٩٩ آمریکا،.
ادامه مطلب
دنیا کافی نیست
کارگردان: مایکل آپتد. فیلمنامه: نیل پروایس. رابرت وید، بروس فیرستاین براساس داستانی از نیل پروایس و رابرت وید. مدیر فیلمرداری: آدرین بیدل. تدوین: جیم کلارک. طراح صحنه: پیتر لامونت. موسیقی: دیوید آرنولد. بازیگران: پیرس برازنان (جیمز باند)، سوفی مارسو (الکترا کینگ)، رابرت کارلایل (رنار)، دنیس ریچاردز (کریسمس جونز)، روبی کالترن (والنتین زوکوفسکی)، جودیدنچ (ام)، دزموند لولین (کیو)، جان کلیز (آر)، سامانتا باند (مانی پنی). محصول ١٩٩٩ انگلستان، ١٢٨ دقیقه.
ادامه مطلب
مرثیه برای یک رویا
کارگردان: دارن آرونوفسکی. فیلمنامه: هیوبرت سلبی جونیور و ارونوفسکی بر اساس داستانی از سلبی. مدیر فیلمبرداری: ماتیو لباتیک. تدوین: جی رابینوویتس. موسیقی: کلینت منسل. بازیگران: الن برستین[سارا گلد فارب]، جرد لتو[هری]، جنیفر کانلی[ماریون]، مارلون وایانز[تایرون]، کریستوفر مک دانلد[تاپی تیبونز]، لوییز لاسر[ادا]، شون گالت[آرنولد]. ١٠٢ دقیقه، محصول ٢٠٠٠ آمریکا.
ادامه مطلب
ماگنولیا
نویسنده و کارگردان: پل تامس اندرسن. مدیر فیلمبرداری: رابرت الزویت. تدوین: دیلان تیکنور. طراح صحنه: ویلیام آرنولد، مارک بریجز. موسیقی: جان بریون. بازیگران: جیسن روباردز (ارل پارتریج)، جولین مور (لیندا پارتریج)، تام کروز (فرانک مک لی)، فیلیپ سیمور هافمن (فیل پارما)، جان سی، رایلی (افسر پلیس جیم کورینگ)، ملورا والترز (کلودیا گیتور)، جرمی بلکمن(استنلی اسپکتر)، مابکل باون (ریک اپکتر)، ویلیام اچ. میسی (دانی اسمیت)، فیلیپ پیکرهال (جیمی گیتور)، ملیندا دیلون (رز گیتور)، امانوئل جانسن (دیکسن).١٨٨ دقیقه. محصول ١٩٩٩ آمریکا.
ادامه مطلب
محوطه/ یاردز
کارگردان: جیمز گری. فیلمنامه: جیمز گری، مت ریوز. مدیر فیلمبرداری: هریس ساویدس. تدوین: جفری فورد. موسیقی: هاوارد شور. طراح صحنه: کوین تامپسن. بازیگران: مارک والبرگ (لئو هندلر)، جیمز کان (فرانک اولچین)، یواکین فینیکس (ویلی)، چارلیز ترون (اریکا)، الن برستین(وال، مادر لئو)، فی داناوی (کیتی، مادر اریکا). محصول ٢٠٠٠ آمریکا، ١١٥ دقیقه.
ادامه مطلب
پرستار بتی
کارگردان: نیل لابوت. فیلمنامه: جیمز فلمبرگ، جان سی. ریچاردز. مدیر فیلمبرداری: ژان ایو اسکوفیه. تدوین: جو پلاچ، استیون وایزبرگ. طراح صحنه: گری دایموند. موسیقی: رُلف کنت. بازیگران: رنه زلوگر[بتی سایزمور]، آرون اکهارت[دل سایزمور]، مورگان فریمن[چارلی]، کریس راک[وزلی]، گریگ کینیر[دیوید ریول]، محصول ٢٠٠٠ آمریکا، ١١٢ دقیقه.
ادامه مطلب
کارتر را بگیرید
کارگردان: استیون تی. کی. فیلمنامه: دیوید مک کنا بر اساس داستانی از تد لوئیس. مدیر فیلمبرداری: مائورو فیوره. تدوین: جری گرین برگ. طراح صحنه: چارلز وود. موسیقی: تیلر بیتس. بازیگران: سیلوستر استالونه(جک کارتر)، میراندا ریچاردسون(گلوریا)، ریچل لی کوک(دورین)، مایکل کین(کلیف برامبی)، آلن کامینگ(جرمی کینیر)، میکی رورک(سایروس پیس)، رونا میترا(جرالدین)، گرچن مول(ادری). محصول ٢٠٠٠ آمریکا. ١٠٢ دقیقه.
ادامه مطلب
شاگرد زرنگ
کارگردان: برایان سینگر. فیلمنامه: برندان بویس بر اساس داستانی به همین نام اثر استیون کینگ. مدیر فیلمبرداری: نیوتن تام سیگل. تدوین: جان آتمن. طراح صحنه: ریچارد هوور. موسیقی: جان آتمن. بازیگران: ایان مک کلن(کورت دوساندر)، براد رنفرو(تاد باودن)، بروس دیویسون(ریجارد باودن)، الیاس کوتیس(آرچی)، دیوید شویمر(اد فرنچ)، جاشوا جکسون(جویی)، میکی کاترل(معلم جامعه شناسی). محصول ١٩٩٨ آمریکا. ١١١ دقیقه.
ادامه مطلب
هر جا بجز اینجا
کارگردان: وین ونگ. فیلمنامه: آلوین سارجنت براساس کتابی از مونا سیمپسن. مدیر فیلمبرداری: راجر دیکینس. تدوین: نیکلاس اسمیت. طراح صحنه: دانلد گراهام برت. موسیقی: دنی الفمن. بازیگران: سوزان ساراندون(آدله اگوست)، ناتالی پورتمن(آن اگوست)، بانی بدلیا(کارول)، شارون هاتوسی(بنی)، هارت بوخنر(جاش اسپریتزر). محصول ١٩٩٩ آمریکا، ١١٣ دقیقه.
ادامه مطلب
خط باریک قرمز
کارگردان:ترنس مالیک. فیلمنامه:ترنس مالیک بر اساس کتابی از جیمز جونز. مدیر فیلمبرداری:جان تال. تدوین:بیلی وبر، لزلی جونز، سار کلین. طراح صحنه:جک فیسک. موسیقی:هانس زیمر. بازیگران: شون پن(گروهبان یکم ادوارد ولش)، آدرین برادی(سرجوخه فایف)، جیمز کاویزل(سرباز ویت)، بن چاپلین(سرباز بل)، جورج کلونی(سروان چارلز بوش)، وودی هارلسون(گروهبان کیک)، الیاس کوتیس(سروان جیمز استاروس)، نیک نولتی(سرهنگ دوم گوردون تال)، جان کیوزاک(سروان جان گاف)، جان تراولتا(ژنرال سرتیپ کوئینتارد). محصول ١٩٩٨ آمریکا. ١٧٠ دقیقه.
ادامه مطلب
اعتراض
نويسنده و كارگردان: مسعود كيميايي. موسيقي: مجيد انتظامي. مدير فيلمبرداري: اصغر رفيعي جم. تدوين: محمدرضا موييني. طراح صحنه و لباس: مسعود كيميايي. بازيگران: داريوش ارجمند، محمدرضا فروتن، بيتا فرهي، ميترا حجار، پولاد كيميايي، مهدي فتحي، پري اميرحمزه، پارسا پيروزفر، شيلا خداداد، سپيده گلچين، كيانوش گرامي، علي اصغر طبسي، رامين پرچمي، رامبد شكرابي، حسام نواب صفوي.
ادامه مطلب
عمر کاوور، مسافر ابدی
در روز دوازدهم ماه مه ٢٠٠٥ سینمای ترکیه یکی از برجستهترین شخصیتهایش را از دست داد؛ کارگردانی که هر گاه از یک مولف در سینمای ترکیه نام برده میشد، اولین نامی که به اذهان خطور میکرد، نام وی بود: عمر کاوور.
عمر کاوور به گواه جوایز داخلی و بینالمللی که از آن فیلم هایش شده، پرافتخارترین سینماگر ترکیه بود. کسی که در آثارش همواره تمهای بیگانگی، تنهایی، زمان و مرگ را پی گرفته بود .
ادامه مطلب
روزی روزگاری در آمریکا
کارگردان: سرجیو لئونه. فیلمنامه: لئوناردو بنونوتی، پیرو دبرناردی، انریکو مدیولی، فرانکو آرکالی، فرانکو فررینی، سرجیو لئونه، استوارت کامینسکی، ارنستو گاستالدی. موسیقی: انیو موریکونه. مدیر فیلمبرداری: تونینو دلی کولی. تدوین: نینو براگالی، زیک اشتینبرگ. طراح صحنه: کارلو سیمی. بازیگران: رابرت دنیرو(دیوید آرونسون/نودلز)، جیمز وودز(مکسیمیلین برکوویچ/مکس)، جیمز هیدن(پاتریک گولدبرگ/پتسی)، ویلیام فورسایت(فیلیپ اشتین/کاک آی)، لری راپ(مو جلی/ فت مو)، الیزابت مک گاورن(دبرا جلی)، تیوزدی ولد(کارول)، جو پشی(فرانکی مینالدی)، تریت ویلیامز(جیمز کانوی اٌدانل)، دنی آیه لو(رئیس پلیس آیه لو)، ایمی رایدر(پگی)، برت یانگ(جو مینالدی)، دارلن فلوگل(ایو)، نوآح مواتزینی(دومینیک)، جیمز روسو(باگزی)، اسکات تیلر(جوانی نودلز)، راستی جیکابز(مکس جوان/دیوید بیلی)، برایان بلوم(پتسی جوان)، آدرین کوران(کاک آی جوان)، مایک کونه تی(فت موی جوان)، جولی کوهن(پگی جوان). ٢٣٨ و ٢٢٩ و ١٣٩ دقیقه. محصول ١٩٨٤.
ادامه مطلب
اتاق امن / پناهگاه
کارگردان: دیوید فینچر. فیلمنامه: دیوید کوئپ. مدیر فیلمبرداری: کنراد دبلیو. هال ، داریوش خنجی . تدوین: جیم هی گود . انگوس وال . موسیقی: هاوارد شور. طراح صحنه: آرتور مکس. بازیگران: جودی فاستر(مگ آلتمن)، کریستین استیوارت(سارا)، فارست ویتاکر(برنهم)، جرد لیتو(جونیور)، دوایت یواکیم(رائول)، پاتریک بوچو(استیون آلتمن). محصول ٢٠٠١ آمریکا، ١١٢ دقیقه.
ادامه مطلب
همه چیز درباره مادرم
کارگردان : پدرو آلمودووار. مدیر فیلمبرداری: آفونسو بیتو. تدوین: خوزه سالسیدو. طراح صحنه: آنیسون گومز. موسیقی:آلبرتو ایگلسیاس. بازیگران: سسیلیا راس( مانوئلا)، ماریزا پاره دس( هوما روخو)، کاندلا پنیا( نینا)، آنتونیو سان خوآن( آگرادو)، پنه لوپه کروز( خواهر رزا)، تونی کانتو( لولا)، الوی آزورین( استبان). محصول١٩٩٩ اسپانیا/فرانسه،١٠١ دقیقه.
ادامه مطلب
سان شاین
کارگردان: ایشتوان سابو. فیلمنامه: ایشتوان سابو، اسرائیل هوروویتز بر اساس داستانی از سابو. مدیر فیلمبرداری : لایوش کولتای. تدوین: میشل آرکان، دومینیک فورتن. طراح صحنه: آتیلا کواکس. موسیقی: موریس ژار. بازیگران: رالف فاینس( ایگناتز زونن شاین/آدام شورش/ایوان شورش)، رزمری هریس(والری شورش)، ریچل وایس(گرتا شورش)، جنیفر ایلی(والری زونن شاین)، دبرا کارا اونگر(سرگرد کرول کواکس)، مالی پارکر(هانا وایپلر)، جیمز فرین(گوستاو زونن شاین)، دیوید ده کیسر( امانوئل زونن شاین)، جان نویل(گوستاو شورش)، رودریگر فوگلر(ژنرال یاکوفالوی)، ویلیام هرت(آندورکنور).محصول ١٩٩٩مجارستان/آلمان/کانادا/استرالیا/انگلستان. ١٨٠ دقیقه.
ادامه مطلب
قاپ زدن
نویسنده و کارگردان: گای ریچی . مدیر فیلمبرداری: تیم موریس جونز . تدوین: جان هریس . موسیقی: جان مورفی . طراح صحنه: هوگو لاچیک . بازیگران: بنیسیو دل تورو( فرانکی چهار انگشتی)، دنیس فارینا(پسر عمو آوی)، جیسن استیتهم(ترک)، وینی جونز(تونی دندون فشنگی)، براد پیت(میکی اونیل یک مشتی)، راده سربژیا(بوریس تیزه)،استیون گراهام(تامی)، آلن فورد(کله آجری)، سال(لنی جیمز)، رابی جی(وینی)، میک راید(داگ کله دار). محصول ٢٠٠٠انگلستان،١٠٢دقیقه
ادامه مطلب
هتل میلیون دلاری
کارگردان: ویم وندرس . فیلمنامه: نیکلاس کلاین. مدیر فیلمبرداری: فیدون پاپا میکائیل. تدوین: تاتیانا ریگل. طراح صحنه: رابرت فرید،آرابلا سرل. موسیقی: یون هاسل، بونو، دانیل لانوآ، برایان انو. بازیگران: میلا یووویچ(الوییز)، جرمی دیویس(تام تام)، مل گیبسن(کارآگاه اسکینر)، جیمی اسمیت(جرانیمو)، پیتر استورمر(دیکسی)، آماندا پلامر(ویوین). محصول ١٩٩٩ آلمان/ آمریکا، ١٢١ دقیقه.
ادامه مطلب
تایم کد
نویسنده و کارگردان: مایک فیگیس. مدیر فیلمبرداری: پاتریک استوارت. طراح صحنه: شارلوت مالموف. موسیقی متن: مایک فیگیس، آنتونی مارنیلی. بازیگران: زاندر برکلی(اوان وانتز)، گولدن بروکز(امیکس ریچاردسن)،سافرون باروز(اما)، ویوکا دیویس(ویکتوریا کوهن)، ریچارد ادسن(لستر مور)، ایمی گراهام(پرستار سیک)، سلما هایک(رز)،گلن هدلی(روان درمانگر)، اندروز هکلر(بازیگر آزمایشی)، هالی هانتر(دستیار)، دنی هیوستن(رندی) ، جولین سندز(کوئنتین)، استلان اسکارسگارد(الکس گرین)، جین تریپلهورن(لورن هاتاوی)، استیون وبر(دارن فترز). محصول ٢٠٠٠ آمریکا،٩٣ دقیقه.
ادامه مطلب
جاده مالهالند
نویسنده و کارگردان: دیوید لینچ . مدیر فیلمبرداری : پیتر دمینگ . تدوین : مری سویینی . طراح صحنه : جک فیسک . موسیقی : آنجلو بادالامنتی . بازیگران : نائومی واتس( بتی/ دایان )، ( لورا النا هرینگ(ریتا/ کامیلا)، آن میلر(کوکو)، رابرت فارستر(کارآگاه مک نایت)، جاستین ترو(آدام)، دان هدایا(وینچنزو). محصول ٢٠٠١ آمریکا و فرانسه، ١٤٧ دقیقه.
ادامه مطلب
مالنا
نویسنده و کارگردان : جوزپه تورناتوره، بر اساس داستانی از لوچانو وینچنزونی . مدیر فیلمبرداری : لایوش کولتای . تدوین : ماسیمو کواگلیا . موسیقی : انیو موریکونه . طراح صحنه : فرانچسکو فره گری . بازیگران : مونیکا بلوچی (مالنا اسکوردیا)، جوزپه سولفارو(رناتو آموروسو)، لوچانو فدریکو(پدر رناتو)، ماتیلده پیانا(مادر رناتو)، پی یترو نوتاریانی(پدر مالنا)، گیتانو آزوتیکا(نینو اسکوردیا). محصول ٢٠٠٠ ایتالیا و آمریکا،١٠٤/٩٢ دقیقه.
ادامه مطلب





