تف


تلنگری بر بیهودگی سیگاری نیمه تمام

تف میشود میان خیابان

جرقه های آسودگیت



م.ک. هیچ
92/8/21

لغزش


اینجا

سنگ روی سنگ بند نمی شود

و نه حتی آدم روی آدم .


همه از روی هم می لغزیم!



م.ک. هیچ
92/8/14

حیران


سوزشی عفونت زا ،

حس بیهدگی ام .

من سالهاست انگشت در زخم مانده ام ...



م.ک. هیچ 
92/8/9

تعلیق


به سان جنینی غوطه ور

در مازوخیسم مه آلود وجودم

پیچیده در بند ناف


می میرم ...

م.ک. هیچ 
92/8/3

الان


گذشته و آینده ی رقیق

حالی زخمناک

همینجا


میان هیچ و هیچ 

خراشیده ام.


م.ک. هیچ
92/7/23

مراقبه


سر در جیب مراقبت

با گردن شکسته

حیران قلب رئوف تو ام!


م.ک. هیچ 
92/7/12

انتظار


خالی و پوچ 

چون خلاء لامپی کهنه

در گوشه ی انبار

در انتظار سوختن ....



م.ک. هیچ 
92/7/6

اینجا ...


اینجا سنگ روی سنگ بند نمیشود

سنگ روی آب

روی ماسه 


روی هیچ چیز ....

اصلا یادمان رفته مسئله بند نشدن است نه سنگ

همه چیزمان بند نشدن است

بی بند باریم 

بی بند و زنجیر 

بی بند...؟!

م.ک. هیچ
92/6/29

تمرین


پاها جمع در شکم

چشمها خیره به حباب های دی اکسید کربن

و تو به پایان ریه ها فکر میکنی

صدای تک موجهای روی آب

و ناله ی شر شر دوردست


دست و پاها ول و غوطه ور سبکی دوردست درد

عبور دو ماهی کوچک نقره ای

با چشمان وغ زده و حافظه ی بلند

تنها یاد شیرین و دورش چند ثانیه به عمر نفس ها می افزاید

و سوزش لحظات پایانی نفس
....

تمرین مردن روی آب 

م.ک. هیچ
92/6/28

می


بدرودی بر عاشقانه های تکراری 
جامی رٌک از تلخی برگ گل 

به تندی سرخی ماهانه ی شقایق 


به شیرینی عسل رقیق آویشن

بی مستی و خماری.


م.ک. هیچ
92/6/27

دهلیز


خلوتت را به هیچکس نگشا

نفروش و نبخش

 
تنها ذات پر کسی ات را به بی کسی تاویل مکن

آری تمام هستی تو

می تواند پیپی باشد بدون دود


وکلاهی پر ، از سبکی خاطره ای دور

 کلاهدوز خیالت را به دهلیز عجایب روانه کن

شاید خر خرگوشی ، خرواره موشی

چای دیوانگی ات را دم کند

دهلیز سبکی خاطره اش شاید

لبخند متوهم گربه ای خندقی باشد

گازی بر کلوچه ی لحظه بزن

 بزرگ زندگی شو و کودک دلت

تا آسمان دهلیز راهی نیست ....

بخواب ...


م.ک. هیچ 
92/6/27

ساحل


رد پای سرگرمی ماسه ها

شیشه شکسته ی ودکا

بدون مستی



م.ک. هیچ
92/6/26

گاه گاه


گاه پا بر کلوخی
گاه بر پِهِنی

گاه صدای خرد شدگی

و گاه غرق شدگی

تفاوت در نگاه تو نیست


در کف پای توست!

م.ک. هیچ 
92/6/26

ذن


زنگوله های زنگار بسته

کمی آنطرف تر از سگ لنگ گله 

بر گردن این ساده دلان می رقصد 


راهها هموار ، محصولات درو شده ، مردم خوشحال ! 

تنها گاه پهنی به بزرگی احوال احادیث قدسی آزارت می دهد

زیباییش همین است ، محو عاشقانه ی سبزینگی اش

پا در نرمی گرم وارش می گذاری و اَخ ...

انگار گاو شیرده طبیعت بدجور ریده به جای پای انسان

و چقدر هم زیباست!

فقط انگار چشم ما چپ است

و شاید هم راست !!



م.ک. هیچ
92/6/26

آدمبت


چشمها زل زده به علف هرز

گاو شیرده ی طبیعت

پستانش اما آویزان دست آدمیت 


م.ک. هیچ
1392/6/25

هذیان


زخم

زخم سوخته ابدی

سوزش شکرک زده ی خاطره زیر پوست سادگی


پماد عفونت زده ی هق هق

ترمیم نکبت مال روان زده


مسلسل وار

خودزنی ، خود وازنی ، خود بر هم زنی ، خود .... ، خود ا ... خود انسانی !

مسلسل وار عقده سر کشیده

نشسته سر چال کمی عقل میرینم و عشق بسیار

قدم به قدم می دوم و سینه خیز اسهال

هذیان عق می زنم و سگ رعشه در تب

مرثیه مرگ چشم چپ پیش از مرگ دست راست

پیش از پاشش درد شقاق رگ قلب

اشتباه شده ؟! فالش می زنم ؟!

فالش می کُنم ؟!

فالش ... فولش ...

همین یک لا بمل

همین هیج

سکوت گرد پر نقطه ....
.....


م.ک.هیچ 
92/6/25

عروج



دل به دریا باید زد

تن بی برگی خود را به تن آب سپرد

رمز بی معنی نیلوفر آبی را جست

روی آب باید خفت

مست آن سردی افسانه ی باد 

زیر آن تاک بلند لب مرگ 

غم بی معنی آن خاطره را 

زمزمه کرد

باید گفت ...

دل که نه 

تن بی رنگی خود را باید 

به دل دریا زد 

همه ی گنگی این رنگ کبود 

باید شست

روی آب باید خفت 

روی آب باید مرد!



م.ک. هیچ


92/6/19

روز تو ....



برای دختر نداشته ام ....

عجله نکن 

روزت را روز دیگری جشن میگیرم 

بدون ماسک اکسیژن

بدون بخیه

سالهاست منتظر آغازت هستم 

آغاز روزی که بیایی و درد بکشیم

با هم.



م.ک. هیچ 


92/6/16

اتوپیا


عشق ِ به گه کشیده شده 

عقل ِ بیمار ....

جامعه ای رستگار 


م.ک. هیچ

بی رگ



رگ برای زدن است

رگ خواب ، خاطرات ، گذشته

رگ به رگ شدیم یا بی رگ

نمیدانم....

م.ک.هیچ 
92/6/3

آزادی


ماسکی از گاز آزادی

تعفن عرق ملی و استفراغ بین المللی 
.
.
.
سیاست!


م.ک. هیچ 
92/6/2

آخرین ...


آخرین بوسه ات را باد برد ...

بی هیچ گرد و خاکی

دیگر در پس کله ی تنهاییم بیاد نمی اورم


نه آغوش استیصالت را 

و نه هماغوشی فلسفه بارت را 

همه را خرج شهوت رفتن کردی و

لذت درد .

م.ک. هیچ 
92/6/1

دلتنگی


لذت عمیق تنهایی

نوازش گونه ی رخوت 

بوسه ی عارفانه ی شهوت 


ارگاسم حضور 

همه و همه بی تو 
.
.
.
دلم برایت هیچ تنگ نیست!



م.ک.هیچ 
92/5/30

گرگ بیابان


این گرگ بیابان ، 

هنوز له له می زند 

میان دو وسوسه ی بودن.


م.ک. هیچ 
92/5/30

همچون زنی ...

همچون زنی  

در شوک یائسگی ناگهانی

با قطره اشکی به یاد پریود جوانی

و نیشخندی بر لختگی زخم های روانی 

پای گلدان کاکتوس هدر می دهد

همین یک ذره هوس زندگی را

خیال در زیر بالش گذاشته، می خوابد 

بی لذت هماغوشی پنهانی 

در انتظار صحنه ی پایانی ....


م.ک. هیچ

92/5/26
 

هایکو


آبستن دست درازی ...

زایش انگشت وسط

گرفتار سندرم درد.


م.ک. هیچ


عاشقانه!



همه چیز از آن سوال کذایی شروع شد ..... چرا؟!

مست به دنبالت افتادم ....سایه به سایه

بوییدمت و دلباختم ...

هوای وصلت زندگیم شد و نشد!

تقدیرم نبودی انگار

نه هم آغوشی نه فریادی و نه اوجی ....

حتی خراشی نا چیز دستم را نگرفت

دیر جنبیدی

عاشق دیگری شدم ....

زندگی.


م.ک. هیچ
92/5/21

ناله


رهایم کن 

شیدایی مسموم جوانی ام 

سراب میبینم ترا

لیخند شیرینت پشت تلخی نیمکره ی راستم 

به خواب میبینم ترا

اَه که عاشقانه قی میکنم و پشیمانی ناله 

بی تاب میبینم ترا

رهایم کن

خاطره ی گیج و محکوم جوانی ام 

بی جواب میبینم ترا


م.ک. هیج

زالو


زالو انداختیم که پاک شویم

اما به بوسه اش دلباختیم

 گرفتار پریودی مادام العمر ....

بی خون و بی رگ ....

 و در نهایت انگل وار به دیگری می چسبیم .....

زالو شدیم



م.ک. هیچ

زخم بستر

نشستیم از درد

زخم بستر بر تن

بی هیچ تکانی و این سکون 

ذره ذره عاشقمان کرد به قانقاریا 

و ذره ذره عادتمان داد به عفونت 

و ما خسته 

بر این همه چشم بستیم

.....

ناله میکنم. 


م.ک. هیچ 
92/5/3