خدايا...!
در خلوت و زماني که با تو تنهاترم،انسان ترم
و هر لحظه که يادو فکرم زماني از تو جدا ميشود
در لحظاتي مانند صحبت کردن با ديگران،مشغله فکري
يا نگاه کردن به فيلم يا حادثه اي.
هر لحظه اي که فاصله اي ميگيرم،
صحبت ها و اعمالم گونه اي ديگر پيدا ميکند
و گاه از چهارچوپ معرفت،عقل و انسانيت
به معني ولي خدا در زمين و برترينه موجودات ،
کسي که روح خدا دراودميده شده دور ميشوم......
اي کاش روي حرفهايي که با تو ميزنم
بيشتر کار کنم و معرفت پيدا کنم تا وفادار شوم...
فاصله غفلت تا بيداري براي من،واقعا کوتاه است.
شايد هم فاصله اي نيست.
خجالت کمترين جيزي است که شبهنگام
وقتي به کارها وحرف هايم فکر ميکنم ميکشم.........
من.....که هستم!؟!...
که هر لحظه يه جورم و يک چيز هدفم است،
من چگونه ميتوانم اشرف مخلوقات باشم
وقتي بي هيچ تامل وتفکري قصدي ميکنم
بدون فکر کردن به نتيجه اش،عواقبش
فقط بخاطره تجربه کردن چيزي که
اين انسان ها آن را خوب تلقي ميکنند نه تو...
اگر تو را به صداقت گفتار و عاقبت به خيري انسان قبول داريم،
چرا کاري که ميکنيم و ميگوييم خوب ولذت بخش است،
مغاير است با صراط مستقيم و چيزهايي که تو ميگويي لذت وسعادت
است.
دانسته مغايرت ميکنيم يا نادانسته.!؟!
يعني همنشيني و هم فکري با انسان ها بهترولذت بخش تراست تا با تو.....
يا از روي ناداني و تاثير گروهي بودن اشتباه ميکنيم.
شايد هم همه از نفس خود يا شيطان رجيم است.
خدايا هيچوقت رها نکن اين طفل نادان و نوپا را
به اميد آنکه با لطف و کرم تو بتواند
روزي بر پاهايش ايستاده، و محکم قدم بر دارد
تا دگر زمين نخورد حتي در مرداب لجن و گناه.
.....................آمين.....................