

پشت این پنجرهها دل میگیره
غم و غصه دل و تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشکبارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هرچی بهش میگم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی
میخوام امشب با خودم شکوه کنم
شکوههای دلمو تو میدونی
بگم ای خدا چرا بختم سیاست
چرا بخت من سیاست تو میدونی
پنجره بسته میشه شب میرسه
چشام آروم نداره تو میدونی
اگه امشب بگذره فردا میشه
مگه فردا چی میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هرچی بهش میگم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی
پشت این پنجرهها دل میگیره
غم و غصه دلو تو میدونی
وقتی از بخت خودم حرف میزنم
چشام اشکبارون میشه تو میدونی
عمریه غم تو دلم زندونیه
دل من زندون داره تو میدونی
هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه
میگه من دوست دارم تو میدونی![]()
![]()
![]()
من از یک درد بی درمون تو از اعجاز می گوئی
من از کنج قفس اما تو از پرواز می گوئی
من از یک چهار دیواری محدود و کسالت بار
تو اما ازیک فضای ساده و دلباز می گوئی
من از یک بغض مانده در گلوی خویش می گویم
تو اما از طنین دلکش آواز می گوئی
من از یک موسیقی جانگاه شیون با تو می گویم
تو با من از صدای رو ح بخش ساز می گوئی
من از پایان یک عمر سراسر درد می نالم
تو از زیبایی گلواژه ی آغاز می گوئی
چه زندونی برام ساختن خداحافظ گل پونه .
گل تنهای بی خونه لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه
یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند
تو این شب های تو در تو .
خداحافظ گل شب بو هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو
خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم نشد
تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم
نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی ![]()

کاش می دانستید که زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی خوردن و خوابیدن نیست
زندگی حس جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگر اغاز حیات
تا به جایی که خدا می داند
یکی بیاد به من بگه زندگی معنیش چیههههههههههههههههههههه![]()
![]()
![]()
![]()

خدا حافظ...خدا حافظ
دیگر با خودم تنها در پردتگاه زندگی
سرگردان تنها در پنجه حادثه
اینسو و آنسو میگردم
خدا حافظ...خدا حافظ..
من دیگر با خودم تنها
سر به گریبان تنهائی
دنبال خودم میگردم
من دیگر به آهنگ میله های
گردان مرگ گوش نهاده ام
خدا حافظ...خدا حافظ
من دیگر رازهای ناگفته ام را
به اشکهایم قصه میکنم
گره اندوه سینه ام را
با دندانهایم میگشایم
من دیگر با خودم تنها
از زمستان سرد محبت تو
به سوی بهار گرم تنهائی
سفر میکنم
خدا حافظ...خدا حافظ
دیگر با خودم تنها
پروازم را با ...![]()
![]()
![]()
از پنجره نگاه بکن آره اون میاد درسته بی وفاست ولی باید بیاد
میدونه دلم براش بدجوری تنگ شده ولی نمیدونم دل اون چرا از سنگ شده
غم دوریش کم بودش حالا بی وفا شده نه یه زنگی نه تماسی آره بی رنگ شده
آخه من چکار کنم با این دل بهونه گیر ای خدا کمک بکن برو ای دل بمیر
تو چرا سنگ نشدی میونه این همه سنگ میدونم دوسش داری مثل یه احساسه قشنگ
آخه دوست داشتنیه مثل لیلا میمونه دل من شیدادییه مثل مجنون میمونه
فدای نازش بشم این نازش کشته مارو حالا که عاشق شدم می خواد بگه از پیشم برو
خدایا این احساسمو از دلم نگیر ولی خصلت بدو از دل یارم بگیر
آخه گناهم نداره همش تقصیره منه زود دل می بندم زود عاشق میشم اینم میشه گفت یه جوری گناهه