
چه خوبه دیدنت، چه خوبه موندنت

هر گوشهی این جهان تو را میجویم
در اوج سکوتم تو را میگویم
ای جان جهان و جانم از تو سرشار
دست از طلب تو من مگر میشویم
هر لحظه باتو بودن، یک شعر ناتمامه
خاموشی تو دریا، دریایی از کلامه
دیدار تو غزلساز، دست تو زخمهی ساز
چشم تو شهر آواز، دریچهای به پرواز
راز و نیاز عاشق، محتاج گفتگو نیست
وقت نماز عاشق، قبله که روبرو نیست
عادلانه نیست بی تو سر کنم بی هوای تو
عادلانه نیست دوری من از دستهای تو
عادلانه نیست من بمانمو حسرت مدام
عادلانه نیست قسمتم از این عشق ناتمام
هم مسیر من حال زندگیم رو به راه نیست
هم مسیر من حق ما دوتا درد و آه نیست
سهم ما از این زندگی چرا عادلانه نیست
بی تو این شب ناتمام من عاشقانه نیست
بی تو میرود جانم از تنم ای پناه من
پای من بمان بی تو خسته ام تکیه گاه من

داره تموم میشه این دنیای بی ارزش
تا فرصتشو دارم میخوام بگم از عشق آهای دوست دارم
داره تموم میشه این دنیای بی قانون
نذار بمونه باز تو سینه حرفامون ببین دلی دوست دارم
یه دل دارم که ناقابله دوست دارم خدا شاهده
چشمات کردن منو عاشقت شدی سلطان قلبم
یه دل دارم که ناقابله دوست دارم خدا شاهده
چشمات کردن منو عاشقت شدی سلطان قلبم
واسه منی که چشماتو پرستیدم
دنیای بی چشمات برام اوج قرنطینس
آرامش قلبم آهای عشق دو آتیشم
من از مردن کنار تو هیچوقت نترسیدم
یه دل دارم که ناقابله اونم میذارم مقابلت
داشته باش هواشو باش مواظبش فرمانروای قلبم
یه دل دارم که ناقابل دوست دارم خدا شاهده
چشمات کردن منو عاشقت شدی سلطان قلبم

گاهی مسیر جاده به بنبست میرود
گاهی تمام حادثه از دست میرود
گاهی همان کسی که دم از عقل میزند
در راه هوشیاری خود، مست میرود
گاهی غریبهای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست میرود
اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است میرود
وای از غرور تازه به دوران رسیدهای
وقتی میان طایفهای پست میرود
هر چند مضحک است و پر از خندههای تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست میرود
گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست میرود
اینجا یکی برای خودش حکم میدهد
آن دیگری همیشه به پیوست میرود
این لحظهها که قیمت قد کمان ماست
تیریست بینشانه که از شصت میرود
بیراههها به مقصد خود ساده میرسند
اما مسیر جاده به بنبست میرود!

قبل از تو درگیر خودم بودم
قلبم یه مشت رویای درهم داشت
این لعنتی عطر تو رو کم داشت!
تا جور تلخی مبتلا باشه
دیوونگی خوبه به شرطی که
شالت شروع ماجرا باشه!
زیبایی تو دردسرسازه
وقتی تبت انقدر واگیره
من چندمین مَردم که با تیغِ
زنجانی ابروت میمیره!
دیدی چقدر محتاج تسکینم
دیدی و دستامو رها کردی
دریای بیرحم، اون همه بازی
با کشتی بیناخدا کردی!
از هر مسیری دل بریدم چون
بیراههی مطلوب من بودی
ودکای روسی، تلخ لذتبخش
بد بودی اما خوبِ من بودی!
با اون همه دشمن که دورم بود
زخمی که خوردم از خودی خوردم
مختاری اما خب.. رعایت کن
کمتر مراعاتم کنی مُردم!

چنان مُردم از بعد دل کندنَت که روحِ من از خیرِ این تَن گذشت
گلایه ندارم نرو گوش کن تو باید بدانی چه بر من گذشت
زمانی که دیدم کجا میروی تقاصَت همین است عزیز دلم
که بنشینی از کُشتنم بشنوی
خودم خواستم با تمامِ وجود با تویی که نبود ، عاشقانه بمانم
من این عشق را با همین کوهِ غم روی دوشِ دلم تا ابد میکشانم
چُنان شاخه ی خشکِ روی درخت میان زمین و هوا مانده ام
برای تو که سال ها رفته ای چگونه بگویم چرا مانده ام ؟
چگونه بگویم چرا عاشقم مرا عشق راه فریبی شده
چگونه تو را میپرستم هنوز عجب روزگارِ غریبی شده
غم انگیز است پاییز
و غم انگیز تر
وقتی تو باشی
و من برگ ها را با خیالت تنها قدم بزنم …
میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، هوای دلم را داری
میدانم با دلتنگی ها سر میکنی ، بس که اشک میریزی چشمان نازت را تر میکنی
من که به خیال تو رفته ام به خیالات عاشقانه ،
تو به خیالم پیوسته ای به یک حس عاشقانه
شیشه ی دلتنگی ها را شکسته ایم در دلهایمان،او که میفهمد حال ما
را کسی نیست جز خدایمان
از تپشهای قلبت بی خبر نیستم ، من که مثل دیگران نیستم ،
تو جزئی از نفسهای منی ، تو همان دنیای منی
کاش بیاید آن روزی که تو را در کنارم ببینم ،
خسته ام از این انتظار ، سخت است بی خبر بودن از یار،
آن یاری که مرا در راه نفسگیر زندگی همیشه همراهی میکند ،
آن یاری که هوای دلم را بارانی میکند
مثل یک روز بارانی ، به لطافت همان بارانی که من عاشقانه دوستت دارم
امشب نیز مثل همه شبها ، دلم دارد درونش حرفها ،
بیا تا فرار کنیم از همه غمها ، بیا تا بشکنیم این سد را در بینمان ،
تا نباشیم باهم ، ولی تنها
میدانم تو نیز حال مرا داری ، تو نیز مثل من ، درد مرا داری
.::. ãØÇáÈ ÞÏíãíÊÑ