اخرین اپ
برای ادامه اپ به این ادرس برید(دلم واسه این وب تنگ میشه
)
سال خوبی داشته باشین
بای![]()
![]()
برای ادامه اپ به این ادرس برید(دلم واسه این وب تنگ میشه
)
سال خوبی داشته باشین
بای![]()
![]()
بچه ها وبم خیلی سنگین شده انگار..نمیدونم چیکار کنم
؟؟؟البته چنتا فکر کردم
مثلا کلا این وبو ببندمو
برم یه وب دیگه باز کنم...اما فعلا میخوام بیشتر اپمو بزارم ادامه مطلب...
خب حالا راجب سیاوش قمیشی جون که میدونم همه دوسش دارین میزارم..خیلی ماه میخونه...من اهنگ شونه به شونه میرفتیم * منو تو تو جشن بارون * حالا تو نیستی و خیسه* چمای منو خیابون* رو خیلی دوست دارم
.میدونم خیلی قدیمیه ولی همش یاد خاطرات کودکیم میفتم.یادم میاد م منو پسر عموم و یه بار که هوا خیلی بارونی بود فرستادن بریم تخم مرغ بخریم.مام تو کوچه تاریک و خلوت بلند بلند داد میزدیم اینو میخوندیم
که بعد یهو یه سگ بود گربه بود نمیدونم چی بود رد شد و مام کلی ترسیدیمو د فرار..هی کودکی کجایی که یادت بخیر..
خب حالا خاطره نویسی بسه بریم اپ

گریه کن گریه قشنگه...
بیوگرافی و عکسها در ادامه مطلب
ممنون که اومدین..تا اپ بعد بای![]()
![]()
بچه ها من جدیدا عاشق سریال super natural شدم(البته قبلا هم میدیم ولی حالا عاشقش شدم)..هر هفته نگاش میکنم..خیلی باحاله...مخصوصا دین
(جنسن اکلس jensen ackles) خب..حالام میخوام موضوع این سریال رو بزارم..بیوگرافی دین رو هم تو ادامه مطلب میزارم! از سم هم هیچی نمیزارم چون اعصابمو خورد میکنه![]()
ماورا طبیعی (یا سوپرنچرال) (به انگلیسی: Supernatural) یک مجموعه ی تلویزیونی ترسناک/درام با بازیگری جرد پادالکی در نقش سم وینچستر و جنسن اکلس در نقش دین وینچستر است، برادرانی که شیاطین و دیگر اشکال ماورا طبیعی را شکار می کنند. سریال ابتدا کار خود را در ونکوور کانادا در ۱۳ سپتامبر ۲۰۰۵ بر روی شبکه ی دابلیو بی آغاز کرد و اکنون بخشی از شبکه تلویزیونی سی دابلیو است. فصل دوم در ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۶ و فصل سوم در ۴ اکتبر ۲۰۰۷ ساخته شد. بعد از وقفه ایی، فصل چهارم در ۱۸ سپتامبر ۲۰۰۸ ساخته شد. فصل پنجم این سریال نیز از ۲۴ فوریه ۲۰۰۹ در دست ساخت است.
سوپرنچرال داستان سم وینچستر (جرد پادالکی) و دین وینچستر (جنسن اکلس) را بیان میدارد، دو برادری که با موجوداتی می جنگند که اغلب مردم اعتقادی به وجود آنها ندارند.
فصل اول با ظاهر شدن دین در آپارتمان دانشگاهی سم آغاز می شود که مشخص می کند پدرشان در حین یک شکار، گم شده است. دین، کمک سم را می خواهد ولی سم به علت مسائل قبلی با پدرش، نسبت به رفتن با دین بی میل است. سرانجام سم برای کمک، موافقت می کند و برادرها رهسپار می شوند. زمانی که به دنبال پدرشان می گشتند، جس، دوست دختر سم، طی حادثه ی ماورا طبیعی مشابه حادثه ایی که به زندگی مادرشان پایان داد، کشته می شود. سم به علت ناتوانی در محافظت از او، احساس گناه می کند و در نتیجه از دانشگاه خارج می شود تا چیزی که دوست دخترش را کشته است، شکار کند. در قسمت "ماری خونی" آشکار می شود که سم هفتهها قبل از آنکه این اتفاق بیافتد، اخطارهایی را دریافت کرده بود. طی جست و جو برای چیزی که جس و مادرشان را کشته است، سم و دین به دنبال پدرشان می گردند و از طریق جنگ با شیطان ماورا طبیعی به دیگران کمک می کنند. آنها به همه جای کشور سفر می کنند و به تدریج مدارکی را می یابند. در نهایت پدرشان را می یابند که می گوید موجودی را که آنها به دنبال آن هستند یک شیطان چشم زرد است و نقشه ایی می کشند تا از یک هفت تیر مرموزی که قادر به کشتن هر چیزی است، استفاده کنند. بهرحال در انتهای فصل، پس از شکست در کشتن شیطان چشم زرد، هر سه در یک حادثه رانندگی که مسبب آن یک شیطان دیگر بود، به شدت زخمی می شوند.
دین
سم و جان، آسیب های جزیی می بینند ولی دین در حال مرگ است و پدرش در عوض زندگی دین، هفت تیر و روحش را به شیطان واگذار می کند. در فصل دوم مشخص می شود که شیطان برای سم وینچستر نقشههای بزرگتری دارد. در شبی که مادر مرد، سم توسط خون شیطان آلوده شده بود. به همین دلیل وی در بزرگسالی دارای بعضی استعدادهای ذهنی است. همچنین، شیطان این عمل را بر روی کودکان دیگری انجام داده است که وینچسترها در سرتاسر فصل آنها را ملاقت می کنند. برادران با دوستان جدیدی در این فصل مواجه می شوند: اِلن، جو و اَش که به آنها در شکارهایشان کمک می کنند و گاه گاهی بابی و یک دوست قدیمی از خانواده. در قسمتی از انتهای فصل، شیطان تمام کودکان خاص را در شهری متروکه برای مبازه گرد هم می آورد، تا زمانیکه یک نفر باقی بماند. سم، توسط آخرین مردی که مقاوت کرده، در دستان دین می میرد. سپس دین روحش را برای زندگی سم معاوضه می کند در ازا اینکه برای رفتن به جهنم یک سال زمان داشته باشد. برادرها، شیطان(عزازل) را می کشند ولی نه تا زمانیکه عزازل دری از جهنم را باز می کند(دروازه شیطان) که باعث آزادسازی شیطان های زیادی می شود. پدرشان نیز از جهنم فرار می کند و ظاهر می شود تا به جای بهتری برود
سم
فصل سوم
در فصل سوم، قسمتی از نمایش بر روی تلاش برای نجات دین از معامله، متمرکز است. طی مسیر، آنها یک شیطان به نام روبی را ملاقات می کنند که به سم علاقه مند است و ادعا می کند که قادر به نجات دین است. همچنین آنها با بلا تالبوت که یک "فراگیرنده" و فروشنده ی اشیای سری است، ملاقات می کنند که دائما باعث دردسرشان می شود. برادرها سرانجام می گردند تا شیطانی را که قرارداد دین را در اختیار دارد، بیابند - یک موجود قدرتمند به نام لیلیت. او همچنین می خواهد تا سم بمیرد. سم و روبی سرانجام در نجات دین، ناموفق می شوند تا دین کشته شده و به جهنم فرستاده شود.
دین
فصل چهار با بیداری دین در یک قبر که گیج و سر در گم است، آغاز می شود که توسط فرشته ایی به نام کاستیل و به دستور خداوند نجات داده شده است. در طی چهار ماهی که دین مرده بود، سم به کمک روبی در توانایی هایش پیشرفت می کند. به زودی آشکار می شود که دین دوباره زنده شده است تا مانع نقشه لیلیت برای شکستن ۶۶ قفل که می خواست اجازه دهد لوسیفر برای بار دیگر رهایی یابد، شود. در انتهای فصل، سم لیلیت را می کشد و قتل او آخرین قفل است. همچنین فرشتهها می خواستند که قفل ها شکسته شود زیرا سپس دین، لوسیفر را شکست می دهد و از این طریق بهشت را بر روی زمین رهنمون می کنند. روبی فاش می کند که او سم را اداره کرده تا آنها ملاقات کنند و دین نیز در خونخواهی، روبی را می کشد. با کشته شدن لیلیت توسط سم و سرانجام شکستن آخرین قفل، لوسیفر اکنون رهایی یافته است.
سم
طی اعلامیه ایی از اریک کریپک در سالهای گذشته که برای نمایش در پنج فصل برنامه ریزی کرده بود، شایعه می شود که فصل پنجم آخرین فصل است. جنسن اکلس طی مصاحبه ایی اعلام می کند که در زمان فصل چهارم قصد داشتند که آخرین فصل باشد ولی با امتیازات بالا آنها برای فصل بعدی موافقت کردند. با وجود این، اگر سی دابلو بخواهد نمایش را برای بار دیگر باز بگذارد، جنسن و جرد برای شش فصل قرارداد دارند. فصل پنجم به لوسیفر و نشانههایی از کتاب مکاشفات یوحنا اشاره دارد.فصل پنجم از سوپرنچرال از تاریخ ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۹ پخش شده است.
دین
من دعا میکنم فصل 6 روهم بسازن.....دلم نمیخواد تموم بشه![]()
خب دیگه از همتون ممنون که اومدین...
فیعلا بای![]()
![]()
![]()
بلاخره امتیحانامونم تموم شدو کلی گند کاشتیم و این حرفها..حالا هم اومدیم به افتخارش یه اپی بزنیم تو رگ...
********برای عسل جون.....من متاسفانه id ندارم..اگه میشه اون چیزی رو که میخواستی بگی همینجا بگو......************باور کن ندارم..فک نکن دروغ میگم...![]()
در این بازار داغ بی سوژه ای..من محسن یگانه رو انتخاب کردم که اهنگ "گناهی ندارم" اش بهترین اهنگ سال قبل از طرف مجله ی ترانه ماه شد و همچنین هم که هم استانی ماست و روز تولدش هم یه روز فقط با من فرق داره
(یعنی یروز کوچولو تره!!!!البته تو روزش فقط٬ تو سن که چندین سال ازم بزرگتره
)

بیوگرافی محسن یگانه از زبان خودش:
به نام او...
من محسن يگانه هستم.متولد ۲۳/۲/۱۳۶۴ هستم.كار موسيقي رو به صورت حرفه اي از سال 79 با نواختن گيتار شروع كردم.اما در همون ابتداي كار وقتي با سختي هاي اين كار روبرو شدم براي مدتي قصد داشتم به كلي موسيقي رو ادامه ندم.
اما مايوس نشدم و از اون به بعد كار رو جدي دنبال كردم و خيلي زود تر از اون چيزي كه فكرشو مي كردم نواختن گيتار رو به صورت حرفه اي فرا گرفتم و 2 سال بعد كيبورد رو هم شروع كردم تا امروز كه قطعات گيتار آلبوم محسن چاوشي رو اجرا كردم.اما آهنگسازي رو كه به نظر خودم بهترين شاخه ي موسيقيه از 2 سال پيش به صورت جدي شروع كردم.تا امروز كه براي ديگر خواننده ها هم آهنگ مي سازم و شعر ميگم.

از جمله محسن چاوشي (تراك آهاي خبر نداري) .حامد هاكان(چون آلبوم ايشون هنوز به بازار نيومده ترجيح ميدم نگم)و فرزاد باقري كه به زودي آلبومش به بازار مياد...

اما طي اين دو سال حدود 30 تا شعر گفتم و حدود 40 آهنگ كه هر كدوم براي من تك تك ارزش چند بار گوش كردن رو داره ساختم. اما آشنايي من با محسن چاوشي منو به سطح كاري بالايي رسوند و از اون به بعد قدرت آهنگهام بيشتر و بيشتر شد كه جاداره از محسن تشكر كنم.

ولی دماغشو عمل کرد خیلی بهتر شدهااااااااااااااااااا!!![]()

خب دیگه..اینم از این اپ..از تموم کسهایی که تو این یه ماهی که نبودم اومدن بهم سر زدن خیلی خیلی ممنونم و همینجا میگم دوستون دارم![]()
![]()

بقیه عکسها و بیوگرافی کامل در ادامه مطلب....
فعلا بای![]()
![]()
خب دیگه امتحاناتم داره شروع میشه و باید دست ازعلافی و اینچیزها برداریمو کم کم خرخونی رو پیشه کنیم..
امروزم اومدم اپ کنم راجب این پسره که خوشمله..خلاصه پریسا جونم درخواستیده بودن ولی قرار نبود به این زودی بزارم تا اینکه چندشب پیشها خوابشو دیدم..اونم چی؟ اقا یه قاتل جانی تشریف داشتن و هرکی دم دستشون میرسید عین ببیی میکشتن..خداروشکر من چون مثل ماهی لیز بودم نزاشتم منو بکشه..!!!!حالا بیخیال ما ازین خوابهای چپ اندر چلاقی فراوان میبینیم.شما زیاد جدی نگیرید..!!!
حالا بریم بیوگرافی سوژه...

جاستين راندال تيم برليک متولد ۳۱ ژانويه ۱۹۸۱ در > ممفيس تنسی آمريکا < به دنيا آمد . او کار خود را از دوره نوجوانی در کلوپ معروف ميکی موس شروع کرد جايی که خوانندگان ديگری همچون بريتنی اسپيرز ــ کريستينا آگوريلا ــ و همچنين رفيق هم گروهيش در Nsync جاشوا چار در آنجا حضور داشتند ! اما معروفيت او از زمانی آغاز شد که او و جاشوا گروه انسينک را به وجود آوردند و جاستين خواننده اول گروه بود و در آن زمان نيز بود که جاستين با بريتنی روابطی را آغاز کرد و چون آن زمان اوج شهرت بريتنی بود بنابراين به شهرت جاستين هم اضافه شد و دليلش هم آن بود که جاستين در يک مصاحبه تلويزيونی به شرح روابط عاشقانه و خصوصيش با بريتنی پرداخت و بريتنی هم بعد از آن در يک مصاحبه ديگر در برابر عموم قول داد که ميخواهد با ازدواج با جاستين خودش را نجات بدهد ! چون توسط جاستين بکارتش را از دست داده بود ! به هر حال روابط اين دو نيز بنا به دلايلی بهم خورد

در سال ۲۰۰۲ جاستين اولين آلبوم تک صدايی خودش را انتشار داد که به حق تحسينهای منتقدانه ای را دريافت کرد به طوری که در جدول ۲۰۰ آلبوم برتر جهان بود و بيش از ۳ ميليون کپی در آمريکا و بيش از ۷ ميليون در سراسر جهان فروش داشت .
بعد از آن جاستين روابطی را با کريستينا آغاز کرد و توسط توری مشترک در سال ۲۰۰۳ با کريستينا از آلبوم خودش حمايت کرد . اما به نظر می آيد دوستی او با کريستينا فقط به خاطر نفع شخصی و افزايش معروفيت او بوده چون داستان آنها هم خيلی زود به جدايی و پايان رسيد !!!

همچنین او روابط عاشقانه ای با بازیگر معروف هالیوود کامرون دیاز دارد!......(اینقدر هم ازش بدم میاد..زششت!!!)
جاستين هم مثل بريتنی و کريستينا با عکسها و پوسترهايی که از او تهيه شده است تجارت کرده و به اين وسيله توانسته از تهيه مخارج آلبومش بر بيايد.
در اينجا بايد بگم که او در اجراهای گوناگونی با خوانندگان مختلف همکاری داشته که از آن جمله ميتوان kylie minogue و جانت جکسون را نام برد .

در فوريه سال 2004 او در نمايش super bowl با ژانت جکسون همکاری داشته که در اين نمايش در جلوی بيش از ۱۰۰ ميليون تماشاچی هنگامی که ژانت در حال اجرای بخشی از شعرش (( ميخواهم تو را تا پايان اين آواز لخت کنم )) بوده جاستين بخشی از لباس او را پاره ميکند به طوری که سينه راست ژانت جکسون به طور کامل نمايان ميشود و اين کار آنها هم با انتقاد شديد مردم روبرو ميشود و هم به معروفيت از دست رفته ژانت جکسون اضافه ميکند و جاستين را به اوج معروفيت خود ميرساند . اما چون در هر صورت کار آنها از نظر جامعه غير متعارف بود آنها تصميم به معذرت خواهی ميگيرند و هر دو معذرت خواهی خود را به صورت کتبی به عموم اظهار ميدارند و اين در حالی بود که جاستين در آن زمان برنده دو جايزه grammy يکی به خاطر بهترين آلبوم پاپ و ديگری به خاطر بهترين خواننده مذکر شده بود !

بعد از آن جاستين در اوايل سال ۲۰۰۳ شروع به برقراری رابطه با هنرپيشه معروف کامرون دياز کرد و سپس در سال ۲۰۰۵ در يک فيلم هيجان انگيز به نام Edison ظاهر شد و بعد از آن هم در فيلم Alpha dog که بر اساس زندگی واقعی Jesse janes تهيه شده بازی کرد .
در ضمن در اينجا بايد بگم که در پنجم ماه می ۲۰۰۵ جاستين در هنگام ضبط آلبوم جديدش با snoop dogg (( خواننده و يکی از حاميان بزرگ جاستين !)) متوجه بيماريش شد . او غده کوچکی در گلويش داشت که با عمل جراحی برداشته شد و اگه دير متوجه اين بيماری ميشد اين غده ميتوانست به مسیر خوانندگيش لطمه بزند !
بعد از آن او همکاری خودش را با گروه معروف Black Eyed Peas در آهنگ my style به صورت هم خوان آغاز کرد و بعد از آن نيز در تورها و کنسرت ها اين گروه را همراهی ميکند و به تازگی نيز خبر ميرسد که او آلبوم جديدی را تا پايان سال ۲۰۰۵ روانه بازار خواهد کرد .

نام کامل : جاستین راندال تیم برلیک
شهرت: جاستین / JT
تاریخ تولد: 31 ژانویه 1981
محل تولد: ممفيس/ایالت تنسی آمريکا
شغل : خواننده
قد: 1.88 m

جاستین خود از طرفداران کایلی مینگو میباشد. او در سال 2007 جائیزه MTV VIDEO را بخاطر ویدئوی "Male Artist of the Year" دریافت کرد.
وی همچنین در چند فیلم هم بازی کرده است: Longshot (2000)Model Behavior (2000On the Line (2001)Edison Force (2005)Alpha Dog (2006)Black Snake Moan (2007) Shrek the Third (2007)Southland Tales (2007)The Love Guru (2008)The Open Road (2008






خب دیگه...
شمام برین واسه من دعا کنین که امتحانامو خوب بدم....
افرین..............
فیعلا بای
حالتون خوفه؟؟؟؟؟چیکارها میکنیین؟؟؟؟؟
چیه تعجبیدید؟؟؟؟
حتما الان تو دلتون میگید نه به اون خدافظی طول و درازش نه به این اپهای تند تند پشت سر همش.. زیاد خوشحال نشید چون این دیگه اخرین اپمه....
خب این اپم راجب مایکل اسکافید هستش ..همون که تو فرار از زندانه.. البته من خودم زیاد ازش خوشم نمیادهااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...بعضی از دوستان واسش خودکشی میکنن(ازجمله ف.ج)
منکه خودم تازه فرار از زندان ۳ هستم.. یکشو که شهریور به اصرار ف.ج گرفتم
.۲ شم اخرهای مهر باز به اصرار ف.ج گرفتم.
۳ شم همین چندروز پیشها گرفتم انداختم اونور
.نمیدونم کی نیگاهش کنم
.. نه که تموم وقتم پره دیگه جا برای اینچیزها ندارم![]()
![]()
![]()
خب:
در سال ۱۹۹۵به لسآنجلس رفت تا حرفهی هنرپیشگی را دنبال کند. او در توصیف راه پر پیچ و خمی که در مسیر ستاره شدن طی کرده، چنین میگوید: «راه درازی در پیش رو داشتم که با ناکامی، شکست و موانع بسیاری همراه بود؛ اما هرگز نتوانستم از آن دست بکشم. هنرپیشگی برای من به منزلهی هوا برای تنفس است. بنابراین کاری بود که باید انجام میدادم.»

ایفای نقش «دیوید» حساس و درونگرای سریال تلویزیونی «داینوتوپیا»، نخستین حضور میلر در قالب نقش اصلی به حساب میآید. پس ازظاهرشدن درتعدادی نقش فرعی در تلویزیون، در سال ۲۰۰۳، در فیلم «ننگ بشری» به عنوان جوانیِ شخصیت «کولمن سیلک» آنتونی هاپکینز، ایفای نقش کرد و در قالب نقش فردی که با گذشتهی خود در حال مبارزه است، قاطعانه به عنوان مرکز اصلی فیلم شناخته شد. میلر به صورت گستردهای روی نقش کار کرد به طوری که برای به تصویر کشیدن شخصیت «سیلک» در قالب یک بوکسور علاوه بر کندوکاو شخصیت آنتونی هاپکینز، اقدام به گرفتن رژیم غذایی چهار ماهه کرد. او به طور کلی خاطرات شیرین بسیاری از این تجربیات دارد و به گفتهی [تونی موریسون] در رمان معشوق: «شرحیات متعلق به شارحاند، نه مشروح.»
ایفای نقش «گیج پترونزی» دانشآموزی که به هیولای دریایی تبدیل میشود، در سریال «بوفی، قاتلِ خونآشام» (۱۹۹۸) اولین حضورش در تلویزیون بود.
در سال ۲۰۰۵ برای بازی در نقش «مایکل اسکوفیلد» در سریال فرار از زندان شبکهی تلویزیونی فاکس انتخاب شد. او نقش برادر مهربانی را بازی کرد که نقشهی پیچیده و دقیقی را برای رهایی برادرش «لینکولن باروز» دامینیک پرسل از اعدام به جرمی که مرتکب نشده بود، طراحی میکند و با اجرای بینظیرش جایزهی بهترین بازیگر سریالهای هیجانیِ «گلدن گلاب»(۲۰۰۵) را از آن خود کرد.

در سال ۲۰۰۵ برای بازی در نقش «مایکل اسکوفیلد» در سریال فرار از زندان شبکهی تلویزیونی فاکس انتخاب شد. او نقش برادر مهربانی را بازی کرد که نقشهی پیچیده و دقیقی را برای رهایی برادرش «لینکولن باروز» دامینیک پرسل از اعدام به جرمی که مرتکب نشده بود، طراحی میکند و با اجرای بینظیرش جایزهی بهترین بازیگر سریالهای هیجانیِ «گلدن گلاب»(۲۰۰۵) را از آن خود کرد.
میلر در دو موزیک ویدئوی ماریا کری که «برت رتنر» کارگردان اپیزود آغازین (Pilot) از سریال فرار از زندان کارگردانی آنها را به عهده داشت، در نقش مهمان حضور پیدا کرد. «رتنر» ایدهی استفاده از میلر در موزیک ویدئو را مطرح کرد و بعد از نشان دادن عکس او به «کری» و موافقت وی، هردو پروژه همزمان فیلمبرداری شد. بنابراین امکان حضور توأم در هر دو پروژه را به دست آورد. او در این باره میگوید: «ماریا چهرهای جهانی است. همکاری دو روزهای که در این پروژه با هم داشتیم، به من فرصت بیشتری برای دیده شدن داد و از این بابت سپاسگزارم.»
میلر پس از «فرار از زندان» به عنوان بازیگر مهمان در فصل یازده سریال تلویزیونی “ Low and Order” حضور پیدا کرد.

۲۰۰۶: ماریا کری (It’s Like That)، (Mariah Carey).
۲۰۰۶: ماریا کری (We Belong Together)، (Mariah Carey).
خب دفعات بعد شاید راجب رامین جوادی اهنگساز معروف فرار از زندان گذاشتم..
امیدوارم خوشتون اومده باشه
دوستون دارم![]()
بای![]()
![]()
وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای.....
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای...
جیگرم![]()
............................اسما....عیل...................یکا..........![]()
![]()
البوم جدیدشو به اسم(Haydi Bastir) منتشر كرد![]()
![]()

اين عكسه رو البومشه حالا بريم چنتا عكس ديگه






تصوير البوم قبليش به اسم(Bas Gaza)!!!!
بيوگرافيشم كه قبلا تو يه اپ كامل گزاشته بودم...ولي ايندفعه يدونه كوتاهشو تو ادامه مطلب گزاشتم ..
فيعلا باااااااااااااااااااااااااااااااااااي![]()
![]()
![]()

بلاخره البوم کما۲ اومد.....
اهنگهای البوم
۱-فرشته
۲-گل من
۳-خسته شدم
۴-خنده و گریه
۵-ستاره
۶-تقصیر
۷-واسه اینه که
۸-چشمای تو
۹-وقت رفتن
حتما ارجینالش رو تهیه کنین یا از وبهای معتبر که میدونین سودش به دست اندر کاران این اثر میرسه دانلودش کنین....
تنظیم این البوم رو نیما وارسته(همونی که بنیامین۸۵ رو تنظیم کرد)انجام داده و اهنگ هاش رو هم حمید عسکری ساخته.....
بیوگرافی در ادامه مطلب..
دیگه حرفی ندارم..بای
این یه اپ درخواستی از پریا جونه...منم این اپو تقدیم میکنم بهش....![]()
دوست دارم پریا جووووون...![]()
![]()





سلام به همگي![]()
خوشحال شديد اومدم اپ كردم![]()
...ميدونستم بابا.. ![]()
![]()
ولي ايندفعه قضيه فرق ميكنه!...![]()
خب ديگه!
يه سال پيش اشتباهي انگشتمون خورد به چنتا دكمه و چنتا كليك كرديم و يهويي يه وبلاگ درست شد.اولا ميخواستيم از صفحه روزگار حذفش كنيم.ولي بعد گفتيم حتما يه حكمتي توش بوده كه اينو درس كرديم . بزار باشه شايد يروز به يه دردي خورد.
بعدم شروع كرديم توش چيزميز نوشتيم.به همين سادگي!!!![]()
خلاصه هرچند هفته بعضي وقتهام چندماه ميومديم يه اپي توش ميكرديم.هر 100 روز يدونه نظر توش بزور ميومد![]()
. ولي حالا...![]()
30.40 تا نظر مياد![]()
..مام حال ميكنيم كلي
..شكر خدا ما راضييم.!![]()
اره ديگه يه سالو گذرونديم و اومديم تو سال دوم!![]()
حكمت حذف نكردنشم فهميديم....![]()
دوستهاي گلي مثله شما![]()
....كه هيچ جا پيدا نميشن...![]()
![]()





تولد عسلك مبارك
خيلي ماهين..خيلي دوستون دارم...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

باي ![]()
![]()
![]()
خب همین اول بسم الله یه خبر وری وری بد!!!!!![]()
![]()
![]()
اونم اینه که من دیگه فعلا نمیتونم بیامو اپ کنم.البته میام نت و به همه سر میزنم ولی دیگه اپ نمیکنم.اخه مدرسه ها شروع شده و دیگه باید درس بخونیم
تازشم منم دوتا وب دارم خیلی سخت میشه که تو هر دوشون اپ کنم مخصوصا اپهای این وبم که خیلی وقت گیرن...ولی تو اونیکی وبم(زغال اخته) هستم!
اینجام اپ میکنم ولی هر چند ماه یه بار شمام بیاین٬ بگین کی و دوس دارین راجب همون بزارم![]()
![]()
.....
خب دیگه الانم عکس اونهایی که دوس داشتم ولی فعلا وقت نکردم بزارمو میزارم....![]()
(انریکو)
(سردار اورتاچ)
(مورات بوز)
(تارکان)
(حمید عسگری)
(تاتو)
خب دیگه منم برم.....
چنتا عکس هم از بعضیهاشون تو ادامه مطلب هستش...(انریکو+لیما+حمیئ عسگری)
بعضیهارم یادم نمیاد دوسشون دارم ....
ولی شمارو خیلی خیلی خیلی دوست دارم.....![]()
![]()
![]()
![]()
راستی شمام اپ کردین بیاین بهم خبر بدین حتما بهتون سر میزنم....!![]()
خب دیگه خدافظ...بدرود....همین حالا![]()
![]()
![]()
![]()
سلام به دوستهام
عيدتون مبارك....ميدونم يكم دير شد ولي...
ديگه ماه رمضونم تموم شدو رفت تا سال ديگه كه دوباره بيادو اينهمه ادمو از كوچيكو بزرگ. گناهكارو بيگناه سر سفرش بنشونه بلكه يكمي ادميت يادمون بده...
واي خدا جونم مدرسه هام كه داره باز ميشه.... سال قبل كه واسه من اصلا خوب نبود..يادش كه ميفتم حالم بد ميشه...همش ارزوي مرگ ميكردم...حالا كلي افكاري كه تو سرم بود بماند ولي امسال از ته قلبم از خدا جونم ميخوام كه اونجوري نشه.... نميخوام زياد بنويسم اخه اين اپم طولانيه....
اين اپ از حرفهاي ناگفته بهرام رادان كه تو مجله زندگي ايده ال همين ماه چاپ شد.. چون بنظرم حرفهاش جالب اومد تصميم گرفتم بزارمش...










بچگی رادان![]()
وااي خدا جون مردم از بس تايپ كردم.....
ممنون كه اومدين
بيوگرافي تو ادامه مطلب هستش+چنتا عكس......
خيلي دوستون دارم
تا بعدا باي
خب حالتون خوفه عسیسای من؟......![]()
خب بدون هیچ حاشیه ای میخوام برم سر اصل مطلب که همون خواننده ی رپر معروف ایران یعنی یاس هستش.....
یاس(یاسر) در سال ۱۳۶۰(۱۹۸۲ م)در تهران متولد شد....
یاس برای اولین بار از سن ۱۶ سالگی شروع به گوش کردن اهنگهای رپ کرد و کم کم به اون علاقه مند شد وقتی که پدرش می خواست از سفر تجاری از آلمان بازگردد ، برای او آخرین سی دی های " توپاک " و دیگر خواننده های هیپ هاپ را می آورد ...
بعد از مرگ ناگهانی و نا به هنگام پدرش ، یاس در موقعیتی قرار گرفت که می بایست مسئولیت خانواده خود را به عهده گیرد . بدهی های پدرش که بر دوش او افتاده بود به سختی می توانست از پس مخارج خانواده خود برآید .
او در هجده سالگی فکر رفتن به دانشگاه را از سرش بیرون کرد و برای حمایت از خانواده اش : مادر، برادرکوچکش و خواهرانش ، مشغول کار شد.
در این هنگام بود که شروع به نوشتن شعر کرد که خیلی زود تبدیل به متن آهنگ هاش شد.این کار باعث می شد تا او به یاد پدرش بمونه.

بعد از لزلزله بم در ایران ، یاس ازشمار گشته شدگان ( نزدیک به 50 هزار نفر ) در آن مصیبت به شدت ناراحت شده بود ، این زمانی بود که او اولین آهنگش را به نام "بم" نوشت . این ابتدای حرفه خوانندگی او بود . او دریافت که در مسیر موسیقی رپ این توانایی را دارد تا با مردم به وسیله ی گفتن تمام داستان ها ارتباط برقرار کند . چیزی که او گمان می برد بیانشان به وسیله دیگر سبک های موسیقی که فقط شامل چند وزن و قافیه بودند امکان پذیر نیست.
او این توانایی را داشت تا به مردم الهام ببخشد و قلب میلیون ها جوان ایرانی را به تسخیر خود در آورد او تصمیم گرفت تا آهنگ های خود را به مسئولان معرفی کند و برای گرفتن مجوز انتشار یک آلبوم تقاضا دهد .
سال ها " نه " شنیدن از مسئولان و بارها مورد تمسخر قرار گرفتن برای سبک خوندنش ( رپ ) که شباهت داده می شد به "روزنامه خوانی" ، تلاش های او در آخر به ثمر نشست. و اون تونست تو یه حرکت بی سابقه برای ۶ تا از ۱۰ اهنگش مجوز بگیره...
یاس : " من در آهنگهایم فحاشی نمی کنم یا در مورد سکس و خشونت نیز نمی خوانم. من می خواهم که قادر باشم تا با افتخار آهنگهای خود را درمقابل خانواده ام بخوانم . آهنگ های من معمولا با شکایت یا دردهای اجتماعی شروع می شوند ولی همیشه با امید خاتمه می یابند. این بسیار مهم است که به نسل جوان القا کنیم تا به بالاترین درجه خود برسند و بهترین باشند ما به این نیازمندیم.
در سال 2006 یاس آهنگی نوشت به نام " سی دی رو بشکن " که درباره یک هنرپیشه زن خوشنام ایرانی نوشته شده بود . کسی که قربانی یک توطئه غیراخلاقی شده بود . در آن آهنگ یاس از تمام مردمی که نقش در بی اعتبار کردن آن هنرپیشه داشتند انتقاد کرد و از همه درخواست کرد که جلوی انتشار آن مایه شرمساری را بگیرند و آن فیلم را از کامپیوترها و موبایل های خود پاک کنند .
آن آهنگ باعث بوجود آمدن خشمی در میان جوانان ایرانی شد و هزاران نفر نوشتند و اعتراف کردند که آن سی دی را شکسته اند. گفته شده است که آن آهنگ حداقل در ایران مابین 3-2 میلیون بار شنیده و دانلود شده. موسیقی یاس مرزها را درهم نوردید و به آن سوی آب ها رفت و اکنون او به سرعت به صدای نسل خود تبدیل می شود . برای ایرانیان داخل و خارج کشور از او تقریبا به توپاک ایرانی یاد میکنند.
یاس در آهنگ " هویت من" از غرورش نسبت به میراث و تاریخ ایران می خواند و به فیلم جنجال برانگیز " 300 " اشاره می کند ، آن آهنگ به نوعی از سرود ملی برای نسل های جوان تبدیل شد ، به خصوص یهودیان ایرانی که مشتاق برای ارتباط با فرهنگ و تاریخ غنی خود هستند . موسیقی او ، استاندارد جدیدی برای رپ ایران به وجود آورد .و الهام بخش افراد بسیاری شده و رپرهای فارسی را به سوی خود می آورد تا از سبکش با خواندن آهنگ های معنی دار و مثبت پیروی کنند .
کارهای "یاس" امروزه به قدری موفق شده که به نوعی به استاندارد جدیدی در رپ فارسی يا همون پرشين رپ" تبدیل شده ...
" 
بهترین و پرافتخارترین لحظه ی زندگی او زمانی بود که توانست خواهرانش را ( که همگی دانش آموزان ممتازی هستند ) در کالج ثبت نام کند . امتیازی که او قادر به انجام آن نبود .![]()

بچه ها من وقتی سرگذشت یاسو خوندم خیلی ناراحت شدم ولی خب اخرش یه غرور قشنگ بهم دست داد البته از نوع ایرانیش....![]()







راستی یه مطلب جالب که راجب تاریخ کشورمون و راجب دین زردشتو.. هستش تو ادامه مطلب گذاشتم دوست دارم بخونیدش ونظرتونو بهم بگید...![]()
خییییییییییلی دوستون دارم ![]()
خیلی ماهید...![]()
![]()
تا بعد باااای..![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شهادت امام علی رو به همه دوستام تسلیت میگم...![]()
وامیدوارم که تو این شبهای قدر دعاهاتون براورده بشه....![]()
امروز تولد خواننده ی محبوب من بنیامین هستش...![]()
![]()
![]()
![]()
حالا یه شعر عاشقونه..صادقونه..خالصونه به بنیامین عسیییییسم که تو اون یکی وبم هم واسش گذاشتم![]()
صداي گرمت را
چه كسي در قلبم نجوا كرد
كه اينگونه بدون اواي زيبايت
غمناكترين مردن را
در ميان تارهاي حنجره ات خواهم داشت
دوسسسسسسسسسسسسسسست
داااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارم![]()
![]()
بیوگرافیش...

بنیامین..متولد ۱۸ شهریور سال ۱۳۶۱.تهرانه. اصلیتن تنکابنی(مازندران) و زنجانیه..بنی از ۱۶ سالگی واسه خودش و دلش شعر میگفت و دستی تو اهنگ داشت!!!اما از ۱۹سالگی یه گیتار گرفتو به طور حرفه ای مشغول به یادگیری موسیقی شد. بعد یه کاست داد به اسم گلهای رنگین کمان برای کودکان که توپ ترکوند.وهنوزم رکورد داره!!!! بعدش هم سال ۸۵ در۲۳ سالگی البوم بنیامن۸۵ رو داد که اونو به ستاره ی موسیقی ایران تبدیل کرد.سرانجام پس از یه انتظار ۳ ساله و کلی فعل و انفعالات بینامین جیگرم با البوم بنیامین۸۸ به بازار برگشت!!!!!!!!![]()
هرکی نخریده بره بخره البته ارجینال باشه حتما!!!
این ماله یکی از اپهای قبلیم بود ولی دوباره گذاشتمش...
دوسسسسستون دارم![]()
بووووس![]()
باای![]()
![]()
درود به همگي....![]()
حالتون خوفه؟؟؟؟
مام بد نيستيم![]()
چه خبر ها....؟؟؟
اي خدا !!!اخه من چقدر بد شانسم
....اخه ميدونين چيشده؟! ديروز مامان بابام اول صبحي(همون 12 ظهر
) يهويي تصميم ميگيرن برن بازارچه مرزي
...
واسه همين بلند ميشن باروبنديلشونو ميبندن كه برن ..منم چون خوابم ميومد باهاشون نرفتم و گرفتم تخت خوابيدم
.... (تا ساعت 4 بعد از ظهر خوابيدم![]()
...)
خلاصه مامان باباي بنده ساعت 7:30 غروب درست سر افطار برميگردن خونه...تازه بمنم كلي گير ميدن كه چرا فرني درست نكردي
...چرا چايي نزاشتي و از اين حرفها
...
اخه مگه من بلدم از اين كارها هم بكنم ؟؟
.... من همينكه بلدم بخورم واسم كافيه ديگه درست كردنش بماند![]()
بعدش شروع كردن به نشون دادن خرت و پرتهايي كه خريده بودن
.....
كه يهو مامانم گفت راستي پرديس برو كيفمو بيار چون واست يه دستبند خريدم
...
حالا منم ذوقزده شدم اينقدر....!!! دوتا پا داشتم 6 تا ديگه قرض كردم رفتم كيفه مامان خانومو ورداشتم اوردم..![]()
خلاصه بعد سه ساعت جستو جو مامان جون بنده يه دسبند پوما از تو كيفش دراورد بيرون
... اولش اينقدررر ذوقزده شدم كه نگووووووووووووووووووووو!!!!!! ولي اين خوشحالي من ديري نپاييد
اخه ميدونين چرا؟؟؟؟؟ بگيد چرا!!؟؟؟
اخه دستبندش قرمز بوووود![]()
......!!!!!!!!!!! اي خدا منو بكش
....منو بنداز تو چرخكن تا راحت شم.
...بابا اخه ادم به كي بگه كه مامانش بعد 17 سال هنوز نميدونه دخترش استقلاليه!!!!![]()
منم دستبندرو گرفتم رفتم يگوشه غمبرك زدم![]()
....ولي خداييش خيلي بهم ميومدااااا
...ولي چه ميشه كرد كه به دلايل سياسي امنيتي نميشه پوشيدش واسه همينم فردا ميخوام بدمش به فاطي
...
خب حالا بريم سر اصل مطلب....![]()
امروز ميخوام راجبه سامي يوسف اپ كنم... اول ميخواستم راجب يكي ديگه اپ كنما ولي چون مهمون يه برنامه بود و خيلي ناز هم شده بود يهويي تصميم گرفتم راجبش اپ كنم (ما خوانوادتن يهويي تصميم ميگيريم...كلا ارثيه
)..

| اطلاعات هنرمند | |
|---|---|
| نام اصلي | Sami Yusuf |
| تولد | ژانويه ۱۹۸۰ (ميلادي) تهران/ايران |
| اصل/مليت | ايراني/انگليسي |
| سبكها | راك |
| فعاليت(ها) | خواننده، آهنگساز، ترانهساز در موسيقي اسلامي |
| ناشر(ها) | Awakening |
| وبگاه | وبگاه رسمي وبگاه رسمي هواداران |

سامي يوسف در ژانويه سال ۱۹۸۰] در يك خانوادهٔ آذربايجاني در شهر تهران متولد شد در ۳ سالگي به همراه خانوادهاش به بريتانيا رفت.[نيازمند منبع] در ۱۸ سالگي براي تحصيل وارد فرهنگستان سلطنتي موسيقي[۳] در لندن شد. سامي يوسف در آوريل ۲۰۰۷ با يك دانشجوي آلماني ازدواج كرد.[نيازمند منبع] او خودش را مسلمان مؤمني ميداند كه الكل نميخورد و روزي ۵ بار نماز ميخواند.[نيازمند منبع]
سامي يوسف مسلماني است كه معتقد است موسيقي راهي براي رساندن پيام اسلام و تشويق جوانان به اينكه به هويت و دين خود افتخار كنند، است. موسيقي او غالباً دربر گيرندهٔ ترانههايي است با مضمون اسلام و مسلمان بودن در جهان امروز است. وي همچنين از موضوعات اجتماعي و بشر دوستانه در موسيقي خود استفاده ميكند.در ضمن او دارای مدرک دکترای موسیقی است و در واقع او را میتوان یکی از جوانترین افرادی که دارای دکترای موسیقی هستند نام برد....
او در مصاحبه با رويترز عنوان كرد كه از بروس اسپرينگستين، جورج مايكل و التون جان تأثير گرفتهاست.
براي اولين بار يك شبكه لسآنجلسي مدعي شد كه او فرزند بابك رادمنش است. گرچه خود رادمنش در قبال اين ادعا سكوت اختيار كرده و آن را تكذيب نكردهاست. اين ادعا داراي منابع موثقي نيست

در سال ۲۰۰۳ اولين آلبومش را با عنوان «المعلم»[۴] عرضه كرد. اين آلبوم راك در همان سال به صدر جدول فروش آلبومها در اروپا و امريكا رسيد[نيازمند منبع] و پس از آن در كشورهاي عربي هم استقبال فراواني از آن شد.
سامي يوسف دومين آلبوم خود را در سال ۲۰۰۵ با نام «امت من»[۵] منتشر كرد. ترانه «صلوات»[۶] از همين آلبوم براي فيلم «بادبادك باز» به كارگرداني مارك فورستر انتخاب و قرار بر اين شد كه سامي يوسف ترانه جديدي را هم براي تيتراژ پاياني اين فيلم آماده كند. آلبوم سوم سامي يوسف كه «بدون تو»[۷] نام دارد ، در ميانه سال ۲۰۰۸ روانه بازار خواهد شد. او در اين آلبوم به بحث هاي فلسفي مي پردازد و از هويت مسلمانان و تأثيرات جهانيسازي ترانههايي ميخواند.
عدهاي موفقيت سامي يوسف را در قبال چهره او و يا كليپهايي كه از آهنگهايش ساخته ميشود، ميدانند اما بي شك مضامين اجتماعي، آرمانگرايانه و اعتراضي ترانهها و آهنگهايش هم در اين موفقيت، بخصوص در موسيقي جهان اسلامي، بيتأثير نيست.
سامي يوسف به زبانهاي انگليسي، تركي استانبولي، تركي آذربايجاني، فارسي ، هندي و عربي تصنيفهاي مذهبي خواندهاست. جديدترين آهنگ او «مادر» نام دارد كه در آن با زبان فارسي اين آهنگ را اجرا نمودهاست.
او در آمريكا، مصر، كويت، سودان ، عربستان و الجزيره كنسرتهايي برگزار كردهاست.

كنسرت براي صلح (۲۰۰۷)
كنسرت براي صلح، در ۲۱ اكتبر ۲۰۰۷ در ورزشگاه ويمبلي در آرنا انگلستان برگزار شد. در اين كنسرت كه بيش از ۱۲۰۰۰ شركت كننده حضور داشت، گروه موسيقي اوتلنديش از دانمارك، كريم سلما[۸] از امريكا، سوند ريسون[۹] از كانادا و حمزه رابرتسون از انگلستان شركت داشتند. اين كنسرت توسط مؤسسهٔ اوكنينگ و مؤسسهٔ خيريه Islamic Relife مديريت و برگزار شد. مضمون اصلي اين كنسرت درباره دارفور و صلح در آن بود كه روزانه تعداد زيادي از مردم به علت درگيريهاي محلي از بين ميروند.
هدف اصلي اين كنسرت جمع آوري كمك براي مردم اين منطقه بود كه تمامي درآمد حاصل از اين كنسرت به موسسه خيريه كمك به دارفور اهدا شد و در پايان بيش از ۲٫۲ ميليون پوند جمع آوري شد..

راستي يادم رفت بگم اسم كامل سامي سيامك هستش يعني يه اسم ايراني داره...![]()
آلبومها
| جلد آلبوم | اطلاعات آلبوم |
|---|---|
![]() |
معلم (Al-Muallim) |
![]() |
امت من (My Ummah) |
دو تصویر از زمان مصاحبه با تلوزیون ایران :


براي شنيدن اخبار جديد از البوم جديد سامي به زبون خودش وديگر نشريه ها به ادامه مطلب بريد...
و
اميدوارم كه لذت برده باشيد ... و خيييلي دوستون دارم![]()
و باااااااي![]()
همه ميپرسند
چيست در زمزمه مبهم آب
چيست در همهمه دلكش برگ
چيست در بازي آن ابر سپيد
روي اين آبي آرام بلند
كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال
چيست در خلوت خاموش كبوترها
چيست در كوشش بي حاصل موج
چيست در خنده جام
كه تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مي نگري
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش كبوترها
نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام
من به اين جمله نمي انديشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل يخ را با باد
نفس پاك شقايق را در سينه كوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاينده هستي را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را ميشنوم
مي بينم
من به اين جمله نمي انديشم
به تو مي انديشم
اي سراپا همه خوبي
تك و تنها به تو مي انديشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال كه باشم به تو ميانديشم
تو بدان اين را تنها تو بدان
تو بيا
تو بمان با من تنها تو بمان
جاي مهتاب به تاريكي شبها تو بتاب
من فداي تو به جاي همه گلها تو بخند
اينك اين من كه به پاي تو درافتاده ام باز
ريسماني كن از آن موي دراز
تو بگير
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها تو بمان
در دل ساغر هستي تو بجوش
من همين يك نفس از جرعه جانم باقي است
آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش
شعر از : زنده ياد فريدون مشيري
خب اینم یه عکس دیگه
عکس استاد شهریارو فریدون مشیری...
زندگی نامه و یه شعر قشنگس تو ادامه مطلب
خیلی خب دیگه من برم...فیعلا..
خییییلی دوستون دارم
![]()
![]()
بوس![]()
بای![]()
بای![]()
درود به همگي![]()
حالتون خوبه دوستهاي گلم؟؟؟خوفين؟؟خوشين؟؟؟؟چيكارها نميكنين؟؟؟(اينو چون ماه رمضونه گفتم!!!! اخه تو ماه رمضون كارهايي كه نبايد بكنيم بيشتر از اونهاييه كه بايد بكنيم!!!!)البته به نظر من
راستي نماز روزه هاتونم گابول باشي اينشاالله
!!!(با لهجه توروكي حاندي شود لوطفا
)!!!!!
خب.خب.خب.خب![]()
اين اپم راجبه يه خاننده ي تركي هستش؟؟ اگه گفتين كيه؟؟؟![]()
اي كلكها از رو اسم اپم خوندين. اره؟!!!!![]()
![]()
بي تو هرگز باتو عمرا![]()
ااا.ببخشيد منظورم بيتو هرگز باتو عمري بووود!!!![]()
اخ كه چقدر من اين ترانه رو دوس دارم
!!!! البته به دلايلي!!!!![]()
![]()

محمد امراه ايپك در سال 1971 در شهر دياربكر تركيه متولد شد.امراه در سن 1سالگي پدرش رو از دست داد. ومادرش با سختي و تنگدستي امراه رو به مدرسه ابتدايي فرستاد. تو مدرسه صدا واستعداد عجيب اين كودك توسط معلم هنرش كشف شدو به اين ترتيب با كمك معلم امراه به مدرسه موسيقي راه پيدا كرد.
از بس كه استعدادش عالي بود تا پايان دوره متوسطه 4 تا كاستو كليپ ويديويي داد بيرون.كه تو شهر و استان خودش اونو به محبوبيت رسوند.
ولي كار حرفه ايشو از سال 1984 با وجود سنو ساله كمش تو استانبول با البومي به اسمهAgam agam & Gulom) بيرون داد كه بسيار مورد توجه قرار گرفت.در سال 1985 هم البوم yarali رو بيرون داد كه مثله توپ تركيد....
خلاصه امراه معروف شدو رفت بالا...كنسرتهاي پر از جمعيت تو كشورهايي مثل تركيه.امريكا. المان.هلند.استراليا.يونان. اذرباجان.يوگوسلاوي سابق.قرقيزستان و ...
بازي در چندين فيلمو سريال....
و بردن جوايز گوناگون از شبكه ها وفستيوالهاي گوناگون همه وهمه اتفاقاتي بود كه در زير 20 سالگي براي امراه رخ داد به همين دليل بود كه امراه در تركيه به امراه كوچك معروف شد...چون سني نداشت....ولي خيلي محبوب بود و هست...
در سال1994 اون اولين هنرمندي بود كه تونست يه استاديوم 5000 نفري رو پر كنه....

البته كارهاي انساندوستانه امراه هم به محبوبيت او افزود...
البوم 1997 امراه كه يكي از پرفروش ترين البومهاي اوست رو وقف كودكان بي سرپرست كرد
و همچنين تمامي سود ويديو كليپ (Bizim Çocuklar) (بچه های ما) را وقف بچه های سرطانی كرد....
و...راستي 2-3 تا اهنگ هم كه با شهياد خودمون خونده....
....

در سال 2001 هم در فستيوال ستاره هاي عصر جايزه گرفت. در اين فستيوال از طرف ديگر كشورهاي جهان هم به عنوان ستاره ي موسيقي شناخته شد...




اسامی البومهای امراه در ادامه مطلب
خب حالا يه تشكر هم ميكنم از همه ي اونگلهايي كه اومدن نظر دادن![]()
![]()
![]()
مررررررررررررررررررررسي عسلهاي من![]()
![]()
![]()
تا اپ بعدي فعلا بااااااااااااااااااااااااي![]()
![]()
![]()
سلام به همگي
واقعا واقعن واقعا موندم چي بگم...!!!!
بابا بخدا از خجالت اب شدم!!! اخه موندم كه اينجا وبلاگه يا قبرستون!!!
اخه صدرحمت به قبرستون!!!قبرستون حداقل پنجشنبه جمعه ها شلوغ ميشه نه مثله اين وبلاگه من كه روز و شبش يكيه!!!
خب ايندفعه با بيوگرافيه ساسي مانكن اومدم!!!!!!! گرچه حسين مخته رو بيشتر دوست دارم ولي گفتم ساسي چون فهميدم استقلاليه!!!!!!!
اين عروسه منه و هميشه ميگيره بالاترين نمره( اينو كه مخته ميخونه)!!!!!!
مثلا ميخواستم مطلبو با ترانش شروع كنم هاااااا!!!
وقتي منو بوس ميكنه اون دوتا چشماشو ميبنده قربونه اون لباش برم كه دم به دقيقه ميخنده
حالا موهاتو بريز رو دوشت چند روزه نيستي كوشت؟.... اه بسه ديگه جوگير شدم!!!
ساسي مانكن
ساسان يافته(ساسي) در 12 ابان 1366 در اهواز متولد شد و الان هم تو كرج زندگي ميكنه. دانشجوي مهندسي مكانيك. ساسي از 17 سالگي شروع كرد به رپ خوندن و رپ حرفه اي رو هم از 5 ساله پيش شررع كرد. ساسان جز خودش يه خوهر هم داره كه كلا ميشن دوتا بچه...خودش گفته كه عاشقه خوندنه وبيشتر اهنگها و شعرهاشم خودش گفته...
وهدفش هم از ساختن اهنگهاي 8/6 فقط شاد كردنه مردمه(يعني من و تو)


داستان ساسی مانكن و حسین مخته به زبان ساسان یافته
من (ساسی) و حسین از دوستان قدیمی هستیم كه در یه مدرسه و كلاس درس خوندیم. ما با هم دیگه رپ رو شروع كردیم و با هم دیگه هم معروف شدیم. تا اینكه به ویدئو آهنگ گوشواره رسیدیم. حسین معتقد بود باید توی این ویدئو اشكان حضور داشته باشه و من با دلیل و منطق میگفتم اون صدایی كه باید واسه این موزیك داشته باشه رو اقای اشكان ندارند. البته اشكان از اقوام خود حسین هستش. قرار شد كه ما صبر كنیم تا سر فرصت این داستان رو حل كنیم كه متاسفانه خبری شنیدم كه حسین و اشكان اسم این موزیك رو تغییر دادن. اونها رفتن اهنگ رو خوندند و ما هم خوندیم ما با نام گوشواره اونها با نام جیگر طلا. سر این موضوع بین ما به هم خورد. شرح خلاصه و مفیدی از ما دو دوست.



خب بچه ها تا بعد بای
نظر یادتون نره
بووووس
بلاخره منم برگشتم!!! بابت یه مدتی که نبودم عذر میخوام اونم از نوع شدید!!!!
راستش تو این یه مدت ۳بار رفتم کافینت که خیره سرم اپ کنم ولی هر بار یجورایی نشد نمیدونم من نحسم٬اون کافینته نحسه٬یا این بنیامین که هر سه بار هم راجبش اپ کردم و خراب شد. دعا میکنم این دفعه دیگه سالم بمونه!!!![]()
خب!!!!!!!!!!![]()

بنیامین..متولد ۱۸ شهریور سال ۱۳۶۱.تهرانه. اصلیتن تنکابنی(مازندران) و زنجانیه..بنی از ۱۶ سالگی واسه خودش و دلش شعر میگفت و دستی تو اهنگ داشت!!!اما از ۱۹سالگی یه گیتار گرفتو به طور حرفه ای مشغول به یادگیری موسیقی شد. بعد یه کاست داد به اسم گلهای رنگین کمان برای کودکان که توپ ترکوند.وهنوزم رکورد داره!!!! بعدش هم سال ۸۵ در۲۳ سالگی البوم بنیامن۸۵ رو داد که اونو به ستاره ی موسیقی ایران تبدیل کرد.سرانجام پس از یه انتظار ۳ ساله و کلی فعل و انفعالات بینامین جیگرم با البوم بنیامین۸۸ به بازار برگشت!!!!!!!!![]()
هرکی نخریده بره بخره البته اورجینال باشه حتما!!!


خیلی دلم میخواست عکسهای جدیدشو بزارم ولی خب همین هم از هیچی بهتره!!!!
خب ما دیگه کم کم بریم دیگه!!!
یادتون نره اورجینال بخرید حتما حتما حتما!!!
تا بعد بوووووووووووووووووووس و باااااااااااااااااااااااای
متن کتيبه کوروش کبير همراه با زندگينامه![]()
اينک که به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهاي جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام مي کنم که تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آئين و رسوم ملتهائي که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائي که من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزي که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزي که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسي به ديگري ظلم کند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
تا روزي که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزي که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به کار وا دارد.
من امروز اعلام مي کنم که هر کسي آزاد است که هر ديني را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه که ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسي را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام مي کنم که هر کس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيري که يکي از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کل ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه اي مرتکب تقصير مي شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.
من تا روزي که به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت مي کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگي بايد به کلي از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجراي تعهداتي که نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.
براي مطالعه زندگينامه کوروش ادامه مطلب را کليک کنيد واقعا جذاب و جالبه. براي استفاده کامل اونو ذخيره کرده و در رماني مناسب مطالع کنيد
تاريخ نويسان باستاني از قبيل هرودوت، گزنفون وکتزياس درباره چگونگي زايش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر يک سرگذشت تولد وي را به شرح خاصي نقل کردهاند، اما شرحي که آنها درباره ماجراي زايش کوروش ارائه دادهاند، بيشتر شبيه افسانه ميباشد. تاريخ نويسان نامدار زمان ما همچون ويل دورانت و پرسي سايکس و حسن پيرنيا، شرح چگونگي زايش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت، آژي دهاک شبي خواب ديد که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمين آسيا را غرق کرد. آژي دهاک تعبير خواب خويش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندي پديد خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. اين موضوع سبب شد که آژي دهاک تصميم بگيرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زيرا ميترسيد که دامادش مدعي خطرناکي براي تخت و تاج او بشود. بنابر اين آژي دهاک دختر خود را به کمبوجيه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشويي داد.
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجيه باردار شد و شاه اين بار خواب ديد که از شکم دخترش تاکي روييد که شاخ و برگهاي آن تمام آسيا را پوشانيد. پادشاه ماد، اين بار هم از مغها تعبير خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبير خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندي بوجود خواهد آمد که بر آسيا چيره خواهد شد. آستياگ بمراتب بيش از خواب اولش به هراس افتاد و از اين رو دخترش را به حضور طلبيد. دخترش به همدان نزد وي آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهايي که ديده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به يکي از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزير و سپهسالار او نيز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در ميان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وي دست به چنين جنايتي نخواهد آلود، چون يکم کودک با او خوشايند است. دوم چون شاه فرزندان زياد ندارد دخترش ممکن است جانشين او گردد، در اين صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به يکي از چوپانهاي شاه به نام ميترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وي را به دستور شاه به کوهي در ميان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتي همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاري به شوهرش اصرار ورزيد که از کشتن کودک خودداري کند و بجاي او، فرزند خود را که تازه زاييده و مرده بدنيا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت اين کار را نداشت، ولي در پايان نظر همسرش را پذيرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستي کوروش را به گردن گرفت.
روزي کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهي از فرزندان اميرزادگان بازي ميکرد. آنها قرار گذاشتند يک نفر را از ميان خود به نام شاه تعيين کنند و کوروش را براي اين کار برگزيدند. کوروش همبازيهاي خود را به دستههاي مختلف بخش کرد و براي هر يک وظيفهاي تعيين نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وي فرمانبرداري نکرده بود تنبيه کنند. پس از پايان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکايت برد که پسر يک چوپان دستور داده است وي را تنبيه کنند. پدرش او را نزد آژي دهاک برد و دادخواهي کرد که فرزند يک چوپان پسر او را تنبيه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردي با فرزند کسي که بعد از من داراي بزرگترين مقام کشوري است، چنين کني؟" کوروش پاسخ داد: "در اين باره حق با من است، زيرا همه آنها مرا به پادشاهي برگزيده بودند و چون او از من فرمانبرداري نکرد، من دستور تنبيه او را دادم، حال اگر شايسته مجازات ميباشم، اختيار با توست."
آژي دهاک از دلاوري کوروش و شباهت وي با خودش به انديشه افتاد. در ضمن بياد آورد، مدت زماني که از رويداد رها کردن طفل دخترش به کوه ميگذرد با سن اين کودک برابري ميکند. بنابراين آرتم بارس را قانع کرد که در اين باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هويت طفل مذکور پرسشهايي به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "اين طفل فرزند من است و مادرش نيز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زير شکنجه واقعيت امر را از وي جويا شوند.
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقيقت امر را براي آژي دهاک آشکار کرد و با زاري از او بخشش خواست. سپس آژي دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه ديد، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژي دهاک که از او پرسيد: "با طفل دخترم چه کردي و چگونه او را کشتي؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصميم گرفتم کاري کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم" و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران) آژي دهاک چون از ماجرا خبردار گرديد خطاب به هارپاگ گفت :امشب به افتخار زنده بودن و پيدا کردن کوروش جشني در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نيز به خانه برو و خود را براي جشن آماده کن و پسرت را به اينجا بفرست تا با کوروش بازي کند. هارپاگ چنين کرد. از آنطرف آژي دهاک مغان را به حضور طلبيد و در مورد کورش و خوابهايي که قبلاً ديده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسيد. مغان به وي گفتند که شاه نبايد نگران باشد زيرا رويا به حقيقت پيوسته و کوروش در حين بازي شاه شده است پس ديگر جاي نگراني ندارد و قبلاً نيز اتفاق افتاده که روياها به اين صورت تعبير گردند. شاه از اين ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بي خبر از همه جا به مهماني آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهايي که آماده کرده اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت مي خواهي بداني که اين گوشتهاي لذيذ که خوردي چگونه تهيه شده اند.سپس دستور داد ظرفي را که حاوي سر و دست و پاهاي بريده فرزند هارپاگ بود را به وي نشان دهند . هنگامي که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهاي بريده فرزند خود را ديد و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هيچ تغييري در صورت وي رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداريم.اين نتيجه نافرماني هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران)
کوروش براي مدتي در دربار آژي دهاک ماند سپس به دستور وي عازم آنشان شد . پدر کوروش کمبوجيه اول و مادرش ماندانا از وي استقبال گرمي به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجيه اول خو و اخلاق والاي انساني پارسها و فنون جنگي و نظام پيشرفته آنها را آموخت و با آموزشهاي سختي که سربازان پارس فراميگرفتند پرورش يافت. بعد از مرگ پدر وي شاه آنشان شد.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران)
بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در انديشه حمله به مادافتاد.دراين ميان هارپاگ نقشي عمده بازي کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضي بودند بر ضد ايشتوويگو(آژي دهاک)شورانيد و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشي کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد بهوسيله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهي ۳۵ سالهايشتوويگو پادشاه ماد به انتها رسيد، اما به گفته هرودوت کوروش به ايشتوويگو آسيبي وارد نياورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به اين شيوه در ۵۴۶ پادشاهي ماد و ايران را به دست گرفت و خود را پادشاه ايران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس ناميد، در حاليکه بابل به او خيانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه ليدي خواست تا حکومت او را به رسميت بشناسد و در عوض کوروش نيز سلطنت او را بر ليدي قبول نمايد. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردي به جاي قبول اين پيشنهاد به فکر گسترش مرزهاي کشور خود افتاد و به اين خاطر با شتاب سپاهيانش را از رود هالسي (قزلايرماق امروزي در کشور ترکيه) که مرز کشوري وي و ماد بود گذراند و کوروش هم با ديدن اين حرکت خصمانه، از همدان به سوي ليدي حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخير ناپذير ميپنداشتند، با صعود تعدادي از سربازان ايراني از ديوارههاي آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه ليدي به اسارت ايرانيان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به درياي روم و همسايگي يونانيان رسانيد. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده ليدي را نکشت و تحقير ننمود، بلکه تا پايان عمر تحت حمايت کوروش زندگي کرد و مردمسارد علي رغم آن که حدود سه ماه لشکريان کوروش را در شرايط جنگي و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.
پس از ليدي کوروش نواحي شرقي را يکي پس از ديگري زير فرمان خود در آورد و به ترتيب گرگان (هيرکاني)، پارت، هريو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگيانا (سيستان) و سوگود (نواحي بين آمودريا و سيردريا) و ثتگوش (شمال غربي هند) را مطيع خود کرد. هدف اصلي کوروش از لشکرکشي به شرق، تأ مين امنيت و تحکيم موقعيت بود وگرنه در سمت شرق ايران آن روزگار، حکومتي که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زير فرمان آوردن نواحي شرق ايران، وسعت سرزمينهاي تحت تابعيت خود را دو برابر کرد. حال ديگر پادشاه بابِل از خيانت خود به کوروش و عهد شکني در حق وي که در اوائل پيروزي او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشيمان شده بود. البته ناگفته نماند که يکي از دلايل اصلي ترس «نبونيد» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجاياي اخلاقي و محبوبيت او در نزد مردم بابِل از يک سو و نيز پيشبينيهاي پيامبران بني اسرائيل درباره آزادي قوم يهود به دست کوروش از سوي ديگر بود.
بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهي چند روز مقاومت ورزيدند، پادشاه محبوس گرديد و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشي با وي رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامي که او در گذشت عزاي ملي اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن يعني سوريه، فلسطين و فنيقيه نيز سر تسليم پيش نهادند و به حوزه حکومتي اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جايگاه خاصي بين باستانشناسان و حتي حقوقدانان دارد. او يهوديان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کليه اموالي که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشليم از هيکل سليمان به غنيمت گرفته بود، کمکهاي بسياري از نظر مالي و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشليم بازگردند و دستور بازسازي هيکل سليمان را صادر کرد و به همين خاطر در بين يهوديان به عنوان منجي معروف گشت که در تاريخ يهود و در تورات ثبت است علاوه بر اين به همين دليل دولت اسرائيل از کوروش قدرداني کرده و يادش را گرامي داشتهاست.
کوروش در آخرين نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشي سکا که با حمله به نواحي مرزي ايران به قتل و غارت ميپرداختند به سمت شمال شرقي کشور حرکت کرد. ميان مرز ايران و سرزمين سکاها رودخانهاي بود که لشگريان کورش بايد از آن عبور ميکردند. هنگامي که کورش به اين رودخانه رسيد، ملکه سکاها به او پيغام داد که براي جنگ دو راه پيش رو دارد. يا از رودخانه عبور کند و در سرزمين سکاها به نبرد بپردازند و يا اجازه دهند که لشگريان سکا از رود عبور کرده و در خاک ايران به جنگ بپردازند. کورش اين دو پيشنهاد را با سرداران خود در ميان گذاشت. بيشتر سرداران ايراني او، جنگ در خاک ايران را برگزيدند، اما کرزوس امپراتور سابق ليدي که تا پايان عمر به عنوان يک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمين سکاها را پيشنهاد کرد. استدالال او چنين بود که در صورت نبرد در خاک ايران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامي سرزمين در خطر مي افتد و اگر پيروز هم شود هيچ سرزميني را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پيروزي ايرانيان با فتح اين سرزمين همراه خواهد بود و شکست آنان نيز تنها يک شکست نظامي به شمار رفته و به سرزمين ايران آسيبي نميرسد. کورش اين استدلال را پذيرفت و از رودخانه عبور کرد. پيامد اين نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگريانش بود. پس از اين شکست، لشگريان ايران با رهبري کمبوجيه، پسر ارشد کورش به ايران بازگشتند. طبق کتاب "کوروش در عهد عتيق و قرآن مجيد" نوشته دکتر فريدون بدره اي و از انتشارات امير کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیده است.
پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام بادهنوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای دو دختر به نام های آتوسا و پارمیدا بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
و
بخونیدش
و
بدرود![]()
بچه ها خوبین ؟؟؟؟؟؟ دلم واستون مورچه شده بود!!!!!!
من هنوزم نتم خرابه فک نکنم حالا حالاها درس شه!!!
حالا اینارو بیخیال قهرمانی رو بچسب............بلاخره قهرمان شد!!!
الهی بمیرم براش!!!! به همه استقلالی ها تبریک میگم!!!!!!
بچه ها من نمیدونم چی اپ کنم فقط یه دوبیتی شعر میزارم میرم:
عشق یعنی پاک بودن در فساد
اب ماندن در دمای انجماد
در حقیقت عشق یعنی سادگی
در کمال برتری افتادگی
خب تا بعد و بعدها فعلا بای!!!!!بای!!!!!بای!!!!!
.......................و کسی گفت بهار است و من باشبنم روی یک برگ یاس نوشتم:
ای کاش این بهاری که همه میگویند بی خبر می امد.
شاید انوقت ز شوقش همه گل میدادیم.!
خب بچه ها سال ۸۷ هم با تموم خوبیها و بدیهاش تموم شد......راستی من از اول تا ششم فروردین نیستم .....اخه من با فاطی و منیر و عاطی(عاطفه) میخوایم بریم شلمچه!!!!!!
یه پیام میزارم واسه فاطی جون که بی خودی خودشو زجر میده و به قول خودش فقط منم که میتونم درکش کنم!!!!!!
به امید روزی که خورشید واقعی طلوع کنه
به امید روزی که عمر دروغ ها غروب کنه
به امید روزی که من و تو حقیقتو ببینیم
به امید روزی که تو راه ارزوهامون بمیریم
و در اخر.................................
به امید روزی که با هم پرواز کنیم.......!!!
آمین
فاطی جون عزیزم گلم مطمعن باش اونطرف هیچوقت باما اونکاری رو که اینطرف نکردیم نمیکنن حتی اگه اینا بگن(به حرف گربه سیاه که بارون نمیاد!) .....پس بی خیال!!!!!!!!!!!
و...................واقعا دوستون دارم........از ته دلم امیدوارم که همگی سال خوبی داشته باشیم٬بدون غم٬بدون درد٬بدون گریه٬و....
! عیدتون مبارک !
بد شانسی پشت بد شانسی ... تمومی نداره این بدشانسیهای من .... حالم ناجور گرفته.....میگین نه.... خودتون ببینین
۱-اول که بابام کامیو جمع کرد(داستانشم تو اپ قبلی گفتم)
۲-یه روز از وصل شدن کامی ما نگزشته بود که یهو ارور داد کلا خاموش شد دیگه روشن هم نشد
۳-یه هفته موند تا درستش کردن... اوردیمش...همه چیزش درسته جز اینترنتش!
خلاصه فقط اینا راجب کامیم بود وگرنه در طول هفته اینقدر بد شانسی اوردم که گفتن نداره کلا امسال سال گندی بود منم خوشحالم که داره تموم میشه فقط امیدوارم سال۸۸ اینقدر افتضاح نباشه(الهی امین)
حالا بیخیال.....چند روز پیشا که منو فاطی که امسال خدای بد شانسی شدیم نشسته بودیم از بیکاری داشتیم غصه میخوردیم..... بعد بر اثر همین غصه خوردن های الکی فاطی شب که میره حموم یهو حس شاعریش گل میکنه و یه شعر میگه منم چون میخوام بهش روحیه بدم که تو میتنی یه شاعر خوب بشی تصمیم گرفتم شعرشو بزارم اینجا!!!!!
میرمو خسته تر از خسته میشم
رو تموم رویاهام مهر دیگه بسته میشم
میرمو پا روی دنیا میزارم
تموم زندگی رو پشت سرم جا میزارم
میرمو از همه جا رها میشم
یه روزی یه گوشه ای خنده ی بچه ها میشم
میرم از ثانیه ها جدا میشم
پشت هر زمزمه ای صدا میشم
میرمو مثل پرنده ها میشم
واسه پرواز خودم اسمونو سما میشم.
خب اینم از شعر فاطی........
راستی خوانده ی امروز حادیثه هستش اینم از عکساش بیوگرافیشم تو ادامه مطلب!



حادثه یا حادیثه (hadise) خیلی خوش صداست و این روزها نا جور ترکونده منم ازش خوشم میاد .... اونقدر ناجور ترکونده که از بچه ی ۲ ساله تل زن ۴۰ ساله رقصشو بلدن منم یکم بلدم![]()
![]()
خلاصه اینم از این اپ تا اپ بعدی فعلا باااااااااای![]()
سلام . خوبین....
بلاخره کامی مام ازاد شد و مام اووووووووومدیم
راستی یه شام و ناهارو ازدست دادین چون ما تو مسابقات. نه اول نه دوم نه سوم بلکه چهارم شدیم.....
خب الان میخوام بگم چیشد که کامی ما قط شدو بعد دوباره وصل شد!!!!!!!
چند روز پیشها که اتفاقا شب بود.من(پردیس) یهویی حوس(هوس) کردم بیام نت! هنوز یک دقیقه از کانکت شدنم نگذشته بود که حس کردم یه چیزی مث سیخ داره میره تو کمرم
برگشتم دیدم انگشت داداشمه.. گیر داده میگه بیا بیرون منم میخوام بازی کنم!!!!!!
منم در اوج مهربونی![]()
بهش گفتم عزیزم من تازه وصل شدم تو هنوز برو مشقاتو بنویس منم یکم بگردم بعد بیا!!!!
داداشه هم که از من بدتر در اوج اوج مهربانی
بهم گفت خواهر گلم عزیزم عسلم من همین الان مشقامو تموم کردم درسامو خوندم جون من بیا بیرون!!!!!
منم که دیدم داداشم اینقدر مهربونه و خوش اخلاق گفتم خوشگلم قشنگم ناناشم الهی که برات قیمه قیمه بشم فقط 1دقیقه بهم وقت بده الان میام بیرون!!!!!!![]()
اما داداشم که میدونست این اینترنت چه بلای خانمان سوزیه و مث یه گرداب میمونه و هرکی بره توش دیگه نمیتونه بیاد بیرون و تازه جلوی مهر و محبت منم کم اورده بود خیلی ناراحت شد مث یه گنجشک پر کشیدو رفت روی مبل دراز کشیدو های های گریه کرد!!!!!!![]()
منم که از اون بدتر دلم زودی واسش سوخت و از نت دیزکانکت شدم. رفتم پیشش نشستم گفتم برو بازی تو بکن عزیزم من بعدا میرم نت(فداکاری رو حال کردین) اما این اق داداشه بنده که حسابی ناراحت شده بود برگشت یه نگاه پر از مهر و محبت بهم انداخت بعدشم از روی عشق و علاقه ی زیادش با مشت کوبید تو سر من بدبخت!!!!!!!!!!!!!!!!!!![]()
(راستی یادم رفت بگم که همه ی این ابراز علا قه ها جلوی چشمان بابام اتفاق افتاد)
خلاصه منم خــــــــــــــــــیلی کلم درد گرفته بود از روی عشقو هیجان خواهر برادری شروع کردم به گریه کردن تازه از روی همون عشقه
از خود بیخود شدمو چنتا کلمه ی عشقولانه نثار برادرم کردم.......بعدشم رفتم تو اتاقم دوباره های های گریه کردم![]()
خلاصه بابامم که دید ما سر کامپیوتر(رایانه) داریم اینجوری به هم عشق میورزیم حسودیش شدو کامی رو جمع کرد!!!!!!!!
دیروز هم من و داداشم رفتیم پیشش بهش قول دادیم که به خاطر این چیزهای الکی با هم........![]()
خب اینم از این حالا یه چنتا عکس گوکان اوزن رو با هم ببینیم.


![]()
ولی من زیاد حالم خوش نیست اخه دیشب یه شکست عشقی اونم از نوع فجیعش خوردم![]()
نمیدونید که.. یه چیزی ازش دیدم که قابل گفتن نیست! فقط اون لحظه نمردم....هم عصبانی بودم هم ناراحت.......ولی خداییش گریه نکردم!!!چون فهمیدم ارزششو نداره.....الانم فعلا دارم مخمو پاکسازی میکنم!!!!!!تا دیگه یادش نیفتم
(پس این بحثو همینجا تموم میکنم!)
ای خدا چرا باید عاشق بشیم؟
همدیگرو ول کنیمو زجر بکشیم؟
این اپم نمیدونم واسه چی دارم مینویسم...همینجوری الکی پلکی..خلاصه اومدیم یه اعلام حضوری کرده باشیم دیگه.....!


این بالا یی شوهرش نیستا شوهرش یکی دیگست که از اینم بدترکیب تره!!!
اهااااااااااااااااان راستی این خانووووووووووومه که میبینین پتک دینجوز (petek) هستش وترکه و خوانندست....و...
من دوسش دارم ولی حوصله ندارم امارشو بنویسم..


خب دیگه عکسارم دیدیم....راستی من ۲۵ام یعنی همین جمعه دارم میرم مسابقات فوتسال با این روحیه ی زاقارتم(درست نوشتمش؟)یکی دوروزی هم نیستم. خلاصه دعامون کنید دیگه؟! محتاجیم به دعا؟!(اگه اول-دوم-سوم بشیم همتون شام مهمون من
)
تا بــــــــــــــــــــــــــــــعد بـــــــــــــــــــــــــــــــــــای![]()
![]()
سلام!..خوبین؟....چطورین؟
اول:از تموم اونایکه همیشه به وبم میان ونظر میدن ممنونم!
(مررررررررررررسی)
دوم: ایندفعه با بیوگرافی یه رپر معروف امریکایی اومدم. البته من خودم خیلی خیلی ازش خوشم نمیومد ولی تو همین ۲ماه گزشته قبل از کریسمس اومد ترکیه و تویه مسابقه ی تلوزیونی شرکت کرد و۳۰ میلیون تومن برنده شدو همشو داد به یه رپر جوان ترک که پول نداشت کاست بده!(بابا ایول) البته این تنها دلیلم واسه انتخابش نبودا٬ من واقعا تو اون برنامه ازش خوشم اومد. خب من خودمم عاشق اهنگ کندی شاپش هستم.

و سوم: کورتس جیمز جکسون متولد ۶ژوئه ی ۱۹۷۵ معروف به فیفتی سنت(50سنت) تو جامایکا به دنیا اومد.
بیچاره تو ۸سالگی پدرو مادرش از هم طلاق گرفتن٬اونم مجبور شد بره پیش مامان بزرگش زندگی کنه.![]()
فیفتی سنت تا حالا ۹ بار رفته زندان٬به خاطر خلافهای زیادی که تو دوران نوجوونی و جوونی مرتکب شده!!!!!!!!!(حال کردی جوووووووووووون داداش
)
اون تو سال ۱۹۹۰ بعد از اینکه از زندان ازاد شد با رپرهای معروفی مثل jay-z وnas اشنا شد و چنتا اهنگ باهاشون خوند.وسال ۱۹۹۰هم خودش به تنهایی یه کاست داد که بیشتر به خاطر اهنگ inda club معروف شد این کاست تویه ۵ روز ۸۷۲۰۰۰ نسخه فروخت (ااااااااااااااااااه یا حضرت یوزارسیف
)که واقعا یه رکورد باورنکردنی بود.
اون چنتا کاست هم با گروهش جی یونیت داده و سال ۲۰۰۵هم البوم (massacare) رو داد که به یه فروش رویایی رسید و تو سه سال پشت سرهم یعنی تا همین اخر ۲۰۰۸ پرفروشترین کاست امریکا بوده و میشه گفت هنوزم داره میفروشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!(جان من علامت ! هارو حال کردی
!)
خلاصه فیفتی سنت به یکی از رپرهای معروف جهان تبدیل شده.
حالا بریم عکساشو لوک(look) کنیم:![]()



ولی خدا وکیلی اهنگای فیفتی سنت خیلی خوش ریتم هستن مخصوصا کندی شاپ که من میمیرم براش٬ با اینکه شاید زبونشو نفهمی ولی به ادم خیلی میچسبن
خب تا دفعه ی بعد که خدا میدونه چه وقتیه ٬ بااااااااااای![]()
![]()
نظر....................نظر.........نظر..................................نظر![]()
![]()
بلاخره امتحانای ما هم تموم شدو تونستیم یه سری به این نت بزنیم و یه اپی بکنیم ..اینارو گفتم تا یه وقت فک نکنین این یه ماهی که اپ نکردم داشتم خوش میگذروندم(بهنازم شاهده...مگه نه بهناز؟)
خب٬حالا بریم سر اصل مطلب یا عنوان مطلب......شکار این دفعه ی من (امره ایدین) Emre Aydinهست....این خواننده ی محبوب من اهل ترکیه ی و۲۷ سالشه یعنی متولد۱۹۸۱ودوم فوریه است.(بشمارین ببینین درست حساب کردم؟شاید کوچیکتر باشه؟
)
امره یکی از خواننده ها وترانه سراهای محبوب ترکیست وتو سبک راک کار میکنه امره قبلا یعنی حدودای سال ۲۰۰۲وکمتر خوانندهی گروه ۶جاده بود واز اونجا تونست طرفدارانی رو پیدا کنه بعد هم از این گروه جدا شد و یه کاست تکی به اسم(Afili yalnizlik) تو سال ۲۰۰۶ داد که به قول خودمون توپ ترکوند(ایول امره٬فدات شم
)......
تازه این اخرش نیست که...امره جوووووووووووووون تو جشنواره ی پاور تورک ۲۰۰۸ جایزه ی بهترین همخوانی با گریپین برای اهنگ(ben sensiz istanbula dusmanim)یعنی من بدون تو با استانبول دشمنم رو گرفت.
حالا وایستا تموم نشده که ٬تو همین سال ۲۰۰۸ امره از شبکه ی mtv-sat به عنوان بهترین خواننده ی اروپایی انتخاب شد.....
حالا اگه موافقین بریم عکساشو ببینیم.......![]()

خب اینم از عکسها..میخواستم بیشتر بزارم ولی نشد![]()
راستی اینیکه داره میخونه(اهنگش رو وبمه) اسمش رافت ال رومان هست...انشا... راجب اونم میزارم......
فعلا تا بعد بای![]()
ادمک مرگ همین جاست بخند
ادمک بچه نشی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
دست خطی که تو را عاشق کرد
سرخی کاغذی ماست بخند
ان خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
بلاخره من اومدم................میدونم دیر شد .......ولی اومدم.![]()
![]()
![]()
خب بچه ها این اسماعیل یکاست. این داداشمون یکی از خواننده های خیلی معروف ترکیه هست.منم خیلی دوسش دارم
. اسماعیل تو المان به دنیا اومد و همونجا با خواهر برادراش موسیقی رو یاد گرفت. بعد هم اومدن ترکیه و کاست((شوپور..شوپور)) رو دادن که خیلی ترکوند. ساله بعدش هم((۲۰۰۶)) اسماعیل تنهایی کاست BOmba BOmba.com رو داد که فروش فوقالعده ای کرد و به پرفروشترین کاست سال ترکیه تبدیل شد .... خود اسماعیل هم جایزه ی محبوب ترین و پرطرفدارترینوبهترین خواننده ی ترکیه رو گرفت
.....که اعتراض بعضی از خواننده ها از جمله محسون رو به دنبال داشت.....کاست جدید اسماعیل هم BAS GAZA نام داره.....
حالا بریم سراغ عکسها.....![]()
![]()
![]()
![]()


اینجا مال صحنه هایی از سریالیه که اسی توش نقش یک پلیس رو بازی کرده!!!!![]()
اون عکس بالایی هم مال همون سریاله........




.......خب عزیزانم امیدوارم که حالشو برده باشین و دوستون دارم![]()
......
تا بعد بای
...............................................................................
...................نظر.........نظر....................نظر......................نظر![]()
اولیش راجب علی اصحابی:پاییز همین امسال شاهد البوم ((تو راست میگی))خواهیم بود.تازه علی میخواد تو یه فیلم هم بازی کنه {پس باید ببینیم استعدادش تو کدوم کار بیشتره.}
محسن چاوشی:محسن هم میخواد دو تراک دیگه به البوم((من خود سیزدهم))
{همونی که قراره موندگار بشه}اضافه کنهبا این حساب تعداد تراکهای این البوم به ۹ تا میرسه.
شادمهر عقیلی:به احتمال خیلی فراوان((شروع دوباره)) اسم البوم جدید شادمهره. یه تیکه از اهنگشم این شکلیه:
دوباره باختم به این زمونه/دوست دارم یه جمله ی حرومه
من که به جز تو هیچکسو نداشتم/فقط تو بودی که واسش میمردم...
مجید خراطها:مجید هم قصد داره یه البوم با مجوز پخش کنه که اگه بتونه قطعا البومش سروصدای زیادی میکنه(توپ میترکونه!!!!) حالا باید ببینیم این البوم زیر زمینی پخش میشه یا با مجوز.پس تا چند مدت اینده منتظر یه کار قشنگو قوی از مجید باشید.
علی عبدالمالکی:البوم جدید علی به احتمال زیاد تا عید امسال اماده میشه ولی باید ببینیم علی موفق میشه مجوز بگیره یا نه؟!{ما که دعا میکنیم موفق شه........الهی امین} هنوز هم هیچ اسمی واسه البومش نزاشته.
و اخریش هم محسن یگانه:خود محسن جوووون گفته البوم بعدیش خیلی زود اماده میشه چون بعضی از تراکهای البوم رو از قبل اماده کرده و شعرهای این البوم هم مال خودشو اقای کاشانیه وتنظیم کننده هنوز معلوم نیست اسم البوم هم فعلا ((تقاص))است. در ضمن محسن تاکید کرده که تا پخش این البوم هیچ تراک جدیدی ازش نمیشنویم{ولی من از چند نفر شنیدم که چنتا اهنگ جدید ازش شنیدن.!!!!!!!!!!}
دفعه ی بعد میخوام با چنتا عکس اسماعیل یکا بیام.........تا بعد بای...