وز یار بد آموز، حذر باید کرد
در راه نگار،کشته باید گشتن
وآنگاه نگار را خبر باید کرد"
وز یار بد آموز، حذر باید کرد
در راه نگار،کشته باید گشتن
وآنگاه نگار را خبر باید کرد"
آدمک اخموی من بی صدا با چند خط کج داشت فریاد می کرد،
آی مردم آی مردم من خسته شدم ، خسته از راه سفر،
یک طرف می نوشتم آی ادم بده آدم بده،
یک طرف می کشیدم با جند خط کج یک سبد سیب،
یک طرف ماه وستاره، اما باز هم
یک طرف می نوشتم آی ادم بده آدم بده،
یک طرف می نوشتم آی دزد آی دزد، حقم را بردند!
و نمی دانستم مشکلم با این آدم بده چیست؟!!! شاید به دنبال سهمم از زندگی بودم که اینجور مفلس او را صدا میکردم. کدامشان حقم را دزدید! کدامشان صدایم را برید!
ناگهان یادم آمد، حق دادنی نیست ، حق گرفتنی است.
باز یادم آمد که ای دل من نمی دانم حقم چیست و فقط این را می دانم من کسی هستم که دنبال اینم از آدم بده چیزی را بگیرم که نمی دانم دقیقا چیست و فقط اسم مستعارش را می دانم که نامش حق و حقوق من است .
حالا فکر کنید وقتی فریاد می زنم باید بگویم آی دزد آی آدم بده! چه چیزی مرا دزدیده اند.
ایمانم ، وجدانم ، قدرتم ، کمالم، غیرتم یا یک جهان ناگفته از نداشته هایی که هیچگاه ندانستم چه هستند.
هیچ کس بر دیگری برتری ندارد مگر از راه پارسایی.
هر با دروغ پرستان خونخواذ مصالحه نکنید با کسانی که به منش پاک آراسته شده اند مصاحبت کنید.
فزون تر از تن زن دل و جان و روان او را دریابید و بر آن ارج نهید.
کسی از بهترین بهره ایزدی برخوردار خواهد شد که پاک منش باشد.
هر کس چه دروغگو باشد و چه راستگو چه دانشمند باشد و چه بی دانش انچه در دل و سر دارد بر ملا می کند.
نیک می دانم که هیچ نیایشی نیست که از جان و دل برآید و بی پاسخ بماند.
بهترین گفته ها را با گوش بشنوید وبا اندیشه روشن ببینید.
صبر و تحمل موقعی خوب است که اصل مشروعی داشته باشد وگرنه در مقابل حق کشی و تبعیض و بیدادگری صبر تعبیر میشود به ضعف و ضعف مقدمه فناست.
هر گفتار و کرداری را با ترازویی عقل بسنجید و آنگاه اگر نیک آمد به پیروی از آن پردازید.
خدمت به خلق وظیفه نیست بلکه لذتی است. زیرا سلامتی و شادمانی شخص را زیاد می کند.
زندگی شما وقتی زیبا وشیرین خواهد شد که پندارتان کردارتان و گفتارتان نیک باشد.
پیام زرتشت
گرچه خیابان ها خلوت هستند ، اما هنوز خیابان پذیرای افراد تنهای زیادی است. افرادی که به این خلوت نیاز دارند تا بتوانند به برخی خواسته هایشان برسند.
مردانی که تا کمر خم شده اند تا از محتوای داخل صندوق صدقات ها چیزی گیرشان بیاید.
آنهایی که روی سطل آشغال های شهر میگردند و به ته مانده غذایی راضی هستند و یا در پی شغل جداسازی ظروف پلاستیکی کار را از همان ساعت شروع میکنند تا بلکه سحر خیزی برایشان کامروایی بیاورد.
و در آخر آنهایی که در گوشه هایی خلوت که می دانند صاحبان خانه ها و مغازه ها مزاحم خوابشان نمی شوند بین یک کارتن و گونی خوابیده اند.
اما گاهی این خواب برایشان قیمت گران از دست دادن جانشان را دارد.
خیلی هاشان حاضرند نخوابند یا زود از خواب ییدار شوند به جای اینکه از سرما جان بسپارند.
یک خواب سبک روی گونی های ژنده توام با حرکت هایی که مانع از سرما جان سپردنشان باشد برای آنها سهمی از بالش پر و سقف بالای سر شده است.
صبح می آید و خوش شانس تر ها دوباره بیدار می شوند و دوباره به دنبال یک لقمه نان و مشاغل کاذب هم به راه خواهد بود . چاره نیست . هرکس فقط یک بار شانس زندگی دارد.
باید آن را از دست ندهد، شاید فردا روز بهتری باشد.
این بنا که یکی از بلندترین بناهای آجری جهان بهشمار میآید بر فراز تپهای خاکی که قریب پانزده متر از سطح زمین بلندتر است قرار دارد. این بنا در سال (۳۹۷ هجری قمری برابر با ۳۷۵ هجری خورشیدی) و در زمان سلطنت شمس المعالی قابوس بن وشمگیر و در شهر جرجانی که پایتخت پادشاهان آن دیار بوده، بنا گردیدهاست.
پروفسور آرتور پوپ در مورد این بنا چنین نوشتهاست:
در زیر سمت شرق کوههای البرز و در برابر صحراهای پهناور آسیا یکی از بزرگترین شاهکارهای معماری ایران با تمام شکوه و عظمت خود قد بر افراشتهاست. این بنا گنبد قابوس بقعه آرامگاه قابوس بن وشمگیر میباشد و برج آرامگاه از هرگونه آرایش مبراست. جنگندهای با نیروی ایمان در نبرد رودرروی، پادشاهی شاعر در نبرد با ابدیت، آیا آرامگاهی چنین عظیم و مقتدر وجود دارد.
و ویل دورانت در مورد آن نوشتهاست:
جرجان در قرن ۱۰ میلادی (عصر زیاریان) یکی از ولایتهای بزرگ ایران بود و به امیران روشنفکر اشتهار داشت، مثل شمس المعالی قابوس وشمگیر که ابن سینا را به دربار خود خواند. این شهر گنبدی ۵۲ متری دارد.
افسانه های زیادی پیرامون پیدایش
مسابقات المپیک به وجود آمده است: بر اساس یک داستان، هرکول (که در اساطیر
یونانی نیم خدا بود) آن را جهت تجلیل از فتوحات بی نظیرش بوجود آورد. بر
اساس افسانه های دیگر زئوس و کرونوس، دو خدای یونان باستان، با یکدیگر بر
سر فرمانروایی المپیا به جدال برخاستند که نهایتاً زئوس به پیروزی نائل
آمد. بر اساس این داستان مسابقات المپیک یادبود این پیروزی می باشد.
در
دوران باستان تنها مردان یونانی که آزاد (و نه برده) متولد شده بودند
میتوانستند در مسابقات در جشن مذهبی زئوس شرکت کنند. زنانی که مجرد بودند
در تاریخ دیگری به احترام هرا همسر زئوس و مادر هرکول، به مسابقه می
پرداختند. زنهای ازدواج کرده حق شرکت در مسابقات را نداشته و در صورت
مخالفت باید بهای آن را با جانشان می پرداختند.
مسابقات المپیک در بین
یونانی ها از اهمیت زیادی برخوردار بود چنانکه مورخین یونانی در دوران
باستان، از آن به عنوان یک واحد برای اندازه گیری زمان استفاده می کردند.
یک «المپیاد» بیانگر چهار سال می بود.
مسابقات در ابتدا تنها شامل
«مسابقه دو» بود، ولی بعد ها کشتی، بوکس و پرش به آن اضافه شد. شرکت
کنندگان که متشکل از افرادی که ثروت و وقت کافی داشتند که به تمرین ورزشی
بپردازند.
افراد در این مسابقات به صورت شخصی شرکت می کردند و نه به
عنوان نمایندگان از شهر یا ناحیه ای خاص. تمرکز اصلی این مسابقات بر روی
ویژگی های مردانه مانند قدرت و ورزیدگی که فرهنگ یونانی آن زمان ارج می
نهاد پایه گذاری شده بود.
بر خلاف سنت جاری در ناحیه مدیترانه که بر
پوشیدگی تأکید داشت شرکت کنندگان برهنه در مسابقات شرکت می کردند (کلمه
«ژیمناستیک» به عنوان مثال از کلمه یونانی به معنی «برهنه» می آید) مورخین
نظریات متفاوتی جهت توضیح این موضوع ارایه کرده اند: حضور برهنه در بین
عموم مردم بدون اینکه شخص تحریک جنسی بشود نشانگر کنترل شخص بر خودش است یا
لخت بودن بخشی از مراسم مذهبی بود که بر مفهوم گذرا بودن تأکید می کرد یا
عقیده به اینکه برهنگی قدرت جادویی به آنها در مقابل صدمات می داد و یا
اینکه برهنگی لباس مخصوص افراد از طبقه بالا بود... چیزی که به هر حال مشخص
است این است که یونانی ها برهنگی را خجالت آور نمی دانستند.
در زیر و
روی تاریخ یونان و آثار کشف شده به سال ۷۶۶ پیش از میلاد مسیح برخورد
میکنیم که «تیمائوس» نخستین مورخ یونانی در نوشته های خود از مردی بنام
«کره ابوس» یاد کردهاست که در راه رفتن از همه سریعتر بودهاست.
این جشنها بیشتر از آن جهت رونق گرفت که عاملی بود برای ورزیده شدن و آماده کردن جوانان برای مقابله با هر نوع تجاوز به خاک یونان.
رشتههای
ورزشی برگزار شده در ادوار مختلف این مسابقات شامل مادههای مختلف مسابقات
دو، پرش، پرتاب دیسک، پنجگانه باستانی، مشت زنی، کشتی، پانکریشن، اسبدوانی
و ارابه رانی میشد.
نوباوگان، جوانان و پهلوانان جداگانه به مبارزه می
پرداختند، در حاشیه المپیک مسابقه های شعر و شاعری، سخنوری و موسیقی هم
برگزار میگردید.
جشنهای «المپیا» ادامه داشت تا سال ۳۹۴ که امپراتور
روم آنرا تعطیل کرد. این تعطیلی طولانی سبب ویرانی «المپیا» و نیایشگاه
«زئوس» نماد قدرت و پهلوانی گردید.
احیای بازی های المپیک
یک باستانشناس آلمانی به نام «کورتیوس» در دل تپههای خاموش «المپیا» به کاوش پرداخت، و آثار شگفتی را کشف کرد.
فکر
احیای این بازیها قوت گرفت و با هزاران دشواری مردی شریف، انسان دوست و
دانشمند بنام «پییر بارون دوکوبرتن» فرانسوی به کمک دوستان خود در سال
۱۸۸۹ در پاریس همایشی تشکیل داد و اساس بازیهای جدید المپیک را پی نهاد.
بازیهای
المپیک با الهام ازاین نام و این دورهای قهرمانی بوجود آمد. رسماً
ازسال۱۸۹۶ بود که درآتن انجام گرفت وپس از آن هر چهارسال یک باردرنقاط
مختلف جهان انجام گرفتهاست وفقط سه دوره بدلیل جنگ جهانی اول و دوم انجام
نپذیرفت.
لینک:http://www.olympic.ir/fa/history/olympicgameshistory
Newts are brightly colored salamanders. These small amphibians are found in moist, wooded areas in North America, Europe, and
Anatomy: On average, newts are about 3 to 4 inches (7.5 to 10 cm) long. They have four legs; there are four fingers on each of the front legs and five toes on each of the hind legs. The adult's color varies from deep green to brown on top, and the underbelly is usually yellow with dark spots. Many newts have red spots along their sides
Life cycle: Like all amphibians, newts spend their lives near water because they must return to the water to lay their eggs. Newt eggs are laid in the water. When they hatch, they breathe with gills and swim. As they mature, they develop lungs for breathing air. Some newts leave the water at this time and are known as red efts. They are red-orange, but over about 2 to 3 years, they turn green. Then, they return to the water to lay eggs and the cycle starts over again. Some newts do not go onto the land, but remain in the water
Diet: Newts eat insects, worms, snails, and small fish
باز ببار و رهایم کن از کرده های نادرست ،
صدایم را در صدای شر شرت غرق کن،
و دیده گناه آلودم را در مه،
مگذار ناشنوده ها را بشنوم و نادیدنی ها را از نظرم پنهان کن.
بگذار گریه هایم با قطرات تو همسفر شوند تا خودم باورم نکنم که چقدر درمانده و شکسته شده ام
بگذار بگذرد این غبار اندوه
بشوی باران بشوی
مرا بشوی،
بگذار تا بچرخم و بچرخم
تا ابر شوم و مه شوم و باز قطره
قطره باشم که نشان از سر زندگیست
قطره باشم بر دستان دعاگویان سحرگاهی
قطره باشم که نوید سلامتی در وقت تشنگی
قطره قطره ببارم به امید سر زندگی
همین یک کلمه برای گفتن کافی است.
تبریک
فاصله تا افغانستان
فاصله تا پاکستان
فاصله تا عراق
فاصله تا سومالی
فاصله تا شرق دور
فاصله تا فقر
فاصله تا قحطی
مثل دار بازی می ماند، گاه فکر می کنی خطر لحظه لحظه نزدیک می شود و گاه فکر می کنی جواب تنها با یک کلمه درست است که اگر در جاهای خالی پر شود، این دست را برای همیشه خواهی برد.