برف

آدم‌ها به همان خونسردی که آمده‌اند،
چمدانشان را می‌بندند
و ناپدید می‌شوند.
یکی درمِـــه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بی‌رحم ترینشان، در برف..!.

عباس صفاری


فقط بدان
این شهر از وقتی مرا با تو دیده
هیچ دو نفری را
آدم پیاده روی های مشترک حساب نمی کند..
و من بعد از تو
تن به خیابان هایی نمی دهم که
عابرانش، سکس را به عشق ترجیح می دهند

بگذار غرورم
در تمام کوچه پس کوچه های این شهر
هر روز، بدون تو جریحه دار شود
من تنهایی ام را بعد از تو
به هیچ کس حواله نخواهم داد..

.:. با احترام به شهری که مرا با تو ندید .:.

حمید رضا هندی
i

بیا....


بیا و دلت را وثیقه بگذار
که به قید تو
از تنهاییِ انفرادی ام آزاد شوم

بیا تا
درب بی کسیِ اجاره ای به شرط تملیکم
به روی مهمانی باز شود که
قبل از خدا حبیبِ دل است..

بیا تا
چشم هایم را
بد عادت به دیدنت کنم
و زندگی را
آنقدر باتو جدی بگیرم که
نای خون گرم بودن
برای پذیرایی از مرگ نداشته باشم..

...

دوباره بیا.. بیا
می خواهم در قامتِ کسی قدم بر دارم
که سرش به تنش می ارزد..

حمید رضا هندی
instagram: hamidreza_hendi

دوسال....

خسته ام از این لب هایی که
سالها پیش
لبخندش را...
درون آینه جا گذاشت!

*هدا ترخان*

خسته....


خسته ام از این لب هایی که
سالها پیش
لبخندش را...
درون آینه جا گذاشت!

*هدا ترخان*

تنها...

چه‌قدر تنهاست
شاعری که عاشقانه‌هاش
دست به دست می‌روند
به دست تو اما،
نمی‌رسند!

( رضا کاظمی )


تمام مردها را
جلوی گلوله‌ها فرستادی
فرمانده!
حالا بگو
برای پس گرفتنِ آغوشی که
تمام وطنم بود
به کجا لشگر بکشم؟

نسرینآ رضایی

من


به کمالِ عجز گفتم، که به لب رسید جانم
به غرور و ناز گفتی: تو مگر هنوز هستی؟!

فُروغی بَسطامی | ادبیات کلاسیک پارسی | قرن سیزدهم

نابینا


در دنیا،
دو نابینا هست.
یکی تو،
که عاشق شدنم را نمی‌بینی،
یکی من،
که به جز تو کسی را نمی بینم!

جوزف لنون

جهان من...

بی شک جهان را به عشق کسی آفریده‌اند،
چون من، که آفریده‌ام از عشق،
جهانی برای تو...!

حسین پناهی...

بی تفاوت....

ادعای بی‌تفاوتی سخت است.
آن هم نسبت به کـسی که،
زيباترين حسِ دنيا را با او،
تجـــربه کردی...!

مارگارت آتوود

تاوان


منو جون پناه خودت کن برو

بزار پای این آرزوم وایستم

به هرکی بهم گفت ازت رد شده

قسم میخورم من خودم خواستم

منو جون پناه خودت کن برو

من از زخم هایی که خوردم پرم

تو باید از این پله بالا بری ، توبالا نری من زمین میخورم

♫♫♫

درست لحظه ای که تو باید بری،اسیر یه احساس مبهم شدیم

ببین بعد یک عمر پر پر زدن،چه جای بدی عاشق هم شدیم

برای تو مردن شده آرزوم

یه حقی که من دارم از زندگی

نگاه کن تو این برزخ لعنتی

چه مرگی طلب کارم از زندگی

به هرجا رسیدم به عشق تو بود

کنار تو هرچی بگی داشتم

ببین پای تاوان عشقم به تو

عجب حسرتی تو دلم کاشتم

اگه فکر احساسمونی برو ، اگه عاشق هردومونی برو

تو این نقطه از زندگی مرگ هم ، نمیتونه از من بگیره تورو

♫♫♫

ترانه سرا : روزبه بمانی

تو.....


هوا تو از سرم بیرون نکردم ....
تو تنها حسرت من رو زمینی...

و مرگ مُردن نیست
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست.
من مُــرده‌گان بی‌شماری را دیده‌ام
که راه می‌رفتند
حــــرف می‌زدند
سیگار می‌کشیدند
و خیس از باران، انتظار و تنهایی را درک می‌کردند
شــعر می‌خــواندند
می‌گریـــستند
قرض می‌دادند
می‌خــندیدنــد
و گریه می‌کردند...!

حسین پناهی

بیا و
ریش سفیدی تنهایی ام را کن
و پرچم سفیدی باش
میان جنگ های درونی من ..

بیا ... میخواهم
شبیه یک سرباز فراری از
جبهۀ نبرد ِ کابوس ها
پناهنده به سنگر ِ نگاهت شوم..،

بیا ... که
دست دادگاه صحرایی ِ بی کسی ها

به مصونیت سیاسی ِ آغـــوشت نمی رسد..


حمیدرضا هندی


دکتر افشین یداللهی
متولد ۲۱ دیماه ۱۳۴۷ در اصفهان و بزرگ شده تهران
پزشک متخصص اعصاب و روان و از ترانه سرایان به نام ایران می باشد.

خدا مارو برای هم نمی خواست....

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست .. فقط می‌خواست همو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه‌ی ما مال ما نیست .. فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم

تموم لحظه های این تب تلخ .. خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی‌خواست .. خودت دیدی دعامون بی‌اثر بود

چه سخته مال هم باشیم و بی‌هم .. می‌بینم میری و می‌بینی میرم
تو وقتی هستی اما دوری از من .. نه میشه زنده باشم نه بمیرم

 نمیگم دلخور از تقدیرم اما .. تو میدونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می‌رسیدیم .. داره رو دست ما می‌میره این عشق

دکتر افشین یداللهی

خاطره ات به جای تو...


خسته‌تر از صدای من، گریه‌ی بی‌صدای تو
حیف که مانده پیش من، خاطره‌ات به جای تو

رفتی و آشنای تو، بی‌تو غریب ماند و بس
قلب شکسته‌اش ولی پاک و نجیب ماند و بس

طعنه به ماجرا بزن، اسم مرا صدا بزن
قلب مرا ستاره کن، دل به ستاره‌ها بزن

تکیه به شانه‌ام بده، دل به ترانه‌ام بده
راوی آوارگی‌ام، راه به خانه‌ام بده

یک‌سره فتح می‌شوم، با تو اگر خطر کنم
سایه‌ی عشق می‌شوم، با تو اگر سفر کنم

شب‌شکن صد آینه با شب من چه می‌کنی؟
این همه نور داری و صحبت سایه می‌کنی

وقت غروب آرزو بهت مرا نظاره کن
با تو طلوع می‌کنم ولوله‌ای دوباره کن

با تو چه فرق می‌کند زنده و مرده بودنم
کاش خجل نباشم از زخم نخورده بودنم

دکتر افشین یداللهی

حال من.............

با خبری از تو خوش است............


حال مرا مپرس که هنجارها مرا....

مجبور میکنند که بگویم  بهترم!!!!!!!!!!!

بدون شرح


"دلم" تنگ شده نه برای هر کس..
برای کسی که "همه کسم "بود و
"هیچکسم"
نشد....

سرما

نه ... سرما بهانۀ خوبی نیست
این انجمادی که
در مغز ِ استخوانم، سرمایه گذاشته ام،
حکایت ِ خاطراتی است که
در هُرم ِ دستانت به جا مانده اند..

حالا من از
لمس ِبرف طفره می روم تا سرما
ارزانی ِ عـاشـــقانه هایی باشد که
تو در گرمای آغوش شان
به خواب زمستانی می روی ...


92.10.16


حمید رضا هندی

تو

نه آرومم، نه دلیگیرم
یه جوری زخم خوردم که
نه می‌مونم، نه می‌میرم

تمام آرزوم این بود
یه رؤیایی که شد دردم
یه بارم نوبت ما شد
ببین چی آرزو کردم!

یه عمره با خودم می‌گم:
خدا رو شکر خوشبخته
«خدا رو شکر خوشبختی»
چقدر این گفتنش سخته!

یه عمره با خودم می‌گم:
خدا رو شکر خوشبخته
«خدا رو شکر خوشبختی»
چقدر این گفتنش سخته!

نه این که تو نمی‌دونی
ولی این درد بی‌رحمه
یه چیزایی رو تو دنیا
فقط یک مرد می‌فهمه

تمام روز می‌خندم،
تمام شب یکی دیگه‌ام
من از حالم به این مردم
دروغای بدی می‌گم!

یه عمره به خودم می‌گم...
یه عمره با خودم می‌گم...
خدا رو شکر خوشبختی...
خدا رو شکر خوشبختی...

وفا

یا وفا خود نبود در عالم
یا کسی اندر این زمانه نکرد(سعدی)
عشقین کی قراریندا وفا اولمیاجاقمیش
بیلمم کی طبیعت نیه قویموش بو قراری؟(شهریار)


دود


یکی
خاطراتش را دود می‌کند.
یکی
دل تنگی‌هایش را،
و دیگری
خودش را،
بی آنکه - حتی -
سیگاری آتش زده باشد!

نسترن وثوقی

خوش به‌حال آن مرد
که در زندگيش
تو راه بروی
خوش به حال مردی
که براش
تو شيرين‌زبانی کنی
خوش به حال مردی
که دست‌های قشنگ تو
دگمه‌های پيرهنش را
باز کند
ببندد
تا لب‌هات به نجوايی بخندد
خوش به حال من...

          عباس معروفی

گرفتار


نه زمين‌شناسم
نه آسمان‌پرداز
گرفتارم
گرفتار چشم‌هاي تو
يک نگاه به زمين
يک نگاه به زمان
زندگي من از همين گرفتاري شروع مي‌شود
سبز آبي کبود من
چشم‌هاي تو
معناي تمام جمله‌هاي ناتمامي ست
که عاشقان جهان
دستپاچه در لحظه‌ي ديدار
فراموشي گرفتند و از گفتار بازماندند
کاش مي‌توانستم اي کاش
خودم را
در چشم‌هاي تو
حلق‌آويز کنم

عباس معروفي

بهترین ترانه احسان


احسان خواجه امیری

منـــو به حال من رهــــا نکن

تو که برای من همه کسی


اگه هنــــــوزم عاشـق منی
چرا به داد من نمی رسی


من از تصــــــور نبـــودنـــــت
رو شونه ی تو گریه می کنم


منی که دل بریدم از همــــه
ببین برای تو چه می کنــــم


تمام عمر رد شــــــــدم ازت
ببین کجا شـــدم اسیـــر تو
به پشت ســــر نگــا نمیکنم
که بر نگردم از مسیـــــــر تو
به حد مــــرگ می پرستمت
ولی برای عشــــق تو کمــه
خودت به من بگو بهشــت تو
کجــای این همه جهنــــــمه


منـــــو به حال من رهـــا نکن


آدمها که عوض می شوند....

از«سلام» و «شب بخیر» گفتنشان میشود فهمید......


مرا در گورستان سگها دفن کنید...

تا دمی در کنار باوفایان باشم...!

(دکتر شریعتی)