از افراد زیر 20سال خواهشمندیم متن زیر رو به هیچ وجه نخونن چون بدآموزی داره!
درصورت فضولی ازپذیرفتن هرگونه مسولیت برای سکته و ناراحتی قلبی و گرفتن عضلات و
سردرد وآبریزش بینی!!! اِ علائم سرماخوردگیه كه! شرمنده قاطی شد! داشتیم میگفتیم سکته
کردن و مردن و از اینجورچرت و پرتا پای خودتونه.
سلام هم که خدارو شکر یادمون رفت. اینقدر غرق در افکار پلید و پریشان اتفاقات دیشب بودیم
که سلام هم فراموش کردیم. بریم سر اصل مطلب،بابام اینا قرار بود تواین هفته برن شمال.
ولی من بلاخره مهندس این مملکتم نتونستم برم. اما بابام که قبول نمیکرد منو تک وتنها بزاره تو
خونه! آقا منو مامانم رفتیم رو مخش. آخه بابام حاجی یه کلامه. یه دفعه گفتم بابا الی ونیلو
خونشون نزدیک اگه بگم حتما مییان. بابام این حرفمورو هوا زد گفت: خب پس مشکلی نیست.
تصمیم براین شد که فرداش برن. همون روز زنگ زدم به الی ونیلو. آقا هی از من اصرار از
اونا انکار.دیگه خودمو به هردری زدم که قبول کنن. از خواهش و التماس گرفته تا رفتن دم
خونشونو به پای پدرمادراشون افتادن!بلاخره رضایت دادن. دیروز اول نیلو اومد خونمون. به
الی زنگ زدم گفتم الی داری میایی چندتا فیلم هم بیار سرگرم بشیم. الی گفت ترسناک بیارم؟ من
همونجا پشت تلفن یخ کردم! دید ساکت شدم گفت بچه گرخیدیا!خب بابا نمیارم. عشقولانه بیارم؟
منم که بهم برخورد گفتم کی ترسیده؟ همون ترسناک و بیارخوراکمه! حدودا نیم ساعت دیگه الی
هم اومد. تقریبا ساعت 9 شب بود که الی گفت فیلمو بزاریم؟ خدابگم این نیلو چی نشه! گفت نه
حس فیلم ترسناک از ساعت 1 نصف شب به بعده. الی هم که پسر شجاع گفت ایول همینه! منه
بدبخت هم که جزتایید کردن کاردیگه ای بلد نیستم اصلا کلاس کار میومد پایین. ولی خودمونیما
اصلا دوست نداشتم ساعت بشه1. خلاصه ساعت 1 الی فیلم پيچ اشتباه1 رو گذاشت.
منم رفتم چراغو خاموش کردم و یه پتو اوردم که درصورت تماشای هرگونه حرکت
اضافی بپرم زیر پتو. فیلم شروع شد آقا يه ربع اول فیلم هی به الی نیگاه میکردیمو میخندیدم و
میگفتیم: " هه این بود فیلم ترسناکت. توروخدا نگاه کن. مستربین میزاشتیم بیشترازاین
میترسیدیم. الی گفت تا ميتونيد بخنديد كه به گريه هم ميرسييد آخه داش عبد بهش گفته بود که
خیلی ترسناکه. چند دقیقه بعد به جاهای ترسناکش
رسید من کم کم جوری که بچه ها
متوجه نشن خودمو چسبوندم به نیلو. تو جو فیلم بودیم که ییهو الی با یه صدای خیلی ترسناک
گفت ترسیدید؟ منو نیلو با حالت خیلی وحشت زده بخاطر فیلم یواش باهم برگشتیم سمت الی که
نیگاش کنیم یه دفعه دیدیدم الی خودشو تو یه ملافه سفید پیچونده و فقط دوتا چشماش پیداست.آقا نبودید که!
اینقدر منو نیلو ترسیدم به محض دیدن این صحنه شروع کردیم به جیغ زدن.الی هم شروع کرد
به جیغ زدن. درهمون حال که داشتیم جیغ میزدیم الی وایساد و نیگامون کرد گفت: "اه خفه شید
دیگه حالا هی من میخوام همراهیشون کنم ایناهم پابه پای من میان. نیلو هم که بکشیش کم نمیاره
گفت نه گفتم جیغ بزنم که مریم تنها نباشه خواستم به وجد بیارمتون!دوباره بقیه فیلم رو نگاه
کردیم. نیلو گفت مریم میری برام آب بیاری؟ من که ازشدت ترس سرجام میخکوب شده بودم
گفتم نه تازه الان داره به جاهای حساسش میرسه! نیلو گفت: اِ پس من باالی میرم. من تو حال
تنها موندم یه نیگاه به اتاقا انداختم یه دفعه احساس کردم یکی تواتاقه مثل یه سایه. باورکنید! فورا
رفتم سمت بچه ها! از قصدنبودولی یواش زدم پشت کمر الی گفتم یه لیوان آبم به من بده. زدن
من همانا و لیوانو انداختن و ترسیدن اونا و ازهمه مهمتر خسارت زدن به یک عدد لیوان ماهم
همانا. حالا تواین هیری ویری که آشپزخونه پرشیشه هست برقم رفت. به زور ازآشپزخونه
اومدیم بیرون. گفتم بچه ها موافقید بریم بخوابیم بقیه فیلم رو هم فردا صبح تماشا میکنیم. رفتیمو
دشک مشکارو پهن کردیم و دودقیقه هم نبود که خوابیده بودیم که یه دفعه نیلو گفت مریم این
صدای چیه؟ یه صدایی مثل هووووووووووووووو میومد. من که دیگه اینقدر ترسیده بودم که
دست الی رو که وسط خوابیده بود سیاه و کبود کردم اینقدرکه فشاردادم.الی گفت خاکتوسرتون
نکنم برق اومده تلویزیونه. اصلا یادم نبود که تلویزیون رو خاموش کنم. باهم رفتیم که تلویزیونو
خاموش کنیم نیلو گفت بشینیم بقیشو نیگاه کنیم. الی هم که بمیره نمیگه نه گفت آره. من پایه ام.
نیلو رفت دست صورتش رو آب بزنه من هم نشستم بخاطراینکه زیاد تو موضوع فیلم نباشم
شروع کردم به اس دادن. تو فکر فیلمه واس دادنم بودنم که یه دفعه یه دست مشکی از زیردستام
دیدم حالا منو میگی عین این دیوونه ها هی جیغ میزنم و میدوئم این سمت اون سمت. نیلو
باصدای جیغ من پرید بیرونو اونم تادید من دارم جیغ میزنم شروع کرد به جیغ زدن و دوئیدن.
الی هم نشسته بود هرهرهر کرکرکر به ما میخندید. یه آن به خودم اومدم دیدم نیلو هم داره
میدوئه. نیلو هم یه دفعه وایساد. گفت مریم برای چی داشتی جیغ میزدی؟ اینو که گفت هرسه
تامون زدیدم زیر خنده! گفتم حالا بازم من یه چیزی دیدم تو چته! دوباره نشستیم دورهم و بقیه
فیلم رو نیگاه کردن. ساعت 2 وخورده ای بود که دیدم یکی داره زنگ میزنه! تعجب کردم آخه
تاحالا پیش نیومده بودکه کسی نصف شبی بهمون زنگ بزنه! باترس بلندشدمو برداشتم گفتم بله!
صدای یه زوزه ای اومد و یکی گفت "هوووووووووو" فورا قطع کردم. نیلو گفت کی بود؟
گفتم نمیدونم فکرکنم جن بود. از کجا میدونست که ماترسیدیم!!! دیدم دوباره همون شماره زنگ
زد. باصدای گرفته گفتم بله! آقا شما کی هستید؟ هیچی نگفت فقط سوت میکشید و صدای یه
آهنگ ترسناک هم میومد. ازشدت ترس اشک توچشمام جمع شده بود! گفتم آقا توروخدا حرف
بزن. با گفتن این جملم الی زد زیرخنده. یه دفعه دیدم ازاون طرف هم صدای چندتا دختر میاد
که میخندن. گفتم اِچی شد؟!!! هستی مسخره بود. الی بهش گفته بود داریم فیلم ترسناک نیگاه
میکنیم یه زنگ بزن. خلاصه هستی خندیدو گفت وای جون من خیلی ترسیده بودی نه!به جرات
حاضرم بگم اگه الی نمیخندیدو ادامه میدادم حتما سکته میکردی! خلاصه نصف شبی کلی با
هستی فک زدیم. دیگه فیلم هم تموم شد ورفتیم بخوابیم. به جون همسایمون که خیلی برام عزیزه
یه دفعه صدای باز شدن آب دستشویی اومد. نیلو با وحشت گفت اگه جنی هم اکنون دردستشویی
هست آب رو ببنده! ییهو بسته شد. دوباره جیغ زدیمو رفتیم زیرپتو. یه ذره دیگه باهم حرفیدیمو
بعدخوابیدیم. تا لنگ ظهرهم خوابیدیم. بیدارکه شدیم کلی به حرکات دیشبمون خندیدم. خداوکیلی
اگه به شماها حال ندادبه ما که خیلی فاز داد. دوباره امشب قراره بساط فیلم ترسناک رو راه
بندازیمم(پيچ اشتباه 2و3 منتظرن!). جاتون حسابی خالی. اگه دوست دارید تجربه کنید ما
حرفی نداریم. یادداشت کنید. مکان: فردیس، فلکه … جنب حسینه ارشاد. به صرف میوه و
تخمه. اینم از پست ایندفعه. میتونیم سه تا نتیجه اخلاقی بگیریم. 1) دخترا رو نباید تو خونه تنها
گذاشت. 2) با افراد بیجنبه به هیچ وجه فیلم ترسناک نباید نگاه کرد. 3) هرگونه میوه و
شیرینیو هله هوله بیاری دست نخورده برمیگردونیش به یخچال. این آخرین مورد واقعا به من
کلی حال داد. از فرط ترس به هیچی دست نزدن. به خانواده های اقتصادی پیشنهاد میکنم اگه
مهمون براتون اومد مخصوصا درهنگام خوردن غذا فیلم ترسناک بزارید عمرا دست به غذاها
بزنن! یه حالی میده!!!آهان یادم رفت بگم این مطالب رو با صدای ترسناک برای خودتون بخونید
پس دوباره برگردید وازاول بخونید! راستی اگه یه وقت دیدید پست بعدیمون دیر شد مطمئن
باشید که یه بلایی سرمون اومده. چون امشبم میخواییم فیلم بنگریم پس این داستان ادااااامه دارد…. یوهاهاها!!