پست ثابت

سلام به همه دوستان خوبم،میخواستم چند مورد در وبلاگ بگم:

1.لطفا هیچ کس درخواست رمز نکنه،تا زمانی که خودم رمز مطالبُ بدم

2.رمز فقط به دوستانی داده میشه که وبلاگ داشته باشن اون هم منوط به شرط اول

3.دوست ندارم کسی ناراحت بشه ، امیدوارم درکم کنید....

4.نظرات تایید نمیشن

5. رمز پستهای اسفند 91 تا الان به دوستانی که همیشه همراهم بودن میدم... باز هم منوط به شرط یک!

فعلا همینا به ذهنم میرسه :)

  دوستون دارم


فصل جدید زندگی مشترک من و پسر پاییز

دلم واستون تنگ شده...برای من اتفاقهای خوب و بد زیاد افتاده.... اما امید من خدا بود و بس...

وارد فصل جدیدی از زندگی مشترک شدیم اما نه مثل خیلی از عروسا و دوماد نه مطابق عرف و شرع....

بله این بود تقدیر من...

در کنار روزهای تلخی که گذروندیم معجزه های بزرگی در این چند ماه برای ما اتفاق افتاد و از این بابت باید

خداروشکر کرد...

خدا هیمشه پشت و پناهمون بود، از اول راه تا الان و ایشالا تا آخر ،خداجون ازت ممنونم

کسایی که مارو اذیت کردن و خیلی در حقمون کوتاهی کردن مطمئنن جوابشون چه در این دنیا چه در دنیای دیگر

خواهند گرفت..گرچه تا همین الان هم دودش تو چشم خودشون رفته

من و پسر پاییز در کنار هم ماندیم و نزاشتیم حسودها و بخل ورزان و نادانها زندگیمونُ از هم بپاشن

و الان زندگی پر از عشق و آرامش داریم...

دوشنبه یعنی دیروز 2ماه شدیم....

خونمون  ذره ذره  داره  شکل خونه میشه ! ببینم کی میام از زندگی مشترک مینویسم

دلم برای تک تکتون تنگ شده ، دوووووسسسسستون دارم

خدایا میدونم بنده پرویی ام، با این همه نعمتی که دادی بازم اون قسمتی که دلمُ شکوند میبینم ، منُ ببخش


خاطرات گذشته

خوندن خاطرات گذشته هم لبخند رو لبام آورد هم حسرت...

از 92 تا اردیبهشت 91 خوندم ، اونجا غم رو دلم اومد که نوشته بودم:

"دیشب کارت عروسی خواهرم و سفارش دادیم ، کفش سفید هم خرید تقریبا کارای عروسی رو به اتمام ، یعنی

میشه یک روزم من دنبال کارای عروسیم باشیم؟" چه رویای خنده داری!

این مدت خیلی اتفاقها پیش اومد ، گاهی اوقات واقعا کم آوردم، اما بازم پشت همسرم بودم نزاشتم

زندگیمونُ خراب کنن ، خیلی تلاش کردن تا من خطایی در این مورد بکنم، گرچه خیلی سخت گذشت

اما وایستادم...

بیشتر خاطرات لبخند رو لبم آورد، خیلی جاها هم خداروشکر کردم:

جاهایی که از دوری همسر و دانشجو بودنش در شهر دیگه نوشته بودم ،الان که فکر میکنم واقعا چقدر

سخت بوده.....

اگه بقیه اشُ نخوندم به خاطر این بود که رمزو فراموش کرده بودم حوصله نداشتم برم مدیریت

مطالب :)

الان زندگیم خیلی تغییر کرده ، در کنار سختیهاش پیشرفتهای زیادی کردیم و همش به خاطر لطف خداوند

و وساطت امام رضا (ع) و محبت پدرو مادر خوبم بوده ،خدارو شکر میکنم برای هر آنچه به ما عطا کرد

اگر جویای احوالمون باشید بهتر بگم روزای سختی گذروندیم اما خداروشکر الان خوبیم ، البته خوب بودیم

و هستیم...

 این وسط ،در شرایط سخت آدمهای اطرافمونُ خوب شناختیم و فهمیدیم چقدر آدم حسرت  خور

اطرافمون زیادن

اگر از دوران شیرین عقد! میپرسید باید بگویم بعله، همچنان در این دوران به سر میبریم البته تا ماه آینده شاید...

واقعا نمیدونم چه تصمیمی باید بگیرم چی درسته و چی غلط! 

برنامه زندگی من مشخص نیست، چون اول باید با خودم کنار بیام...

گرچه میدانم این نیز بگذرد


پ.ن: از خبرای خوبی که تو وبلاگ دوستانم خوندم واقعا خوشحال شدم و از صمیم قلب برای دوستانم

آرزوی خوشبختی میکنم...


دوستامم دیگه دوست نیستن.... منظورم دوستای مجازی ان...

دختر بهار

دلم تنگ شده برای دختر بهاری که شاد و پر انرژی از لحظه شیرین یا حتی ناراحتیش میومد و می نوشت،

اما یادم باشه اخرین پستی که پر از شادی بود ، پست پیک نیک تابستون 90 بود، از اون موقع به بعد برگ

زندگی من برگشت، یک نقطه سیاه بوجود اومد که هر روز بزرگ تر و پر رنگ تر شد، خدا لعنت کنه

باعث و بانی شو.... از این روزا نگم که بهتره....

آدرس قبلیم یادش بخیر...با تغییر آدرس، شادی ها هم همونجا موندن...

پیروزی!

شادی وصف ناپذیری دارم بالاخره بهار از پس زمستان بیرون اومد...این پیــــــــروزیُ تبریک میگم

اما توقع نکنیم عرض 4 سال به تمام خواسته ها برسیم، کار بسیار زیاد است....

گفتنی بسیار زیاد است اما چون این وب،وب خاطره نویسی است سکوت بهتر است

انتخابات 92


من تا امروز نمیخواستم رای بدم ، اما برای آخرین بار تصمیم گرفتم رای بدم! ایران نیاز به تحول داره ، اما رای بعدی من

بستگی به نتایج این انتخابات داره ، و در اینجا خواهش میکنم برای تغییر شرایط یکبار دیگه متحد بشیم حداقل

برای یک شانس دیگر و رای بدیم...میدونم خیلی ها دلخورن به خاطر 4 سال گذشته اما این شانس دوبارهُ امتحان

کنیم...

رای من روحانی!....نظر هرکس محترم ، توهین ممنوع ، ادب هرکس نشانه تربیت خانوادگیتون

                                 روحـــــــــــــانـــــــــــــــی

و اما تکرار

تکرار خاطرات تابستان 90! با تفاوتهای زیاد، بدتر از اون موقع....

کسی هست خاطرش باشه؟


نوستالژیک


آغا! میدونم شاید خیلی خز باشه!  اما خب  چیکار کنم ، کلاس دوم دبستان که بودم پای ضبط میشستم

هی میزدم عقب که چند بار گوشش کنم ، چند وقت پیش خونه دوستم شنیدمش!

انگار دنیارو بهم دادن ، زود اومدم از نت دانلود کردم...الانم یک حس نوستالژیک بهم میده

بعله! من عاشق آهنگ ای یاسمن از کو..ر..س هستم به قدری که دوست داشتم

در شب عروسیم پخش بشه