شهر الرمضان الذی انزل فیه القرآن
در خلوت شب ز حــق صـدا می آید / از عطر سحر بوی خدا می آید
با گوش دگر شنو
به غوغای سکوت / کز مرغ شب ، آواز دعا می آید . . ..

در خلوت شب ز حــق صـدا می آید / از عطر سحر بوی خدا می آید
با گوش دگر شنو
به غوغای سکوت / کز مرغ شب ، آواز دعا می آید . . ..

گاهی خیال میکنم از من بریده ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای
از من عبور میکنی و دم نمیزنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای
یک روز میرسد که به آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای
الهى چون در تو مى نگرم از آنچه خوانده ام شرم دارم . . .


کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد / سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس / بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد
چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست / جمعه هم آمد ولی آن جمعه ی دلخواه نیست
ما کجا و نورباران شب دریا کجا / قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست

سالار وقت آمدنت دیر شد، بیا این دل در انتظار فرج پیر شد بیا
غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی غروب این همه غربت چرا نمی آیی؟!
زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی تمام می شود این روزهای یلدایی...؟
