میگه  : چرا با کسایی که این نوع پوشش ( بد حجابی ) رو انتخاب می کنن ، برخورد میشه؟؟؟

چرا ما باید به خودمون سختی بدیم تا ، یکی دیگه به گناه نیوفته؟؟؟

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

می گم :  کسایی که به صورت مست میان بیرون ( تو خیابون ) رو هم می گیرن.

آیا فرد مست هم می تونه بگه : به من چه که شاید تو حالت مستی ، به کسی آسیب میزنم

چرا من باید به خودم سختی بدم ، تا دیگران صدمه نبینند؟؟؟

 

می گم : جلوی مست رو می گیرن ، تا به دیگران صدمه نزنه

گناه هم صدمات خودش رو میزنه

می گم : جسارت نباشه ها ، اما تو هم مستی و حالیت نیست که چه صدمه ای به دیگران میزنی!

میگه میگم

میگه  : چرا با کسایی که این نوع پوشش ( بد حجابی ) رو انتخاب می کنن ، برخورد میشه؟؟؟

چرا ما باید به خودمون سختی بدیم تا ، یکی دیگه به گناه نیوفته؟؟؟

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

می گم :  کسایی که به صورت مست میان بیرون ( تو خیابون ) رو هم می گیرن.

آیا فرد مست هم می تونه بگه : به من چه که شاید تو حالت مستی ، به کسی آسیب میزنم

چرا من باید به خودم سختی بدم ، تا دیگران صدمه نبینند؟؟؟

 

می گم : جلوی مست رو می گیرن ، تا به دیگران صدمه نزنه

گناه هم صدمات خودش رو میزنه

می گم : جسارت نباشه ها ، اما تو هم مستی و حالیت نیست که چه صدمه ای به دیگران میزنی!


گفتم : در گروه خودتان چه کاره ای ؟ 

گفت : دروازه بان دلم ! 

گفتم : این هم شد کار ؟ برو تو خط حمله . 

گفت : فکرم از دروازه مطمئن نیست . دلم یک دروازه است . اگر کنترل نکنم ، می بینی پی درپی گل می خورم . 

گفتم : مثلا چه گلی ؟ 

گفت : گل گناه ، گل هوس ، گل غرور ، گل دوستیهای حساب نشده ، گل غفلت از آینده و آخرت ! 

گفتم : چطور است جمع شویم و با "تیم ابلیس" مسابقه دهیم ؟ 

گفت : به شرط اینکه خودم دروازه بان باشم ، چون می دانم که از چه زاویه ای "توپ گناه" را به طرف دروازه ی دلها ، شوت می کنند . 

گفتم : قبول . ولی از کجا این تجربه را کسب کرده ای ؟ 

گفت : زاویه ی حمله ی ابلیس "غفلت" است و "غرور" وقتی چراغ "یاد" خاموش می شود ، غرور به دشمن "گرا" می دهد ، آنگاه گل گناه دروازه دل را می گشاید . شیطان ، حریف قدری است ، نمی شود آن رادست کم گرفت . 

گفتم : پس تو "خط دفاع" را بیشتر دوست داری ! 

گفت : آدم اگر نتواند دفاع خوبی داشته باشد ، مهاجم خوبی هم نمی شود . 

گفتم : دیگر کدام زاویه را باید مراقب بود ؟ 

گفت : 

خواهی نخوری زتیم ابلیس شکست 

باید به دفاع از دل و دیده نشست 

چون شوت شود بسوی دل توپ گناه 

دروازه ی دل به روی آن باید بست 


گفتم : دروازه بانی هم عجب لذتی دارد ! 

گفت : به شرط آنکه گل نخوری و حمله شیطان را دفع کنی . "جهاد با نفس" به همین جهت بالاترین مبارزهاست .

بخوانید

در هفته ي گذشته خبري تحت عنوان ثبت موسيقي محلي دزفول در فهرست ميراث معنوي كشور منتشر شد، در اين خبر عنوان شده بود كه پرونده ي ثبت موسيقي 24 مقوم به پيشنهاد سازمان يونسكو و به اداره كل ميراث فرهنگي خوزستان در فهرست ميراث ملي كشور به نام م به ثبت رسيد .

«پرويز پور فرخي» مديركل ميراث فرهنگي استان خوزستان و عبدالكريم پاك سيرت كارشناس موسيقي در خصوص نحوه جمع آوري و ارايه پرونده ثبت موسيقي محلي به پنجمين همايش ثبت آثار فرهنگي توضيحاتي داده اند، كه بيانگر اين موضوع است كه در ثبت موسيقي 24 مقوم هماهنگي هاي بسياري بين اين دو چهره همشهري وجود داشته است.

عبدالكريم پاك سيرت در اين خبر عنوان نمود كه كليه امور تكميل فرمها و پوشه ها و تهيه سي دي هاي لازم جهت ثبت اين موسيقي را شخصا به عهده داشته است.

ثبت موسيقي 24 مقوم به نام شهرستان دزفول درحالي اتفاق افتاد كه اهالي موسيقي كشور اين موسقي را باعنوان موسيقي شوشتري مي شناسند، به جرات مي توان گفت تا پيش از اين اقدام تعجب برانگيز اداره ميراث فرهنگي خوزستان در هيچ محفل معتبري نامي از موسيقي 24 مقوم تحت عنوان موسيقي محلي دزفول برده نشده بود.

از طرفي مردم شوشتر كه موسيقي 24 را بخشي از هويت و ميراث فرهنگي خود مي دانند، طي تماسهايي با مسئولين ميراث فرهنگي كشور خواهان بررسي مجدد پرونده ي ثبت اين مقامهاي موسيقي شدند.

اما ماجراي موسيقي محلي 24مقوم چيست و چگونه عده اي معدود توانستند آن را يكشبه به عنوان موسيقي محلي دزفول در فهرست ميراث معنوي كشور به ثبت رسانند. ديگر آنكه ثبت موسيقي يك شهر به نام شهرستان ديگري كه تنها 60كيلومتر با هم فاصله دارند تا چه اندازه از اهميت برخوردار است؟

براي دانستن چرايي اين موضوع ابتدا بايد نگاهي به سابقه ي حركتهايي از اين دست در خوزستان داشت، زيرا موسيقي 24 مقوم كه نام بردن از آن به عنوان موسيقي محلي دزفول مورد انتقاد اهالي هنر واقع شده است، تنها مورد مناقشه انگيزي نيست كه طي سالهاي گذشته طرح شده باشد.

اينجانب ضمن احترام بسياري كه براي مردم شريف و سختكوش شهرستان دزفول قايل هستم، به عنوان يك انسان بي طرف كه برخي مسائل فرهنگ بومي خوزستان را دنبال مي كند، نگراني خود را از عملكرد عده ي قليلي از مردم اين شهر (كه تعداد آنها به اندازه ي انگشتان دو دست هم نمي رسد) در تغيير هويت برخي آثار و پديده ها ابراز مي كنم و اين عمل را آسيبي جدي به نام و اعتبار مردم اين شهرستان مي دانم و يقين دارم كه حركاتي از اين دست نه تنها حاصلي جز كشمكش قومي و دلخوري ندارد، بلكه بعيد نيست كه خداي ناكرده برخي از مردم شريف اين شهرستان را هم به نام زياده خواه و افزون طلب و.... معرفي شوند.

اين درحاليست كه قناعت و رعايت عدالت و انصاف از اخلاقهاي قومي اين مردم است.

لذا از همه ي دلسوزان مي خواهم كه با نصيحت و اندرز آن عده ي معدود از تكرار چنين اشتباهاتي پرهيز كنند، زيرا شهرستان دزفول مفاخر و داشته هاي ديگري دارد كه در صورت شناسايي و معرفي صحيح آنها نيازي به جعل عنوان پديده هاي ديگر ندارد.

در تشريح وضعيت فوق ذكر چند خاطره و نمونه را هم ضروري مي دانم.

چند سال پيش وقتي مرحوم قيصر امين پور شاعر بزرگ خوزستاني (اهل شهرستان گتوند) دار فاني را وداع گفت به يكباره اغلب رسانه هاي كشوري بخصوص صداو سيما جمهوري اسلامي ايران ايشان را شاعري دزفولي اعلام كردند، بخاطر دارم عده اي از مردم شوشتر و گتوند در پي جمع آوري طوماري اعتراضي به آقاي ضرغامي (رياست صدا و سيماي كل كشور و اهل شهرستان دزفول) بودند و ايشان را در اين امر مقصر مي دانستند، اين موضوع كه امين پور اهل كدام شهرستان باشد آنروزها براي من اهميت چنداني نداشت و نمي دانستم اينكه شاعري كه زندگي را وداع گفته و دستش از اين دنيا كوتاه شده است ، اهل كدام شهر خوانده شود و در كجا دفن خواهد شد، عده اي بر آشفته اند؟ بخاطر دارم كه نارضايتي مردم زادگاه مرحوم امين پور و مردم شهرستان شوشتر(شهر كوچك گتوند در فاصله 15كيلومتري از شوشتر و در حوزه ي اين شهرستان قرار دارد) تقريبا به بحث اول درون تاكسي ها و خانه ها و محافل تبديل شده بود و البته مطالبي هم در اين خصوص نوشته و در برخي روزنامه ها و وبلاگها به چاپ رسيد، همانروزها عده اي از اهالي اين دو شهر چاره را در آن ديدند كه با رايزني با خانواده ي مرحوم قيصرامين پور، مسئولين ذيربط، را متقاعد كنند تا پيكر آن مرحوم را بجاي تهران در زادگاهشان يعني گتوند به خاك بسپارند.

سرانجام خاكسپاري مرحوم امين پور در شهرستان گتوند و حضور مسئولين كشوري در مراسم خاكسپاري و تصحيح ذكر محل تولد ايشان نگراني مردم را از بهره برداري و استفاده ي به مطلوب از نام ايشان توسط عده اي را برطرف كرد.

خاطره ي ديگري كه توجه مرا به حركاتي از اين دست بيشتر كرد، مربوط است به سفر چند سال پيش خود به آبشار «شوي» (بزرگترين آبشار ايران) در حدفاصل استان خوزستان و لرستان و اينكه پيش از مبادرت به سفر به اين منطقه براي آشنايي بيشتر تحقيقاتي را راجع به آن انجام دادم و باتعجب متوجه شدم كه ميان عده اي از مردم و دوستداران طبيعت دزفول و شهرستان دورود بر روي اينكه آبشار شوي در محدوده ي كدام شهرستان است اختلاف نظر شديدي وجود دارد، جالب است بدانيد كه حتا سازمان ميراث فرهنگي هر دو شهرستان اين آبشار را جزو جاذبه هاي گردشگري خود اعلام مي كردند، در آن مورد هم عده اي با احتساب فاصله ي هوايي و بافت قومي و برخي ديگر با اشاره به تقسيمات كشوري و... بر مالكيت بزرگترين آبشار ايران مناقشه داشتند، اين مناقشه حتا درون روستاهم كشيده شده بود و بر روي سنگها و تپه هاي مسير آبشار برخي جاها نوشته شده بود آبشار شوي دزفول و عده ي ديگر با رنگ آنها را خط زده و نوشته بودند آبشار شوي دورود. مناقشه اي كه هنوز هم به پايان نرسيده است.

موضوع ديگر آنكه پس از پيدا شدن گنبدهاي نمكي در مخزن سدگتوند و انتشار اخباري مبني بر جانمايي نامناسب اين سد عده اي از كارشناسان وزارت نيرو ابراز داشتند، كه محل ساختگاه سد گتوند پيش تر در محلي به فاصله ي ده كيلومتر بالا تر از مكان فعلي و در نزديكي شهرستان لالي در نظر گرفته شده بود اما برخي رقابتهاي سياسي و خصوصا حضور برخي مسئولين خوزستاني در بدنه وزارت نيرو موجب شد محل فعلي سد گتوند عليا به عنوان ساختگاه نهايي سد تاييد شود تا به شهرستان دزفول نزديكتر شود و به اين ترتيب بهره ي بيشتري از امكانات مديريتي و فرصتهاي شغلي پيش آمده در قبل و بعد از بهره برداري از سدگتوند نصيب اين شهرستان شود.

اينكه تا چه حد اين سخنان با حقيقت انطباق داشته باشد قابل بررسي و انكار و تاييد مي باشد ، و صاحب اين قلم ضمن خوشبيني كامل و پرهيز از هر نوع جانبداري، قضاوت را به كساني مي م كه امكان بررسي بيشتر مسايل فوق را دارند، اما صرف وجود چنين حرف و حديثهايي نشان دهنده ي اين است كه ديدگاه هاي موجود تا چه حد همراه با سوء ظن و بدبيني است، اگر عملكرد بد و پر انتقاد عده اي را در ايجاد چنين ديدگاه هايي موثر بدانيم به بيراهه نرفته ايم.

چرا می گویند بهتر است که در روز برای آب خوردن ایستاد و در شب نشسته نوشید؟ آیا دلیل علمی هم دارد ؟

پرسش


چرا می گویند بهتر است که در روز برای آب خوردن ایستاد و در شب نشسته نوشید؟ آیا دلیل علمی هم دارد یا فقط در روایات است؟

پاسخ اجمالی

همه احکام و دستورات الهی فلسفه و حکمت های گوناگونی دارند، هیچ یک از تکالیف شرعی بی حکمت وضع نشده اند، گرچه ما نمی توانیم به همه این حکمت ها آگاهی پیدا کنیم ولی با توجه به اینکه خدای حکیم و عادل هیچ قانونی را بی حکمت وضع نکرده، در بعضی از روایات آمده است که نوشیدن آب در شب و به صورت ایستاده موجب بیماری زرد آب خواهد بود، اما نوشیدن آب در روز به صورت ایستاده موجب بیشتر شدن نیروی بدن و گوارا شدن غذا می شود.
پاسخ تفصیلی

هیچ یک از دستورات الهی و تکالیف شرعی بدون حکمت و مصلحت وضع نشده اند، گرچه ما نمی توانیم به همه این حکمت ها آگاهی پیدا کنیم زیرا تنها به اندازه اطلاعات و به میزان معلومات بشری خود در هر عصر و زمان می توانیم فلسفه و اسرار احکام الاهی را دریابیم، نه همه آنها را و اصولاً با عمق و وسعت آن دستورات و محدودیت علم ما، نباید غیر از این انتظار داشته باشیم. [1]
ولی با توجه به اینکه خدای حکیم و عادل هیچ قانونی را بی حکمت وضع نکرده است ما یقین داریم که هیچ تکلیفی خالی از حکمت و مصلحت خاص خود نیست [2] و خداوند متعال هرگز فرمانی را به ضرر بنده اش صادر نمی کند بلکه هر دستوری که به ما می دهد، صلاح و خیر ما در آن است.
بر همین اساس روحیه بندگی اقتضا می کند تا فرمانبرداری بی چون و چرای پروردگار خود باشیم و همه دستورات او را اطاعت کنیم .
با این حال در احادیث به حکمت نوشیدن آب به طور ایستاده در روز و به طور نشسته در شب، اشاره شده است که به برخی اشاره می شود:
الف) حضرت امام صادق (ع): «آب نوشیدن به حالت ایستاده در شب، زرد آب را در بدن ایجاد می کند.» [3]
ب) حضرت امام صادق (ع): «نوشیدن آب در روز به حالت ایستاده موجب فزونی عرق و بیشتر شدن نیروی بدن می گردد.» [4]
ج) حضرت امام صادق (ع): «ایستاده آشامیدن آب در روز، غذا را گوارا می سازد و ایستاده آشامیدن آب در شب، زرد آب می آورد.» [5]
 


[1] . نک: مکارم شیرازی ، ناصر و سبحانی ، جعفر ، پاسخ به پرسش های مذهبی.
[2] . نک: پاسخ شماره 764 (سایت: 881).
[3] . شیخ صدوق ، من لا یحضره الفقیه، ج 3 ، ص 353، دارالکتب الاسلامیه .
[4] . همان مدرک شماره 3.
[5] . کلینی، محمدبن یعقوب ، الکافی ، ج6، ص383، دار صعب ، بیروت.

منبع:اسلام کوست

خدا

 

و خدای سمت راست تار است

زیرا خدا سمتی چپی تنها یک حداست

اما سمت راستی چند خدا

 

هرگاه برای خودت چند خدا درست کردی

               هـم زندگـی ات تار می شـود

               هم خدایت را گم خواهی کرد

 

 

 

حجاب

گفت : چیه تو این گرما خودشون رو گونی پیچ کردن ( حجاب)! ینی اینقدر آدم های املی هستیم!

*                                     *                                     *

با ربط نوشت : خودرو هم داشته باشی ، باید در و پیکرش را قفل کنی ، به تعمیر گاه ببری اش

و....

نگهداری و حفظ خودرو هم سختی های خاص خودش را دارد

چه برسد به دین و ایمان!

از لقمان

لقمان حکیم {رضى الله عنه} پسر را گفت:

امروز طعام مخور و روزه دار، و هر چه بر زبان راندى، بنویس

شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان؛

آنگاه روزه ‏ات را بگشا و طعام خور.

شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.

دیروقت شد و طعام نتوانست خورد.

روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد.

روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند،

آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد.

روز چهارم، هیچ نگفت.

شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد ونوشته‏ ها بخواند.

پسر گفت: امروز هیچ نگفته‏ ام تا برخوانم.

لقمان گفت: پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور، و بدان که روز قیامت

آنان که کم گفته اند، چنان حال خوشى دارند که اکنون تو داری...

 

حجاب

شاید می خواهد تو را با چادر ببیند

شاید می خواهد بگوید چادر برای تو بهتر است

 

وگرنه همه میدانیم که چشمان خدا از همه ی چشم ها  پاک تر است!

 

بنام خدا برای خدا

به نام خدا

رمضان اومد

ماه مهمانی خدا

مهمانی که فرق داره با مهمانی های این دنیا

تو دنیا هرجا مهمانی بری برنامه اصلیش خوردنه

ولی مهمانی خدا اساسش نخوردنه

رجب چه زود گذشت

شعبان چه زود گذشت

همیشه همین بوده

یه بار نشد ازشون درست استفاده کنیم

نهایت استفاده روببریم

همیشه منتظرموندیم حسرتشون رو بخوریم

رمضان هم اومد

خداروشکر زنده موندیم

بهش رسیدیم

از نیمه گذشت

تو این پانزده روزی که گذشت چیکار کردیم؟

چقد استفاده کردیم؟

خودمون رو آماده کردیم برا شب سرنوشت؟

داره میادودیگه چیزی به رسیدنش نمونده

راستی چقد زود گذشت.

خدایا ماه رمضونت نصف شد

من بیچاره هنوز اندر خم کوچه های نادانی و پریشان خیالی خودم هستم

خدایا رمضونت از نیمه گذشت ومن هنوز نتونستم از خودم بگذرم

من

من شرمگین

من بی حیا

منی که یک بار نشد افسار این نفس سرکش رو به دست خودم داشته باشم

منی که همیشه دودستی خودمو در اختیار اون کسی گذاشتم که بار ها خودت گفتی آشکار ترین دشمن منه

همونی که گفتی مراقب قدم های آلودش باشم

همونی که گفتی کم کم منو بیچاره می کنه

ومن بیچاره

تو این دنیایی که خودت زیروبمش رو جور کردی

به هر کس وناکسی به هرچیز پست وبی ارزشی اعتماد کردم

الا به تو که سرمنشاء هستی ،هستی.

خدایا قربون کرم ومهربونی ولطفت.

یه عمرنمک دادی من نمکدون شکستم

ولی باز گفتی بیام

باز دعوتم کردی

باز توفیق دادی تو ماه مهمونیت قدم بردارم

روزه بگیرم

خدایا شکرت

ای کاش یه کم این عاصی روسیاه شرمنده دربه در حالیش میشد

یه کم خجالت میکشید

خدایا راهم دادی سر سفره ات ولی خودت میدانی با رسیاهی آمدم

خودت می دانیای آمدن نداشتم

اما اگر سر سفره تو ننشینم

اگر بردر خانه تو نیایم

به کجا بروم؟

بر کوی که بنشینم؟

دستان خالی ام را به سمت که دراز کنم؟

سرم را به سمت آسمان که دراز کنم با دیده اشکبار؟

اشکی که خودت نصیبم کردی از بزرگواریت

اگر تورا صدا نکنم که را صدا کنم؟

خدایا

به بزرگی وکرم ولطف ومهربانیت سوگند

که هیچ پناهی جز تو وهیچ پناهگاهی جز دستان مغفرت ومهربانت ندارم

می دانم لایق نگاهت هم نیستم ،لایق توجه ات نیستم لایق عفو وبخششت نیستم

ولی اگر تو نگاهم نکنی نگاه که مرا کفایت کند؟

اگر تو توجه نکنی توجه که مرا بس باشد؟

واگر تو نبخشایی که ببخشد؟

ای صاحب عزت وکرامت

اگر تو عزت وبزرگی را نصیب بنده ات نکنی چه کسی کند؟

اگر تو با دستان کریمت دستان بنده ات را نگیری که بگیرد؟

خدایا

اگر تو با آن نگاه های مهربانت به بنده ات ننگری پس که بنگرد؟

خدایا

می دانم

جفا کردم

ظلم کردم

بد کردم

به خودم

به نفسم

به بنده ات

خدایا

چقدر دردناک است از شرف وبزرگواری تو

وچقدر پست است کسی که عنایت هایت را فراموش کند

خدایا چیزی نمانده است به شبهای قدر

شبهایی که به همه گفتی بیایید

خدایا مرا هم جزء همان همه  قرار بده.

خدایا به آبرو وشرف بندگان صالح ومومنت مرا نیز در صف مومنان پذیرا باش.

خدایا امیدی نیست جز به دستان رحیمت.

یا غفار الذنوب

یا ستارالعیوب...

روزگاران

من توی یک چاله بودم و او توی بغلیش.

خمپاره می زدند

گفت : می دونی خمپاره چه طور می ترکه؟

سوت خمپاره آمد

سرمان را بردیم پایین

آمدیم بالا

با دست نشان داد " این طوری ، مثل گل می شکفه "

باز سوت خمپاره آمد

رفتیم پایین

بالا نیامد.

 

 

 

 

از اون پست قبلی فکرم خیلی درگیر شد

بعد از اون سوال

خیلی فکر کردم

آیا واقعا نمی خوام جای کسی باشم

 

حالا که فکر می کنم می بینم چرا

از بچگی دوست داشتم مثله پدرم بشم

نه بخاطر کار و شغل و پول و هر چیز دیگه

نه

دوست داشتم اخلاقیاتم مثله اون بشه

هنوز هم دوست دارم مثله اون باشم

اما پدرم یه الگوی بی نقص نیست

اونم نقص های خودشو داره

 

تو درجه ی دوم ، خیلی دوست دارم مثل شهید حسین قاسمی بشم

اما اون کجا و من کجا

دوست داشتن خالی که مهم نیست

باید تلاش هم کرد

 

 

امشب داشتم کلیپ یکی از بچه هارو تو یوتیوب میدیدم

میثم محمد حسنی

خیلی بهش فکر کردم

دوست ندارم میثم محمد حسنی بشم

اما دوست دارم یه روزی برسه مثه اون تاثیر گذار باشم و از جایگاه خودم راضی باشم

نمی دونم

شاید ترتیب جملات این پست و مفهومش کامل نباشه

چون همین الانش هم دارم فکر می کنم که واقعا الگوی اصلی من کیه

واقعا چه خطی رو دارم دنبال می کنم

 

یه دونه گلدون رو هم که میزارین تو خونه

بعد یه مدت شاخه هاش ، برگ هاش به طرف نور متمایل میشه

گیاه هم واسه خودش یه الگویی داره برا رشد

 

یعنی میشه ما الگو نداشته باشیم

نمیشه گفت که الگو همش باید یه انسان باشه

نه

یه وقت هایی طرز تفکر و جهت دهی فکری هم الگوی آدم میشه

 

__-____-__

نمی  خوام جای  کسی باشم

میگه  : چرا با کسایی که این نوع پوشش ( بد حجابی ) رو انتخاب می کنن ، برخورد میشه؟؟؟

چرا ما باید به خودمون سختی بدیم تا ، یکی دیگه به گناه نیوفته؟؟؟

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

می گم :  کسایی که به صورت مست میان بیرون ( تو خیابون ) رو هم می گیرن.

آیا فرد مست هم می تونه بگه : به من چه که شاید تو حالت مستی ، به کسی آسیب میزنم

چرا من باید به خودم سختی بدم ، تا دیگران صدمه نبینند؟؟؟

 

می گم : جلوی مست رو می گیرن ، تا به دیگران صدمه نزنه

گناه هم صدمات خودش رو میزنه

می گم : جسارت نباشه ها ، اما تو هم مستی و حالیت نیست که چه صدمه ای به دیگران میزنی!

میگه میگم

خیر سرمان نماز می خوانیم

 

از همان ابتدایش که می ایستیم به نماز

فرشتگان مقرب می روند پی کارشان

خودشان می دانند وقتی به نماز می ایستیم ، چیزی برای نوشتن ثواب پیدا نمی شود

خودشان میروند

 

از همان ابتدایش غلط است

از همان نیت اش

نماز صبح می خوانیم

نیت نماز ظهر می کنیم

آن هم 4 رکعت

نماز را شروع می کنیم

آنجایی که به احد ، قل هو الله یش میرسیم

همانجایی که خدا دیگر نیازی به حرف زدن ما ندارد و می خواهد عملمان را ببیند

رکوعمان را ببیند

همانجایی که بعد از چند ثانیه ایستادن ، گرد اش می کنیم ، میرویم پایین

همانجا ، تازه یادمان می آید ، این نماز صبح است

4 رکعت هم نیست ، 2 رکعت است

خیالمان راحت می شود که 2 رکعت است و زود تمام می شود و خداوند باری تعالی

بیش از 2 رکعت نمی خواهد وقت گرانبهای پر ارزش مارا بگیرد

 

خلاصه نماز از همان ابتدایش می خورد در کمرمان...

 

ولی الحق و الانصاف نماز چیز خوبیست

من وقتی فکرم بسته می شود ، نماز که می خوانم دچار انبصاط و انفجار مغزی می شوم

نه از بعد روحانی نماز

نه

از این جهت که سر نماز به خیلی چیز ها فکر می کنم

به لامپی که چند سال است جلورویمان ، روی دیوار روشن است و تا حالا نسوخته

به سازنده ی لامپ ، به فلسفهی لامپ ، به توپ هایی که توی این چند ساله به لامپ خورده

اما نشکسته

به شکستن پای فلان بازیکن فوتبال ، به مافیای فوتبال ، به اینکه چقدر دوست داشتم

در مدرسه ی فوتبال بزرگ شوم ، به اینکه شاید آنجا توپ جمع کن هم نمی شدم ، به اینکه توپ جمع کن ها چقدر در آمد دارند؟

و اینکه ... دیگر نمی توانم فکر کنم ، چون دیگر به سلام نماز رسیده ام و باید سلام دهم

به فرشتگان و رسل و نمازگزارانی که چون من از درگاه خداوند فرود آمدند

 

و گاهی فکر می کنم چقدر نماز برایم مضر است

چون کلی سوال بی جواب می ماند و ...

شاید به همین علت است که من نمازهایم را پنج گانه می خوانم

 

 

و گویند اعمال را در آن دنیا ، یا حق می سنجند

و یکی از مبانی حق هم انبیا و ائمه هستند

فکر کنید ، نماز بنده ای چون من را با امام اول مان مقایسه کنند

 

من می ترسم به حال فرشتگانی که آن روز شاهد این قیاس هستند

که قطعا دچار ترکیدگی مفرد یا مفرط یا مفرت ، (چه می دانیم از همان ترکیدگی ها

که صدایش مهیب است) ، می شوند

و خدا را چه دیدید ، شاید آن صدای مهیب وعده داده شده ، در قیامت

همین ترکیدگی از اعمال بنده ی حقیر باشد

 

خب بگذریم ، که احساس می کنم این فرشته ی سمت چپی بد جور نگاه می کند

 

خلاصه نمازمان ای کاش از ابتدایش غلط باشد

و نیست

چون گاهی یادمان می آید ، اصلا وضو نداشتیم و نماز خوانیم

که در اینگونه موارد حسی عجیب به ما دست می دهد

ندایی از درون می گوید ، نماز تورا اگر از انتها به ابتدا ، یا از وسط به طرفین هم حساب کنند

باز هم قد ذره ای خیر از آن در نمی آید

که همه اش شر است و بی خیری

که آن هم آخر نماز به قول خودش ( خدا ) مچاله می شود و می خورد به صورت آدم سه نقطه بوق ممتد

 

و این چیز ها را نوشتم

خواهش می شود از خواننده ی عزیز ، که برای اینجانب ناراحت و نگران نشوید

یا بخندید و یا اینکه در تعمق ؟؟؟؟، بی خیال ، اصلاح می شود

یا بخندید یا اینکه در فکر فرو روید تا شاید ، ( نمازمان که به جایی نرسید) حداقل

از لبخند یا تفکر ( تلنگر به نفس ) شما روزه داران ، ذره ای خیر ، ته کاسه ما بیاندازند

که آن دنیا باعث ترکیدگی شدید فرشتگان خداوند نشویم

زیرا معلوم نیست ، وقتی دیه ی  انسان با این اوصاف صدو آخ ( قلبم )میلیون تومان است

دیه ی فرشتگان با آن اوصاف ، چند میلیارد تومان خواهد بود ...

 

نماز میخوانیم

خیر سرمان نماز می خوانیم

 

از همان ابتدایش که می ایستیم به نماز

فرشتگان مقرب می روند پی کارشان

خودشان می دانند وقتی به نماز می ایستیم ، چیزی برای نوشتن ثواب پیدا نمی شود

خودشان میروند

 

از همان ابتدایش غلط است

از همان نیت اش

نماز صبح می خوانیم

نیت نماز ظهر می کنیم

آن هم 4 رکعت

نماز را شروع می کنیم

آنجایی که به احد ، قل هو الله یش میرسیم

همانجایی که خدا دیگر نیازی به حرف زدن ما ندارد و می خواهد عملمان را ببیند

رکوعمان را ببیند

همانجایی که بعد از چند ثانیه ایستادن ، گرد اش می کنیم ، میرویم پایین

همانجا ، تازه یادمان می آید ، این نماز صبح است

4 رکعت هم نیست ، 2 رکعت است

خیالمان راحت می شود که 2 رکعت است و زود تمام می شود و خداوند باری تعالی

بیش از 2 رکعت نمی خواهد وقت گرانبهای پر ارزش مارا بگیرد

 

خلاصه نماز از همان ابتدایش می خورد در کمرمان...

 

ولی الحق و الانصاف نماز چیز خوبیست

من وقتی فکرم بسته می شود ، نماز که می خوانم دچار انبصاط و انفجار مغزی می شوم

نه از بعد روحانی نماز

نه

از این جهت که سر نماز به خیلی چیز ها فکر می کنم

به لامپی که چند سال است جلورویمان ، روی دیوار روشن است و تا حالا نسوخته

به سازنده ی لامپ ، به فلسفهی لامپ ، به توپ هایی که توی این چند ساله به لامپ خورده

اما نشکسته

به شکستن پای فلان بازیکن فوتبال ، به مافیای فوتبال ، به اینکه چقدر دوست داشتم

در مدرسه ی فوتبال بزرگ شوم ، به اینکه شاید آنجا توپ جمع کن هم نمی شدم ، به اینکه توپ جمع کن ها چقدر در آمد دارند؟

و اینکه ... دیگر نمی توانم فکر کنم ، چون دیگر به سلام نماز رسیده ام و باید سلام دهم

به فرشتگان و رسل و نمازگزارانی که چون من از درگاه خداوند فرود آمدند

 

و گاهی فکر می کنم چقدر نماز برایم مضر است

چون کلی سوال بی جواب می ماند و ...

شاید به همین علت است که من نمازهایم را پنج گانه می خوانم

 

 

و گویند اعمال را در آن دنیا ، یا حق می سنجند

و یکی از مبانی حق هم انبیا و ائمه هستند

فکر کنید ، نماز بنده ای چون من را با امام اول مان مقایسه کنند

 

من می ترسم به حال فرشتگانی که آن روز شاهد این قیاس هستند

که قطعا دچار ترکیدگی مفرد یا مفرط یا مفرت ، (چه می دانیم از همان ترکیدگی ها

که صدایش مهیب است) ، می شوند

و خدا را چه دیدید ، شاید آن صدای مهیب وعده داده شده ، در قیامت

همین ترکیدگی از اعمال بنده ی حقیر باشد

 

خب بگذریم ، که احساس می کنم این فرشته ی سمت چپی بد جور نگاه می کند

 

خلاصه نمازمان ای کاش از ابتدایش غلط باشد

و نیست

چون گاهی یادمان می آید ، اصلا وضو نداشتیم و نماز خوانیم

که در اینگونه موارد حسی عجیب به ما دست می دهد

ندایی از درون می گوید ، نماز تورا اگر از انتها به ابتدا ، یا از وسط به طرفین هم حساب کنند

باز هم قد ذره ای خیر از آن در نمی آید

که همه اش شر است و بی خیری

که آن هم آخر نماز به قول خودش ( خدا ) مچاله می شود و می خورد به صورت آدم سه نقطه بوق ممتد

 

و این چیز ها را نوشتم

خواهش می شود از خواننده ی عزیز ، که برای اینجانب ناراحت و نگران نشوید

یا بخندید و یا اینکه در تعمق ؟؟؟؟، بی خیال ، اصلاح می شود

یا بخندید یا اینکه در فکر فرو روید تا شاید ، ( نمازمان که به جایی نرسید) حداقل

از لبخند یا تفکر ( تلنگر به نفس ) شما روزه داران ، ذره ای خیر ، ته کاسه ما بیاندازند

که آن دنیا باعث ترکیدگی شدید فرشتگان خداوند نشویم

زیرا معلوم نیست ، وقتی دیه ی  انسان با این اوصاف صدو آخ ( قلبم )میلیون تومان است

دیه ی فرشتگان با آن اوصاف ، چند میلیارد تومان خواهد بود ...