جسارت ...
نزدیک شدن به
افکار دختری که روزها مردانه
با زندگی می جنگد
اما شب ها…
بالشش از هق هق دخترانه اش خیس است...

نزدیک شدن به
افکار دختری که روزها مردانه
با زندگی می جنگد
اما شب ها…
بالشش از هق هق دخترانه اش خیس است...

شکـــ نکـــــن !
آیـــنده اے خواهــم ساختــــ کــه
گذشتـــه ام جلویش زانــو بـــزند !
قـــرار نیستــــ
مـــن هـــم دل کسِ دیگـــری را بسوزانـــم !
برعکـــس کســے را کــه وارد زندگـــیم میشود
آنقـــــدر خــــوشـــبـــتـــــ میکنــم کـــه
بـــه هر روزے کـــه جاے " او " نیستــــے
بـــه خودتـــــ لعنتـــــ بفرستــــے!
لعنتی

برایم کـــف زدند ، در آغوشــم گرفتند …
تایید و تشویقـــم کردند .. که آخــر فرامــــوشت کــردم …
دیگر تا ابـد بر لــبانم لبخنــدی تــصنعـی مهمـان است …
اما بیــن خــودمـان باشــد …
هنــوز تنهــــا عزیزم تــ…ــو هسـتــی...

بـانـــو …
بغـض ها را گاهـى باید قـورت داد ،
عاشقانـه ها را از پنجـره تـُف کـرد
و درهـا را به روىِ همـه بست …
باور کــن ؛
گاهـى ” هیــچکــس ” ارزشِ دچار شـدن را نـدارد …

یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز نمیتونی پر کنی …….
.
من ” خاص “نبودم ،.
.
فقط …
.
.
.
عشقم بی ریا بود…
.
و عشق بی ریا کیمیاست …!

اما تو مهربان ترینشان بودی
عمیق ترینشان
عزیز ترینشان
بعد از تو آدم ها…
تنها خراشی بودندبر من که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند
عشق من…
خنجرت کولاک کرد…

بگـــذار ســـرنوشـــت راهـــش را بـــرود … !
مـــن ،
همیــن جا ،
کنار قـــول هـایت ،
درســــت روبــروی دوســـت داشتـــنت و در عمــــق نبـــودنت ،
محـــــکم ایــستاده ام !!!

می خواهم این راهی که من وتو آمده ایم را...
از ابتدا ویران کنم...
تا هیچ کس..
به اینجایی که ما رسیده ایم...
نرسد...

اما نمیدانم خواست لیاقتم را به من یادآورى کند
یا خیانت خودش را توجیه؟!

تو مقصری اگر من دیگر ” من سابق ” نیستم !
من را به من نبودن محکوم نکن !
من همانم که درگیر عشقش بودی !
یادت نمی آید ؟!
من همانم !
حتی اگر این روز ها هر دویمان بوی بی تفاوتی بدهیم !

و این قدرت را
کسی به من داد
که روزی میگفت:
تنهـــــــــــــــــــــایت
نمیگذارم!!!

واژه هایی که عاشقانه می شوند …
ترانه می شوند و یکی میخواند و چه دردآور است …
عاشقانه هایی که می نویسی جز او …
همه را به یاد عشقشان بیاندازد…
و تو …
همچنان بنویسی بدون این که عشق کسی باشی...
یا حتی در یاد کسی …

متــــــــاسفم…
نه برای تو که دروغ برایــــت خـــود زندگیست…
نه برای خودم که دروغ تنهـــا خط قرمز زندگیـــستــــ بـــرایم….
متاسفم که چرا مزه ے عشـــــــق را….
از دستـــــــــ تــــــو چشیــــدم….
تا همیشه در شکـــــــــــ دروغ بودنش بمـــانم….

قلبی دارم خسته از تپیدن
مــــی گــــویــنــد ســـــاده ام ..!
مـــی گـــویـــنـــد تــــو مــــرا با یــک نــگــاه ..
یـــک لبـــــخـنـــد ...
بــه بــازی میـــــگیــــری ..!
مــــــی گـــــوینــــد تـــرفنــدهـــایت ، شـــیطنـــت هــــایت ...
و دروغ هایـــت را نمــــی فهمــــم ...
مــــــی گویند ســــاده ام ..!
اما مــــــــن فـــــقــــــط دوســـتـــــت دارم ..،
همیـــــــــن!
و آنــــها ایــــن را نمـــــــیفــــهمنــــد ..!!

زندگی کن…
چرا که...
“دقت” .. “دق ات” میدهد..

گاهی آنقد دلم از دنیا سیر میشود که میخواهم..
تا سقف آسمان پرواز کنم و رویش دراز بکشم..
آرام و آسوده…
مثل ماهی حوضمان که چند روز است روی آب دراز کشیده.

دیدی دلم شکست..
دیدی که این بلور درخشان عمر من..
بازیچه بود..
دیدی چه بی صدا..
دل پر آرزوی من..
از دست کودکی که ندانست قدر آن..
افتاد زمین…
دیدی دلم شکست….

هیــچ گاه…
به خاطــر هیــچ کــس..
دست از ارزشهایت نکش..
چون زمانـی که اون فــرد از تــو دسـت بکشـد ..
تــــو می مانـی و یـک “مـن ” بـی ارزش…..!

مردم اینجا چقدر مهربانند ،
دیدند کفش ندارم ،
برایم پاپوش درست کردند.

بگذار سرنوشت
هر راهی را که میخواهد برود،
ما راهمان جداست…
این ابرها
تا میتوانند ببارند
ما چترمان خداست…

مگه با باد نسبتی داری؟
چقدر شبیه تو …
یک لحظه آمد مرا پیچاند و رفت …

تـو دل شـکـسـتـه ای ،من دلــشــکـسـتـه ام ..

آرامشی ملیح در گوشه چشمانم..
مانند بارانی بروی شیروانی..
اما…
ناودان ندارد..!!
غصه هایم درون سینه ام به چاه میروند.

میخواهم راحت باشم…
بی جسارت و بی خجالت..
در جواب چه خبرها؟
چشمانم را ببندم و بگویم:
ناخوشی………….

آنقدر پیش این و آن از خوبی هایت تعریف کرده
بودم
که وقتی سراغت را می گیرند …
شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت…

بــــــاور کن خیلی حـــــــرف است
وفـــــــــادار دســـــــــت هایی باشی ،
که یکبار هم لمســـــــشان نکرده ای…

چه رسم جالبیست

من غرورم را به راحتی به دست نیاورده ام
که هر وقت دلت خواست خردش کنی…!!!
غرور من اگر بشکند…
با تیکه هایش شاهرگ زندگی تو را نیز خواهد زد…

هر چقدر
عطـــرت را عوض کنی
باز هم تنـــت،
بوی کثیف خیـــانت را میدهد…

می گویند لیاقت نداشت
نمی دانند که تو فقط
دوستم نداشتی…
همین!!!
