باز ادامه میدم
sghl
یه بارون پاییزی
تنـــــــــــــــــها تنــــــــها و تنها دلیلی که یکم باعث آرامش روحم میشه بارووووونه...!
دلم میخواد برم بیرون و شروع کنم به قدم زدن
در حال قدم زدن فکر کنم...
به همه ی وقایع زندگیم
به تلخیا
به آیندم
دلم میخواد تو همون هوای باروونی گریه کنم تا یه کم سبک شم
چند وقته نمیتونم اشک بریزم، بغض گلوم داره خفم میکنه
ای کاش بشه یه مدت کوتاه برم یه جای دور
یه جایی برم که فاصله بگیرم از همه ی آدمکای روی زمین...
فکر کنم و استراحت...
یکم با خودم خلوت کنم و خودمو به یاد بیارم
یادم بیاد که کی هستم برای چی زندگی میکنم و قراره چه کار کنم!!!
یه مدت واسه خودم زندگی کنم بدون کوچکترین دقدقه ی ذهنی
هر کاری که دوست دارم انجام بدم بدون هیچ محدودیـــــــــتی
یعنی میشه؟؟؟!!
هوای بی تو
دیگر در هیچ هوایی،
نمی توانم نفس بکشم!
عجب نفس گیر است
هوای بــی تــــــــــــــو!
یکی بود
هنوزم هست!
خدایاهمیشه باشد...
ت
تنها

حرف دل
روزی
زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود،
بیمار شد.
شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى حمل و نقل کالا در شهر استفاده مىکرد
براى اولین بار همسرش را سوار موتورسیکلت خود کرد.
زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: «مرا بغل کن.»
زن پرسید: «چه کار کنم؟»
و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد.
با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود.
به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.
شوهرش با تعجب پرسید: «چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.»
زن جواب داد: «دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.»
شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى «مرا بغل کن» چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.
عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست.
فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.
جواب تبسم
بیا و ببین
پس چرا نیستی؟!!! میایو چیزی نمیگی؟!!!!!
گوش کن!!!!!...... نمیخوای آب شدنمو ببینی؟!!!!! ها؟!!!!! نیمخوااااااااااااااااااای؟!!!!! بیا و ببین........بیاوووووو.......ببین
کم آوردن
خدايا .... تو دنــياي ما آدمــا ... يه حالتي هست به نام " کــم آوردن " ! ... تو که
خــدايي و نميتوني تجربش کني .... خــوش به حــالت

محرم دل
یکی که بهش اعتماد داری ..
بهت اعتماد داره ..
از دلتنگی هاش برات میگه ..
از دلتنگی هات براش میگی ..
آروم میشه ..
آروم میشی ..
حسی که هیچ وقت به تنفر تبدیل نمیشه .. 
این حس مثل قطره های باران پاکه ..!!
فقط تو
فقط با تو
فقط با تو
فقط با تو
کاش میدیدی چی دارم میکشم
کاش می توانستم تمام دلتنگی هایم را..
بر کوله بار خدا می ریختم تا تنهایی به کول بکشد..
بدون هیچ خمی بر ابرو..
ولی افسوس
داده را پس نمی گیرد....
خدایا
خواستنــــــت که نــه... از نداشتنــــــــت خــسته شده ام"خـــــــــــــــدایــــــــــا...
دلتــــــــــــــــــــــنگــــــــــم...!!
برای کسی که مدت هاست بی انکه باشد
هر لحظه با فکرش" زندگی کرده ام
محرم
دومین ماهه محرم که مهنازم ندارم اون جای دیگه س
شبا میرم وحسابی گریه میکنم
هر روز میرم برات نذر میکنم شمع روشن میکنم همونجا که میرفتی هر روز این کارو میکنم دعا میکنم سالم باشی وتندرست دعا میکنم بزرگ باشی وعزیز و خوشبخت
خیلی وااسم سخته خیلی سخت ولی مهنازم برام از خودم عزیزتره

عاشقشم
خیلی دلتنگم
در جواب تبسم عزیز
تبسم خانوم عشق درسته خیلی خوبه ولی شک نکن اگه عشقت بره اونوقت حتما عذاب هم داره وگر نه نمیشه گفت عشق البته امن نمیدونم که الان تو چه وضعیه راضیه یا نه ولی اگه راضی باشه خوشحالم واسش ولااقل دردم فقط از طرف خودم میشه که اونم غعیب نتداره ولی اگه نه که امیدوارم اینجور نباشه چون واسم خیلی سخت میشه
تبسم من و اون همدیگرو واقعا دوس داشتیم اما اون مقصر نبود این وسز من مقصر بودم عشق اون قشنگ تر بود اون خیلیل بالاتر از من بود خیلی عمیق تر اون حرف نداشت حرف نداشت بازم میگم حرف نداشت درسته اینجا نیس ولی من هرگز بخودم اجازه نمیدم در موردش ذره ای بد فکر کنم نمیدونم چرا تقدیر اینجور شد ولی میدونم اون بی تقصیر بود
تبسم نه
من هرگز
فراموشش نمیکنم هرگز
تا بمیرمن
اگرم گاهی یه مدت مطلب جدید نمیدارم دلیل بر فراموشی نیس
نه
اون هرگز فراموش شدنی نیس
شب روزم به یاد اون میگذره اونقد به دیوارشون چش دوختم نگو
ولی بعضی وقتا واقعا میبرم نمیتونم بنویسم نمیتونم فکر کنم اون بی لنگه بود
در جواب فریباااا خانوم
ولی من میخوام بهتون بگم مهناز من فراموش شدنی نیس عشق من بهش چیزی نیس که بتونم به این راحتی ها فراموشش کنم نه خیلی سعی کردم ولی نشد ونخواهدشد نه فریبااااا خانوم میدونم سخته خودم دارم دق میکنم ولی باید زجر بکشم بکشم بکشم تا بدونم چه کسی رو از دست دادم نمیدونم کجاس وچکار میکنه ولی اونقدر همیشه همه جا چشام دنبالش گشته که نگو
مهناز من فقظ یکی بوده درسته کنارم نیس درسته الان با کس دیگه داره میگه میخنده عیب نداره اون بهترینه من میمونم وزجر میکشم تا .....
انصاف نیست …
دنیا آنقدر کوچک باشد که آدم های تکراری را روزی هزار بار ببینی …
و آنقدر بزرگ باشد …
که نتوانی آن کس را که دلت میخواهد حتی یک بار ببینی …
خیلی سخته نوشتن از نبود کسی که تمام عشقو احساستو صادقانه بهش تقدیم کردی
سخته بدونی دیگه آرامش صداش تو گوشت نمیپیچه
سخته وقتی یادت میاد روزای بدون اونو در پیش داری
سخته هر لحظه فکر کردن به اینکه داره چیکار میکنه ،پیش کیه ،کجاست
اینکه هنوز بهت فکر میکنه یا یه جاگزین برات پیدا شده
سخته ببینی با اینکه هیچی برات نمونده ولی هنوزم عاشقشی
سخته اون لحظه ای که دلت هوای شنیدن صداشو میکنه ولی نیست تا دل بهونه گیرتو آروم کنه
سخته...
چطور میتونی فراموشش کنی وقتی هر دفعه نمازت تموم میشه و میخوای دعا کنی بازم بی اختیار اولین چیزی که از خدا طلب میکنی داشتن اونه
چطور میتونی فراموشش کنی وقتی هر دفعه یه پیام برات میاد بی اختیار دلت میلرزه و آروم زیر زبونی میگی (خدایا خودش باشه)
چطور میتونی فراموشش کنی وقتی بعد از هردفعه ناهارو شام خوردن خداخدا میکنی که وقتی برگشتی تو اتاق سراغ گوشیت، ببینی اس داده )
چطور میتونی فراموشش کنی وقتی...
مرور همه اینا روزی هزار بار جونتو به آتیش میکشه و تو باید فقط سکوت کنی ،فقط سکوت
سکوتی بلندتر از تمام فریادها .
واقعا دل سنگی لازمه تا بتونی فراموش کنی .
خدایا دیگه اشکی برام نمونده
خداجون خسته نشدی از بس اشک ریختن منو به تماشا نشستی؟
خسته نشدی از بس صدات کردم؟
خسته نشدی از بس چهره ی غمگین منو دیدی؟
خسته نشدی......؟
خدايم را صدا کردم
نمی دانم چه می خواهی
ولي امشب ...
برای تو
برای رفع غمهايت
برای قلب زيبايت
برای آرزوهايت
به درگاهش دعا کردم
و می دانم !
خدا از آرزوهايت خبر دارد
يقين دارم !مهنازم
کاش بفهمه...
که اگر بفهمد...
از رفتنش خجالت میکشد
یکی بهش بگه من دیوونشم بخداااااااااا ذیگه طاقت ندارم
وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده ی "دوستت دارم"
کام زندگی را تلخ می کند
وقتی شنیدن دقیقه ای صدای بهشتی ات
زندگی را
تا مرز های دوزخ
می لغزاند!
دیگر ـ نازنین من ـ
چه جای اندوه
چه جای اگر
چه جای کاش
و من
ـ این حرف آخر نیست ـ
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاری صوفیانه
از گفتنش امتناع کنم
عید کسی باشی که با تمام وجود دوسش
داری !
اما همه بهت بگن جز اون...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()






سلام اینجا کلبه تنهایی منه یه روز به خودت میای میبینی یکی هس که شده همه کست همه چیزت شبب وروزت بافکر اون میگذره باهاش زندگی میکنی ولی یهدفعه یه اتفاق ناخواسته ورق رو برمیگردونه ....حالا نمیدونم مقصر خودتی یا نه ...آره خودمم و مجبور میشی ازش جدا شی ولی تموم فکر وذهنت هنوزم اونه دیگه حتی حاضر نیس بهت فکر کنه ازت متنفره!!! حقته باید بمونی وزجر بکشی ......نمیدونم .....کاش میشد جبران کردولی......