تمام
تعطیل
* بی بدن و بعد شناگران 2022 :
بی بدن فیلمی بود که دیشب دیدم .الهام گرفته از یک اتفاق تلخ تو دهه نود بود.
عواقب جبران ناپذیر هیجانات لحظه ای و.....
و شناگران هم فیلم خوبی بود به پیشنهاد دوست عزیزم
** بیگانه:
کتاب صدو چند صفحه ای از آلبر کامو
تا خانواده از خواب روز تعطیل بیدلر بشن خوندم .
*** ولع:
دلم میخواد امروز فقط بخونم . انگار یه حس خجالت از خود دارم ! حس خود گرفتار کردگی به بشور بپز بخر و کار و کار و کار ......
**** ناهار:
حال آشپزی هم ندارم ولی دلم میخواد شیرینی درست کنم .
***** ساز:
پسرک اهل ساز هست کلی بهش گوش دادم .از اونطرف بکی از همکارامم برا خودش استادیه گاهی تو مغازه دو تایی میزنن !
دو شنبه نوشت :
با پسرک کلی بازار گردی کردیم و چقدر این بچه معاشره 😘
******* خانه:
دو سال پیش تو یکی از جاهای خوب شهر پیش خرید کردیم بالاخره داره برا تحویل آماده میشه دیروز رفتیم دیدیمش بچه ها خوششون اومده ولی من نای طی کردم پروسه اسباب کشی رو ندارم
افکار شبانه
*ندید بدید :
چند ماه پیش شنیدم یکی از نزدیکان برا همسرش اتومبیل خریده یعنی از بس تو بوق و کرنا کردن متوجه شدم ! بعد از اون زنداداش خانومه رو جایی دیدم با کلی حسرت و ناراحتی از زندگی خودش ، از زندگی خواهر شوهرش تعریف میکرد و گفت تازگی هم شوهرش براش ماشین گرفته و....دلداریش دادم و ....
امروز همسر همون خانومه بوق و کرنا اومده بود ماشین مذکور رو نزدیکی مغازه م بیمه کنه و اون دفترچه ای که کاغذ بیمه رو میذارن توش دستش بود ، گذاشت رو میزم و رفت گل انتخاب کنه دفترچه رو باز کردم 🙈 ماشین به اسم شوهره بود ! چون تازه به دوران رسیده ای ، داراییت رو تو چشم مردم میکنی این یه طرف اما بدون یه عده ظاهر بین یا هر چی دلشون میسوزه خوشت نیاد از نا امید و حسرت به دل کردن بقیه!
** درس عبرت :
من از زندگی مادرم یه درس گرفتم پول برای خرج کردنه ! کیف دوشی مادرم کهنه شده خواهرم گفت یکی از چرم فروشی ها تخیف زده بریم به حساب خودمون یه کیف بخریم !
*** ازدواج:
تا ۳۰ سالگی معتقد بودم برا ازدواج این دختر و پسره که باید متناسب هم باشن نیاز نیست مادر و پدر و شاید بعضی اقربای طرفین هم متناسب باشن اما زندگی بهم ثابت کرد اونطورام نیست . چه خوشمون بیاد چه نیاد !
*** لذت:
معتقدم خارج از آدمای استثنایی نهایتا هر کسی با همسرش خوشه و اوقاتش با لذت میگذره درسته دوست و رفیق و فلان هم خوبه ولی آرامش در کنار همسر و فرزندان میسره تا اینجاش که اکی ، وقتی زن و مرد تنها میشن نباید انتظار داشته باشن بچه ها دائم اطرافشون باشن و از نبودشون برنجن چون اونا هم با همسر و فرزندشون خوشن !
**** جوان همکار:
چند ماهی هست که یکی از تزیین کارام گلفروشی یکی از بیمارستانها رو اجاره کرده رفتنش برام کلی دردسر ناتمام داشت چون پیدا کردن جایگزین سخته و هنوزم پیدا نکردم ولی هر دفعه که میاد برا خرید از شور و شوق و استقلالش روحم شاد میشه و کلی تخفیف میدم .
***** مادر همکار:
مادر همکار تازه دامادم براش ناهار آورده بود. رومیزی ترحیم میزدم همونو بهانه کرد و یه صندل کشید و نشست به حرف . در واقع نشست به گله از عروس و پسرش که چرا عروسه جای آپارتمان راضی نشد با پدرشوهر، پولاشون رو بذارن رو هم و یه خونه دو طبقه (تو ناکجا آباد) بخرن تا پسرش این همه تو قرض نیفته ! میگم همین بهتر ، من سالها اینطوری زندگی کردم و خاطرات تلخی دارم چه لزومی داره و .... شروع میکنه به تعریف از خود و.... والا منم تاییدش کردم ! وقتی منه درد کشیده و بی طرف باهاش حرف میز¥:نم دوست نداره درست فکر کنه خب نکنه !
****** سفر
دوست دارم چند روز تنهایی سفر برم . نه تنها نه ! با پسرک برم کیفش بیشتره ! اما کجا ؟
الان
* یک شهریور تولد پسرک هست و ما از دو هفته پیش داریم به همین مناسبت کافه ها و رستوران های خوب و خاص شهر رو مهمونش میکنیم ، براش کادو گرفتیم قایم کردیم هر دقیقه نظرش در مورد کادوهایی که دلش میخواد بگیره عوض میشه و بهمون میرسونه که چیا رو دوست داره ! انتظار داره مثل همیشه سورپرایزش کنیم اما تا حالا هر مدلی سورپرایزش کردیم ایده جدید به فکرم نمیرسه ! و .........
** با وجود اینکه خاله هام همه تحصیل کرده و به روز هستن تازه شرایط مادرمو میفهمن !
مادرم اجازه پخت و پز به ما نمیده یه جوری عصبی میشه که ما دیگه ترجیح میدیم اذیت نکنیم یعنی هر حرکت اضافی ما تو خونه مادرم زیر نظره با اینکه صاف میریم یه جا میشینیم بعدش مثلا زنگ میزنه میگه دفتر خاطرات دوران دبیرستانمو میخوام بخونم کجا گذاشتی ؟ ( در حالی که یادمه چون دوست نداشت ما چیزی از اسرارش بدونیم اونو وقتی من ۱۵ ۱۶ سالم بود پاره کرده ) میگم مامان من به چیزی دست نزدم با طعنه میگه ببخش مزاحمت شدم ! مدااااام در حال جا بجایی اشیای ( مهم از نظر خودش ) تو خونه س بعدم پیدا نمیکنه و زنگ میزنه و یه قصه ای تعریف میکنه که بگه مثلا اونروز شارژرم رو دادم به تو الان نیست ! نردبون کوچیک رو گذاشته تو اتاق میگه طبقه بالای کمد دیواری رو تمیز میکنم بدنش بخاطر تغذیه بد نحیف شده هم میترسم سرش گیج بره طوری بشه هم میترسم دست به چیزی بزنم داستان بشه . یخچال پر از غذای بیرونی هست که برادرم گرفته و الان فاسد شده دائم در حال کمین هستیم که اونا رو دور بریزیم مسموم نشه ! و...................................... ای کاش مادر منم ناراحتی قلبی داشت نمیدونم قند داشت پا درد داشت اما اینطور نمیشد ! نمیدونم عاقبت ما چی میشه !
*** کلی کفش و لباس از حراجی های آخر فصل خریدم ارزونی چقد خوبه امیدوارم همه شون جز جیگز بگیرن که اینهمه گرونی رو برامون ساختن ! بخاطر محرم و صفر مردم مراسم کمتری دارن و گل کمی ارزون میشه دو بار جشنواره گذاشتم کل سردخونه م از گل خالی میشد نیست و نابود بشین که مردم نمیتونن حال همو خوب کنن !
/ همکارام دارن صبحانه میخورن که استارت یه روز پر کار رو بزنیم منم برا اینکه نرم سراغ خوردن دارم مینویسم طاقت بیار شکمو !
شب تابستونی
امشب پتو متو آوردم جا درست کردمو بالکن خوابیدم . یه باد سردی میاد ! ستاره ها هم چشمک میزنن ! سکوت شب رو هم گاهی باز شدن در پارکینگ همسایه ها میشکنه !
* امروز وقت دندانپزشکی داشتم ریشه رو گذاشته بودن امروزم فلز روش رو گذاشتن (این مرحله نمیدونم اسمش چیه) موقع بی حسی فشارم افتاد اهل سوسول بازی نیستم ولی بعدش به همسرم زنگ زدم و کلی گلایه کردم که چرا همراهم نیومد از بس یه موجود بی توقع و مستقل هستم اطرافیانمو هم بی توجه بارآوردم .
** عصر یه خانوم اومد و یه گلدون انتخاب کرد و با وسواس از گلای فومی دنبال گل بود . گفت مامان دوست پسرم برام هی خوردنی و کادو میفرسته زشته همیشه ظرفاش رو خالی برمیگردونم !
قبل اونم یه خانوم با یه استرسی ازم میخواست پیرهن مردونه ش رو کادو کنم و گل بزنم و ... آخرشم گفت میشه یه کیسه نایلونی بدین همه رو بذارم توش نمیخوام کسی ببینه .
*** متوجه شدم که مامانم گاهی یه دونه از داروهاش رو نمیخوره و قایم میکنه . تو سفری که با خواهرم رفتن هم سر هر چیز ناچیزی بیچاره رو عاصی کرده بود
**** سالهاس که تابستون به این عاطل( درسته ؟) و باطلی طی نکرده بودم !
روز جمعه
برا اولین بار صبح مغاره رو باز نکردم و تا ۶ نشستم خونه اینم افعال و افکارم :
۱ . ۵ کیلو سبزی قورمه پاک کردم و ....
۲. یخچالمو عین گل تمیز کردم .
۳. تصمیم گرفتم برا مهمونی این هفته بلوز سفید با شلوار پارچه ای آبی یخی بپوشم رفتم کنترل کردم دیدم رو پهلوی شلوارم لکه بزرگ چای هست از گوگل سرچ کردم و یه ربع تو محلول نمک و آب و سرکه خوابوندم و بعد شستم لکه پاک شد 🤩
۴. با پسر بزرگه قهر کردم و قصد آشتی ندارم .
۵. فهمیدم من دختر خوبی برا مادرم نیستم !
* چون تحمل خسیس بازی های مادرمو ندارم و عصبانی میشم . ** چون روحم از فشارهای زندگی ضعیف و خسته شده در حد نیاز بهش سرمیزنم نه در حد کفایت و این منو عذاب میده .
۶ . عصر یکی از مشتری هام یه کیلو سمنو برام هدیه آورد خوشمززززه!
۷. تصمیم گرفتم به یه کافه کتاب برم بلکه یه کم به فرهیختگی نزدیک بشم !
۸. آخر وقت یه گلدون تزیین کردم اسنپ نیومد مجبور شدم با همکارم با وانت گلفروشی بریم برا تحویل ، آقا با حوله حمام اومد دم در عمارتش گویا همه رو مرخص کرده بود و خونه تنها بود . راستش دلم میخواست یه کم بیشتر با همکار حرف بزنه و من بیشتر خونه ش رو دید بزنم !
۹. برا ناهار فردا دوستدارم ایچلی کوفته بپزم با یکسری تغییرات اما پسرک میگه لطفا ساندویچی بپز .
۱۰ . یادمه یه زمانی همینطوری وضو میگرفتمو نماز میخوندم ،یادمه زیاد دعا میکردم خدایا منو به خودت نزدیک کن ... بادت باشه اون دعامم نپذیرفتی
شب نوشت
همسر و پسربزرگم نیم ساعتی میشه که برا کاری بیرون رفتن اصولا من تو این فرصت باید الگوی پیراهنمو درمیاوردم تا این چند روزه که مادرم با خواهرم سفرهستن بدوزم ، حتی باید دو مدل بدوزمو بذارم کنار برا سلسله دورهمی های خانواده همسرم اما ترجیحم نوشتنه
* یکی از همکارام ( نظافت مغازه ) از پیشم رفته جای دیگه کار کنه پیدا کردن جایگزین دمار از روزگارم درآورده
** پسرک تو آزمون سمپاد قبول نشد دروغ چرا ناراحتم اما نه زیاد راستش از بس بزرگه درسخون بود الان موندم چطور اینو اداره ش کنم اما چیزی که میدونم اینه که زباد درگیر درسای دست و پاگیر و نمره خوبش نکنم امیدوارم راه درست برم و ۶ سال دیگه کاشکی نگم !
*** پسر بزرگه میگه با تراپیستم که حرف میزنم میفهمم بابا دیکتاتوره!! 🤔🤔 میگم من چنین حسی ندارم میری چی میگی اونجا بچه ؟شروع میکنه به دلیل آوردن از منظر خودش ، مخالفت کردم اما زباد پافشاری نکردم ! الان خودم فکری شدم نکنه چون من زیادی دوسش دارم عیباشو نمی بینم یا دیگه کاراش عادی شده ! از شما چه پنهون با حرفای پسرم برا خودم یکم دلم سوخت!
**** جلوی مغازه یه بنر زدن و تبلیغ دوره طلا سازی و اینا به همسرم میگم یکی از علاقمندی هامم اینه فقط نمیدونم هزینه ش چقدره وگرنه میرفتم میگه یه شاخه نپریده نداشته باش ها !
***** کلی کار دوا دکتری دارم اواسط این ماه نوبت ایمپلنت دارم ، دو تا دندون خرابم دارم ، دکتر زنان باید برم ، موهامم خشک و بیجونه از وقت بوتاکسمم گذشته
****** خیلی دلخورم که یه خط کتاب نمیخونم تنها کاری که میکنم هر شب یه قسمت سریال میبینم !
این هفته
*این هفته تو این گرما چند دفعه با خواهرم برا یکسری کار اداری رفتیم ولایت ، در حالیکه تمام کارها مربوط به ما و مادر و برادرم بود به راحتی چندین ماهه که برادرم با کمال بی مسئولیتی هر هفته میره و میاد ولی انجام نمیده
۸ ، ۹ ماهه که یکی از مستاجرای خونه پدریم خونه رو خالی کرده برادرم اصلا نگاهی به خونه ننداخته ، کلیدای واحد رو گم کرده وپارکینگش پر از لوازم کوه نوردی و کندو ها و انواع آت و آشغاله ایشون بود. خونه مادرمم که الا ماشا الله ما که نیستیم سر و سامان بدیم عین هتل رفتن آشوب کردن اومدن مادر ناتوانم هم توان و سلیقه نظافت نداره ، از بس کار کردم پشت پاشنه پام ورم کرده و شدیدا دردناکه حتی نمیتونم درست راه برم .
نمیدونم دیگه به کسی که جای آرزوی دلشتن بچه صالح ، به جنسیت بچه توجه میکنه چی بگم !
** از طریق یکی از فامیل های خارج نشین با توانایی های هوش مصنوعی آشنا شدم اینکه دنیا به چه سمتی میره یک طرف و تحریم ما یک طرف !
*** از وقتی یادمه پدرشوهرم ورزش کرده و به تغذیه ش رسیده که تو این سن با این بیماری و سرم درمانی درسته که ضعیییف شده ولی خدا رو شکر عالی مقاومت کرده ! این وسط مادرهمسرم برا مراقبت از ایشون اونقدر ادا اطوار درآورده که خواهر شوهرم حسابی بهش توپیده ، همسرمم بعد اینهمه سال حالا که دیگه کارای مادرش رو می بینه انگار چشماش باز شده ، چن تا از کارای مادرش وقتی من ۲۰ سالم بود رو میگم درسته سکوت میکنه ولی میدونم که میدونه هیچ جایی پیشم نداره
**** سریال های زبادی میبینیم اما این " افعی تهران " مخصوصا تو این قسمت تازه ش جوری واقعیت زندگی رو نمایش داد که خیلی به دلم نشست . کتاب خوانی هم از ریشه تعطیله ! این طور فرهیخته ای هستم .
روزی که رویا مرد.
من آدم باهوش و فعال و عاقلی نبودم اما همیشه رویاهایی تو سرم داشتم ، الان که عمری ازم گذشته میبینم گاهی خیلیم چغر و سمج بودم و تو قبرستون امید وآرزوهام با پررویی رویا می بافتم و بلند میشدم !
امروز پسرم پبشم بود که آقایی اومد مغازه م ،آقایی که دقیقا حرفه مورد علاقه پسرمو داشت ، بعد رفتنش پسرم آروم و با حسرت گفت مامان دیدی عاقبت منو..... سکوت کردم ......
میخوام تو این دفتر بنویسم که دیدم پسرم، از دیدن نلراحتی تو هر لحظه شکستم/میشکنم پسرم، از دیدن روح و روان ناآرام و زخمی تو هر لحظه می لرزم پسرم ، زخم ریشه داری که هر لحظه به طریقی نمود پیدا میکند تا خیال میکنم که فراموش کردی رها شدی حرفی میزنی کاری میکنی که تا مدتها از خواب و خوراک می افتم
فردا باید بروم دنبال روانشناس
دوباره و دوباره و ....
خدایا
به تمام قلب های نا آرام آرامش بده
و به تمام زخم های ناپیدا التیام
مدتهاست که کامم تلختر از آن است که رویایی ببافمم و در آن خوش باشم . رویای آسمان خیالم چند سال است که مرده ....
اندر احوالات این روزام
صبح نوشت👇
*از بس از صبح خروس خون بیدار شدم و استارت بدو بدو رو زدم الان که حجم کاریم به خاطر ماه محرم کمه باز خوابم نمیبره ولی به همین ریلکس و بی تحرک موندن تو رختخواب هم نیاز داشتم !
** قبل ماه محرم بعد از مدتها برا خرید یه سری اکسسوری رفتم تهران چون من نمایندگی پخش گلم ، گل رو برام میفرستن و خودم نمیخرم ، ساعت ۳ شب رفتم بازار امام رضا بوی گل و خنکی صبح و دیدن تلاطم غرفه دارا لذتی داشت ! یه شبم رفتم بازار محلاتی . نمیدونم اگر بابام بود و میدید دخترش گلفروش شده چه حسی میداشت ؟ مدتهاست که بابام خوابم نمیاد !
*** از بدترین دردهای جسمی دندون درده ، هر دو ماه سه ماه یه بار یه برنامه دندون پزشکی دارم . متنفرم از اون فضا و ...
**** خاله جانم به خاطر چهلم فوت یکی از اقوام از دیروز اومدن خونه مادرم ، نگم چه زجری کشیدیم بابت نظافت خونه مادرم ! کمکی که سهله به ما هم اجازه کار نمیده میترسه وسایلشو دور بریزیم ! حالا ما چیا رو با بدبختی و دعوا دور میریزیم انواع ظروف یکبار مصرف غذایی که برادرم از بیرون سفارش داده چند تیکه بزرگ مرغ سوخاری و بریون که صد ساله مونده پیتزای نصفه و سنگ شده میوه های خراب یا سنگ شده و.... داخل کابینت ها پر از لوازم و خشکباری هست که معلوم نیست چی به چیه! واقعا دیونه شدیم نه به خاطر کار ، بخاطر اون حجم از بی نظمی . خواهرم میگه ماما وقتی بیمار هم نبود از خونه داری تجدید میشد چه برسه به الان !
***** من آدمی نیستم که اهل موعظه و خود کسی پنداری باشم و اگر چیزی به من مربوط نباشه حتی خوشمم نیاد معمولا سکوت میکنم . چند روز پیش یکی از مشتریای دائمم زنگ زد و پرسید فلانی دوشنبه مغازه هستین ؟ یه باکس لازم دارم گفتم یکشنبه شب آماده میکنم بیاین ببرین گفت کاش صبح آماده کنین آخه میخوام داخل باکس نوشیدنی بذارین الانم دورم نمیتونم بیارم گفتم بگین خودم تهیه میکنم دیدم اسم مش رو ب گفت .عمیقا ناراحت شدم و سفارش نگرفتم ، نه بخاطر نوشیدنی بخاطر تایم سفارش! شاید چند ساله دیگه این حساسیتم هم نباشه مثل خیلی کارای دیگه !
****** خواهر زاده م کنکور داده میگم عشقم این حس سبکی که بین کنکور تا اعلام نتایج هست رو تا آخر عمرت تجربه نخواهی کرد پس کیفش رو ببر ( البته کنکور رو خوب داده)
عصر نوشت👇
******* صبح رفتم پسرک رو از کلاس فوتبالش بردارم یه خانوم هی از پشت بوق زد برو کنار در حالی که میتونست رد شه منم یاوااااااش یاوااااش راه افتادم تا قشنگگگگ حرص بدم 😁
********خواهرم فردا میره ولایت زنگ زدم بیاد یه دسته گل برا بابام ببره خجالت کشیدم یه نت رو دسته گل بذارم
سلام از دور بابا ، دلم برات تنگ شده ،اگه مامانو ببینی باورت نمیشه این همون خانوم وروجک و همه فن حریفته منو مریم به زور داریم اوضاع رو اکی جلوه میدیم دنیامون بی تو گسه گسه ! نمیدونم جایی که رفتی چطوره اینجا که هیچ تعریفی نداره ........
********** از عصر امروز تا فردا ظهر همسرم میره باغ دوستش برای درست کردن ناهار نذری کمک کنه که امیدوارم به دست نیازمندا برسه ، پسرک هم کلی فیلم دانلود کرده میگه وقت گذرونی با من اجرش بیشتره!
********** من آدم خنده روییم همین الان یه خانوم با دو تا دختراش اومدن من با لبخند سلام دادم همکارم براشون دسته گل میزد دو سه دفعه که نگاهمون گره خورد من لبخند زدم مادره اومد پیشم و گفت چرا خانم از وقتی اومدیم بهمون میخندی؟ 🤔😵 به قول بهتاش من دیگه رد دادم !