سخته
چقدر سختــﮧ دلـــــــ ـــــــتو بشکونن
غرورتـــــ ـــــو بشکونن
قولاشـــ ــونو بشکونن
و
تو بخوای حداقل بغضتو سالـــــــ ــــــم نگــﮧ داری
اما نتونـــ ــــ ـــی . . .
چقدر سختــﮧ دلـــــــ ـــــــتو بشکونن
غرورتـــــ ـــــو بشکونن
قولاشـــ ــونو بشکونن
و
تو بخوای حداقل بغضتو سالـــــــ ــــــم نگــﮧ داری
اما نتونـــ ــــ ـــی . . .

استاد ادبیات به دانشجویانش گفت
عشق چیست؟
کلاس در همهمه ای فرو رفت و هر کس از گوشه ای چیزی می گفت
سپس از آنها خواست نظرات خود را بر روی کاغذ بنویسند و به او تحویل دهند
دختر جوانی بر روی آخرین صندلی کلاس بی آنکه چیزی بنویسد استاد خود را می نگریست
استاد پوزخندی زد و با طعنه گفت:
حضور
در کلاس برای نمره آوردن از این درس کافی نیست.اگر تنبلی را کنار بگذارید و
کمی تلاش کنید مجبور نمی شوید برای چندمین بار این درس را بگیرید”
تعدادی از دانشجویان نگاه استاد را دنبال کردند تا مخاطب این جملات را بیابند و برخی خنده ای کردند
دختر شرمنده و خجالت زده نگاهش را از استاد برگرفت و مشغول نوشتن شد و بعد از مدتی کاغذ خود را روی میز گذاشت و از کلاس بیرون رفت
پس از آنکه همه ی کاغذ ها جمع شد
استاد با صدایی بلند شروع به خواندن آنها کرد
و هر جمله ای که از نظرش جای بحث داشت را روی تابلو با خطی درشت می نوشت
ناگهان
نگاهش بر روی برگه ای ثابت ماند.حالت چهره اش دگرگون شد و چند لحظه ای
سکوت کرد و بعد با قدم هایی آرام و سنگین به کنار تابلو رفت و خطی بر همه ی
جمله ها کشید و نوشت “عشق وسیع تر
از قضاوت ماست”
و بعد خیره شد به صندلی خالی آخر کلاس
هیچ کدام از دانشجویان متوجه علت این رفتار نشدند.
اما بر روی کاغذی که دست استاد بود اینچنین نوشته شده بود
“عشق برگه ی امتحان سفیدی است که هر ترم خطی از غرور بر رویش کشیدی و نخواندی اش!
عشق امروز ،روی صندلی آخر کلاست مرد!”



اما تو دلم یه جملـــﮧ بیشتر نیست: دوستت دارم ......

دلتنگ کـﮧ باشـے ادم دیگری می شوے
خشن تر،عصبـے تر ،کلافــﮧ تر وتلخ تر....
دلتنگ کـﮧ باشـے ادم دیگرے می شوے
وجالب اینکـﮧ با اطراف هم کار ےندارے.....
همه اش را نگـﮧ می داری........
ودقیقا سر همان کسـے خالـے می کنـے کـﮧ
دلتنگ اش هستے.....!!!
همـﮧ چیز با تو شـروع شد اما همـﮧ چـیز با تـو تمام نمـے شود ،
حتی همین دلتنگی هاے مـن !!!
دلم تنـگ اسـت
بسان قایقـے گـم گشتـﮧ در دریـا
پر از تـرس است
نمیدانم کـجا بـودم وکـجا هستم
مقصد نــامــعلوم است
در این آشــفتـﮧ بــازار
بـﮧ دیدار تو مشتاقــم

وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی
حاضری دنیا رو بدی فقط یک بار نگاهش کنی
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی
رو همه چیز خط بکشی حتی رو برگه زندگی
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه
فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه
قیده تمومه دنیا رو به خاطره اون میزنی
خیلی چیزا رو میشکنی تا دله اونو نشکنی

عزیز لعنتی ام ...
تنها به من بگو که چه باید میکردم و نکردم ...
تنها لحظه ای در چشمان من نگاه کن و مردانه بگو که غیر از عمر و جوانی و شور عشق دیگر چه باید به پای تو میریختم ...
من که در هر شرایطی در کنار تو ایستادم ...
و حالا میفهمم تنها اشتباه من اعتماد به تو بود ...
بیا و یکبار هم که شده مرد باش ...لحظه ای در چشمان من مردانه نگاه کن ... لحظه ای ...


لحظه ایی هست بعد بوسه
همان وقتی که لب ها از هم جدا شده اند
وروحت مشغول مزه مزه کزدن طعمی است که چشیده
لحظه ایی هست بعد بوسه
که پیگرها کمی از هم فاصله میگیرند
وچشم ها ،جایگزین لب ها می شوند
ان چشم در چشم شدن
ان درهم امیختگی شهوت وشرم
ان نگاه
به گمانم جــــان رابطه است!!

دیگر آن مجنون سابق نیستم
آن بیابان گرد عاشق نیستم
اینک از اهل نسیم و سایه ام
با تب صحرا موافق نیستم
با سلامی با خیالی دل خوشم
در تکاپوی حقایق نیستم
بس کنید اصرار را، بی فایده ست
من برای عشق لایق نیستم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

تمام “امن یجیب” های دلم را
گره زده ام به کلماتت
و روانهی آسمان کرده ام
.
خاتون ِ خوب ِ خواب و خاطره!
من مطمئنم
خدا تو را برای دلم نگه میدارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

چه زیباست
که تو تنها نیاز من باشی
و چه عاشقانه است
که تو تنها آرزویم باشی
و چه رؤیایی است
این لحظه های ناب عاشقی
و من همه زیبایی عاشقانه و رؤیایی را با فقط تو حس می کنم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

کاش می دانستی، من سکوتم حرف است،
حرف هایم حرف است،
خنده هایم، خنده هایم حرف است.
کاش می دانستی،
می توانم همه را پیش تو تفسیر کنم.
کاش می دانستی، کاش می فهمیدی،
کاش و صد کاش نمی ترسیدی که مبادا دل من پیش دلت گیر کند،
یا نگاهم تلی از عشق به دستان تو زنجیر کند.
من کمی زودتر از خیلی دیر،
مثل نور از شب چشم تو سفر خواهم کرد.
تو نترس، سایه ها بوی مرا سوی مشام تو نخواهند آورد.
کاش می دانستی،
چه غریبانه به دنبال دلم خواهی گشت،
در زمانی که برای غربتت سینه دلسوزی نیست.
تازه خواهی فهمید، مثل من عاشق مغرور شب افروزی نیست.
*************************************************************

رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و…و من همچون غربت زده ایی در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من…
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

آنهايي كه هميشه بودند، هرگز نبودند
او كه هرگز نبود، هميشه بود
هميشه و در تمام لحظهها
به او كه تمام دقايق عمرم را عطرآگين كرد
آنچنان كه
بعد از ساليان دراز
هنوز از شميم خوش آن لحظهها سرشارم
و رد پايش هنوز در خوابهاي هر شب من….

هوای دو نفره داشتن
نه ابـــــر میـــــخواهد،
نــــــــــه بـــــــــاران ...
کافیست، حواسمان به هم باشد .

لطفا هی نپرس دلتنـــ ــــــــ ــــگی چه معنی دارد ؟
دلتنگی معنی ندارد
… درد دارد… درد
به تو کــــه کـــــ ــاری ندارم!
دارم به دردِ خــــــــ ــــــــ ـــــــودم می میرم
تقصـــــیر مــــــ ـــــن نیست
که “تـــــ ــو”
تنــــــ ـــــها درد منی…!


دقت کردید که چقدر خاطرات عجیبند:
گاهی اوقات می خندیم به روزهایی که گریه می کردیم
گاهی اوقات گریه میکنیم به روز هایی که می خندیدیم
***
او رفت........
رفت و رفت انقدر که.....
دیگر اسمم را فراموش کرد......
دوستانم را فراموش کرد.......
دستانم را فراموش کرد......
دوستت دارم هایم را فراموش کرد
به احترام رفتنش.....
تا قیامت
تا روز دوباره ی دیدار...........
سکوت خواهم کرد!!!!
