فاطمیه
در حریم فاطمیه مرغ دل پر میزند
ناله از مظلومی زهرای اطهر میزند
السلام علیک یا فاطمة الزهرا . . .
در حریم فاطمیه مرغ دل پر میزند
ناله از مظلومی زهرای اطهر میزند
السلام علیک یا فاطمة الزهرا . . .
حدود یک سال و نیم میگذره که وبلاگ به روز رسانی نشده به علت مشغله هایی که وجود داشت.
بعد از این مدت تصمیم گرفتم که به یاری خدا مجددا بروز رسانی وبلاگ رو آغاز کنم .
امیدوارم بتونم مطالب مفیدی رو در اختیار شما همسنگران قرار بدم.
حقیر رو دعا بفرمایید
یاعلی
زندگی و آرامش و امنیتی که داریم مدیون چه کسانی هستیم؟؟؟؟
و چندنفرمون به این سوال جواب دادیم!!!!
تصویر زیر از روحیه بالای مدافعان حرم میگه

هزار و اندی کیلومتر آن طرف تر، عزیزانی در خط اول نبرد با تروریست ها و داعشی های خون خوار هستند، تا
من و شما، با وجود همه مشکلات کوچک و بزرگمان در " امنیت " باشیم و بی دغدغه از ناامنی های دور و برمان، زندگی کنیم.
کمی فکرکنیم!!!!!!

حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود ، اما افسوس که به جای افکارش،
زخم های تنش را نشانمان دادند وبزرگترین
دردش را بی آبی نامیدند

«مداح بی سر»
هم مداح بود هم شاعر اهل بیت
می گفت: « شرمنده ام که با سر وارد محشر شوم و اربابم بی سر وارد شود؟»
بعد شهادت وصیت نامه اش رو آوردند. نوشته بود قبرم رو توی کتابخونه مسجد المهدی کندم.
سراغ قبر که رفتند دیدند که براي هیکلش کوچیکه. وقتی جنازه ش اومد قبر اندازه اندازه بود، اندازه تن بی سرش.
راوی: مداح اهل بیت حاج کاظم محمدی
مشخصات شهيد:
حاج شیرعلی سلطانی مسئول تبلیغات تیپ امام سجاد عليه السلام فارس تولد: 1327-شیراز شهادت:
2/1/1361 غرب شوش، عملیات فتح المبین محل دفن: کتابخانه مسجد المهدی شیراز

شاید برای بسیاری از افراد تنها روزهای محدودی از سال مانند ماه رمضان و خصوصاً شبهای قدر به مرورزندگی و محاسبه اعمال اختصاص یابد. آن هم تنها شامل موارد خاصی میشود که حداقل از نگاه عموم مردم به گناه شناخته میشود.
آنچه در ادامه میآید، فهرست گناهانی است که یک جوان ۲۱ ساله در دفترچه یادداشت خود نوشته بود.با تاریخ شروع پنجشنبه ۲۲ آذر سال ۶۳٫
گناهان رتبه ۵ کنکور و دانشجوی الکترونیک دانشگاه شریف، که گویا شاگرد آیت الله حقشناس هم بوده!طبق شناسنامه ناماش «مهران» است، «مهران بلورچی». اما وقتی به جبهه رفت، گفت صدایم کنید«علی»!
نامههایش را اینطور امضاء میکرد؛ «الاحقر، علی بلورچی»…بخوانید گناهان شهید «علی بلورچی» را … گناهانی که شاید بتوان گفت بسیاری از آنها از نگاه ما اصلاًگناه به حساب نمیآید…

ميگن توبقيع نميشه بعضي كاراروانجام داد
1-تبرك بردن خاك بقيع جرمه
2-نميتوني اسم مولات روبلندبگي ميزنن اين جمله منويادكوچه انداخت به هرعلي گفتن مادر
يك ضربه ميزدند
3-به شبكه هاي بقيع دخيل نبنديد ولي غيرتي ها عالم دخيله مادره
4-روي خاكهاوقبرانيفتي،سجده شكرمال كربلاست اينجا بيفتي روخاك لگدي كه به در زدند به
تو هم ميزنند
5-ديوارونرده ي بقيع رانبوسيدكربلا رايادت هست بوسه ي آخرراميگويم (من که نرفتم کربلا
برایم دعا کنید برم)
6-نماززيارت نخوني هاااا بيادنمازآخروخونين
7-گريه نكن....اين جمله رايادت هست درمدينه ميگفتند زهراياشب گريه كن ياروزصدايت
همسايه هارااذيت ميكند
حرف دل :دربقيع فقط بايد مرد

آیتالله العظمی بهجت میفرمود: لازم نیست حوائج خود را در محضر امام
بشمرید. حضرت میدانند، مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام
رضا علیهالسلام به کسی فرمودند: از بعضی گریهها ناراحت هستم!

چه صفایی داره این بین الحرمین
میخوای بری پیش حسین(ع) انگار یکی بهت میگه برو پیش عباس(ع) حسین(ع) هم
اونجاست



چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر پهلویشان درد دین نداشته باشد...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر لبشان ذكر غریب مادر نداشته باشد...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر زینبی را برای كربلای پسرش مهدی نداشته باشند...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر ذكر لب زینبشان چیزی جز «ما رایت الا جمیلا» باشد...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر فرزندانی را برای امام زادگان عشق نداشته باشند...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر عدو را با سیاهی چادرشان به خاك سیاه نكشانند...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر سیاهی چادرشان حرمت خون شهیدان را به عالمیان ننمایاند...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر منتظـــــــــر یوسف گمگشته ای نباشند...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر همت و باكری و كاظمی و مفقودالاثری را برای راه حسین بن علی(ع) نداشته باشند....
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر "سربند یا زهـــــــــــرا س" را بر پیشانی علویان خود گره نزنند...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر چادرشان مجوز ورودشان به زیر خیمه ی نیمه سوخته ی "مــــــــــادر" نباشد...
چادری ها زهــــــــرایی نیستند!
اگر فكرشان،هدفشان،راهشان،نگاهشان،عشقشان و حجابشان فاطمی نباشد...

تقارن سالروز تولد بسیج مستضعفین با روزعاشور ا را باید یکی از مهترین رویدادهای عصرحاضرو حیاتی ترین تصمیم رهبران انقلاب اسلامی دانست.بین فلسفه تشکیل بسیج توسط بنیان گذاری جمهوری اسلامی واهداف قیام عاشوراری حسینی رابطه معناداری وجود دارد. شاید در طول تاریخ بسیج تنها تشکلی شیعی باشد که بادرک عمیق از فلسفه قیام عاشورا خط سیر خویش را انتخاب کرد. خطی که بسیج را با سایر حرکت ها و تشکل های مشابه در دنیا متمایز ساخت . بسیجیان با الهام از آموزه های قیام امام حسین به مکتبی ترین و با خلوص ترین نیروی جهادی جهان اسلام تبدیل شدند که پیشقراول تمام عرصه ها گردیدند. بسیج بر خلاف گروه های رادیکال مذهبی و جهادی سلفی اهل اندیشه و تعقل است و دارای منظومه فکری و عقیدتی مستحکمی است که از فقه جعفری سیراب گشته و همچنان جرعه نوش چشمه زلال مکتب رهایی بخش و متعالی عاشورا ست. بسیج تراوش فرهنگ عاشورا و بسیجیان مقدس ترین شعر مکتب حسینی هستند. اگر روز عاشورا روز بالیدن بشریت در یک انتخاب ناب عاشقانه بدانیم بی شک بسیج حاصل همان انتخاب ناب است . مبانی ورهیافت بسیج ادامه مکتب عاشوراست. ونسبت بسیج و عاشورا نسبت روح و جسم است.
بسیج ، دیروز ، امروز و فردا پاسدار ارزشهای الهی و مدافع جان باخته خط سرخ حسینی بوده و خواهد بود. از این رو سازماندهی تشکیلاتی و حفظ ماهیت معنوی و انقلابی بسیج در راستای آرمان های امام راحل و منویات فرماندهی معظم کل قوا تداوم بخش فرهنگ غنی عاشورا است. نهادمقدس بسیج مهمترین وجه دکترین امنیت ملی ماست و همچنان بهترین پایگاه عاشقان شهادت . خاستگاه شهدای بسیجی که تمثال مبارکشان جای جای کوی و برزن را منقش نموده است پایگاه های بسیج بوده است و هم اکنون نیز این پایگاه ها باید مسجدی ، روحانی محور ،معنوی ، متحد و متعهد به آرمان شهدا بماند. بسیج و بسیجی اگر بصیر نباشد مثل هر نهاد دیگری در خطر انحراف و استحاله خواهد بود . سطحی گری و دورشدن از مبانی و فلسفه تاسیسی بسیج آفت فراروی این شجره طیبه خواهد بود اما اگر این سازمان بصیرت محوری را فراموش نکند همچنان تنها نیروی جریان ساز خواهد بود. چه آنکه بسیجی برای بصیرت افزایی به یک هادی و چراغ نیاز دارد و آنهم ولایت است . بی گمان نقطه تمایز شیعه داشتن پرچم داری است که خط حق و حقیقت را برای آحاد جامعه ترسیم می کند و اوکسی جز رهبری حکیم و فرزانه انقلاب نیست. تقارن روز بسیج با روز عاشورا به بسیجان درس نگریستن در کنار گریستن می دهد . درس شاگردی ایثار و آزادگی امام حسین ، درس وفاداری حضرت ابوالفضل ، درس پایداری هفتاد دو کربلایی مخلص ، درس پیام رسانی و صبوری حضرت زینب ( س).
هویت بسیج برگرفته از قیام عاشورا ست و بسیجیان برای ماندن و الگو شدن باید چون شهدای هشت سال دفاع مقدس عاشورایی بمانند. بسیجیان نیک می دانند که رمز بقا و قوام جمهوری اسلامی در استحکام مبانی دینی و معنوی شان بوده، و سنگر امروز بسیج تعمیق معنویت ، علم آموزی ،روحیه جهادی و بصیرت افزایی باید باشد و این همان اوج ولایت مداری بسیجیان است. بسیج به جریان و گروه خاصی وابسته نیست و بسیجی قشری و جناحی فکر نمی کند . بسیج برای همه نظام و مردم است و بسیجی پاسدار ارزشها و هویت انقلابی ،ملی و مذهبی ایران عزیز. یادنامه روز بسیج بی یاد امام و شهیدان متنی ناقص است و یاد امام و شهیدان جز استمرار راهشان نیست. ندای هل من ناصر امام حسین نه برای عاشورای 61 هجری بلکه برای تمام اعصار و تاریخ است تا پرچم حق و آزادگی بدست منتقم ثارالله، حضرت ولی عصر عج الله بزرگ بسیجی عالم در تمامی جهان به اهتزاز درآید.
*محرم چه ماه مصیبتزا و چه ماه سازنده و کوبندهای است. محرم ماه نهضت بزرگ سید شهیدان و سرور اولیای خداست که با قیام خود در مقابل طاغوت، تعلیم سازندگی و کوبندگی به بشر داد و راه فنای ظلم و شکستن ستمکار را به خدایی دادن و خدایی شدن دانست و این، خود سرلوحه تعلیمات اسلام است برای ملت ما تا آخر دهر.* محرم ماهی است که به وسیله سید مجاهدان و مظلومان اسلام، زنده شده و از توطئه عناصر فاسد و رژیم بنیامیه که اسلام را تا لب پرتگاه برده بودند، رهایی بخشید. اسلام از اول پیدایش، با خون شهیدان و مجاهدان آبیاری شد و به ثمر رسید.* محرم ماهی است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است.*
ماه محرم برای مذهب تشیع، ماهی است که پیروزی در متن فداکاری و خون به دست آمده است.* در صدر اسلام، پس از رحلت پیغمبر ختمی مرتبت ـ پایهگذار عدالت و آزادی ـ میرفت که با کجرویهای بنیامیه، اسلام در حلقوم ستمکاران فرو رود و عدالت در زیر پای تبهکاران نابود شود که سیدالشهداء علیهالسلام نهضت عظیم عاشورا را برپا کرد.* تمام انبیا برای اصلاح جامعه آمدهاند... سیدالشهدا روی همین میزان آمد، رفت و خودش و اصحاب و انصار خودش را فدا کرد... جامعه باید اصلاح بشود. باید عدالت در جامعه تحقق پیدا بکند... برای این بود شهادتش، برای این بود که اقامه بشود عدل الهی.* سید الشهدا هم کشته شد، نه اینکه رفتند یک ثوابی ببرند. ثواب برای او خیلی مطرح نبود، آنطور رفت که این مکتب را نجاتش بدهد. اسلام را پیشرفت بدهد، اسلام را زنده کند.*زندگی سیدالشهدا، زندگی حضرت صاحب (سلام اللّه علیه)، زندگی همه انبیای عالم همهشان این معنا بوده است که در مقابل جور، میخواستند حکومت عدل را درست کنند.* سیدالشهداء دیدند که مکتب دارد از بین میرود. قضیه قیام سیدالشهداء و قیام امیرالمؤمنین در مقابل معاویه، مسئلهای نیست که بخواهند یک مملکت بگیرند. همه عالم پیش آنها هیچ است... مقصد آنها این نیست که کشورگشایی بکنند.* آن حضرت (سیدالشهداء) در فکر آینده اسلام و مسلمین بود. به خاطر اینکه اسلام در آینده و در نتیجه جهاد مقدس و فداکاری او در میان انسانها نشر پیدا کند و نظام سیاسی و نظام اجتماعی آن در جامعه ما برقرار شود. او مبارزه کرد و فداکاری کرد.* هر چه روز عاشورا، سیدالشهدا علیهالسلام به شهادت نزدیکتر میشد، افروختهتر میشد و جوانان او مسابقه میدادند برای اینکه شهید بشوند. همه هم میدانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند... برای اینکه آنها میدانستند کجا میروند. آنها میفهمیدند برای چه آمدند، آگاه بودند که ما آمدیم ادای وظیفه خدایی را بکنیم؛ آمدیم اسلام را حفظ کنیم.* سیدالشهداء برای اینکه میدید جهاد در راه خداست و برای خداست و چون جهاد برای خداست، عزیزانی که از دست میدهد، از دست نداده است. اینها ذخایری هستند برای عالم بقا.* شهادت سید مظلومان و هواخواهان قرآن در عاشورا، سرآغاز زندگی جاوید اسلام و حیات ابدی قرآن کریم بود. آن شهادت مظلومانه و اسارت آل اللّه، تخت یزیدیان را که با اسم اسلام، میخواستند اساس وحی را به خیال خامِ خود محو کنند، برای همیشه به باد فنا سپرد و آن جریان، سُفیانیان را از صحنه تاریخ به کنار زد.* سیدالشهداء علیهالسلام ، نهضت عظیم عاشورا را برپا کرد و با فداکاری و خون خود و عزیزان خود، اسلام و عدالت را نجات داد و دستگاه بنیامیه را محکوم و پایههای آن را فرو ریخت.* سیدالشهداء علیهالسلام با همه اصحاب و عشیرهاش قتل عام شدند، لکن مکتبشان را جلو بردند. شکست در مکتب نبود، پیشروی بود، یعنی بنیامیه را تا ابد شکست داد. سیدالشهدا علیهالسلام با نثار خون خودشان آن رژیم را، رژیم فاسد را شکست داد.
برگرفته از کلمات قصار امام خمینی(رحمت الله علیه)
رهبر معظم انقلاب در سخنرانیهای متعدد بر لزوم استمرار قیام عاشورایی در روضههای حسینی تأکید فراوان داشته و با برخی بدعتها در این مراسمها مخالفت میکردند. ایشان میفرمایند: «یک عدهاى گوشه کنار صداشان بلند شد که آقا! این عزادارى امام حسین است؛ مخالفت نشود با عزادارى امام حسین! این، مخالفت با عزادارى نیست؛ مخالفت با ضایع کردن عزادارى است. عزادارى امام حسین را نباید ضایع کرد. منبر حسینى، مجلس حسینى، محل بیان حقایق دینى، یعنى حقایق حسینى است.»
رهبر معظم انقلاب مراسم عزای حسینی را محلی برای ریشه کن کردن شمر شدن و شمرى عمل کردن در دنیا میدانند و میفرمایند: «محرّم، یکى از همین مقاطع تاریخى است. عاشورا را شیعه، با همه وجود نگه داشت. شما ببینید در طول سالهاى متمادى، قرنهاى متمادى، یاد امام حسین، نام امام حسین، تربت امام حسین، عزاى امام حسین، هرگز از بین مردم پیرو اهلبیت و مؤمنِ به اهلبیت خارج نشد؛ این را رها نکردند؛ هرچند خیلى تلاش شد. حالا شما قضیه متوکل و بستن راه را شنیدهاید. اینها آن کارهاى چاروادارى، مخالفتهاى چاروادارى بوده است. مخالفتهاى بسیار زیادى در طول زمان به شکلهاى ظاهراً علمى، به شکل احساساتى، به شکل تجربهاى انجام دادند، ولى شیعه نگه داشته است و باید نگه دارد.
میگویند چرا ماتم و گریه و اشک را در بین مردم رواج میدهید؟ این ماتم و اشک براى ماتم و اشک نیست، براى ارزشهاست. آنچه پشت سر این عزاداریها، بر سر و سینه زدنها، اشک ریختنها وجود دارد، عزیزترین چیزهایى است که در گنجینه بشریت ممکن است وجود داشته باشد. او همان ارزشهاى معنوىِ الهى است. اینها را میخواهند نگه دارند که حسینبنعلى مظهر این ارزشها بود. یادِ آنهاست؛ زنده نگه داشتن آنهاست.
ملت اسلام اگر نام حسین را و یاد حسین را زنده نگه بدارد و آن را الگو قرار بدهد براى خود، از همه موانع و مشکلات عبور خواهد کرد. لذاست که ما در انقلاب اسلامى، در نظام جمهورى اسلامى از صدر تا ذیل، همه ـ مردم، مسئولین، بزرگان، شخص امام بزرگوار ما ـ بر روى مسئله امام حسین و مسئله عاشورا و همین عزاداریهاى مردمى، تکیه کردند و جا دارد. این عزاداریها جنبه نمادین دارد، جنبه حقیقى هم دارد؛ دلها را نزدیک میکند، معارف را روشن میکند.
در کلاس حفظ تقوا و شرف دختران درّند و چادر چون صدف
..............................................................................................................
دخترم با تو سخن می گویم گوش گن با تو سخن می گویم
زندگی در نگهم گلزاری ست و تو با قامت چون نیلوفرم
شاخه پر گل این گلزاری در وجود تو اینک اینجا
خرمنی از گل نیلوفر و یاس می بینم
............................................................................................................
دخترم!ای همه هستی من
تو چراغی،تو چراغ همه شبهای منی
به ره باده مرو
توگلی،دسته گلی،صد رنگی
پیش گلچین منشین
تویکی گوهرتابنده بی مانندی
خویش را خوار مبین
ای سرا پا الماس
از حرامی بهراس
قیمت خود مشکن
قدر خود را بشناس
..........................................................................................................
تو گل شادابی
به ره باده نرو
غافل از باغ مشو
ای گل صد پر من
با تو در پرده سخن می گویم
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ
گل پژمرده نخندد بر شاخ
کس نگیر ز گل مرده سراغ...
................................................................................................................
دخترم!گوهر من
تو که تک گوهر دنیای منی
دل به لبخند حرامی مسپار
دزد را دوست مخوان
چشم امید بر ابلیس مدار
دیو خوبان پلیدی که سلیمان رویند
همه گوهر شکنند.....
..................................................................................................................................
دخترا می کنم از مغلطه کاران خبرت
که مبادا ببرند از ره عفت به درت
ای شِکَر خنده بر آن تُنگِ شِکَر روی بپوش
تا که موران ننمایند طمع بر شِکَرت
آخر از جنس لطیف تو،نظرهاست کثیف
رخ بپوشان بر آن بد نظران در نظرت
......................................................................................................................................
ای دختر معصوم ........................................
هان تو ای دختر معصوم و تمیز
عفت توست به پاکی زر
مادر خود،تو بدان محرم خویش
تا نیاید به رهت بیم و خطر
هرچه از فکر، تو بر سر داری
زود کن عرضه به مادر دختر!
هرچه در راهگذر می شنوی
نکنی هیچکدامش باور
خواهش کوی و گذر بلهوسی است
باید سخت از آن کرد حذر
هوای تابستان خرمشهر خیلی گرم و زجرآور بود. زمان نوجوانی محمد در خرمشهر مردم خیلی فقیر بودند و کسی در خانهاش کولر نداشت، شاید چند تا خانواده بودند که کولر داشتند. ماهم جزء آن چند تا خانواده بودیم.
وقتی شبها میخواستیم بخوابیم، کولر روشن میکردیم و همین که کولر روشن میشد، محمد میرفت روی ایوان، رختخوابش را پهن میکرد و میخوابید.
برایم سوال شده بود که این بچه چرا داخل اتاق و زیر کولر نمیخوابد؟
یک شب رفتم سراغ محمد و گفتم: «بابا جان! بیا داخل اتاق بخواب. روی ایوان هوا گرمه و اذیت میشی.
گفت: نه، روی ایوان راحت ترم، زیر کولر خوابم نمیگیره.»
این کار محمد برایم سوال بود. با کلی اصرار خواستم دلیل این کار را برام بگه. خلاصه بهم گفت: «باباجان! تو خرمشهر فقط چند تا خانواده هستند که کولر دارن، میدونی چقدر مردم نیازمند و بیچاره هستند که کولر ندارن و شبها به سختی و با زجر میخوابند؟ دوست ندارم زیر کولر بخوابم، دوست دارم مثل بقیه باشم.»
