آشیانه ....

 

اینجا آشیانه ماست

آرامگه قلبهایمان

پناهگاهی برای رفع خسته گیهایمان

در این هیاهوی زمانه

برای دوری جستن از هرچه فاصله است بین ما

جاااااایی در دوردستهابه دور از چشم دگران

برای یکی شدن جسم و جانمان

پر از اشتیاق باهم بودن

در لحظه ای که لحظه ماست

و اثرش جاودانه است برای ما

برکه

قو

بوسیدن

لب

کاش باهم بودن ماهم انقدر آسان بود!!!

 

عشق بازی ما...

 

خوب من تفسیر عشق بازی چیست ؟؟؟

یعنی من باشم ... تو باشی... و نگاه هایی که مملو است از عشق ما

و آنگاه رها شویم از هرچه فاصله است بین ما

یکی شویم در لحظه ای که لحظه ماست

لحظه ای که نه مکان مفهوم دارد نه زمان

لحظه ای که جدا از معنای هرچیز است

که حتی رنگها رنگی دگر دارد

و این است تفسیر یک لحظه عشق بازی ما ...

طعم شیرین لبانت ...

 

تو که باشی طعم لبانت از لبم جاریست

وسرشارم از تو ... تویی که یک منی از من ...

آرزوی من  ...

 

آرزوی من تنها بوسیدن توست ...

دوست داشتنت ...

بهانه آغوشت ...

این عشق را تو دم کرده ای ...

 

فرقی نمی کند که اتاق


بوی بهار نارنج گرفته باشد


یا عطرِ ریحان و لیمو


این عشق را تو دم کرده ای ..

 

روی سینه ات به خواب می روم ...!

اگر یک روز از زندگی من باقی مانده باشد

 

از هر جای دنیا

 

چمدان کوچکم را می بندم


راه می افتم


ایستگاه به ایستگاه

 

مرز به مرز


پیدایت می کنم ...
 

کنارت می نشینم


روی سینه ات به خواب می روم ...!

 

“دوستت دارم”

 

تمام آن چیزی که درباره‌ی تو در سرم هست

 

ده‌ها کتاب می‌شود

 

اما تمام چیزی که در دلم هست

 

فقط دو کلمه است

 

“دوستت دارم”