
#برشی_از_یک_کتاب 📚
#اوریانا_فالاچی
از کتاب: زندگی جنگ و دیگر هیچ
آهنگ زیبای داری میـری-(پویا)
سال نو مبارک
دل بعضی ها شکست
بعضی هاهم دل شکستن
بعضی ها عاشق شدن
بعضی هاهم تنها شدن
بعضی ها از بین ما رفتن
بعضی هاهم ب جمع ماپیوستن
بالاخره امسال با تمام تلخی ها و شیرینی هاش گذشت
بیایید سال جدید رو شاد اغاز کنیم
سااااااااااااااااااااال نو مبااااااااااااااااااااااااارک

4شنبه سوری
که سوزانید بدی را در آتش تا زآتش برون آید نیکی
یادگار قوم پاک آریــــــــــــــا
4شنبه سوری مبارک
من خودم سیـــزده اَم
خدایا
کاشکی یکی پیدا بشه ،هم درد این دل تنهام بشه
خدایا کوشی؟چرا نیستی
مگه نگفته بودی،دیگه تنهام نمیذاری؟
کاشکی بودی،تو همین جوری
تو غضه هام برام شادی میوردی
خدایا مگه نگفته بودی کنارتم همه جوری؟
خدایـــــــــــا ، دخـلـَم با خرجـم نمیخواند ، کم آورده ام ، صبری که داده بودی تمام شد، ولی دردم همچنان باقیست !!! بدهکار قلبم شده ام ، میدانم شرمنده ام نمیکنی؛ باز هم صبـــــــر میخواهم. .
ماهیگیر و قلاب

این بار ماهــــــــی بود كه
از تنهـــــــــــــایی
قلابـــــــــ را رهــــــــــــا نمیكرد...!!!♥♥♥
هیچکس...!!!
وقتی گلدون خونمون شکست
پدرم گفت قسمت این بود...!
مادرم گفت حیف شد...!!
داداشم گفت کاش دو تا داشتیم...!!!
اما وقتی دل من شکست
هیچکس به فکرش نبود
هیچکس...!!!
زیاد خوب نباش !
زیاد خوب نباش ! زیاد دم دست هم نباش ! زیاد که خوب باشی ... دل آدم ها را می زنی ! آدم ها این روزها ... عجیب به خوبی ... و به شیرینی ... آلرژی پیدا کرده اند ! زیاد که باشی ... زیادی می شوی !!
کودکی

پا به پای کودکی هایم بیا کفش هایت را به پا کن تا به تا
قاه قاه خنده ات را ساز کن باز هم با خنده ات اعجاز کن
پا بکوب و لج کن و راضی نشو با کسی جز عشق همبازی نشو
بچه های کوچه را هم کن خبر عاقلی را یک شب از یادت ببر
خاله بازی کن به رسم کودکی با همان چادر نماز پولکی
طعم چای و قوری گلدارمان لحظه های ناب بی تکرارمان
مادری از جنس باران داشتیم در کنارش خواب آسان داشتیم
یا پدر اسطوره دنیای ما قهرمان باور زیبای ما
قصه های هر شب مادربزرگ ماجرای بزبز قندی و گرگ
غصه هرگز فرصت جولان نداشت خنده های کودکی پایان نداشت
هر کسی رنگ خودش بی شیله بود ثروت هر بچه قدری تیله بود
ای شریک نان و گردو و پنیر ! همکلاسی ! باز دستم را بگیر
مثل تو دیگر کسی یکرنگ نیست آن دل نازت برایم تنگ نیست ؟
حال ما را از کسی پرسیده ای ؟ مثل ما بال و پرت را چیده ای ؟
حسرت پرواز داری در قفس؟ می کشی مشکل در این دنیا نفس؟
سادگی هایت برایت تنگ نیست ؟ رنگ بی رنگیت اسیر رنگ نیست ؟
رنگ دنیایت هنوزم آبی است ؟ آسمان باورت مهتابی است ؟
هرکجایی شعر باران را بخوان ساده باش و باز هم کودک بمان
باز باران با ترانه ، گریه کن ! کودکی تو ، کودکانه گریه کن!
ای رفیق روز های گرم و سرد سادگی هایم به سویم باز گرد!

خاطرات

آرام...آرام...آرام...
برای همیشه ببند...
خاطرات تمام نمی شودند...
تمامت می کنند...
تسلیت
دکتر شریعتی:
خواستم بگویم، که فاطمه دختر محمد است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه همسر علی است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر حسین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم، که فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
«فاطمه، فاطمه است»
خزان زود هنگام و کبود شدن یاس بوستان پیامبر، تسلیت باد.
صدقه
کارگر خسته ای سکه ای از جلیقه اش در آورد تا صدقه دهد؛
ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد،
×صدقه عمر را زیاد میکند×

خدایا دست دلم را می گیری ؟

قصه انسان
قصه یک دل است و یک نردبان !
قصه بالا رفتن
قصه هزار راه و یک نشانی
قصه پله پله تا خدا
قصه جستوجو....قصه از هرکجا تا او
قصه انسان قصه پیله است و پروانه !
قصه تنیدن و شکافتن.....
من اما
هنوز اول قصه ام
ایستاده روی اولین پله
نشانی گم کرده
با دوبال ناتمام و یک آسمان
خدایا دست دلم را می گیری ؟




عشق برای همیشه بیکلام میماند؛![]()


اما برای کسانی که عشق نمیورزند،![]()


عشق شوخی بیرحمانهای بیــش نیست![]()
اس ام غمناك

در اين بازار نا مردي به دنبال چه مي گردي نمي يابي نشان هرگز تو از عشق و جوانمردي برو بگذر از اين بازار از اين مستي وطنازي اگر چون کوه هم باشي در اين دنيا تو مي بازي
none3000.blogfa.com
دل تو اولين روز بهار... دل من آخرين جمعه سال... و چه دورند و چه نزديک به هم!
none3000.blogfa.com
ادامه مطلب ... را بخوانيــد...
قصه ما به سر رسيـد... كلاغه به خونش نرسيد!

این شعر را برای تو میگویم
![]()
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تشنه تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان
این آخرین ترانه لالائیست
در پای گاهواره خواب تو
باشد که بانگ وحشی این فریاد
پیچد در آسمان شباب تو
بگذار سایه من سرگردان
از سایه تو دور و جدا باشد
روزی بهم رسیدیم که گر باشد
کس بین ما نه غیر خدا باشد
من تکیه داده ام به دری تاریک
پیشانی فشرده به دردم را
انگشتهای نازک و سردم را......
![]()
تو دانی به چه سان؟

طـے شد ایـن عمـر تـو دانـے به چه سان؟
پـــــوچ و بـــس تنــد چـــنان بــاد دمــــان
همه تقصیر من است این که خود مے دانم
کــه نکردم فـکرے که تامـل ننــمودم روزے
ساعتے یا انے که چه سان مے گذرد عمر گران
قدر بدان، قدر عمر را
نگاه کن دوباره من....
![]()
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 500x374px and weights 13KB. 
نگاه کن دوباره من.... دوباره آب میشوم
چقدر با تو عاشقم به جان تو دروغ نیست
همیشه من به یاد تو اسیر خواب میشوم
قسم به قلب خسته ات، به روح جا نماز تو
من آن دعای زخمی ام که مستجاب میشوم
دوباره دل سپرده ام به آن شراب چشم تو
مرا ببخش نازنین اگر خراب میشوم!
به یاد فصل کودکی زدی به پشت دست من
همیشه نان برای تو و من کباب میشوم!
نگاه کن دوباره من....سلام... میشناسی یم؟
همان منی که گفته ای نیا....جواب میشوم













نفسي مانده که تا ما باشيم