+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 0:5 توسط نسرین
|
خدایا !
دوستت دارم
دوستت دارم که تنهایی و یار همیشگی تنهایان خاکی
خدای مهربان من به زندگی که می نگرم و به گذر عمر و لحظات آن که قطره قطره از ساعت دیواری کهنه ، چکه می کنند
و به پوسیدگی پیله های بافته شده از افعال همیشگی و زرد ،به دور جهان
و به جاده های بی ورود من ، جاده های رسیدن به تو که پایانشان
نه چون سراب انتهای راه های پر پیچ و خم روزگار است
از دلتنگی دلم به نفس نفس می افتد و من آنگاه
دوباره با فانوسک نیمه روشن افکارم دنبال راهکی هستم
و عجیب است که باز، شاهراه رسیدن به تورا ... رد میکنم ...
خدایا خدای مهربان من به زندگی که می نگرم و به گذر عمر و لحظات آن که قطره قطره از ساعت دیواری کهنه ، چکه می کنند
و به پوسیدگی پیله های بافته شده از افعال همیشگی و زرد ،به دور جهان
و به جاده های بی ورود من ، جاده های رسیدن به تو که پایانشان
نه چون سراب انتهای راه های پر پیچ و خم روزگار است
از دلتنگی دلم به نفس نفس می افتد و من آنگاه
دوباره با فانوسک نیمه روشن افکارم دنبال راهکی هستم
و عجیب است که باز، شاهراه رسیدن به تورا ... رد میکنم ...
دوستت دارم ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان ۱۳۹۱ ساعت 10:34 توسط نسرین
|
خداجونم ...
عجب خدایی داریم که می تواند مچ ما را بگیرد
اما
دست ما را می گیرد ...
خداجونم
نوکرتیم ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ ساعت 9:36 توسط نسرین
|
سلام