فکرهای معمولیِ یه آدم غیرمعمولی
راستش را بخواهید…
انگار کلمهها یک جایی وسط شلوغی زندگی ام جا ماندند…
یا شاید من جا ماندم و آنها رفتند…
ولی یک چیز عوض نشد—
اینکه هنوز،
گاهی یه فکرِ بیهوا میاد سراغم
و ولم نمیکنه
تا وقتی که بنویسمش.
اینجا قراره
همون فکرهای ولنکن باشن…
همون جملههایی که نصفشب به سر آدم میزنن…
همون چیزایی که نه خیلی مهمن،
نه خیلی بیاهمیت…
فقط واقعیان.
شاید بعضیاشون جدی باشن،
شاید بعضیاشون خندهدار،
شاید هم ترکیبی از هردو…
ولی یه قانون داره:
اینجا،
همهچیز از فیلتر «قشنگنویسی» رد نمیشه.
پس اگر یهجاهاش
یهکم عجیب بود…
یا یهکم زیادی واقعی…
تعجب نکن.
اینجا…
جای امنِ فکرهای معمولیِ یه آدم غیرمعمولیه.