در سیاهترین روزهای زندگی
به تابستان ۸۸ فکر میکنم
در اوج بردگی و اسارت و ذلت
در آزادی خرمشهر جشن می گیرم
در بالاترین بهای نفت خام
به لقمه ای نان خشک کفایت میکنم
در مرور تاکتیکهای کیروش
به ضعف عمق دفاع تیم ملی فکر میکنم
در آستانه پائیز ۲۹ سالگی
هنوز به بهار ۷ سالگی فکر میکنم
در پیچیدگیهای وجود خالقی یگانه
به دوگانه سوز شدن ماشینم فکر میکنم
در اوج اجرای طرح حجاب و عفاف
به خبر تجاوز ۵۰ مرد به یک زن گوش میکنم
در سایه سرد سکوتی سربی
به صدای فریدون فروغی فکر میکنم
در حکومت گرگهای گرسنه و وحشی
به تولد بزغاله ای سبز نگاه میکنم
در ست سوم پرس سینه از جلو
به شاهرگ دریده داداشی فکر میکنم
سرخوش از خودکفائی گندم
به برنامه ششم توسعه فکر میکنم
در ثانیه های مرداب گونه عمرم
به روانی اشک چشمانم دلخوش میکنم...
تقدیم به این روزها...
درود.