اول هر کار به نام خدا...
"بسم رب النور"
(السلام علیک یا بقیه الله فی ارض)
"بسم رب النور"
(السلام علیک یا بقیه الله فی ارض)
حقیقتش بعد از چندین و چند ماه، شماره اش را که دیدم روی گوشی ام،ترس برم داشت.
دلم ریخت که باز چه بامبولی درست شده که این بنده خدا،دوباره یاد ما افتاده است.
آخرین بار که زیارتش کردم،مهمانی خانوادگی بود.
تیپ زده بود ،درحد منچستر یونایتد(توجه شود که برای با کلاس شدن متن و همچنین نشان دادن عمق فاجعه نام باشگاه خارجی آورده شده است،سوتفاهم نشود)
موهای سیاه کوتاهش را از هرآنجا که مقدور بود،توی صورت برنزه اش کشانده بود.
چسب بینی تازه عمل شده اش را برداشته بود ودلتان نخواهد، جای خواهری(!) عروسکی شده بود،دبش!
ابروهایش را جومونگی کرده بود و روی لب هایش معلوم بود که ازاین ماتیکهایی مالیده است که دیر پاک میشود.(اگر تبلیغ مارک آن ماتیک نباشد،به جان خودم تا آخر مهمانی این ذلیل مرده آخ نگفت)
...
و به گمانم غلامه ی حلقه به گوش سه چهار نفری بود که این همه زلم زیمبو از گوش های بیچاره اش آویز کرده بود.
با اینکه فامیل نزدیک بودیم لیک با ما املهای عقب افتاده که دم پر نبود.خدایی اش هم من در کنار او گشت ارشادی خبیث مینمودم که دختر زیبای معصومی را دستگیر!کرده است. به گمانم میترسید از ما مرض بچه مثبتی بگیرد زبانم لال.(اگر ریا نباشد،من گرفته ام.بد مرضی است آقا!هرجا که بروی آبرو ریزی هستی دیگر.مدل مردانه اش ریش و پشم است و مدل زنانه اش چارقد و چاقچور.آخرش هم انگ جاسوس نظام میخوری و درجمعهای روشن فکرتنها چراغ خاموش مجلس میشوی.بلا به دور باشد انشاالله...)
همان روز بود،فکر کنم آخرهای مهمانی.با ترس و لرز جلو رفتم که خیر سرم آدم حسابی بازی دربیاورم به قول بزرگان تلنگری بشوم بر شیشه وجودش!!!!!غافل از اینکه قرار است این شیشه خرده ها حقیر را با دست و بال را خونین و مالین تحویل ابوی گرام بدهد.
اول سعی کردم لبخند بزنم.
پشت چشمی نازک کرد که حساب کار بدجوری دستم آمد.
رفتم جلو و دست دراز کردم که شاهزاده بانو بنده نوازی فرموده و دستان آلوده به ولایتمداری بنده را پذیرفت.اعتماد بنفسم رفت بالا!
تلاش کردم سر صحبت را باز کنم که خودش برجکم را نشانه رفت.
گفت: آمدی نصیحت دخترعمو؟
جاخوردم.
خودم را که پیدا کردم گفتم: اشکالی دارد؟
لبخند قشنگی زد که ترس مرا ریخت.
من که حسابی جسارت پیدا کرده بودم گفتم :حیف تو نیست؟
دستش را روی دستم گذاشت و با حالی مظلوم گفت: چرا دخترعمو،واقعا حیف من!!
قلبم توی سینه ام کپ کرده بود.کلی توی آسمان سیر میکردم و درفکر جمله تاثیرگذار بعدی بودم که با حرفش با مخ روانه زمینم کرد. از جا که بلند می شد و با لحن داغانی!!گفت: واقعا حیف از من که وقتم رو صرف کل کل با آدم بسته ای!!! مثل تو بکنم.
خسته بلند شدم و یواشکی گفتم : عزیزم آنجلینا جولی هم قد تو نمی مالد دیگر!!چه خبر است مگر؟
با عزت نفسی خفن و به گمانم با اندکی(به جان عزیزت فقط اندکی) تمسخرغرید: آخر جولی جون قد من خوش آرایش نیست و پنانسیل اش!! را ندارد خواهر بسیجی!
فکم افتاد و نیازمند عمل جراحی شد.خیلی سعی کردم نیفتد ولی علی رغم تذکرهای نسبتا!جدی باباجان بازهم افتاد.
...
حالا همین اعجوبه امشب به من اس داده بود!!
و این یعنی جنگ اعصابی تازه.
با استرس بازش کردم.
فقط نوشته بود: "می بینم که بوی دماغ سوخته میاد،ایول تدبیر و امید..."
آه...
ترسیدم بابا!
گفتم چه خبر شده حالا.
توی وضعیتی آرام قدرت توسط مردم دست به دست شد،همین!
چند نکته را بعنوان جواب برایش نوشتم:
"اولا عزیزم حق باشماست.بوی سوختگی شدید شده.اما این بو با این کیفیت که می آید بوی سوزش ایرانی جماعت نیست.بوی سوختنی را باد از آنطرف آبهای خلیج همیشه فارسمان می آورد.یک جایی شان سوخت که صد البته دماغ نبود.دم ملت گرم که گرمی دمشان سوزاند آنجایی را که شایسته بود...ثانیا قشنگ جان بو را که نمی بینند،بلکه می شنوند(!)"
هرچند که شارژنداشتم و جوابم به دستش نرسید.
شاید بگذارد به حساب آمپاس بعد از شکست.
هرچند هرگز هیچکس شکست نخورد جز دشمن...
که حرکت ما مصداق حقیقی "زنده باد مخالف من" بود و با اشارت سید والاتبارمان شنبه پس از انتخابات روز مهربانی و صبوری بود و دیگر هیچ...
1) یکی از نامزدها تصمیم دارد در صورت رییس جمهور شدن طی مراسمی سرود نوستالژیک "آشتی آشتی آشتی،باهم بریم تو کشتی" را برای سایر کشورها بخواند.گفتنی است عزیز در طول دوران نامزدی!! به حفظ کردن این سرود پرداخته است.وی به اینکه در کدام کشتی این سرود را خواهد خواند اشاره ای نکرد اما خبرها حاکی از آن است احتمالا این کشتی خوشبخت تایتانیک خواهد بود!!
2) به عقیده یکی از کاندیداها،دیپلماسی یعنی خریدن یک لیوان به بالاترین قیمت!!!!اگر فروشنده گفت صد تومان،دیپلمات خوب آن است که اولین پیشنهادش نودونه تومان باشد نه دو تومان!!!!!!!!!
3) کاندیدایی دیپلمات از میان کاندیداها اعلام کرده است،دست علی میدهد که عمرا برنامه اقتصادی اش شکست نمیخورد و در طراحی آن از همه ی بقال ها و چقال ها و سایر کارشناسان رده بالای کشوری و لشکری بهره برده است.
4) آقای بووووووووووووووق در اقدامی جهت سوزاندن دل سایر کاندیداها با افتخار گفت:"دوستان دل همتون بسوزه،من در بخشی از مباحث هسته ای با آقای سارکوزی!! مشاورت هایی انجام داده ام و تازش هم با آقای میتران قهوه نوش جان نموده ام."بعید نیست روزی ایشان را درحال کله پاچه زدن با برادر اوباما پای کرسی مذاکره ببینیم.
5) فلانی گفت در حل مسایل هسته ای راه کارش این است که هم منافع هسته ای مان حفظ شود و هم با دنیا رابطه مان خوب باقی بماند.از کرامات شیخ ما این است،شیره را خورد و گفت شیرین است.
6) یکی از کاندیداهای یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با ارائه اخباری خسته و بی بته راجع به مذاکرات هسته ای کشورمان،نشان داد که امکان به عمل آمدن خبر از زیر بته نیز وجود دارد و وی اخبار خود را بدین طریق تولید!!میکند.هم اکنون جمعی از کشاورزان در حال بررسی چگونگی تولید،تکثیر و نحوه مبارزه با آفات این نوع اخبار میباشند.
7) یک کاندیدا که به گفته تاریخ سابقه ای شانزده ساله در امور دیپلماسی کشور دارد،طی یک اقدام انتحاری بخشی از اطلاعات طبقه بندی شده مملکتی را در مناظره سوم به کبوتری نامه بر داده و از وی تقاضا کرده است که این اطلاعات را که ایشان به همراه یک کاندیدای دیگر که سرهنگ نمیباشد(به گفته خودش)،هرچه سریعتر به دست رسانه ها و مقامات امنیتی و اطلاعاتی خارجی برساند.احتمالا علت این کار،عدم آشنایی ایشان با فناوری های نوین بوده است.
8) آقای ... اعلام کرد عرصه سیاست خارجی جای سخنرانی نیست بلکه فقط جای تدبیر است.دکتر جان به جز تدبیر چیز دیگری لازم نیست بنظرت؟بی تعارف ها!تخصصی؟!اعتماد بنفسی؟!یا کمی اقتداری،چیزی لازم نیست چاشنی کنیم؟
و اما نامزد خوشبخت دیگر،دکتر...
1) یکی از نامزدهای انتخابات اعلام کرد :"اگر همه بدانند مشکلات اقتصادی میدان مبارزه است اسراف نمیکنند."ایشان نفرمودند که هشت سال پیش کی بود که حدود دو میلیارد هزینه تبلیغاتش کرد.آنهم دو میلیارد آنموقع.تورم را در نظر بگیر...ننجون شیخ مهدی را اگر صلاح بدانید بیاوریم برای محاسبه!
2) طرف روی دستش خال داشت،هر امکاناتی که میخواستند بدهند میگفت بدهید به کسی که روی دستش خال دارد.حکایت شیخ بور ماست،هرچه میگوییم میگوید مشکل مدیریت است.بسپاریدش به یک مدیر خوب!!!
3) اساسا به ملی خانم ماست بند هم پول کلان بدهند بلد است خرج کند.مدیریت یعنی بهترین شیوه با کمترین هزینه!جناب تکنو کرات الگانس های نیروی انتظامی را شما سفارش دادید؟
4) از قدیم گفتن حسود هرگز نیاسود!یکی از کاندیدا های دوره یازدهم طی اقدامی انتحاری!پس از اینکه دولت او را به کابینه راه نداد اعلام کرد که هرگز طرح منو ریل را که مورد علاقه دولت بود اجرا نخواهد کرد.بیچاره مردم!!گیس و گیس کشی است حقیقتا!
5) خبرهای درگوشی حاکی از آن است که در روزهای نخست اعتراضات 88 یک بنده خدایی شبیه!(فقط شبیه) فرزند شهردار تهران دیده شده است.پسر کو ندارد نشان از پدر...
6) ظاهرا در ماجرای شعار نویسی های علیه نظام،به طور کاملا تصادفی،کاملا تصادفی! شعارهای علیه سران فتنه طی اقدامی فرهنگی توسط مامورین شهرداری خودبخود!! غیب شده و شعارهای علیه نظام دست نخورده باقی میماندند.مدیونی اگر فکر کنی تصادفی نبوده ها!!
7) به جان ملی خانم ماست بند اگر بدانم روزنامه همشهری منتصب به کیست؟!ولی یاد دارم نه دی را که کارکنانش به ملت گفته بودند: "چقدر گرفته اید آمده اید راهپیمایی؟"
8) جناب شیخ پولدوست!ببخشید پلدوست،یا سردار بوده اند یا شهردار.فقط کاش بجای همه اینها،سال 88 بیدار میبودند.بیدار باش برادر!!شلمان نباش که رویمان نشود بگوییم اصولگرایی.
9) یک کاندیدای سردار گفت:"حوادث سال 88 کدورتی بود که برطرف شد".ایشان اگر همه چیز را اینقدر ساده میگیرند کاش بیایند استاد درس تخصصی ما بشوند.به جان خودم نان و آبش انقدرها هم که میگویند بد نیست ها.لو نمیدهند که دست زیاد نشود.
10) یک دانشجو در یک عملیات خطرناک از جناب دکتر خیابان ها،شماره عینکش را پرسید.این دانشجو پس از کلی عذرخواهی دلیل این اقدامش را بینش و بصیرت بالای صددرصد!!!!!!!!!!!سردار دانست.
امام خامنه ای (مدظلهالعالی):
اى خدعهگرها،اى كسانىكه تظاهركردید! شایدخودتان باورهمكردیدكه دنبالهرو اسلام واهلبیت هستید؛اما در امتحان اینجوركم آوردید،در فتنه اینجور كورى نشان دادید. شما رفتارتان ،زبانتان با دلتان یكسان نبود. به خودتان مغرور شدید،خیال كردید ایمان دارید،خیال كردید همچنان انقلابى هستید،خیال كردیدهمچنان پیرو امیرالمؤمنین هستید؛درحالى كه واقع قضیه این نبود. نتوانستیدازعهدهى مقابلهى بافتنه بربیائید...
11) یکی از کاندیداهای ریاست جمهوری که دزدوپلیس بازی را خیلی دوست دارند،آنقدر متواضع هستند که هرگز نپذیرفتند که در دایره خواص مملکتی جای میگیرند.لذا بر همین مبنا ذر طول هشت ماه فتنه صدا از دیوار درآمد و از ایشان ابدا!!!
12) آقایی که پباده آمده اند و پیاده!!!!!هم تشریف میبرند،در آَشوبهای سال 88 کلاس چندم بودند که جمعیت 400 هزار نفری معترضان تهران را 2.5 میلیون براورد کردند؟خداییش حتما یا عینکشان مورد داشته است یا دیپلمشان!بد میگویم بگو بد میگویی!هنوز هم ته مانده مخالفین گاهی به آمار صدمن یه غاز ایشان استناد میکنند و پز میدهند برادر!
13) یکی از کاندیداها که دست برقضا خلبان هم میباشد اعلام کرد:" که ما باید از نظم نوین جهانی پیروی کنیم".وی در شیرین کاری دیگری اذعان داشت :"من تکنو کرات نیستم."خداوکیلی آدم می ماند دم خروس را باور کند یا قسم حضرت عباسش را!!!!!!!عجب!پس خلبان ها هم زیر آبی بلدند؟!
"حقیقتش ما با کسی رودر بایستی نداریم.دانشجوییم و مخمان داغ است.از قدیم هم گفته اند حرف حق تلخ است.مخلص کلام اینکه آقایان و هواداران گرامشان به دل نگیرند خدای ناکرده.ما از همه خطوط مستقل ایم الا خط مستقیم ولایت."

آقای روحانی،دیگه به من نگو که!!!
دولت تدبیر و امید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
روحانی جان!دیگه به من نگو که!!!!
کدام امید مرد مومن؟ کدام تدبیر برادر؟!
امیدت را دیدیم که چطور ناامیدمان کرد.
هرچه پرسیده شد را بی پاسخ گذاشته و از ناپرسیده ها میگفتی!!!
به گمانم در پی رای نیستی ها! هستی؟
آخر با این سخنان قرایت در مذمت وضع موجود،بیشتر مردم سرزمین من را دلزده کرده ای از هرچه رای و انتخابات است!!
جناب روحانی! نکند آب به آسیاب دشمن بریزی؟! نکند شما را سوار جمل فتنه کنند؟! حواست جمع باشد ها!مردم از شما کلا خاطره خوبی ندارندها!
راستی!جناب!تاحالا بچه شهید دیده ای؟
واقعا!!!!!!!!بارک الله،پس دیده ای!
قهرمان هسته ای! پسر شهید مصطفی را هم دیده ای؟
بارک الله،توی عکس هم قبول است!
پس مرد ناحسابی مردانگی ات را به امید تدبیر کدام ....(بووووووووووووووووق)ی زیر پا گذاشته ای که اینگونه روی هوا مزه میپرانی؟
آقای تقریبا دکتر!بله آفرین! در زمان شما شهید هسته ای نداشتیم.چون اصلا فعالیت هسته ای نداشتیم.
اسوه مقاومت!مگر در زمان شما برای بحث هسته ای این مملکت چه پیشرفتی صورت گرفت که دشمن دنبال خنثی کردنش باشد؟
دشمن خودش بی دغدغه پا روی پا انداخته بود و اینجا امثال شما داوطلبانه به بهانه جلب اعتماد،اعتماد مردم را از دست دادند!
همین شما بودید که امثال مصطفی را ده سال پیر کردید.
همین شما بودید که به وظیفه شرعی و قانونی تان را به بهانه اعتماد سازی پشت پا زدید!
مردم خاطره خوبی ندارندها!
خیال نکن یادمان رفته ها!
حالا برای آقای عارف هم داریم!!
ایشان هم نوبتشان میشود.
سفر فرانسه و گفتگوی تمدنها و...
آقای تدبیر!ببخشید،برادر مدبر! کلاه گشادی که همان زمانها غرب سرتان گذاشت را کمی بالاتر بگذارید و دوروبرتان را خوب سیاحت کنید.
لباس روحانی و نام خانوادگی(فقط نام خانوادگی) روحانی دارید ویک عده دختر آنچنانی دوروبرتان کف میزنند؟؟؟!!!
راستی چقدر شبیه موسوی 88 و هاشمی 2005 شده است ستادت!!
حاجی جان!فکری به حال خودت بکن!
عالیجناب کوچک!
دست از سر این ملت بردار!دوره سیاه بازی تمام شده دکترجان!
تدبیر و امید،تدبیر و امید....
یاد ارسطو بخیر..
این جور وقتها چه خوب می آمد:
دیگه به من که دیگه نگو که...
عباس که بر روی زمین می افتاد
انگار علی ز صدر زین می افتاد
این ماه، نگین خاتم بابا بود
از روی رکاب این نگین می افتاد
افتاد تن "علی اکبرها" و
گویی که بلور بر زمین می افتاد
یک آینه ی شکسته صورت که در آن
از نقش رسول صد طنین می افتاد
قلب من و عمه طاقتش کم می شد
وقتی که سری ز نی به کین می افتاد
قربان دهانت بشوم،آیه که خواندی
قرآن ز لبت چه دلنشین می افتاد
مادر که شبیه او شدم، اینجا بود
خم بود و مدام بر زمین می افتاد
این واقعه را همیشه در ذهنش داشت
قطعا ز ازل یاد همین می افتاد
اشکش که دگر خشک شده،خونین بود
از سوز تو آهش آتشین می افتاد
حیدر که یل و فاتح و بازوی خدا بود
بی شک ز غم تو اینچنین می افتاد
"فاطمه که صاحب عزا بود سنگ تمام گذاشتیم برایش. طراوت بهاری از خاطرمان پاک نکند حسینی که دوماه رخت عزایش آبروی وجودمان بود اینک سیاه پوش مادری پهلو شکسته است."
پنجمین روز از نوروز شهادت بانوی عرفان:حضرت فاطمه الزهرا(س)
کاش آسمان را نفسی بود تا آنچه را که که به چشمان آبی اش از تو دیده است،برای دنیا بسراید.
ای رحمت واسعه ی خدا بر جهانیان!کدامین زبانها را یارای آن است که تمام تو را باز گوید و کدامین گوشها شنیدن تمام تو را تاب خواهد آورد؟تمام تو را ای محمد(ص)!ای حسن ختام غزل نبوت!
از تراوش نام مبارکت،سینه ام فراخ می شود و به تقدس نام بلندت آسمان سر به سجده می نهد که انسان کاملی و لایق سجود ملائک و نام اعظم خداوندی میان پیامبران!
ای"نگار مکتب نرفته"ی حافظ و "مرد نکونام"سعدی و "مراد "مولوی و "احمد"آسمان و "محمد"زمین و "رسول" من!و من چه بیجایم اینجا.من این کوچکترین ذره هستی که خورشید آسمان نبوت می نازد.
لبخند مهربانت را به همه ی کون و مکان نمیفروشم که لبخندت بی شک تبسم خداست و چقدر بیقرار میشوم چون به یاد می آورم لبخند فاطمه (س) را که تو را و قلب مبارکت را تا عرش بالا می برد و لبان دائم الذکرت را به شادی میگشاید.
و تبسم محزون حسین(ع) را که فاطمه (س) را آرام میکند و متبسم!
به راستی چیست سر نی و این خاندان که همگی نیستان سرند و شکر فشانی شان تاریخ را مبهوت خود کرده است؟!
خوب میدانم،خوب خوب میدانم که اگر یک در هزار،روزی بتوانم شکر همه ی داشته ها و نداشته های بشری را به جای آورم، هرگز و هرگز و هرگز مرا قدرت آن نیست که شکرانه ی تو را ،ای نگین انگشتری رسالت،بر زبان قاصرم جاری سازم.
شکرانه ی تو را که پدر ام ابیها یی و ام ابیها(س) را که ام الحسین است و حسین(ع) را که چراغ هدایت است و کشتی نجات و سید جوانان اهل بهشت.
و باز من،این کوچکترین ذره هستی ،جوانی که به تو،ای خورشید آسمان نبوت،سخت می نازد که تو مقتدای والای تمام بشریتی و منشاء بی نظیر انسان دوستی، ای رسول من!

آب هم شرمنده عباس بود
باغ پیغمبر اسیر داس بود
مثل زهرا(س)، قامت طفل حسین(ع)
چون کمان و صورتش چون یاس بود
***
چشم زهرا(س) و علی(ع) پر آب شد
وقت جانبازی و فتح الباب شد
ظهر بود و مرد تنها یار خواست
کودک شش ماهه اش بی تاب شد
***
روی دستان حسین(ع) او جا گرفت
اذن میدان رفتن از زهرا(س) گرفت
چشمها را بست و لبخندی به لب
خنده اش جان از تن بابا گرفت
***
ای علی کوچکم،خوابیده ای؟
هیچ حال مادرت را دیده ای؟
تیر در حنجر بسی رنج آور است
از چه رو بر روی من خندیده ای؟
***
ای پدر جان،جان من خاک درت
ای که بوسیده گلویت مادرت
گر تو هم سرباز بودی مثل من
می سپردی جان به راه رهبرت
***
حرف اصغر(ع) مرجع دلهای ماست
هر که با رهبر نه،زیر پای ماست
تا که گردد کور چشم دشمنان
رهبرم "سیدعلی"،مولای ماست

اینجا که باغ روی بهاران شدن نداشت
چشمان آسمان سر باران شدن نداشت
انگار خاک ما همه در دست باد بود
اینجا زمین جسارت "ایران" شدن نداشت
***
نوری دمید شب به هراس از افق گریخت
ساقی درون جام تهی مشک و باده ریخت
پیری طلوع کرد ز بالای آسمان
بنیاد ظلم و فساد از میان گسیخت
***
گرچه غروب کرد سید نورانی زمین
اما همیشه پشت بلا حکمتی ببین
اینجا همان صراط و گذرگاه سخت بود
چون ماجرای شیعه و شورا و شاه دین(ع)
***
آنجا تمام شهر علیه "غدیر" بود
مردم در اشتباه و علی(ع) ناگزیر بود
اینجا که کوفه نیست "علی" تاج فخر ماست
تنها نشد "علی" و "علی" عین پیر بود...
عید غدیر به همه ی عاشقای ولایت مبارک!

صدای سرفه ی تو توی آسمان پیچید
دل فرشته تهی شد،دل خدا لرزید
تو چشمهای نجیبت پر از اجابت بود
به وقت غسل شهادت خدا تو را میدید
دلم به خس خس سینه،به سرفه ات بند است
همیشه دختر جانباز آرزومند است
پدر تمام دعایم شده شفای شما
همیشه حرفهای عجیبت کتابی از پند است
همیشه حرف"نبودن"،همیشه "دل بکنم"
همیشه حرف"حجاب" و دل و "غبار تنم"
"
حجاب چهره جان میشود غبار تنمخوشا دمی که از این چهره پرده بر فکنم"
چرا همیشه همین یک غزل تفال توست؟
چرا همیشه غم و درد در تغزل توست؟
چرا تمام غزل های ناب دلگیرند؟
و داستان فراق و سفر تامل توست؟
پدر تو ای گل سرخم،تو رنگ رویت کو؟
صدای محکم و ابرو و تار مویت کو؟
درون عکسهای جوانت محاسنت پیداست
محاسنت،نفست،ای پدر گلویت کو؟
تو را به مهر ولایت به یاد می آرم
تو را به ذکر و دعایت به یاد می آرم
شب عروج تو و حرف رهبر و حامی
تو را به دغدغه هایت به یاد می آرم
پدر پس از تو شبی قلب رهبرم لرزید
برای ثانیه ای چشم دشمنان خندید
تمام بینش بعضی
سکوت بود،ولیصدای سرفه ی تو توی آسمان پیچید

من سربازی میخواهم که بصیرتش را بر شمشیرش حمل کند.سربازی که غالب شود چشم دلش بر چشم سرش.سربازی که ندید،بپذیرد آنچه را که فرمانده اش و سرورش طالب آن است.
آری علی جان!این است آن شمشیر زنی که تو میخواهی.
علی لشکریانی میخواهد که بدانند قرآن ناطق چیست.که بدانند کجا باید خاموش ماند و کجا باید خروشید.
علی قلب قسی نمیخواهد که بتازد و بکشد و خون بریزد،که قلب بصیر میخواهد که بسازد و چشمه های روشن بصیرت را در دلها جاری سازد.
آه!آه که دلگیر ترین فریادها برای یک فرمانده،فریاد "این عمار" است.
عمار!عماری که سپاه به سپاه،قبیله به قبیله و خانه به خانه میرفت تا لشکریان علی را شمشیر بصیرت ببخشاید.
ایمان تعارف بر نمیدارد.آنهایی که تعارفی بودند و با طمع و ترس به رسول الله مومن شدند،خانه فاطمه را،بضعه ی رسول را به آتش کشیدند.
فرزندان آنهایی که شمشیر بیخ گلو،لا اله الا الله گفتند،راه بر فرزند صاحب لا اله الا الله بستند.
و حسین!چه حکایتی است که همه جا آوازه اش برپاست.چه حکایتی است که از عشق میگوییم نام حسین می آید.از علم که میگوییم،از حلم،از روشنگری و از جهاد.
و چه دشوار جهادی است پیکار با آنهایی که در سپاهشان نماز جماعت بر پاست و شب تا صبح صوت حزین قرآنشان،قلبها را میرباید.
چگونه بدانم در کدام سپاه شمشیر از غلاف برکشم در کارزاری که یک سویش حسین در نماز است و سوی دیگرش شمر!شمری که جانباز صفین است و همرزم علی!
و چه نیکو نام علی بر زبانم جاری شد.و چه نیکو در ذهنم جریان یافت که براستی قلب های سست و دلهای لرزان هم دوره های علی بود که حسین را به کشتن داد.یقین دست و پا شکسته صحابه بود که سر کوچک علی اصغر را بر نی کرد و ایمان با تعارف و رودر بایستی عده ای تازه مسلمان جاهل اطراف رسول بود که چوب بر لبان حق گوی حسین زد.همان قشری که طاقت صوت قرآن را از زبان حسین ندارد اما خودش خوب صوت و لحن و تجوید میداند.
همان قشری که در اوایل دهه شصت خودمان چوب بر فرق بدحجاب مینواختند و هرگز نمیفهمیدند چرا باید این همه بی فکر بود.همان قشری رگهای حسین را بریدند که امروز چشم دیدن برو بچه های نه دی را ندارند.
سروش سر از بدن مبارک حسین جدا کرد.همانکه روزگاری دلداده خمینی بود ولی آنقدر خشک و مقدس مآب و بی بصیرت بود که چوب بر سر بچه های بالا میزد و امروز آنقدر به اصطلاح روشن فکر از آب در آمده است که مقابل مهدی فاطمه قد علم میکند.
اینها روشن فکر نیستند!
روشن فکر رهبر من است.رهبر من که از روز ازل ولایت مدار بود.روشن فکر خامنه ای است که تمام استکبار در برارش به زانودر امده اند ///.روشن فکر رهبر من است که خطبه گیرای عربی سر میدهد برای مظلومانی که در بند دیو سیرتانند.و دانستیم که چه خوب حق مطلب ادا شده است آن هنگام که پس از رهگشایی های سرورم،موج بیداری اسلامی کشتی به گل نشسته غربی ها را در هم شکست ////
قشر بیچاره به اصطلاح روشن فکر!
متاسفم برای بصیرت و بینشتان.
رهبرم به من یاد داده است گول لا اله الا الله پرچم آل سعود،این عربهای خود فروخته را نخورم.من لا اله الا الله را جور دیگری مینویسم.آنگونه که روی پرچم میهنم حک شده است.
رهبرم،ماه کنعانم به من آموخته است نه تنها در قلبم که در کلامم و با قلمم با مغز الکلی ها مرز بندی کنم.
مخدوش تر از شماها ندیده ام.حالا که پس از سی سال همه دانستند انفجار نور یعنی چه!حالا که همه فهمیده اند چشمهای بصیر خمینی کبیر کجاها را می دیده است.حالا که دیگر موقع روشن شدن است.حالا که شعاع انفجار نور ما در همه ممالک اسلامی دارد چشمهای غبار گرفته شان را کور میکند.
اینها،این خواص و عوامی که درکشان زیاد هم نیست،با این مسامحه گری ها و دل رحمی ها روشن نمیشوند.این ها اگر حرفی هم میزنند نباید خرده گرفت که به راستی هرکس به اندازه عقلش سخن میگوید.
آری!دلهایشان سخت شده است و "ختم الله علی قلوبهم..."
اینها ابروان گره کرده مهدی فاطمه را میخواهند و دستهای مبارکشان را تا به شمشیر برود و...
اینها قهر و روی برتاباندن قائم آل رسولت را میخواهند تا آدم شوند!
که اگر هم آدم شوند از بهشت رانده خواهند بود،بی شک!