سلام  

پسرم بعد از مدت طولانی دوباره اومدم تا برات یه پست، حتی چند خط بزارم که اینجا بسته نشه و خاطراتت رو بتونی بعد ها ثبت کنی. 

پیش دبستانی رو با موفقیت سپری کردی. و تابستان  هم به خوبی  میگذره.  

برای تابستان کلاس شنا ثبت نام کردیم. 

 یه خاطره از این روزهات اینه که سرویس شنا موقع برگشت ازت پرسیده کجا پیاده می شی گفتی کنار آبسردکن .  به جای اینکه اسم خیابون رو بگی. 

کلاس اول رو مدرسه فردوسی ثبت نام کردیم. آزمون ورودی رو با موفقیت نمره آوردی.

 

 

 

سلام پسر گلم ، بعد از سه ماه دوباره برگشتم که وبلاگت رو آپ کنم اينطور که پيداست عکس هاي وبلاگ رو از هر سايتي که آپلود کنم بازم بعد از يک مدت بسته مي شه . براي همين تصميم گرفتم ديگه عکسي نزارم و هر موقع وبلاگت رو به سايت تبديل کردم برگردم و برات عکس بزارم تا خاطراتت دوباره زنده بشه. 

زيباي من و اميد جانم 

  اين روزها سرگرم رفتن به پيش دبستاني هستي . حروف و اعداد رو تا اين ماه تا حرف خ و عدد 8 ياد گرفته اي .  اردوهای مختلفی رفتی . دوست صمیمی ات امسال محمد کافی موسویه  برای جشن تولدش هم دعوت بودی و شب تولدش تنهایی به مهمونی رفتی و برات یه خاطره دلچسب شده بود.

شب یلدا هم که شب تولدت بود چند روز قبل از اون شب خانواده بابایی رو دعوت کردیم اونا هم برات کادوی تولد آوردند و شما هم حسابی سورپرایز شده بودی و  ذوق می کردی. از همینجا از عموها و عمه ها برای کادوهاشون تشکر میکنم. 

16 بهمن امسال هم عقدبرادر عزیزم مهدی بود . برای مهدی و ندا خانم آرزوی خوشبختی و عشق فراوان می کنم. چند بار دایی مهدی رو بوس کردی می گم چرا اینقدر بوسش می کنی میگی چون تمیزه، ندا رو گرفته، دستاش نرمه کرم می زنه، اتاقش قشنگه 

و یه اتفاق وحشتناک : نیما دیروز عصر که خونه مامانم بوده از کمد لباس بالا می ره چادر برداره که کمد لباس برمی گرده روش لطف خدای بزرگ باعث می شه هیچ اتفاقی براش نیفته حتی مامان عزیزم هم روبروی کمد داشته خیاطی می کرده ولی کمد کج میفته خلاصه مامانم با ترس و وحشت از آسیب پسرم و با این دیسک کمرش به زور در کمد رو باز می کنه و نیما رو از کمد بیرون میاره. 

خدای مهربون به خاطر این لطف بیکرانت سپاسگذارم کمد به این سنگینی هیچ آسیبی به پسرم نزده. خدای بزرگ پناه مهربون مامانم باش.

پیش دبستانی

 

آغاز ماه مدرسه و ورود به دوره پیش دبستانی

جشن آغاز پیش دبستانی پسرکمان با برنامه شاد و متنوعی همراه بود که بچه ها حسابی سرگرم شده بودند.

نمایش، مسابقه و آهنگ های شاد که توسط یه خواننده کودک اجرا می شد بسیار فضا رو برای بچه ها دلچسب کرده بود.

این هم دوست چند ساله مدرسه پسرمان احسان سیروس که حسابی پسرکمان عاشقش شده اما امسال تو کلاس هم نیستند .  نیما می گفت می خوام برم تو کلاس احسان اما خاله خودمون رو دوست دارم بنابراین امسال از هم جدا ماندند.

خاله امسال نیما خاله سمیه شد.

 

*پسر گلمان این یک ماه از سال جدید رو با سربلندی پشت سر گذاشته هم  حسابی برچسب تشویقی گرفته و هم دو تا کارت امتیاز

پسرم امیدوارم در تمام سالهای تحصیلی ات سر بلند و پیروز باشی.

*تو این ماه دو تا جشن بسیار زیبا دعوت بودیم یکی جشن بزرگداشت نیرو انتظامی و یکی هم جشن روز سالمند که برنامه های متنوع و بسیار دلچسبی داشتند.