خطاب به دوست
امروز کامنتت رو دیدم
هیچ راه ارتباطی باهات ندارم
شماره ای چیزی برایم بگذار
صدرا رو ببوس
پست موقت
امروز کامنتت رو دیدم
هیچ راه ارتباطی باهات ندارم
شماره ای چیزی برایم بگذار
صدرا رو ببوس
پست موقت
همه چیز پاک شده پست ها و کامنت ها و حتی رمز عبوری که برای پست ها گذاشته بودم
لطفا اگر کسی از دوستان اخرین پسورد من رو داره برایم کامنت بگذاره تا حالا دوتا پست را نجات دادم شاید بشه بقیه رو هم نجات داد
خوب بالاخره اولین دندان مارتیا هم افتاد جمعه هفته پیش یعنی در واقع دیروز نه هفته قبل .حالا پسرک یک جای خالی دارد در دهان با دندانی که کج در امده و جای ان مروارید قبلی را نه چندان زیبا پر کرده است !اهان شب موقع خواب خواسته بود به مادر بزرگ شب بخیر بگوید .خودش می گوید :مامان جون رو بوس کردم دیدم تو دهانم یه چیزی هست .گفتم منکه چیزی نخوردم .تفش کردم دیدم دندونم است ![]()
مدرسه هم روز سی و یکم شهریور برای مارتیا شروع شد با برنامه هایی برای مادرها و پدر ها و البته بچه ها .اشنایی با معلم ها و ساعت هشت شروع شد و ساعت یازده تمام شد .
مارتیا مدرسه را دوست دارد .تا به حال هیچ موسسه یا مدرسه ای بدون ایرادی از نظر من نرفته است اما خودش همه مدارس و کودکستان ها را دوست داشته است . این مدرسه را هم دوست دارد و به خصوص اقای مدیر را .
کلا پسر مهربانی است . خدا حفظش کنه . خیلی دوستش دارم .خیلی زیاد درسته خیلی هم با هم مشکل پیدا می کنیم . اما در هر حال حل می شود .