دلی که تنگ تواست و هوای تو دارد
بگو تو فاصله ها را چگونه بردارد؟


عنان خویش سپرده دلم به دستانت
امین تر از تو نباشد به اوش بسپارد


ز دل صدای غریبی به گوش می آید
هجوم بی کسی او را کنون می آزارد


کشیده نقش نگاهت دلم به سینه ی خود
دوچشم تر بکشد او به راه بگذارد


رسیده به آخر نفس ، دوباره دلم
تمام ثانیه ها را چقدر بشمارد؟

 

 

...............................................................................................................

..............................................................................

انتظار



میخواهم  فریاد کنم دیوار ها مانع اند

مرا دشتی باید مرا کوه ها یا گور ها باید

من چشمه شدم تاب ندارم

مجوشم و میمانم من راه ندارم .......



........................................................................................................................................

.........................................................................

 

ای فدایت مال و جان و جسم نا مقدار من
نام تو پنهان همیشه در همه گفتار من


ذکر تو پیوسته شد ورد تمام لحظه ها
یاد تو همواره باشد در همه افکار من


کی شود تا من ببینم طلعت رخشان تو
کی رسد آن دم که آید نوبت دیدار من


از فراق تو ببین راحت ندارم روز و شب
روی زردم بین ز هجر و این تن تبدار من


خود نمی بینی که لبریز تمنای توام
یا نمی بینی مگر این خواهش و اصرار من


کی بیایی زین سفر ای یوسف کنعان من
کی نمایی روی زیبایت به من دلدار من


کی شود تا من ببینم لحظه زیبای وصل
کی شود تا بشکفد این بخت نا بیدار من

 

..............................................................................................................

ار خدایا

ازکوی تو بیرون نرود پای خیالم

نکند فرق به حالم

چه برانی چه بخوانی

چه به اوجم برسانی

                                چه به خاکم بکشانی


نه من آنم که برنجم

نه تو آنی که برانی

............................................................................................

می دانی..؟

آدم های ِ ساده...
ساده هم عاشق می شوند..
ساده صبوری می کنند..
ساده عشق می وَرزَند..
ساده می مانند..
اما سَخت دِل می کنند..
آن وقت که دل ِ می کنند..
جان می دَهند..
سخت میشکنند..
سخت فراموش میکنند..
آدم های ِ ساده…..


...............................................................................................

..............................................................................................................................

 

این روزها، دلم آنقدر تنگ می شود که حتی احساس می کنم دلی ندارم

آنقدر می خواهم داد بزنم

می خواهم خدا را در آغوش بگیرم و سخت گریه کنم

آنقدر گریه کنم که در آغوشش به خواب بروم

آنگاه آرام بوسه ی خدا را احساس کنم که روی گونه هایم نواخته می شود

و بعد صدای لالایی اش را بشنوم

همراه با نوازش و بوسه ای دیگر

ای خدا می دانم کنارمی

اما دلم سخت برایت تنگ است

دستم را رها نکن



.......................................................................................................................................................................................

تنهایی را دوست دارم
بی دعوت می آید
بی منت می ماند
بی خبر نمی رود.
تنهایی ام را دوست دارم
نه زبان دارد که دروغ بگوید
نه دل دارد که نا مهربانی کند
نه دست دارد که من را پس بزند
ولی آنقدر معرفت دارد که هرگز تنهایم نگذارد !

انتظـــار دیدن تـــو کوله بار سنگینی است که به دوش می کشم
!!!
انتظـــارشیرینی است ؛ دردیست که دوستش دارم
!!!
غمـــی است که رنجم می دهد ، غمت را هـــم دوست دارم

دنيا را بد ساخته اند...

کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد.

کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

 به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند

 واگه یک روز کسی بهت گفت که دوست دارم

 توسعی نکن بهش بگی دوسش داری

 اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش باشی

 اگه بهت گفت همه زندگیش تویی

 سعی نکن همه زندگیت باشه

 چون یک روز میاد و بهت میگه که ازت متنفرم

اونوقت تو نمی تونی ازش متنفر باشی

( دکترشريعتي)

شايدآن روزي كه سهراب نوشت، تاشقايق هست، زندگي بايدكرد،خبري از سوز فراق گل نرگس نداشت. اينچنين بايد نوشت: چه شقايق باشد، چه گل ميخك وياس، تا نيايد مهدي، زندگي دشواراست. (يا صاحب الزمان ادركني)


-----------------------------------------------------------------
اللهم عجل لولیک الفرج ...