مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛



مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ...

خدایا تو خیلی بزرگی..


خدایا تو خیلی بزرگی و من خیلی كوچك جالب اینجاست كه تو به این

 بزرگی هیچ وقت من رو به این كوچیكی فراموش نمیكنی ولی من به

كوچیكی توبه این بزرگی رو گاهی فراموش میكنم!!!


خدا دوستت دارم...

خدا دوستت دارم

ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم …

991753079822604501011 خدایا دوستت دارم

ساده می گویم : خـدایــا دوسـتـت دارم …

به تو من خیره می گردم ؛

به این جنگل …

به این برکه …

به خط نور …

به این دریا …

به رقص آب …

به این افسون بی همتا …

چه باید گفت؟

کمک کن واژه ها را بر زبان آرم ؛

بگویم لحظه ای از تو …

از این زیبائی روشن ،

از این مهتاب …

بریزم با نسیم و گم شوم در شب ؛

بخندم با تو لختی در کنار آب …

زبانم گنگ و ذهنم کور ،

تنم خسته ، دلم رنجور …

تمام واژه ها قامت خمیده ،

ناتوان …

بی نور ….

پر از پیچیده گیست این ذهن ناهموار ؛

سکوت واژه ها درهم تنیده ،

مثل یک آوار …

من از پیچیده گی ها سخت بیزارم ؛

تو با من ساده می گویی و من هم ساده می گویم :

” خـدایــا دوسـتـت دارم ”

با تو می گویم حرفهایم را...


..

خدایابا تو می گویم حرفهایم را... دلتنگیهای وجودم را... و آشفتگیهای درونم را....

خدایا........

قلب مترسک تنها را دریاب... می دانم همین نزدیکیهای تو! و من بی فرجام چنان دورم از تو که گاهی نامت را نمی دانم!

که نشانی ات را از هر که پرسیدم خود آواره دیارت بود!

خدایا.......

از من مپرس که پاسخی ندارم جز شرمندگی... جز درماندگی... از خویش هیچ نیاموخته ام مگر ندانستن... مگر نادانی!

خدایا.......

صدایت می کنم! جواب از این بی دل آشفته حال دریغ مکن ور نه گم می شوم در سیاهی و دو رنگی روزگار... گم می شوم و راه پیدا نمی کنم در این سکوت بی نام نیمه شب!

خدایا.......

می خواهم در این نسیم سحرگاه تو را باز شناسم از سیاهی!

دلتنگم ... تنهایم ... دردمندم... و نیازمندم به درگاهت... دستم را رها مکن که اگر تو راه به من نشان ندهی  چگونه در این ظلمت به خانه باز گردم!

خدایا.......

جهان و هر چه در آن است نشانی تو و آوارگی نشانه  من... کوه و جنگل و دریا نشان از عظمت تو و اشک و آه و حسرت نشانی من!

خدایا.......

تو کریمی و بخشنده... تو یگانه ای و بی نیاز ... تو رئوفی و بزرگ... تو پشت و پناه  و تکیه گاه دردمندانی... و من حقیر و سرگشته و حیران !

خدایا.......

این بنده خاطی و بیچاره را ببخش و  از درگهت نا امید مگردان... اگر چه در وقت دلتنگی  و  دردمندی دست نیاز به درگاهت دراز می کنم و در هنگام حلاوت و سر خوشی از تو دورم!

خدایا.......

غمگینم و آزرده ... دلگیرم و تنها... بی پشت و پناهم و سر گردان... دلشکسته ام و  به هر که و هر چیز رو کردم جز زخم عایدم نگشت! پس قلب شکسته ام را دریاب و مرا از غم و غصه های دنیوی برهان!

خدایا......

نگاه گرمت را  از من مگیر که محتاج گرمای بی رنگ و ریایم...  و این سرما که بر وجودم رخنه کرده  از قلب فرتوتم  بزدا که  تنها بی نیاز یکتا تویی و بس!

خدایا.......

قطره های اشک پنهانم را فقط تو می بینی و همزاد غم بودن ذهنم را تنها تو می دانی و آنچه گذشته ام را با غم و امروزم را با درد می سازد  تو می فهمی!

خدایا.......

مرا از هر بنده بی نیاز گردان و بر من رحم کن بر من که نا توانم بر من که محتاج صبوریم صبری عطا کن  و قلبی روشن و بی کینه!

باشد که هیچ جز عشق و محبت درون سینه نداشته باشم!

و.......

دلم عجیب گرفته است

کجاست پنجه شیرینت ای نوازشگر

که ت دلم را به زخمه ای بنوازد.........؟؟

منو دریاب...

http://upload.iranvij.ir/images_aban91/46081036235909504063.jpg


نقطه چین...

میدونی بارون یعنی چی؟

یعنی....

نقطه چین تا خدا....

عکس های گل,عکس های دیدنی گل,عکس گل

وقتی تنهایی...

وقتي تنهايي...

بدون خدا همه رو بيرون كرده

                      تا ....

خودت باشي و خودش...

خدا....

دانشجويي رو به استاد خود كرد و گفت:

استاد اگر شما خدا را به من نشان بدهيد عبادتش ميكنم و تا وقتيكه خدا را


نبينم عبادتش نمي كنم


استاد به انتهاي كلاس رفت و به ان دانشجو گفت : ايا مرا مي بيني؟


دانشجو گفت: وقتي پشت من به شما باشد مسلما من شما را نمي بينم.


استاد كنار او رفت و نگاهي به او كرد و گفت:


تا وقتيكه به خدا پشت كرده باشي او را نخواهي ديد!

من خدا را دارم .....

 

 کوله بارم بر دوش .... سفري مي بايد .....

 

سفري بي همراه.....

گم شدن تا ته تنهايي محض.....


خالقم با من گفت:

 

 هر کجا لرزيدي......

 

از سفر ترسيدي


تو بگواز ته دل:     .......   

 

 "من خدا را دارم".   ......

خدایا..

خدايا...!

در خلوت و زماني که با تو تنهاترم،انسان ترم


و هر لحظه که يادو فکرم زماني از تو جدا ميشود


در لحظاتي مانند صحبت کردن با ديگران،مشغله فکري

يا نگاه کردن به فيلم يا حادثه اي.


هر لحظه اي که فاصله اي ميگيرم،


صحبت ها و اعمالم گونه اي ديگر پيدا ميکند

و گاه از چهارچوپ معرفت،عقل و انسانيت

به معني   ولي خدا در زمين   و  برترينه موجودات ،

کسي که   روح خدا   دراودميده شده دور ميشوم......


اي کاش روي حرفهايي که با تو ميزنم


بيشتر کار کنم و معرفت پيدا کنم تا وفادار شوم...


فاصله غفلت تا بيداري براي من،واقعا کوتاه است.


شايد هم فاصله اي نيست.


خجالت کمترين جيزي است که شبهنگام


وقتي به کارها وحرف هايم فکر ميکنم ميکشم.........

من.....که هستم!؟!...

که هر لحظه يه جورم و يک چيز هدفم است،


من چگونه ميتوانم اشرف مخلوقات باشم

وقتي بي هيچ تامل وتفکري قصدي ميکنم


بدون فکر کردن به نتيجه اش،عواقبش


فقط بخاطره تجربه کردن چيزي که


 اين انسان ها آن را خوب تلقي ميکنند نه تو...


اگر تو را به صداقت گفتار و عاقبت به خيري انسان قبول داريم،

چرا کاري که ميکنيم و ميگوييم خوب ولذت بخش است،


مغاير است با صراط مستقيم و چيزهايي که تو ميگويي لذت وسعادت

است.
دانسته مغايرت ميکنيم يا نادانسته.!؟!


يعني همنشيني و هم فکري با انسان ها بهترولذت بخش تراست تا با تو.....


يا از روي ناداني و تاثير گروهي بودن اشتباه ميکنيم.


شايد هم همه از نفس خود يا شيطان رجيم است.

خدايا هيچوقت رها نکن اين طفل نادان و نوپا را


به اميد آنکه با لطف و کرم تو بتواند


 روزي بر پاهايش ايستاده، و محکم قدم بر دارد

تا دگر زمين نخورد حتي در مرداب لجن و گناه.


.....................آمين.....................

دلم خدا میخواد...

 

دلم کـــــــــــمی خدا میخواد…
کمی سکـــــــــــوت…
کمی دل بریدن میخواد…
کمی اشک…
کمی بهت…
کمی آغوش آسمانی
کمی دور شدن از این آدمها…!
کمی رسیدن به خدا…

فقط خدا بود ودگر هیچ...

دلم را هيچکس باور نداشت / هيچکس کاري به کار من نداشت

 بنويسيد بعد مرگم روي سنگ / با خطوطي نرم و زيبا و قشنگ

 او که خوابيده است در اين گور / بودنش را هيچکس باور نکرد



خداا نقدر مهربون....

<خدا اونقدر مهربون که اگه یک گناهی باشه وهرچند بزرگ باشه یا کوچیک باشه به فرشته هاش میگه اون گناه تا شب توکارنامه اش ننویسید شاید بنده ام توبه کنه.ولی اگه یک کار نیک وخوبی انجام بدی به فرشته هاش میگه الان تو کارنامه اش بنویسید که ممکنه تا چند دیقه دیگه به گناه انجام بشه>

فرط شادی...

خدا - اگر بندگانم بدانند كه من چقدر به ياد آنها هستم، از فرط شادي خواهند مرد!!

خدایا

گفتم:خدایا از همه دلگیرم!

گفت:حتی از من؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم:خدایا دلم را ربودند!

گفت:پیش از من؟؟؟؟؟؟؟

گفتم:خدایا چه قدر دوری!

گفت:تو یا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم:خدایا تنها ترینم !

گفت: با وجود من؟؟؟؟

گفتم: خدایا کمک خواستم!

گفت:غیر ازمن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گفتم:خدایا دوستت دارم !

گفت: بیش از من؟؟؟؟؟؟؟

خدایمان وگرفتاریهایمان...

گمان میکنیم چون گرفتاریم از خدا دوریم

در حالی که چون از خدا دوریم گرفتاریم.

 

خدایا چه خوب که هستی....

 

متن عاشقانه عکس عاشقانه

تنها...

الحمد...

هیچ لیوانی در زندگی خالی نیست ،

حتی نیمه پر هم نیستند ؛

وقتی چشمها جور دیگر می بینند .

وقتی دوست همه جا حضور دارد،

وقتی لطفش همه جا را پر کرده

آری ...  چشمها را باید شست ...

بیایید لیوانها را به کناری بگذاریم ، وقتی دریای رحمتش را کرانه نیست ...

الحمد لله رب العالمین ...

جملات زیبا گیله مرد

 

 

خ....

خدایا !
صدایت میکنم چون در این دنیا دیگر صدا به صدایی نمیرسه اما تو گفتی که شنوایی …
::

عاشقانه!...

مطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد ؛

چون در هر بهار برایت گل می فرستد و هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند.

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد ، قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی گوش می کند ...

 

 

جملات زیبا گیله مرد


نعمت...

گیله مرد میگفت : چه بسیار نعمتهایی که شکرش را بجای نیاورده و با ناسپاسی از دست شان داده ایم ...

خدایا در این اوقات عزیز و شریف ، از تو می خواهیم مهارت شکرگزاری نعمتهایی که به ما بخشیده ای را به ما عطا  فرمایی . ما با کفران نعمت ، درهای رحمتت را بر خود بسته ایم و با از دست دادن نعمتهایت بسیار مغبون  گشته ایم ...

احساس...

احساس پرانتزی را دارم

 که همه ے اتفاقات خوب

 داخل آن اتفاق مے افتد .

آری ؛ خدا را مهمان قلب کوچکم  کرده ام ...

 


 


خدایا منو دریاب....

خدایا در من کسی هست که صدا میزند تو را ؛به فریادش برس...

خدا...


خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است.
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه: خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد

=============

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری ...




اموختم...


آموختم که خداعشق است
وعشق تنهاخداست. آموختم که وقتی نااومید میشوم،
خداباتمام عظمتش عاشقانه انتظارمی کشد
تادوباره به رحمتش امیدوارشوم.
اموختم اگرتاکنون به آنچه خواستم نرسیدم،
خدابرایم بهترینش رادر نظرگرفته. اموختم که زندگی سخت است
ولی من از اوسخت ترم

خ..!

جاذبه!!



جاذبه سیب، آدم را به زمین زد و جاذبه زمین، سیب را
فرقی نمی کند؛ سقوط، سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست.