آزادگان ورودتان به سرزمین ایران مبارک

چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشد

چه نکوتر آنکه مرغ‍‍ــی ز قفـس پریده باشد

پـر و بـال ما بریدند و در قفـس گشـودند

چه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد

من از آن یکی گـزیدم که بجـز یکـی ندیدم

که میان جمله خوبان به صفت گزیده باشد

عجب از حبیـبم آید که ملول می نماید

نکند که از رقیبان سـخنی شـنیده باشد

اگر از کسی رسیده است به ما بدی بماند

به کسی مبـاد از ما که بدی رسـیده باشد.

ارسال نرم افزار سوگند

 

ثواب دعا در تعجیل فرج امام زمان

دعا کننده برای فرج حضرت مشمول برکات زیر می‌شود:

1 - اطاعت از امر مولایش کرده است، که فرموده‌اند: و بسیار دعا کنید برای تعجیل فرج که فرج شما در آن است.

2 - این دعا سبب زیاد شدن نعمت ها می شود.

3 - اظهار محبت قلبی است.

4 - نشانه انتظار است.

5- زنده کردن امر ائمه اطهار علیهم السلام است.

6 - مایه ناراحتی شیطان لعین است.

7 - اداء قسمتی از حقوق آن حضرت است (که اداء حق هر صاحب حقی واجب ترین امور است.)

9 - تعظیم خداوند و دین خداوند است.

10 - حضرت صاحب الزمان علیه السلام در حق دعا کننده دعا می کند.

11 - شفاعت آن حضرت در قیامت شامل حال او می شود.

12 - شفاعت پیامبر ان شاء الله شامل حال او می شود.

13 - این دعا امتثال امر الهی و طلب فضل و عنایت اوست.

14 - مایه استجابت دعا می شود.

15 - اداء اجر رسالت است.

16 - مایه دفع بلاست.

17 - سبب وسعت روزی است ان شاء الله.

18 - باعث آمرزش گناهان می شود.

19 - دعا کننده مشرف به دیدار آن حضرت در بیداری یا خواب می شود.

20 - در زمان ظهور آن حضرت به دنیا رجعت می کند.

21 - از برادران پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد بود.

22 - فرج مولای ما حضرت صاحب الزمان علیه السلام زودتر واقع خواهد شد.

23 - سبب پیروزی از پیغمبر و امامان - صلوات الله علیهم اجمعین - می شود.

24 - وفای به عهد و پیمان الهی است.

25 - آثار نیکی به والدین برای دعا کننده فرج حاصل می گردد.

26- فضیلت رعایت و اداء امانت برایش حاصل می شود.

27 - سبب زیاد شدن اشراف نور امام علیه السلام در دل او می گردد.

28 - دعا برای فرج موجب طولانی شدن عمرش خواهد شد ان شاء الله.

29 - موفق به تعاون در کارهای نیک و تقوا می شود.

30 - به نصرت و یاری خداوند و پیروزی بر دشمنان به کمک خداوند توفیق می یابد.

31 - هدایت می شود به نور قرآن مجید.

32 - نزد اصحاب اعراف معروف می گردد.

33 - به ثواب طلب علم نائل می شود ان شاء الله.

34 - از عقوبت های اخروی ان شاء الله در امان می ماند.

35 - در هنگام مرگ به او مژده می رسد و با او به نرمی رفتار می شود.

36 - این دعای برای فرج، اجابت دعوت خدا و رسول صلی الله علیه و آله است.

37 - با امیرالمومنین علیه السلام محشور و در درجه آن حضرت خواهد بود.

38 - محبوب ترین افراد نزد خداوند می گردد.

39 - عزیزترین و گرامی ترین افراد نزد پیامبر صلی الله علیه و آله می شود.

40 - ان شاء الله از اهل بهشت خواهد بود.

41 - دعای پیامبر صلی الله علیه و آله شامل حالش می گردد.

42 -کردارهای بد او به کردارهای خوب تبدیل می شود.

43 - خداوند در عبادت او را تایید فرماید.

44 - ان شاء الله با این دعا عقوبت از اهل زمین دور می شود.

45 - ثواب کمک به مظلوم را دارد.

46 - ثواب احترام به بزرگتر و تواضع نسبت به او را دارد.

47 - پاداش خونخواهی حضرت سیدالشهدا علیه السلام را دارد.

48 - شایستگی دریافت احادیث ائمه اطهار علیهم السلام را می یابد.

49 - نور او برای دیگران نیز [در روز قیامت] درخشان می گردد.

50 - هفتاد هزار نفر از گنهکاران را شفاعت می کند.

51 - دعای امیرالمومنین علیه السلام روز قیامت شاملش می شود.

52 - بی حساب داخل بهشت می شود.

53 - از تشنگی قیامت در امان می ماند.

54 - در بهشت جاودان خواهد بود.

55 - مایه خراش روی ابلیس و مجروح شدن دل اوست.

56 - روز قیامت هدیه های ویژه ای دریافت می دارد.

57 - خداوند عز و جل از خدمتکاران بهشت نصیبش می فرماید.

58 - در سایه گسترده خداوند قرار می گیرد و رحمت بر او نازل می شود مادامی که مشغول آن دعا باشد.

59 - پاداش نصیحت مومن را دارد.

60 - مجلسی که در آن برای حضرت قائم - عجل الله تعالی فرجه - دعا شود، محل حضور فرشتگان گردد.

61 - دعا کننده مورد مباهات خداوند قرار می گیرد.

62- فرشتگان برای او طلب آمرزش می کنند.

63 - از نیکان مردم محسوب می گردد.

64 - این دعا اطاعت از اولیای امر است که خداوند اطاعتشان را واجب کرده است.

65 - مایه خرسندی خدای عز و جل می شود.

66 - مایه خشنودی پیامبر می گردد.

67 - این دعا خوشایندترین اعمال نزد خداوند است.

68 - دعاگوی فرج حضرتش از کسانی خواهد بود که خداوند در بهشت به او حکومت دهد ان شاء الله تعالی.

69 - حساب او آسان می گردد.

70 - این دعا برای او در عالم برزخ انیس و مونس مهربانی خواهد بود.

71 - بهترین اعمال است.

72 - باعث دوری غم ها می شود.

73 - دعای هنگام غیبت بهتر از دعای هنگام ظهور است.

74 - فرشتگان درباره دعا کننده دعا می کنند.

75 - دعای حضرت سیدالساجدین علیه السلام - که نکات و فواید متعددی دارد - شامل حالش می شود.

76 - این دعا تمسک به ثقلین (کتاب و عترت) است.

77 - چنگ زدن به ریسمان الهی است.

78 - سبب کامل شدن ایمان است.

79 - مانند ثواب همه بندگان به او می رسد.

80 - این دعا برای فرج از تعظیم شعائر خداوند است.

81 - گوینده این دعا ثواب کسی را دارد که با پیامبر صلی الله علیه و آله شهید شده باشد.

82- ثواب کسی دارد که در زیر پرچم حضرت قائم شهید شده باشد.

83 - ثواب احسان به حضرت صاحب الزمان علیه السلام را دارد.

84 - دعا ثواب گرامی داشتن عالم را دارد.

85 - پاداش گرامی داشتن شخص کریم را دارد.

86 - دعا کننده در میان گروه ائمه اطهار علیهم السلام محشور می شود.

87 - درجات او در بهشت بالا می رود.

88 - از بدی حساب در روز قیامت در امان می ماند.

89 - در روز قیامت به بالاترین درجات شهدا نائل می گردد.

90 - به شفاعت حضرت زهرا سلام الله علیها رستگار می گردد.

وحدت مهترین مسئله امروز دنیای اسلام است   مقام معظم رهبری

وحدت مهم‌ترین مسئله امروز دنیای اسلام است/ هشدار نسبت به خطر بزرگ جریان‌های تکفیری
حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در خجسته سالروز میلاد تاریخ سازِ نبی مکرم اسلام و ولادت پربرکت امام صادق (ع) در دیدار «جمعی از مسئولان کشور، میهمانان کنفرانس وحدت اسلامی و گروههایی از مردم»، با دعوت از جهان اسلام برای برآورده ساختن انتظارات پیامبر خاتم، تاکید کردند: امروز مهمترین مساله ی دنیای اسلام، وحدت است و با وجود همه توطئه ها، آینده امت اسلامی در پرتو «وحدت، آگاهی و بیداری اسلامی»، درخشان و نوید بخش خواهد بود.
حضرت آیت الله خامنه ای با تبریک عید سعید میلاد پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی (ص) و ولادت پربرکت امام جعفر صادق (ع)، «آزادی از تصورات و اوهام» و سپس تلاش برای «آزادی از ظلم و ستم حکومتهای مستبد و ایجاد حکومت عادلانه» را دو روش اساسی اسلام برای آزادی بشر برشمردند و افزودند: ملتهای مسلمان باید با ایجاد آزادی درونی و فکری، تلاش کنند با دستیابی به «استقلال سیاسی، استقرار حکومتهای مردمی، برپایی مردم سالاری دینی و حرکت براساس شریعت اسلام»، خود را به آزادی مورد نظر اسلام عزیز برسانند.
ایشان، توطئه ها و تحرکات دشمنان اسلام برای جلوگیری از آزادی حقیقی و سعادت امت اسلامی را، پیچیده و چند بعدی خواندند و خاطرنشان کردند: ایجاد اختلاف میان مسلمانان، محور اساسی ترفندهای استکبار است.
حضرت آیت الله خامنه ای، تلاش 65 ساله برای فراموش شدن مسئله فلسطین و تحمیل وجود رژیم جعلی، جنایتکار و غاصب صهیونیستی بر ملتهای مسلمان را، نمونه ای از تلاشهای مستبدانه امریکا و دیگر زورگویان جهانی خواندند و افزودند: جنگهای 33 روزه لبنان، 22 روزه و 8 روزه غزه نشان داد بجز برخی دولتها که عملاً حافظ منافع بیگانگان شده اند ملتهای مسلمان با هوشیاری، هویت و موجودیت فلسطین را حفظ کرده و به رژیم صهیونیستی و حامیانش سیلی می زنند.
رهبر انقلاب در نگاهی کلان به مسائل جهان اسلام، غافل کردن امت اسلامی از مسئله فلسطین را از جمله اهداف مهم دشمنان اسلام در به راه انداختن جنگهای داخلی، دامن زدن به اختلاف و ترویج تفکرات تکفیری و افراطی برشمردند.
ایشان با ابراز تأسف عمیق افزودند: عده ای تکفیری بجای توجه به رژیم خبیث صهیونیستی، به اسم اسلام و شریعت، اکثر مسلمانان را تکفیر می کنند و زمینه ساز جنگ و خشونت و اختلاف می شوند و به همین علت، وجود این جریان تکفیری، مژده ای برای دشمنان اسلام است.
رهبر انقلاب با اشاره به آیه شریفه «اَشدّاء علیَ الکُفّارِ رُحَماء بَینَهُم» افزودند: جریان تکفیری، این دستور صریح پروردگار را نادیده می گیرد و با تقسیم مسلمانان به «مسلمان و کافر»، آنها را به جان هم می اندازد.
ایشان سؤال کردند: با این وضع آیا کسی می تواند تردید کند که وجود این جریان و پشتیبانی مالی و تسلیحاتی از آن، کار دستگاههای امنیتی و خبیث دولتهای استکباری و دست نشاندگان آنها نیست؟
حضرت آیت الله خامنه ای با توجه به این واقعیات، جریان تکفیری را خطری بزرگ برای دنیای اسلام برشمردند و با توصیه به کشورهای اسلامی برای مراقبت و هوشیاری کامل، افزودند: متأسفانه برخی دولتهای مسلمان، به عواقب حمایت از این جریان بی توجهند و نمی فهمند که این آتش، دامن همه آنها را هم خواهد گرفت.
رهبر انقلاب اسلامی، تشدید اختلافات میان شیعه و سنی و افزایش درگیریهای داخلی ملتهای مسلمان در سه چهار سال اخیر را عکس العمل ستم گران جهانی در مقابل تشدید بیداری اسلامی در تعدادی از کشورها برشمردند.
ایشان افزودند: مستکبران تلاش می کنند برای تحت الشعاع قرار دادن بیداری اسلامی، پیروان مذاهب مختلف اسلامی را با یکدیگر درگیر کنند و سپس با برجسته کردن اقدامات شنیع جریان تکفیری نظیرِ «جویدن جگر انسان های به قتل رسیده»، اصل اسلام را در افکار عمومی جهانیان، زشت جلوه دهند.
رهبر انقلاب اسلامی تأکید کردند: بدون تردید این مسائل یک باره به وجود نیامده است و قدرتهای جهانی برای ایجاد آنها، مدتها برنامه ریزی و سیاستگذاری کرده اند.
حضرت آیت الله خامنه ای مقابله با هر عامل ضد وحدت را تکلیف بزرگ شیعه و سنی و دیگر شاخه های مذهبی خواندند و خاطرنشان کردند: نخبگان سیاسی، علمی و دینی برای ایجاد وحدت در جوامع اسلامی، وظایف سنگینی برعهده دارند.
رهبر انقلاب در همین زمینه، «علمای دنیای اسلام» را به برحذر داشتن ملتها از اختلافات فرقه ای و مذهبی، «دانشمندانِ دانشگاهها» را به تبیین اهمیت اهداف اسلامی برای دانشجویان و «نخبگان سیاسی امت اسلامی» را به تکیه بر مردم و دوری از بیگانگان و دشمنان اسلام فراخواندند و تاکید کردند: امروز مهمترین مساله در دنیای اسلام، وحدت است.
ایشان با اشاره به خروج تدریجی ملتهای مسلمان از زیر بار سلطه مستقیم استعمارگران، هشدار دادند: مستکبران درصددند منافع دوران سلطه مستقیم را با سلطه غیرمستقیم سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تامین کنند.
حضرت آیت الله خامنه ای «بیداری و آگاهی»، را تنها راه سعادت امت اسلامی برشمردند و خاطرنشان کردند: امکانات فراوان، موقعیت جغرافیایی ممتاز، میراث تاریخی بسیار ارزشمند و منابع اقتصادی بی نظیر کشورهای اسلامی، می تواند در سایه وحدت و همدلی، عزت و کرامت و آقایی مسلمانان را رقم بزند.
ایشان پیروزی انقلاب اسلامی و استحکام الگوی جمهوری اسلامی را با وجود 35 سال توطئه های گوناگون مستکبران، از نشانه های آینده نوید بخش امت اسلامی دانستند و تأکید کردند: به فضل الهی ملت ایران و نظام اسلامی روز به روز قوی تر، ریشه دار تر و مقتدر تر خواهد شد.
در پایان این دیدار، حضرت آیت الله خامنه ای، دقایقی در جمع میهمانان خارجی کنفرانس وحدت اسلامی حضور یافتند.
قبل از سخنان رهبر انقلاب اسلامی، آقای روحانی رئیس جمهور با تبریک میلاد مبارک پیامبر خاتم و حضرت امام جعفر صادق (ع)، به تاریکی مطلق فرهنگی، اجتماعی و سیاسی دوران جاهلیت اشاره کرد و گفت: در آن اوضاع اسف بار، میلاد پیامبر رحمت، نور هدایت و رستگاری را در تاریخ جاری کرد.
رئیس جمهور با اشاره به مشکلات و اختلافات موجود در جهان اسلام گفت بی تردید پیامبر اسلام در مقابل منحرفین و کسانی که راه تکفیر و افراط و درگیری را در پیش گرفته اند در رنج است و جوامع اسلامی باید بار دیگر به یاری پیامبر رحمت به پا خیزند.
آقای روحانی پیروی از ندای وحدت بخش امام خمینی را تنها راه نجات امت اسلامی خواند و گفت: دین واحد، پیامبر واحد، منافع مشترک، دشمنان مشترک آرمانهایی همچون فلسطین اشغال شده و قدس عزیز می تواند مسلمانان را متحد کند.
رئیس جمهور افزود: امت اسلامی باید با رجوع به قرآن و در پرتو تدبیر، عقلانیت، اعتدال، امید و تلاش بی وقفه، تمدن اسلامی را دوباره احیا کند.

 

 ميلاد نور مبارک ولادت حضرت پيامبر اکرم (ص) و ولادت حضرت امام جعفر صادق(ع)

را برتمام مسلمين جهان تبريک عرض می نمائيم

ماه فرو ماند از جمال محمد         

                              سرو نباشد به اعتدال محمد

قدر فلک را کمال و منزلتی نيست

                                                                      در نظر قدر با کمال محمد

ميلاد مسعود پيامبر اکرم صلی الله عليه و آله – اول عام الفيل / ۱۷ ربيع الاول

 آخرين پيامبر الهی در 17 ربيع الاوّل از پدری به نام "عبدالله بن عبدالمطلب" و مادری به نام " آمنه بنت وهب" ديده به جهان گشود و با انوار رخسار و جمال منوّرش، جهان تيره و تاريک، به ويژه عربستان را روشن گردانيد. پدرش عبدالله بن عبدالمطلب، پيش از تولد فرزندش محمد(ص)، در حالی که همسرش آمنه، به چنين فرزندی، حامله بود، به همراه ساير بازرگانان قريش، جهت سفر تجاری عازم شام گرديد و در بازگشت از شام، در يثرب(مدينه منوّره) بيمار شد و در همان جا درگذشت و توفيق ديدار نوزاد خويش را نيافت. وفات عبدالله، دو ماه و به روايتی هفت ماه پيش از تولد فرزندش حضرت محمد(ص) بود. امّا آمنه، مادر گرامی رسول خدا(ص)، که به تقوا، عفت و پاکيزگی در ميان بانوان قريش معروف بود، پس از تولد نور ديده‏اش حضرت محمد(ص)، چندان در اين دنيای فانی زندگی نکرد. وی، دو سال و چهار ماه و به روايتی شش سال، پس از ميلاد رسول خدا(ص)، در بازگشت از يثرب، در مکانی به نام "ابوا" بدرود حيات گفت و در همان مکان مدفون شد. رسول خدا(ص) پس از تولد، در کفالت جدش عبدالمطلب، بزرگ و سيد قريش مکه، قرار گرفت. عبدالمطلب جهت شير دادن نور ديده‏اش محمد(ص)، در آغاز وی را به "ثويبه"، آزاد شده ابولهب سپرد ولی پس از مدتی وی را به "حليمه دختر عبدالله بن حارث سعديه" واگذار کرد. حليمه، در ظاهر اگر چه دايه وی بود، ولی در حقيقت به مدت پنج سال از او مراقبت و مادری کرد. پيامبر اسلام(ص) از دوران کودکی دارای دو نام بود. يکی "محمّد" که جد بزرگوارش عبدالمطلب، برای وی برگزيد و ديگری "احمد" که مادر ارجمندش آمنه، آن را انتخاب کرده بود. از امام صادق)ع( روايت شد که ابليس، پس از رانده شدن از رحمت الهی، مي‏توانست به هفت آسمان رفت و آمد کند و خبرهای آسمانی را گوش دهد، تا اين که حضرت عيسی (ع) ديده به جهان گشود، از آن پس، ابليس از سه آسمان فوقانی ممنوع شد و تنها در چهار آسمان پايين‏تر، رفت و آمد مي‏کرد. ولی چون حضرت محمد(ص) به دنيا آمد، ابليس از تمام آسمان‏ها رانده شد و رفت و آمدش ممنوع گرديد و غير از او، تمامی شياطين نيز با تيرهای شهاب از آسمان رانده شدند. هم چنين روايت شده است که هنگام ولادت فرخنده حضرت محمد(ص)، ايوان کسری شکاف برداشت و چند کنگره آن فرو ريخت و آتش آتشکده بزرگ فارس خاموش شد؛ درياچه ساوه خشک گرديد؛ بت‏های مکه سرنگون شدند؛ نوری از وجود آن حضرت به سوی آسمان بلند شد که شعاع آن فرسنگ‏ها را روشن کرد؛ انوشيروان، پادشاه ساسانی ايران و مؤبدان بزرگ دربار وی، خواب‏های وحشتناکی ديدند؛ پس از استقرار در زمين، گفت: اَللّهُ أکْبَرُ وَ الْحَمْدُ لِلّهِ کَثيراً، سُبْحانَ اللّهِ بُکْرَهً وَ أصيلاً. گفتنی است که تاريخ نگاران و سيره نويسان شيعه و اهل سنت، با اين که در سال و ماه تولد آن حضرت، اتفاق نظر داشته و مي‏گويند که آن حضرت در اوّل عام الفيل، برابر با سال 570 ميلادی و در ماه ربيع الاوّل ديده به جهان گشود، ولی درباره روز تولد وی، اختلاف نظر دارند. شيعيان، معتقدند که رسول خدا(ص) در روز جمعه، مصادف با 17 ربيع الاوّل، به دنيا آمد و اهل سنت مي‏گويند که تولد وی، روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاوّل بوده است.اما از اين که سال تولد پيامبر(ص) را "عام الفيل" مي‏نامند، بدين جهت است که دو ماه و هفده روز پيش از تولد پيامبر)ص، يعنی در نخستين روز محرم سال 570 ميلادی، فيل سواران "ابرهه" به مکه هجوم آورده و قصد نابودی کعبه و مسجدالحرام را نمودند ولی با معجزه شگفت الهی سرکوب شدند.

 17 ربيع الاول - زادروز فرخنده امام جعفر صادق (ع) - سال 83 هجری قمری

 امام جعفر صادق (ع) در روز جمعه، به هنگام طلوع فجر و به روايتی در روز دوشنبه، هفدهم ربيع‏الاوّل سال 83 قمری ديده به جهان گشود و عالم انسانی را با انوار طيّبه خويش تابناک نمود. پدرش امام محمد باقر)ع ( وی را به نام عموی نياکانش جعفر طيّار(ع)، "جعفر" نام نهاد. حضرت جعفر بن محمد(ع) دارای يک کنيه معروف به نام "ابوعبدالله" و دو کنيه غير معروف به نام‏های " ابواسماعيل" و " ابوموسی" بود. هم چنين، دارای القابی چند بود که معروف‏ترين آن‏ها عبارت است از: صادق، صابر، طاهر و فاضل.

 شيعيان و محبّان اهل بيت(ع)وی را به " صادق آل محمد(ص) " مي‏شناسند. زيرا آن حضرت، هرگز سخنی جز راست و درست، چيزی نفرمود. پدر ارجمندش ،امام محمد باقر (ع) است که نَسَب وی با دو واسطه به امير مؤمنان حضرت علی (ع) و با سه واسطه به پيامبر اکرم (ص) منتهی مي‏گردد.

مادر گرامی امام جعفر صادق (ع)، فاطمه، معروف به " اُمّ فروه" از زنان نيکو سرشت، نيکوکار و نيکورفتار عصر خويش بود. اين بانوی باتقوا و متدّين، از جهت فضيلت و منقبت، سرآمد زنان روزگار خود به شمار مي‏آمد و امام صادق(ع) در شأن و مقام وی فرمود: مادرم از زنانی بود که ايمان داشت، تقوا پيشه کرده و نيکوکاری مي‏نمود و خدا، نيکوکاران را دوست دارد.

امام جعفر صادق (ع) به مدت دوازده سال، حيات با برکت جدّ گرامي‏اش امام زين العابدين (ع) را درک کرد و از مکتب تربيتی و علمی وی بهره وافر يافت. هم چنين، آن حضرت به مدت 32 سال از وجود شريف پدرش امام محمد باقر (ع) برخوردار بود و در تمام رويدادهای مهم در کنار پدر ارجمندش قرار داشت. مدت امامت امام جعفر صادق(ع)، 33 سال و ده ماه (از ذی حجه سال 114 تا 25 شوال سال 148 قمری) بود و در ايّام زندگی با برکت خويش با خلافت غاصبانه چند تن از خلفای اموی و دو تن از خلفای عباسی به شرح ذيل معاصر بود:

1- عبدالملک بن مروان (65 – 86 ق )

 2- وليد بن عبدالملک (86 - 96 ق )

 3- سليمان بن عبدالملک (96 – 99)

4- عمر بن عبدالعزيز (99 - 101 ق )

5- يزيد بن عبدالملک (101 - 105 ق)

 6- هشام بن عبدالملک (105 - 125 ق )

 7- وليد بن يزيد (125 - 126 ق )

 8- يزيد بن وليد (126 - 126 ق )

 9- مروان بن محمد (126 - 132 ق ) 10

- ابوالعباس سفاح (132 - 136 ق )

11- منصور دوانقی (136 - 158 ق )

گفتنی است که نُه نفر اوّل از طايفه بنی اميه و دو نفر آخر از خاندان بنی عباس بودند و آن حضرت از هر دو طايفه، سختي‏ها و بي‏مهري‏های فراوانی ديد؛ اما چون آن امام بزرگوار در انتهای دوران خلافت ستم کارانه امويان و در آغاز خلافت فريب‏کارانه عباسيان مي‏زيست، فرصت مناسبی به دست آورد تا در زمان انتقال خلافت از يک طايفه غاصب، به طايفه غاصب ديگر و سرگرم شدن آنان به يکديگر، مکتب اهل بيت (ع) را به مسلمانان بشناساند و زمينه ترويج و تبليغ اين مکتب را مهيّا سازد و از اين راه، بيشترين بهره را نصيب اسلام و مسلمانان نمايد.

آن حضرت با تشکيل حوزه علميه و تعليم شاگردانی مبرز، چون هشام، زراره و محمد بن مسلم، تحول شگرفی در جهان اسلام و مذهب شيعه پديد آورد و جهانيان را با اسلام ناب محمدی (ص) و مکتب حيات بخش اهل بيت (ع) آشنا ساخت. به همين جهت، وی را پايه گذار مذهب "اماميه" دانسته و شعيان امامی اثناعشری را " شيعه جعفری" مي‏گويند. سرانجام اين امام همام، در 65 سالگی به وسيله زهری که منصور دوانقی، به واسطه عوامل و مزدوران خود در مدينه، به آن حضرت خورانيد، مسموم شد و به خاطر شدت زهر، به شهادت رسيد. تاريخ شهادت وی، 25 شوال سال 148 قمری مي‏باشد. امام موسی کاظم (ع) به همراه ساير فرزندان امام جعفر صادق (ع)، بدن مطهر پدر را پس از غسل، کفن و نماز، در جوار قبر پدر و جدش و عموی پدرش در قبرستان بقيع به خاک سپردند.

 

 

آداب و اعمال

شب اوّل : اين شب در سال سيزدهم بعثت، مبداء هجرت حضرت رسول صلّي الله عليه و آله از مکّه معظّمه به مدينه منوّره بود..

همچنین شب اول این ماه پیامبر گرامی (ص) از شر کفار از مکه به مدینه هجرت کردند . در آن شب آقا و مولایمان امیر المؤمنین علیه السلام جان نثاری فرموده به جای رسول گرامی اسلام (ص) در بستر ایشان خوابیدند، چه اینکه کفار قریش قصد کشتن حضرتش را داشتند. به این مناسبت آیه «و من الناس من یشری نفسه ابتغاءمرضات الله ...» « از مردم کسی هست که جان خویش را در راه رضایت خداوند می فروشدو خدابربندگان مهربان است» در شأن علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شد.

درشبی که امیر المؤمنین علیه السلام به جای پیامبر گرامی(ص) خوابیدند به حضرت جبرئیلو میکائیل خطاب رسید که من بین شما دونفر برادری قرار دادم و عمر یکی از شما را بیش از دیگری قرار دادم و کدامیک از شما ایثار می کند که عمر طولانی از آن دیگری باشد؟ هر دو عمر طولانی را اختیار کردند.

خطاب آمد :«به زمین نگاه کنید و ببینید که چگونه علی بن ابی طالب علیه السلام حیات خود را به برادرش پیامبر گرامی (ص) ایثار نموده و جای او خوابیده و جان خود را فدای جان او نموده است و به زمین بروید و او را از دشمنان حفظ کنید » آنان آمدند و جبرئیل بالای سر امیر المؤمنین علیه السلام و میکائیل سمت پاهای آن حضرت نشست و ندا کرد :«بخ بخ من مثلک یابن ابی طالب ، خداوند در جمع ملائکه به تو مباهات فرمود » اینجا بد که آیۀ شریفۀ « و من الناس من یشری نفسه ابتغاءمرضات الله ...» نازل شد .

 

حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در سال 148 هـ .ق در شهر مدينه متولد شد،[1] و در ماه صفر سال 203 هـ .ق در سن 55 سالگي در شهر طوس خراسان به شهادت رسيد.

در باب شهادت ايشان تقريباً تمام علماي شيعه و عده زيادي از علماي اهل سنت قائلند که آن حضرت مسموم و شهيد شده اند. درباره عامل شهادت اختلاف نظر و اقوالي وجود دارد که به آنها اشاره خواهيم کرد. قول مشهور اين است که آن حضرت توسط مأمون خليفه عباسي مسموم شده و به شهادت رسيده اند.
برخي از علماي اهل سنت قائلند که مأمون، امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم نکرده است. و براي اين گفته خود دلائلي هم ذکر مي کنند. از جمله آن دلائل اين است که مأمون دختر خود را به همسري امام جواد ـ عليه السّلام ـ درآورد. مأمون به برتري امام رضا ـ عليه السّلام ـ در برابر علما استدلال مي کرد. بعد از درگذشت امام رضا ـ عليه السّلام ـ مأمون بسيار ناراحت و غمگين بود و... در ادامه خواهيم گفت که به هيچ يک از دلائل در اين رابطه نمي توان استناد کرد. عده اي از علماي اهل سنت قائلند که ايشان مسموم شده اند و عامل جنايت، عباسيان (غير از مأمون) بوده اند. به عنوان نمونه ابن جوزي مي گويد: «وقتي عباسيان ديدند خلافت از دست آنها خارج شد (به واسطه ولايتعهدي) و به دست علويان افتاد، امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم کردند.[2]» اين قول نيز چندان صحيح به نظر نمي رسد چرا که «بيشتر مورخين و روات اجماع دارند که مأمون سم را به امام ـ عليه السّلام ـ داده نه غير او»[3]. علاوه بر اينکه مأمون براي اين کار انگيزه هم داشته که به آن اشاره خواهد شد. رواياتي از امام رضا ـ عليه السّلام ـ وارد شده است که در اين روايات آن حضرت شهادت خويش را پيشگويي کرده اند و عامل اين جنايت را مأمون دانسته اند. امام رضا ـ عليه السّلام ـ به هرثمه بن اعين مي گويد: «موقع مرگ من فرا رسيده است اين طاغي (مأمون) تصميم گرفته مرا مسموم کند...»[4]. شهيد مطهري مي نويسد: «قرائن نشان مي دهد که امام رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم کردند و يک علت اساسي همان قيام بني العباس در بغداد (بر عليه مأمون) بود. مأمون در حالي حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم کرد که از خراسان به طرف بغداد مي رفت و مرتب اوضاع بغداد را به او گزارش مي دادند. به او گزارش دادند که بغداد قيام کرده او ديد که حضرت رضا ـ عليه السلام ـ را نمي تواند عزل کند و اگر با اين وضع بخواهد برود آنجا کار بسيار مشکل است. براي اينکه زمينه رفتن آنجا را فراهم کند و به بني العباس بگويد کار تمام شد حضرت را مسموم کرد و آن علت اساسي که مي گويند و قابل قبول هم هست و با تاريخ وفق دارد همين جهت است»[5]. به نظر مي رسد انگيزه اصلي مأمون در به شهادت رساندن امام رضا ـ عليه السّلام ـ همين مطلبي باشد که ذکر شد. چرا که قيام عباسيان در بغداد جز به خاطر ترس از روي کار آمدن علويان نبوده است.

طبري مي نويسد: «مأمون نامه اي به بني عباس در بغداد نوشت و مرگ علي بن موسي ـ عليه السّلام ـ را به آنان اعلام کرد و از آنان خواست که به اطاعت او درآيند زيرا دشمني آنان با او جز با بيعت وي با علي بن موسي ـ عليه السّلام ـ نبوده است.[6] از ديگر موجباتي که مورخان در قتل امام رضا ـ عليه السّلام ـ ذکر کرده اند، کينه اي مي دانند که مأمون از امام رضا ـ عليه السّلام ـ به دل گرفته بود. طبرسي مي نويسد: علتي که موجب شد مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را به شهادت برساند اين بود که آن حضرت بي محابا (و بدون ترس) حق را در برابر مأمون اعلام مي کرد. در بيشتر موارد در مقابل او قرار مي گرفت که موجب عصبانيت و کينه او مي شد...»[7]. همانگونه که بيان شد از نظر روايات شيعي شکي نيست که مأمون حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ را مسموم کرد.[8] امّا اينکه کيفيت اين عمل چگونه بوده است؟ روايات چندي وجود دارد که به آنها اشاره مي کنيم. روايتي را شيخ مفيد از عبدا... بن بشير نقل کرده که عبدا... گفت: مأمون به من دستور داد که ناخنهاي خود را بلند کنم... سپس مرا خواست و چيزي به من داد که شبيه تمر هندي بود و به من گفت: اين را به همة دو دست خود بمال... سپس نزد امام رضا ـ عليه السّلام ـ رفت و به من دستور داد که انار براي ما بياور من اناري چند حاضر کردم و مأمون گفت: با دست خود آن را بفشار، من فشردم و مأمون آن آب انار را با دست خود به حضرت خورانيد و همان سبب مرگ آن حضرت شد و پس از خوردن آن آب انار دو روز بيشتر زنده نماند»[9]. روايت ديگري را شيخ مفيد از محمد بن جهم ذکر کرده که مي گويد: «حضرت رضا ـ عليه السّلام ـ انگور دوست مي داشت پس قدري انگور براي حضرت تهيه کردند. در حبه هاي آن به مدت چند روز سوزنهاي زهرآلود زدند. سپس آن سوزنها را کشيده و به نزد آن بزرگوار آوردند... آن حضرت از آن انگورهاي زهرآلود بخورد و سبب شهادت ايشان شد.[10]روايتي از اباصلت هروي نيز نقل شده که مي گويد: مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را فراخواند و آن حضرت را مجبور کرد از انگور بخورد آن حضرت به واسطه آن انگور مسموم شد.[11]»
بنابراين، ادله اي که اهل سنت ذکر کرده اند که مأمون امام رضا ـ عليه السّلام ـ را به شهادت نرسانده بي اساس مي باشد. چرا که مأمون فردي بود که به خاطر حکومت، برادر خويش امين را به قتل رساند و محبوبيت امام رضا ـ عليه السّلام ـ در نزد او از برادرش بيشتر نبود. و گريه ظاهري او بعد از مرگ امام ـ عليه السّلام ـ به جهت منحرف کردن اذهان علويان و طرفداران امام رضا ـ عليه السّلام ـ بوده است.  بعد از شهادت امام رضا ـ عليه السّلام ـ شيعيان بدن شريف آن حضرت را در خراسان تشييع کردند. اين تشييع جنازه به حدي پر شور بود که تا آن زمان مثل آن ديده نشده بود، همه طبقات در تشييع جنازه امام حاضر شدند»[12]. امام رضا ـ عليه السّلام ـ در سال 203 هـ.ق در شهر طوس به خاک سپرده شد.

شهادت امام حسن مجتبی تسلیت باد

ولادت
در نيمه ماه رمضان سوم هجري، اولين فرزند علي عليه‌السلام و فاطمه سلام الله عليها به دنيا آمد. پس از ولادت، نامگذاري از جانب مادر به پدر، و از او به رسول خدا محوّل شد و آن حضرت هم منتظر نامگذاري پروردگار ماند.
تا اينکه جبرئيل ،امين وحي، فرود آمد و گفت: « خدايت سلام مي‌رساند و مي‌گويد چون علي براي تو همانند هارون براي موسي است، نام فرزندش را نام فرزند حضرت هارون عليه السلام يعني شبّر قرار ده!»
رسول خدا فرمود: « زبان من عربي است و شبّر، عبري است.»
جبرئيل گفت: « شبّر در زبان عرب به معناي« حسن» است.»
به اين ترتيب، کودک، حسن نام گرفت. تنها کنيه‌ي آن حضرت « ابو محمد» و مشهورترين القابش« سيد» و «سبط» و «تقي» است.
نقش خاتم و انگشتر امام حسن را « العزه لله» گفته‏اند؛ روز هفتم پس از ولادت، رسول خدا صلّي الله عليه وآله و سلّم مستحبات ولادت را در مورد حسن به جا آوردند و حسن را به« ((ام فضل (لبابه)|ام الفضل))» ،همسر عمويشان، سپردند تا او را از شيري که به خاطر زايمان فرزندش، قثم، در پستان داشت، شير دهد. بعدها نيز رسول خدا براي امام حسن، ادعيه‌ي عافيت و حرزهاي مخصوص چشم‌زخم را خواندند.
ذکر امام در قرآن
ذکر امام حسن عليه السلام در قرآن : قرآن مجيد مشتمل است بر يادکردي از شخصيت‌ها، از خوبان يا از بدان، ليکن اين يادکرد گاهي همراه با ذکر نام است(همانند آنچه درباره موسي و فرعون ذکر شده است) و گاه فقط با توصيف، و بدون ذکر نام.( همانند آنچه درباره امام علي عليه‌السلام نازل شده است.) درباره امام حسن عليه السلام نيز آياتي به صورت توصيف و بدون ذکر نام نازل شده است؛ همانند آيه تطهير ، آيه ذوي القربي و آيه اولي الامر.
رابطه امام حسن عليه السلام و رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم : امام حسن عليه السلام بيشتر از هفت سال با رسول خدا زندگي نکرد، ولي در همين مدت به شدت مورد عنايت آن حضرت بود و استفاده‏هاي علمي و تربيتي فراواني برد. محبت رسول خدا به امام حسن بسيار فراوان بوده و آن حضرت، گاهي نوه‌اش را در کارهاي بزرگي همانند بيعت رضوان و مباهله با نصاراي نجران هم شرکت مي‌داده است. رسول خدا درباره‌ي او تعريف و تمجيدهاي فراواني نموده است که امام بعدها به مناسبت‌هاي مختلف، از آنها براي معرفي شخصيت الهي خويش سود جست.
امام حسن و فاطمه زهرا سلام الله عليها امام حسن عليه السلام با مادر خود، فاطمه‌ي اطهر، رابطه‏اي عميق و متعالي داشت. فاطمه گاه با فرزندش بازي‌هاي کودکانه مي‌کرد و گاه با ملاطفت مادرانه او را به عبادات مستحب تشويق مي‌نمود. حسن نيز گزارش سخنان رسول خدا را پيش از هر کس، از مسجد به مادر مي‌رساند و گاه در عبادت مادر دقت مي‌کرد و از آن درس‌ها مي‌گرفت.
اين ارتباط صميمي در اواخر عمر مادر اوج گرفت؛ تا آنجا که اين دو به همراه هم و با تن و قلبي آزرده به زيارت قبر رسول الله و بقيع مي‌رفتند و شگفت آن که اين رابطه پس از ارتحال مادر نيز باقي ماند؛ به طوري که فاطمه پس از وفات دست‌هاي مجروح خويش را از کفن بيرون آورد و حسنش را در آغوش کشيد. امام حسن نيز سال‌ها بعد در حضور دشمناني همانند معاويه و مغيره بن شعبه مصيبت مضروب شدن مادر را يادآور شد.
امام حسن در دوران پيش از خلافت پدر : از اين دوران اطلاع زيادي در دست نيست. فقط اين مقدار مسلم است که امام عليه السلام در خدمت پدر بوده است؛ گاه از روي دلسوزي در تأمين رفاه پدر مي‌کوشيده و گاه همراه او در برخي فعاليت‌هاي اجتماعي شرکت مي‌کرده است( همانند شرکت در بدرقه ابوذر به هنگام تبعيد)، و گاه پاره‌اي مأموريت‌هاي مهم را از طرف پدر عهده‌دار بوده است (همانند آبرساني به منزل عثمان در حال محاصره.) سياست‌هاي عملي امام حسن عليه السلام کاملاً هماهنگ با پدر است، لذا همانند او در هيچ‌يک از جنگ‌ها و فتوحات پس از رسول خدا در تمام اين دوره‌ي 25 ساله شرکت ننموده است.
در دوران خلافت پدر
امام حسن عليه السلام با پدر، از آغاز خلافت تا شهادت : امام حسن از آغاز بيعت مردم با حضرت علي عليه السلام تا لحظه شهادت آن حضرت در مقام قوي‏ترين بازوي آن حضرت عمل کرد. در جريان بيعت، حضوري جدي داشت؛ در سه جنگ جمل ، صفين و نهروان حاضر بود. پيش از جنگ جمل هم به همراه عمّار ياسر و قيس بن سعد به کوفه رفت و با سرکوب‌کردن فتنه‌ي ابو موسي اشعري ، مردم را به جنگ با مردم بصره فرا خواند. گهگاه به جاي پدر نماز جمعه بر پا داشت. در شب ضربت خوردن پدر قصد داشت همراهي‌اش کند که با منع پدر، منصرف شد. پس از ضربت‌خوردن پدر نيز تمام تلاش خود را براي بهبود و استراحت آن حضرت به کار بست و در پايان به وصاياي او گوش سپرد.
جانشيني پس از شهادت پدر
حضرت علي عليه السلام قبل از شهادت، امام حسن را وصي خود تعيين کرد. رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم نيز قبل از آن به دو گونه اين وصايت را اعلام کرده بودند؛ يکي به صورت تصريح به امامت امام حسن و امام حسين عليهماالسلام پس از پدرشان، و دوم تصريح به امامت اوصياء دوازده‌گانه‌ي خود، با ذکر اسامي آنها.
امام پس از خلافت
امام حسن عليه السلام پس از خلافت و قبل از صلح (دوران کوتاه خلافت ظاهري): دوران کوتاه چند ماهه خلافت ظاهري امام حسن عليه السلام، پر ماجرا سپري شد. بلافاصله پس از شهادت حضرت علي عليه السلام، امام حسن به مسجد آمد و در سخناني شيوا تلويحاً مردم را به بيعت با خويش فراخواندند.
پس از سخنراني و با تبليغ نافذابن عباس مردم کوفه با آن حضرتبيعت کردند. امام نيز بيعتشان را براين اساس که از او پيروي کنند و با هر کس جنگيد، بجنگند و با هر کس صلح کرد، صلح کنند، پذيرفت؛ و سپس به تحکيم پايه‌هاي حکومت خويش پرداخت، ابن ملجم ،قاتل پدر، را گردن زد و اکثر فرمانداران مناطق را که به دست پدرش نصب شده بودند، تثبيت نمود و برخي را تغيير داد.
جاسوس‌هاي معاويه را پيدا کرد و گردن زد، نامه‌ي تندي به وي نوشت و او را تهديد به جنگ نمود. نامه‌‌‌نگاري ميان حضرت و معاويه ادامه يافت تا اينکه معاويه لشکري عظيم به سوي عراق گسيل داشت و حضرت نيز درصدد تهيه لشکري براي مقابله با او برآمد.
صلح امام
مهمترين حادثه در زندگي امام حسن عليه‌السلام جريان صلح معاويه با آن حضرت است. تحليل اين حادثه ضروري به نظر مي رسد زيرا خود امام صلحش را حجتي بر آيندگان مي‌داند؛ يعني بر اساس عملکرد حضرت، وظيفه انسان نيز در شرايط مشابه با آن زمان، صلح و مصالحه است.
بررسي مقدمات و شرايط و عللي که صلح را ايجاب کرد و دقت در کيفيت وقوع صلح و مواد صلحنامه و موشکافي نتايج شيرين صلح براي جناح حق و ضربه‌هاي سهمگين آن بر جناح باطل به‌خوبي روشن مي‌کند که صلح آن حضرت در حقيقت انقلاب سبزي بود که زمينه انقلاب سرخ حسيني را فراهم ساخت و اين نرمش قهرمانانه در کنار آن جنبش ظلم‌ستيزانه، پايه‌ريز انقلاب علمي امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام در عصر طلايي خلأ انتقال قدرت از بني‌اميه به بني‌عباس گشت و به اين ترتيب، اسلام ناب محمدي که در تشيع جلوه‌گر بود، نهال خود را آبياري نمود و به درخت تنومندي تبديل کرد.
امام پس از صلح تا شهادت
تمامي تلاش امام حسن پس از قبول صلح اين بود که فوايد مورد نظرش را از صلح به نتيجه برساند و بر اين اساس در تمام اين مدت به حفظ نيروهاي کيفي و خالص ، بازسازي نيروهاي خسته و وازده و تفسير صحيح اسلام پرداخت.
عملکرد دشمن‌شکن حضرت پس از صلح چنان قدرتمند بود که معاويه را به فکر شهادت آن حضرت انداخت.
صورت و شمايل امام
امام حسن عليه السلام به رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم از همه شبيه‌تر بود. زيبايي بي‌نظيري داشت.رنگش سفيد بود و اندکي متمايل به سرخ، چشمانش درشت و سياه، و محاسنش انبوه. جثه‌اي قوي، تنومند و چهارشانه داشت. مويش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود.
سيرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هيچ‌يک از اهل بيت عصمت عليهم السلام ممکن نيست. در زيارت جامعه خطاب به آنان مي‌گوييم: « سروران من! ستايش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسيد و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.»
امام حسن عليه السلام نه تنها از اين خطاب مستثني نيست بلکه به خصائصي از قبيل« سبط اکبر» بودن نيز برخوردار است.
حلم بي‌‌پايان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضيلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهي دهد.
معجزات امام : از معجزات آن حضرت جز اندکي در تاريخ نقل نشده است( همانند اينکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهي نشان داد.) و نيز نمونه‌هايي از استجابت دعا و نفرين‌هاي آن حضرت (همانند رطب دادن نخلي خشکيده به دعاي او.) ولي اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غيب و پيشگويي‌ها تجلّي کرده است.
شهادت امام
تلاش موفق امام حسن براي به‌کرسي نشاندن اهداف صلح باعث شد که معاويه طرح قتل حضرت را پيگيري نمايد تا بتواند به خواسته ديرين خود يعني تبديل خلافت اسلامي به سلطنت موروثي، جامه‌ي عمل بپوشاند. به اين ترتيب سمي مهلک تهيه کرد و آن را توسط همسر آن حضرت به او خوراند.
حضرت پس از مدتي درد و رنج، در روز 28 ماه صفر سال 50 هجري به لقاء الله شتافت.
برادرش امام حسين عليه السلام، جنازه‌ي او را پس از تغسيل و نماز براي دفن به سوي مسجد و روضه پيامبر برد ولي سرانجام بر اثر ممانعت بني‌اميه در بقيع به خاک سپرد.
ثواب عزاداري و گريه بر امام حسن
رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم سال‌ها پيش از شهادت امام حسن فرموده بود : « هر کس بر حسن گريه کند، چشمش روزي که ديده‌ها کور مي شوند (روزقيامت)، کور نمي شود و هرکس در مصيبت او اندوهگين شود، روزي که همه دلها اندوهگين است، غم و اندوهي ندارد. زيارت حسن مايه‌ي استواري قدم‌ها در قيامت است.»
شاگردان و ياران امام
نام بيش از 30 نفر از شاگردان و ياران آن حضرت در تاريخ ثبت شده است.
همسران امام
بررسي موضوع زنان امام حسن عليه السلام بسيار لازم است زيرا زشت‌ترين تهمتي که به حضرت از طرف دشمنان و دوستان نادان زده شده است، کثرت اغراق‌آميز ازدواج‌ها و طلاق‌هاي اوست؛ تا جايي که برخي، تعداد همسران آن حضرت را 400 نفر گفته‌اند.
مجموعه زناني که نام خود و پدرشان در تاريخ ثبت است و به عنوان همسر حضرت ذکر شده‌اند، صحيح يا ناصحيح، به ده نفر نمي‌رسد؛ و در حقيقت بني‌اميه خواسته‌اند با تهمت لذت‌طلبي مفرط به آن حضرت، صلح او را به صورتي تحريف‌يافته تفسير کنند.
فرزندان امام
کمترين عددي که درباره فرزندان حضرت نوشته‌اند 7 نفر و بيشترين عدد 23 نفر است. شيخ مفيد ، فرزندان حضرت را 15 نفر مي‌داند( هشت پسر و هفت دختر.)
از دختران حضرت 4 نفر و از پسرانش نيز 4 نفر صاحب فرزند شده اند. البته دو تن از پسران، فرزند پسر نياوردند و به همين جهت نسل تمامي سادات حسني به آن دو پسر ديگر که فرزند پسر آورده اند زيد و حسن مثنّي) منتهي مي‌گردد. در سلسله سادات حسني، دانشمندان، سلاطين، محدّثان و انقلابيون متعددي وجود دارد.

ختم رُسُل به سوی جنان می‌کند سفر / جان جهانیان ز جهان می‌کند سفر

تعیین تاریخ وفات پیامبر(ص) یک بحث علمى - تاریخى محض نیست، بلکه داراى ثمراتى است. این مقاله، بدون تکیه بر یک وایت‏خاص و با بررسى شش واقعه که در تعیین وفات پیامبر(ص) نقش دارند و با کنار هم قرار دادن آن وقایع، اقوال معروف شیعه و سنى را مورد بررسى قرار داده است و با رسم جداول، به طور دقیق اثبات نموده است که قول معروف و مشهور شیعه مبنى بر قرار دادن تاریخ وفات پیامبر(ص) در 28 صفر و قول معروف و مشهور اهل سنت که آن را 12 ربیع‏الاول دانسته‏اند، هر دو، باطل بوده و تاریخ وفات پیامبر(ص)، همان‏گونه که در روایت ابومخنف ذکر گردیده است، دوم ربیع‏الاول است.

واژه‏هاى‏کلیدى: وفات پیامبر(ص)، غدیرخم، اهل سنت، شیعه، ربیع‏الاول.

بحث از تاریخ وفات پیامبر(ص)، تنها یک بحث علمى - تاریخى محض نیست، بلکه داراى ثمرات مختلفى است; از جمله این‏که جمیع ملل دنیا، ایام تولد یا وفات بزرگان دین خود را ارج مى‏نهند، و مسلمانان نیز، همه ساله در ایام تولد پیامبر(ص) به شادى، و به خصوص شیعیان در ایام وفات آن حضرت به سوگوارى مى‏پردازند; پس دانستن تاریخ وفات پیامبر(ص) مى‏تواند از این جهت مهم باشد، زیرا از جهات معنوى، پیروان پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)، خود را در غم و شادى آنان شریک مى‏دانند، پس دانستن چنین ایامى، از جهت پیوند قلبى مؤثر است.

از جهت دیگر، مشخص شدن تاریخ وفات پیامبر(ص)، داراى ثمرات فقهى نیز مى‏باشد، زیرا چنان‏که به زودى بحث‏خواهد شد، این واقعه، با وقایع دیگر در حج، پیوند نزدیک دارد، مثلا اگر ثابت‏شود که عرفه حجه‏الوداع، در روز جمعه بوده، و چون پیامبر(ص) در عرفه نماز ظهر اقامه کردند، معلوم مى‏شود که نماز جمعه، در موسم حج واجب نیست و اختصاص به زمان عادى دارد. هم‏چنین اگر ثابت‏شود که واقعه غدیرخم در روز جمعه بوده و از آن‏جا که در آن روز نماز ظهر خوانده شد، پس معلوم مى‏شودکه نماز جمعه، در سفر واجب نیست و اختصاص به حضر دارد.

گذشته از این موارد، مشخص شدن تاریخ دقیق وقایع مى‏تواند نقش بسیار مهمى در صحت و سقم بسیارى از نقل‏هاى تاریخى داشته باشد. به عنوان مثال، اگر ادعا شود شخصى، کارى را در روز خاصى انجام داده است; حال اگر ثابت‏شود که آن شخص چند روز قبل از آن، درگذشته است، بطلان این ادعا نیز ثابت مى‏شود و به طبع آن، فروعاتى نیز که بر آن ادعا مترتب بود، باطل مى‏گردد. بنابراین بحث از تاریخ وفات پیامبر(ص) داراى فواید بسیارى است و فروعات متعددى نیز بر آن استوار است. اکنون پس از این مقدمه کوتاه، به بحث تاریخ وفات پیامبر اسلام(ص) مى‏پردازیم.

فصل اول: نحوه تعیین تاریخ دقیق وفات پیامبر(ص)

درباره تاریخ وفات پیامبر(ص)، اقوال متعددى وجود دارد، ولى ما در این بخش، تنها به اقوال معروف و مشهور اشاره مى‏کنیم. معروف‏ترین این اقوال عبارتند از: بیست و هشتم صفر، اول ربیع‏الاول، دوم ربیع‏الاول و دوازدهم ربیع‏الاول.

در ابتدا روایت ابومخنف را در این‏باره ذکر مى‏کنیم:

«قبض رسول‏الله(ص) نصف النهار یوم الاثنین للیلتین مضتا من شهر ربیع‏الاول، و بویع ابوبکر یوم الاثنین فى الیوم الذى قبض فیه النبى(ص). (1)

«وفات رسول‏الله(ص) در وسط روز دوشنبه، که دو شب از ماه ربیع‏الاول گذشته بود، واقع گشت و در همان روز دوشنبه که پیامبر(ص) وفات یافت، با ابوبکر بیعت‏شد».

دراین‏جا، ما قصد داریم بدون در نظر گرفتن روایت ابومخنف، راهى براى به دست آوردن تاریخ دقیق و صحیح وفات پیامبر(ص) ارائه دهیم.

به دست آوردن تاریخ دقیق وفات پیامبر(ص) گاهى از طریق روایاتى است که با صراحت، تاریخ وفات پیامبر(ص) را ذکر مى‏کنند، مانند روایتى که از ابومخنف نقل شده است. ولى وجود روایاتى این‏چنین، که صریح و معتبر باشد، به اندازه‏اى نیست که براى همه اطمینان‏آور باشد، وگرنه این‏همه اختلاف در تاریخ وفات پیامبر(ص) مشاهده نمى‏شد. در نتیجه، براى حصول اطمینان بیشتر باید از روش در کنار هم قراردادن وقایع تاریخى دیگر و بررسى آن‏ها، براى رسیدن به قولى قطعى، کمک گرفت. اگر چه در چگونگى و تاریخ خود آن وقایع نیز اختلافاتى وجود دارد، ولى در مجموع مى‏توان در این وقایع، به امور اجماعى یا مشهور نزد هر یک از اهل سنت و شیعه استناد کرد. این وقایع عبارتند از:

1- زمان خارج شدن پیامبر(ص) از مدینه براى حجة‏الوداع;

2- روز عرفه;

3- زمان نزول آیه اکمال دین «الیوم اکملت لکم دینکم و...» (2) و فاصله آن تا وفات پیامبر(ص);

4- روز غدیرخم;

5- شروع و مدت بیمارى پیامبر(ص);

6- روز وفات پیامبر(ص).

در ابتدا به بررسى هر یک از وقایع مى‏پردازیم و سپس با توجه به دیدگاه مشهور و معروف شیعه و اهل سنت درباره این وقایع، اقوال آنان را درباره تاریخ وفات پیامبر(ص) مورد نقد و بررسى قرار خواهیم داد.

بررسى شش واقعه که در تعیین وفات پیامبر(ص) نقش دارند

واقعه اول: خارج شدن پیامبر(ص) براى حجة‏الوداع

در اواخر ذى‏قعده سال دهم هجرى، پیامبر(ص) به اتفاق جمع زیادى از مسلمانان، براى انجام مراسم حج از مدینه خارج شدند، که این حج‏به «حجة‏الوداع‏» یا «حجة‏الاسلام‏» مشهور گشت. اما در مورد این‏که به طور دقیق، پیامبر(ص) در چه روزى و چندم ماه ذى‏قعده از مدینه خارج شدند، قول واحدى وجود ندارد. مشهورترین قول نزد اهل سنت آن است که پیامبر(ص) پنج روز به‏جاى مانده از ذى‏قعده (پنج روز قبل از آغاز ذى‏حجه) از مدینه خارج شدند، که این روز را نیز بیشتر مورخان، روز «شنبه‏» دانسته‏اند، (3) و برخى دیگر آن را روز «پنج‏شنبه‏» ذکر کرده‏اند. (4) واقدى در این‏باره مى‏گوید:

«پیامبر(ص) در روز شنبه، پنج روز به جاى مانده از ذى‏قعده، از مدینه خارج شدند.» (5) و سپس مى‏گوید: «و هذا الثبت عندنا». (6)

از سوى شیعه نیز، شیخ مفید تاریخ خارج شدن پیامبر(ص) را پنج روز به جاى مانده از ذى‏قعده ذکر کرده است، (7) که از این جهت موافق قول مشهور اهل سنت است، ولى هیچ اشاره‏اى به این‏که به طور دقیق در چه روزى از هفته بود، نکرده است. اما در صحیحه معاویة‏بن عمار و حلبى از امام صادق(ع)، زمان خارج شدن پیامبر(ص) براى حجة‏الوداع، چهار روز مانده به ذى‏حجه بیان شده است، بدون این‏که روز آن مشخص شده باشد. (8)

قدر مسلم آن است که روز خارج شدن پیامبر(ص) از مدینه براى حجة‏الوداع، روز جمعه نبوده است; به دلیل این‏که روایاتى، از جمله روایت انس، بیان کننده این مطلب مى‏باشند که پیامبر(ص) نماز ظهر را در مدینه خواندند و سپس به قصد حج‏حرکت کردند; (9) درحالى‏که اگر روز جمعه مى‏بود، مى‏بایست نماز جمعه خوانده مى‏شد، نه نماز ظهر، بنابراین، آن روز یا شنبه بوده و یا پنج‏شنبه; چنان‏که در روایاتى به این دو روز اشاره شده است. از طرف دیگر، مشخص شدن روز عرفه نیز نقش مهمى در تعیین روز خارج شدن پیامبر(ص) دارد، (10) زیرا اگر روز عرفه، جمعه باشد، در نتیجه، اول ذى‏حجه پنج‏شنبه خواهد بود و پنج روز قبل از آن نیز روز شنبه است. پس بنابر نظریه مشهور اهل سنت، حتما باید روز خارج شدن پیامبر(ص) را روز شنبه بدانیم، نه پنج‏شنبه; همان‏طور که ابن‏کثیر نیز به همین نتیجه رسیده است. (11)

اما از جانب شیعه چون به روز خاصى اشاره نشده است، باید با توجه به نظریه آنان در سایر وقایع، روزى را براى خارج شدن پیامبر(ص) در نظر گرفت. درباره این‏که بنابر قول شیخ مفید. تاریخ خارج شدن پیامبر(ص) پنج روز به جاى مانده از ذى‏قعده بوده، و در صحیحه عمار و حلبى، چهار روز به جاى مانده از آن، ذکر شده است، مى‏توان اختلاف این دو قول را با توجه به ناقص یا کامل بودن ماه ذى‏قعده برطرف کرد.

واقعه دوم: روز عرفه (در حجة‏الوداع)

تعیین روز عرفه که نهم ذى‏حجه است مى‏تواند ما را در تشخیص دقیق تاریخ وفات پیامبر(ص) کمک نماید، و این یکى از شاخصه‏هاى مهم این بحث‏به شمار مى‏آید، چون نظر مشهور و معروف اهل سنت، بلکه اجماع آنان بر این است که عرفه، روز جمعه بوده است. (12) این امر ظاهرا به دلیل روایتى است که از خلیفه دوم، عمر، دراین‏باره بیان شده است. (13)

پس با مبنا قرار دادن این امر، مى‏توان جمیع اقوال اهل سنت را درباره تاریخ وفات پیامبر(ص)، مورد بررسى قرار داد. از طریق شیعه نیز روایاتى از امامان(ع) نقل شده است که عرفه را روز جمعه دانسته‏اند، (14) ولى هیچ یک از این روایات از لحاظ سند صحیح نیستند; (15) افزون بر این، با روایات صحیحه‏اى که روز غدیر را مشخص مى‏کنند، در تعارض مى‏باشند، زیرا اگر عرفه، یعنى نهم ذى‏حجه، جمعه باشد، دیگر هیجدهم ذى‏حجه، جمعه و یا پنج‏شنبه نخواهد بود. (16)

واقعه سوم: زمان نازل شدن آیه اکمال و فاصله آن تا وفات پیامبر(ص)

مشهور و معروف نزد اهل سنت درباره نزول آیه اکمال، این است که این آیه در روز عرفه که روز جمعه بوده نازل شده است (17) و فاصله آن تا وفات پیامبر(ص) 81 روز است. (18) اما از دیدگاه شیعه، با توجه به روایاتى که در این زمینه وجود دارد، (19) در مجموع مى‏توان گفت: این آیه و آیه تبلیغ، به تمامه یا جزء به جزء، در چندین مرتبه بر پیامبر(ص) نازل شده و پیامبر(ص) پس از نازل شدن قسمت آخر آیه، یعنى: «و الله یعصمک من الناس‏»، (20) در غدیرخم مردم را جمع نمودند و رسالت الهى خویش را در معرفى حضرت على(ع) به عنوان جانشین خود، انجام دادند.

از نظر شیعه، هیچ تردیدى در نزول آیه اکمال در غدیر نیست، ولى امکان نزول قبلى آن را نیز نفى نمى‏کنند. شیخ مفید دراین‏باره مى‏گوید:

«قبلا دراین‏باره بر پیامبر(ص) وحى نازل شده بود، ولى وقت ابلاغ آن معین نگردید و هنگامى که به غدیرخم رسیدند، آیه تبلیغ نازل شد». (21)

بنابراین، از نظر شیعه، مخالفتى در اصل نزول آیه اکمال در عرفه نیست، ولى بحث در این است که از دیدگاه شیعه، عرفه نمى‏تواند در روز جمعه بوده باشد، زیرا با جمعه بودن غدیر سازگار نیست.

واقعه چهارم: روز غدیرخم

واقعه غدیرخم که به هنگام مراجعت پیامبر(ص) از حجة‏الوداع رخ داد، از دیدگاه شیعه از جمله مهم‏ترین مسائل تاریخ اسلام است، زیرا در آن واقعه، پیامبر اسلام(ص) از طرف خداوند مکلف شد تا على(ع) را به جانشینى خود معرفى کند و پیامبر(ص) نیز دستور توقف در آن منطقه را داده و پس از خطبه‏اى طولانى فرمودند: «من کنت مولاه فعلى مولاه‏» یا «من کنت مولاه فهذا على مولاه‏». طرق نقل روایات این واقعه آن‏قدر زیاد است که مى‏توان گفت فراتر از حد تواتر است. (22) با این وجود، اکثر کتب تاریخى اهل سنت (که ما از آن‏ها به عنوان منابع اصلى بهره مى‏گیریم) با این‏که تمام جزئیات وقایع حجة‏الوداع را ذکر کرده‏اند ، (23) ولى اشاره‏اى به این واقعه عظیم نکرده‏اند!

در این میان، تنها ابن کثیر در «البدایه و النهایه‏»، (24) به بحث‏یک طرفه‏اى دراین‏باره پرداخته است و بنا به نظر وى، واقعه غدیرخم، در 18 ذى‏حجه و در روز یک‏شنبه بوده است، که ظاهرا وى روز یک‏شنبه را با توجه به محاسبه و قراردادن روز عرفه در جمعه، به دست آورده است.

درباره تعیین روز غدیرخم باید گفت: شکى نیست که واقعه غدیرخم در 18 ذى‏حجه سال دهم هجرى اتفاق افتاده است، ولى این‏که در چه روزى بوده، بنا به روایاتى که دراین باره وجود دارد، از دو حال خارج نیست: یا پنج‏شنبه بوده است و یا جمعه; چنان‏که در روایتى که از ابوسعید خدرى - به طرق مختلف - نقل شده است، روز پنج‏شنبه به عنوان روز واقعه غدیرخم معرفى گردیده است. (25) علامه امینى نیز در کتاب الغدیر، روز واقعه غدیرخم را پنج‏شنبه ذکر کرده است. (26) اما در صحیحه ابن‏ابى عمیر از امام صادق(ع) نقل شده است که:

واقعه غدیرخم در 18 ذى‏حجه که روز جمعه بوده، اتفاق افتاده است. متن آن حدیث چنین است: «و یوم غدیر افضل الاعیاد و هو الثامن عشر من ذى‏الحجه و کان یوم الجمعة‏». (27) بدیهى است روایت صحیحه، که واقعه غدیرخم را در روز جمعه مى‏داند، به جهت رجحان سندى مقبول است. پس به نظر ما، روزى که واقعه غدیرخم در آن اتفاق افتاده روز جمعه بوده است.

واقعه پنجم: شروع بیمارى پیامبر(ص) و مدت آن

«واقدى‏» دراین‏باره دو روایت نقل کرده است، (28) که هر دو روایت، شروع بیمارى پیامبر(ص) را روز چهارشنبه دانسته است، ولى در یک روایت، تاریخ شروع بیمارى، «19 صفر» و در دیگرى، «آخر صفر» ذکر شده است، ولى مدت بیمارى، در هر دو روایت 13 روز ذکر شده است، که با این حساب، بر اساس روایت اول، وفات پیامبر(ص) در «دوم ربیع‏الاول‏» و بر اساس روایت دوم، «دوازدهم ربیع‏الاول‏» خواهد بود.

«سلیمان‏بن طرخان تمیمى‏» شروع بیمارى را روز «شنبه، 22 صفر» و وفات را در روز «دوشنبه 2 ربیع‏الاول دانسته است. (29) بنابراین، مدت بیمارى پیامبر(ص) ده روز خواهد بود. بیهقى نیز مدت بیمارى پیامبر(ص) را ده روز دانسته است. (30)

دراین‏باره روایات بسیارى موجود است که فقط به ذکر بیمار شدن پیامبر(ص) پرداخته‏اند، بدون این‏که متذکر زمان و مدت آن شده باشند. تنها بعضى از این روایات ذکر مى‏کنند که که بیمارى پیامبر(ص)، پس از استغفار براى اهل بقیع و مراجعت‏به منزل شروع شده است. (31)

واقعه ششم: روز وفات پیامبر(ص)

اساسى‏ترین مطلب که مورد اتفاق شیعه و سنى است، این است که وفات پیامبر(ص) در روز «دوشنبه‏» بوده است. این موضوع یقینى‏ترین امر در تشخیص تاریخ وفات پیامبر(ص) است. پس بر این اصل تکیه مى‏شود، و هر روایت و قولى که نتیجه‏اش غیر از وفات در روز دوشنبه باشد، به کلى مردود خواهد بود.

ما در اثبات این امر که وفات پیامبر(ص) روز دوشنبه بوده است، به چند نمونه از اقوال اشاره مى‏کنیم: طبرى در این باره مى‏گوید:

«فلاخلاف بین اهل العلم بالاخبار فیه انه کان یوم الاثنین من شهر ربیع الاول‏». (32)

ابن سعد در «الطبقات الکبرى‏» نه روایت در این باره نقل کرده است که همگى وفات را روز دوشنبه ذکر کرده‏اند. (33) ابن اسحاق نیز وفات پیامبر(ص) را روز دوشنبه دانسته است. (34) هم‏چنین، یعقوبى (35) و شیخ مفید (36) نیز وفات پیامبر(ص) را روز دوشنبه ذکر کرده‏اند. در مجموع هیچ تردیدى در این‏که وفات پیامبر(ص) روز دوشنبه بوده است، وجود ندارد.

فصل دوم: بررسى اقوال اهل سنت، با توجه به مسلمات و مشهورات آن‏ها

پس از آن‏که در تاریخ وقوع این حوادث تامل نمودیم، اکنون براساس مسلمات یا مشهورات هر یک از اهل سنت و شیعه، اقوال آنان را بررسى خواهیم کرد:

آن‏چه از مجموع بحث‏هاى گذشته به دست آمده است، این است که مسلمات یا مشهورات اهل سنت‏بدین قرار است:

1- وفات پیامبر(ص) روز دوشنبه بوده است;

2- عرفه روز جمعه بوده است;

3- خارج شدن پیامبر(ص) براى حجة‏الوداع روز دوشنبه، پنج روز به جاى مانده از ذى‏قعده بوده است;

4- نازل شدن آیه اکمال در روز عرفه، و فاصله آن تا وفات پیامبر 81 روز بوده است;

5- مدت بیمارى پیامبر(ص) 10 یا 13 روز بوده است.

با توجه به مطالب فوق، به بررسى اقوال اهل سنت دراین باره مى‏پردازیم:

قول اول: وفات پیامبر(ص) 12 ربیع‏الاول است.

مشهور و معروف نزد اهل سنت این است که تاریخ وفات پیامبر(ص) «12 ربیع‏الاول‏» است. بسیارى از بزرگان و مورخان، از جمله ابن اسحاق، (37) واقدى، (38) ابن خیاط، (39) مسعودى (40) و دیگران این قول را اختیار کرده‏اند. ابن کثیر (41) نیز تصریح مى‏کند که این قول، مشهور بین همه اقوال است. از عالمان شیعه نیز کلینى (42) و محمدبن جریربن رستم طبرى (43) - که معاصر کلینى بود - این قول را اختیار کرده‏اند.

در ارزیابى این قول مى‏گوییم: با توجه به امور مسلم و مشهور اهل سنت، تنها در صورتى این قول ممکن مى‏شود که اولا: تمام ماه‏هاى ذى‏قعده، ذى‏حجه، محرم و صفر کامل (سى‏روز) باشند، (به جدول شماره 1 نگاه کنید) که این امر، بسیار بعید و بلکه ممتنع است. ثانیا: با این فرض هم مطلب درست نمى‏شود، زیرا باز هم وفات در روز دوشنبه قرار نمى‏گیرد، و تنها راهى که مى‏شود فرض کرد تا این مطلب درست‏شود، همانا اختلاف رؤیت هلال مکه و مدینه است; یعنى اهل مدینه یک روز دیرتر از اهل مکه، هلال ماه ذى‏حجه را دیده‏اند و بنابراین، روز جمعه که 9 ذى‏حجه در مکه بوده است، در مدینه برابر با 8 ذى‏حجه است. اما اختلاف رؤیت هلال بین مکه و مدینه که فاصله آن‏ها کمتر از یک درجه است، واقعا غیر علمى و غیر عرفى است. در مجموع، این قول سه محذور دارد: یکى، کامل بودن چهار ماه متوالى; دیگرى، اختلاف رؤیت هلال بین مکه و مدینه، که همین دو امر نشان‏گر مردود بودن این قول است، و محذور سوم این‏که طبق این قول فاصله بین نزول آیه اکمال در عرفه تا وفات پیامبر(ص) دیگر 81 روز نخواهد بود، بلکه 92 روز مى‏شود.

با این بررسى، مشخص مى‏شود که قول مشهور اهل سنت که «12 ربیع‏الاول‏» را تاریخ وفات پیامبر(ص) مى‏داند، هیچ پایه و اساسى ندارد، زیرا به هیچ وجه با دیگر مسلمات و مشهورات نزد آنان سازگار نیست.

جدول شماره (1)

ایام‏هفته ذى‏قعده ذى‏حجه محرم صفر ربیع‏الاول

شنبه 25 2 9 16 23 30 7 14 21 28 5 12 19 26 3 10

یک‏شنبه 26 3 10 17 24 1 8 15 22 29 6 13 20 27 4 11

دوشنبه 27 4 11 18 25 2 9 16 23 30 7 14 21 28 5 12

سه‏شنبه 28 5 12 19 26 3 10 17 24 1 8 15 22 29 6

چهارشنبه 29 6 13 20 27 4 11 18 25 2 9 16 23 30 7

پنج‏شنبه 30 7 14 21 28 5 12 19 26 3 10 17 24 1 8

جمعه 1 8 15 22 29 6 13 20 27 4 11 18 25 2 9

قول دوم: وفات پیامبر دوم ربیع‏الاول است.

تعداد زیادى از عالمان، قائل به وفات پیامبر(ص) در دوم ربیع‏الاول هستند. از جمله آنان، سلیمان‏بن طرخان‏تمیمى، (44) واقدى به مى‏باشند. سهیلى در «الروض الانف‏» (47) این قول را بر قول 12 ربیع‏الاول ترجیح داده است. این قول همان است که در روایت ابومخنف نیز بیان شده است و ما در ادامه بحث‏با توجه به مسلمات شیعه آن را به تفصیل بررسى خواهیم کرد، ولى اکنون قصد داریم با توجه به مسلمات و مشهورات اهل سنت آن را مورد بررسى قرار دهیم.

با توجه به مبناى اهل سنت، در صورتى این قول موجه مى‏گردد که تمامى ماه‏هاى چهارگانه، یعنى: ذى‏قعده، ذى‏حجه، محرم و صفر، همگى ناقص باشند. (به جدول شماره 2 نگاه کنید).

گرچه این قول، محذورات قول 12 ربیع‏الاول را ندارد، ولى مشکل دیگرى دارد و آن ناقص بودن چهار ماه متوالى است که این امر نیز بعید، بلکه ممتنع است. پس این قول نیز بنابر مبناى اهل سنت، قابل قبول نیست.

جدول شماره(2)

ایام‏هفته ذى‏قعده ذى‏حجه محرم صفر ربیع‏الاول

شنبه 25 3 10 17 24 2 9 16 23 1 8 15 23 29 7

یک‏شنبه 26 4 11 18 25 3 10 17 24 2 9 16 23 1 8

دوشنبه 27 5 12 19 26 4 11 18 25 3 10 17 24 2 9

سه‏شنبه 28 6 13 20 27 5 12 19 26 4 11 18 25 3 10

چهارشنبه 29 7 14 21 28 6 13 20 27 5 12 19 26 4 11

پنج‏شنبه 1 8 15 22 29 7 14 21 28 6 13 20 27 5 12

جمعه 2 9 16 23 1 8 15 22 29 7 14 21 28 6

قول سوم: وفات پیامبر اول ربیع‏الاول است.

بعضى دیگر از عالمان، اول ربیع‏الاول راروز وفات پیامبر(ص) ذکر کرده‏اند که از جمله آنان، عروة‏بن زبیر (48) و محمدبن شهاب زهرى (49) مى‏باشند. سهیلى در «الروض الانف‏» (50) این قول را نسبت‏به روایت‏سابق، اقرب دانسته است. این قول بنابر مبناى اهل سنت قابل قبول‏تر است، زیرا در این فرض، ماه ذى‏قعده ناقص، ماه ذى‏حجه کامل و ماه‏هاى محرم و صفر نیز ناقص خواهند بود، که از این جهت هیچ مشکلى ندارد. هم‏چنین، عرفه در روز جمعه، و وفات پیامبر(ص) در روز دوشنبه خواهد بود، و فاصله بین نزول آیه اکمال در عرفه تا وفات پیامبر(ص) - با احتساب روز عرفه و وفات - 81 روز خواهد بود. (به جدول شماره 3 مراجعه کنید).

جدول شماره (3)

ایام‏هفته ذى‏قعده ذى‏حجه محرم صفر ربیع‏الاول

شنبه 25 3 10 17 24 1 8 15 22 29 7 14 21 28 6

یک‏شنبه 26 4 11 18 25 2 9 16 23 1 8 15 22 29 7

دوشنبه 27 5 12 19 26 3 10 17 24 2 9 16 23 1 8

سه‏شنبه 28 6 13 20 27 4 11 18 25 4 10 17 24 2 9

چهارشنبه 29 7 14 21 28 5 12 19 26 4 11 18 25 3 10

پنج‏شنبه 1 8 15 22 29 6 13 20 27 5 12 19 26 4 11

جمعه 2 9 16 23 30 7 14 21 28 6 13 20 27 5 12

توجه به دو نکته:

1- با نگاهى به جدول‏هاى سه‏گانه، درمى‏یابیم که در این سه فرض، روز غدیرخم (18 ذى‏حجه) هرگز در روز «جمعه‏» واقع نمى‏شود.

2- از آن‏جا که در میان اهل سنت اتفاق نظر است که وفات پیامبر(ص) در ربیع‏الاول بوده است (51) و هیچ قائلى یافت نشده که 28 صفر را، که قول مشهور نزد شیعه است، اختیار کند، بدین سبب، ما این قول را با مبناى اهل سنت مورد سنجش قرار نداده‏ایم و در فصل بعد آن را با مبناى شیعه بررسى خواهیم کرد. اگر چه با توجیهاتى که براى قول مشهور اهل سنت - یعنى 12 ربیع‏الاول - انجام شد، 28 صفر نیز در روز دوشنبه قرار مى‏گیرد. (به جدول شماره 1 مراجعه کنید).

فصل سوم: بررسى اقوام شیعه، با توجه به مسلمات و مشهورات آن‏ها

پس از بررسى اقوال گوناگون بنابر مبناى اهل سنت، اکنون مى‏خواهیم با در نظر گرفتن مسلمات و مشهورات شیعه، این اقوال را مورد بررسى قرار دهیم.

مسلمات و مشهورات شیعه بدین قرار است:

1- وفات پیامبر(ص) روز دوشنبه بوده است;

2- واقعه غدیرخم روز جمعه، یا پنج‏شنبه بوده است;

3- خارج شدن پیامبر براى حجة‏الوداع چهار یا پنج روز باقى مانده از ذى‏قعده بوده است.

اکنون با در نظر گرفتن این مبنا، اقوال مختلف را مورد سنجش قرار مى‏دهیم.

قول اول: وفات پیامبر 28 صفر است.

نظریه مشهور و معروف نزد شیعه این است که وفات پیامبر(ص) در 28 صفر اتفاق افتاده است. بسیارى از بزرگان شیعه از جمله شیخ مفید (52) و شیخ طوسى (53) قائل به این قول هستند و مى‏توان گفت که پس از آن دو بزرگوار عموم عالمان شیعه با تبعیت از آنان، این نظریه را اختیار کرده‏اند; درحالى‏که معلوم نیست مستند شیخ مفید و شیخ طوسى در انتخاب این نظریه چه بوده است; زیرا در اثبات این نظریه هیچ روایتى ولو ضعیف هم یافت نشده است! (54) بلکه روایات صحیحه، که به زودى به آن اشاره خواهد شد، برخلاف آن است.

اگرچه این نظریه، مشهور و معروف نزد شیعه است، ولى این شهرت مربوط به زمان بعد از شیخ مفید و طوسى است و قبل از آن دو بزرگوار، نه تنها کسى به آن تصریح نکرده است، (55) بلکه «حسن‏بن موسى نوبختى‏» که از بزرگان قدماى شیعه است، وفات پیامبر(ص) را در ماه ربیع‏الاول ذکر کرده است، (56) بدون این‏که روز آن را تعیین کند; پس نمى‏توان به این شهرت استدلال کرد. پیش از این نیز اشاره کردیم که از عالمان شیعه، کلینى و محمدبن جریربن رستم طبرى، روز وفات پیامبر(ص) را دوازدهم ربیع‏الاول دانسته‏اند.

مهم‏تر از همه این‏که: این قول، هیچ سازگارى با مبناى شیعه ندارد، زیرا روز غدیر خم، یعنى هیجدهم ذى‏حجه را، چه جمعه بدانیم یا پنج‏شنبه، در هر دو صورت، 28 صفر هرگز در روز «دوشنبه‏» واقع نمى‏شود، زیرا اگر روز غدیر خم جمعه باشد، با در نظر گرفتن ناقص یا کامل بودن ماه‏ها، 28 صفر در روز چهارشنبه یا پنج‏شنبه یا جمعه واقع مى‏شود (57) و اگر روز واقعه غدیرخم را «پنج‏شنبه‏» بدانیم، در این صورت 28 صفر در روز سه‏شنبه یا چهارشنبه یا پنج‏شنبه قرار مى‏گیرد و هرگز در روز «دوشنبه‏» واقع نخواهد شد. (58)

پس در مجموع، اگر چه قائلین این نظریه شیخ مفید و شیخ طوسى هستند، ولى چون این قول با مبناى شیعه سازگارى ندارد و دلیلى هم بر این قول نمى‏توان یافت، بلکه ادله بر خلاف آن است، ما از این قول صرف‏نظر مى‏کنیم و آن را مردود مى‏دانیم. (59)

قول دوم: وفات پیامبر دوم ربیع‏الاول است.

بنا به روایت ابومخنف، تاریخ وفات پیامبر(ص)، دوم ربیع‏الاول بوده است، و همان طور که قبلا ذکر شد، عده زیادى از عالمان نیز این نظریه را پذیرفته‏اند. در تایید این قول، روایات معتبرى از اهل بیت(ع) نقل شده است; مانند روایتى که نصربن على الجهضمى از امام رضا(ع)، از پدرانش، از امیرالمؤمنین(ع) نقل کرده است که:

«پیامبر(ص) در ماه ربیع‏الاول، روز دوشنبه، دو شب از ربیع‏الاول گذشته بود، وفات یافت‏»، (60) و روایتى که ابن خشاب از امام باقر(ع) نقل کرده است که: «... پیامبر(ص) در ماه ربیع‏الاول، روز دوشنبه، دو شب از ربیع‏الاول گذشته وفات یافت‏». (61)

شیخ عباس قمى نیز به نقل از «کشف الغمه‏» از امام باقر(ع) روایتى نقل مى‏کند که روز وفات پیامبر(ص) دوم ربیع‏الاول است. اما وى پس از نقل این روایت، به دلیل موافق بودن آن با نظر اهل سنت، آن را حمل بر تقیه مى‏کند. (62) ولى به نظر ما، نمى‏توان این روایت را حمل برتقیه کرد، زیرا همان‏طور که قبلا ذکر کردیم، نظریه مشهور و معروف اهل سنت درباره وفات پیامبر(ص)، دوازدهم ربیع‏الاول است، نه دوم ربیع‏الاول; بنابراین، نمى‏توان وجهى براى حمل آن بر تقیه یافت. پس روایت ابومخنف هم از جهت اقوال و هم از جهت روایات، داراى مؤیدات محکمى است.

اما آن‏چه مهم است آن است که: آیا این قول، با مسلمات و مشهورات شیعه سازگارى دارد یا خیر؟

در پاسخ به این پرشش باید گفت: نه تنها روایت ابومخنف با مسلمات و مشهورات شیعه سازگارى دارد، بلکه یگانه طریق جمع بین این مسلمات و مشهورات به حساب مى‏آید، زیرا اگر روز واقعه غدیرخم را «جمعه‏» بدانیم (که البته روایت صحیح مؤید آن است و ما نیز همین نظریه را ترجیح دادیم)، به روشنى درمى‏یابیم که با بهترین فرض، دوم ربیع‏الاول در روز «دوشنبه‏» واقع مى‏شود و هیچ محذور و مشکلى ندارد. (به جدول شماره 4 نگاه کنید)

جدول شماره(4)

ایام‏هفته ذى‏قعده ذى‏حجه محرم صفر ربیع‏الاول

شنبه 20 27 5 12 19 26 3 10 17 24 2 9 16 23 30 7

یک‏شنبه 21 28 6 13 20 27 4 11 18 25 3 10 17 24 1 8

دوشنبه 22 29 7 14 21 28 5 12 19 26 4 11 18 25 2 9

سه‏شنبه 23 1 8 15 22 29 6 13 20 27 5 12 19 26 3 10

چهارشنبه 24 2 9 16 23 30 7 14 21 28 6 13 20 27 4 11

پنج‏شنبه 25 3 10 17 24 1 8 15 22 29 7 14 21 28 5 12

جمعه 26 4 11 18 25 2 9 16 23 1 8 15 22 29 6 13

با نگاهى به جدول، درمى‏یابیم که: خارج شدن پیامبر(ص) از مدینه براى حجة‏الوداع، روز پنج‏شنبه،25 ذى‏قعده خواهد بود که در این صورت با بعضى از روایات اهل سنت مانند روایت انس (63) که روز خارج شدن پیامبر(ص) را روزى غیر از جمعه دانسته‏اند نیز موافق است. هم‏چنین، با قول بعضى، مانند ابن‏حزم، که روز خارج شدن پیامبر(ص) را به طور مشخص روز پنج‏شنبه دانسته‏اند (64) موافق است. و نیز روز عرفه در چهارشنبه خواهد بود، که از این جهت مخالفتى با مبناى شیعه ندارد، ولى با مبناى اهل نت‏سازگار نیست. ضمن این‏که، روز 18 ذى‏حجه که روز غدیرخم است، در جمعه واقع مى‏شود، و روز وفات پیامبر(ص) «دوشنبه، دوم ربیع‏الاول‏» خواهد بود. این فرض از جهت ناقص و کامل بودن ماه، هیچ محذور و مشکلى ندارد، زیرا هم مى‏شود یک ماه را ناقص و ماه دیگر را کامل فرض کرد، و هم مى‏شود دو ماه متوالى را ناقص و دو ماه دیگر را کامل دانست، که در هر صورت، دوم ربیع‏الاول در روز دوشنبه قرار مى‏گیرد. هم‏چنین، اگر زمان نازل شدن آیه اکمال را در روز عرفه بدانیم، دقیقا فاصله بین آن تا وفات پیامبر 81 روز خواهد شد، (بدون محاسبه روزهاى وفات و عرفه). و اگر روز وفات را محاسبه کنیم، 82 روز مى‏شود، که با روایتى که فخر رازى آن را نقل کرده است تطبیق مى‏کند. (65) ولى اگر زمان نازل شدن آیه اکمال را روز غدیرخم بدانیم، فاصله آن تا وفات پیامبر(ص) 72 روز خواهد بود، (بدون محاسبه روز وفات و روز غدیر).

اما اکنون اگر «پنج‏شنبه‏» را روز واقعه غدیرخم بدانیم، در صورتى دوم ربیع‏الاول در روز دوشنبه واقع مى‏شود که تمام ماه‏هاى ذى‏حجه، محرم و صفر کامل باشند; (به جدول شماره 5 نگاه کنید) که این امر، به دلیل محذورى که دارد، مى‏تواند یکى از علل ترجیح داشتن روز جمعه بر پنج‏شنبه، براى واقعه غدیرخم باشد.

جدول شماره(5)

ایام‏هفته ذى‏قعده ذى‏حجه محرم صفر ربیع‏الاول

شنبه 21 28 6 13 20 27 4 11 18 25 2 9 16 23 30 7

یک‏شنبه 22 29 7 14 21 28 5 12 19 26 3 10 17 24 1 8

دوشنبه 23 1 8 15 22 29 6 13 20 27 4 11 18 25 2 9

سه‏شنبه 24 2 9 16 23 30 7 14 21 28 5 12 19 26 3 10

چهارشنبه 25 3 10 17 24 1 8 15 22 29 6 13 20 27 4 11

پنج‏شنبه 26 4 11 18 25 2 9 16 23 30 7 14 21 28 5 12

جمعه 27 5 12 19 26 3 10 17 24 1 8 15 22 29 6 13

در پایان، تذکر این نکته را لازم مى‏دانم که بنابر مبناى شیعه، 12 ربیع‏الاول هرگز در روز «دوشنبه‏» واقع نمى‏شود. هم‏چنین اول ربیع‏الاول، با فرض جمعه بودن روز غدیر، تنها در صورت کامل بودن سه ماه ذى‏حجه، محرم و صفر، در روز دوشنبه قرار مى‏گیرد. ولى با فرض پنج‏شنبه بودن روز غدیر، هرگز اول ربیع‏الاول در روز دوشنبه واقع نمى‏شود. (در جدول‏ها دقت‏شود).

از مجموع بحث‏هاى گذشته، این نتیجه به دست مى‏آید که تاریخ وفات پیامبر(ص) دوم ربیع‏الاول است و سایر اقوال با مشکلات و محذورات جدى روبرو مى‏باشند.

 

هردم به گوشم میرسد آوای زنگ قافله

این قافله ی کربلاست؛دیگر ندارد فاصله

یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است

این زن صدایش آشناست

ای وای من این زینب است