پسرم بعد از مدت طولانی دوباره اومدم تا برات یه پست، حتی چند خط بزارم که اینجا بسته نشه و خاطراتت رو بتونی بعد ها ثبت کنی.
پیش دبستانی رو با موفقیت سپری کردی. و تابستان هم به خوبی میگذره.
برای تابستان کلاس شنا ثبت نام کردیم.
یه خاطره از این روزهات اینه که سرویس شنا موقع برگشت ازت پرسیده کجا پیاده می شی گفتی کنار آبسردکن
. به جای اینکه اسم خیابون رو بگی.
کلاس اول رو مدرسه فردوسی ثبت نام کردیم. آزمون ورودی رو با موفقیت نمره آوردی.


لطف خدای بزرگ باعث می شه هیچ اتفاقی براش نیفته حتی مامان عزیزم هم روبروی کمد داشته خیاطی می کرده ولی کمد کج میفته خلاصه مامانم با ترس و وحشت از آسیب پسرم و با این دیسک کمرش به زور در کمد رو باز می کنه و نیما رو از کمد بیرون میاره.