پدر یعنی تپش در قلب خانه / پدر یعنی تسلط بر زمانه
پدر احساس خوب تکیه بر کوه /پدر یعنی تسلی وقت اندوه
پدر یعنی ز من نام ونشانه/پدر یعنی فدای اهلِ خانه
پدر یعنی غرورو مستیِ من/پدر یعنی تمام هستی من
پدر یعنی تمامی وجودم/پدر بعد از خدا تنها سجودم ..

2 بیت اولشو داده بودم رو سنگ مزارت بنویسن.. با اینکه میدونستم اگه به خودت بود فقط یه کاشی ساده میذاشتی واسه قبر!چون معتقد بودی وقتی آدم بمیره دیگه رفته ، اصلِ کاریه رفته فقط یه مشت خاک مونده.. دیگه ظاهرسازی فایده نداره .. مگه واسه دلِ خودت ..
هر سال اواخر بهمن دوباره خاطرات اون روزای لعنتی یادم می افته .. با وجود اینکه انگار خیلی وقته فراموششون کردم.. آره یه جا فراموش کار بودن به دردم میخوره .. بابا . . من که میدونم اینجا رو هیچوقت نمیخونی فکر نکنم اون دنیا اینترنت موجود باشه ..! ولی میخوام بدونی به یادتم.. خونه ای که تو تووش نباشی قلب تپنده ای توش موجود نیست .. حالا یه دنیا *pace maker بیارن کاری از پیش نمیره .. نجات دهنده مرده است .. نجات دهنده پَر کشیده ..

pace maker :دستگاه ضربان ساز قلب

عزیـــزم

یکی از قشنگ ترین حسا وقتیه که یه دختر خودشو واسه آقاش خوشگل میکنه ..
موهاشو میبافه ، رژ خوشرنگ میزنه ، به تک تک اعضای تنش عطر میماله ..
صد بار لباسایی که داره رو عوض میکنه تا ببینه چی بیشتر از همه بهش میاد..
آخرشم تهِ دلش نگروون با خودش میگه "" اونی که میخواستم نشد ..!!!! ""

ولی از اون قشنگتر وقتیه که پسر ببینتش و بگه :
دیوونه ..!!
تو هر جوری باشـــی... ، هر چی بپوشـــی .. من میخواامت.. من دوست دارم.. !!!
فقط حواست باشه !!!مالِ خودمی.. فقط مالِ من ..!!

لبخندمو میبینی؟ به خاطرِ توئه ..دوستت دارم ..

ماااشین

 خدا جون امشب خیلی خوشحالم .. ازت ممنونم که همیشه هوامونو داری..

مامان .. مرسی از اعتمادی که بهم کردی و اینکه یه دنیا زحمت و تلاشتو در اختیار من گذاشتی ..

بابا ...جات خالیه .. تو بودی دیگه اینقدر برای هر چیزی استرس نبود..  اینقدر واسه بدست آوردنِ هر چیزی باید دورِ خودمون نمیچرخیدیم و از هزار نفر کمک نمیخواستیم.. :) تو بودی غم خجالت میکشید میذاشت میرفت ..تو بودی من این همه دغدغه و مسئولیت رو شونه م نبود.. خیلی دلم برات تنگه .. امیدوارم رو سفیدت کنم و خرابکاری نکنم باز .. حواسمو جمع میکنم...!!!

در نهایت .. آره .. امروز ماشین خریدیم .. یه ام وی ام مشکی :)

فردا کارای انتقال سندشو انجام میدیم ایشالله .. بعدم بیاریم خونه و یواش یواش تمرین واسه رانندگی و راه افتادن من!! ..

Panic

I'm standing here watching u
watching u burning little by little
staring at the sky and praying for a mercy
what's the most unbearable thing ?
to lost or to be the lost one?

I don't know why sometimes ,
things turn into a disaster
I'm standing here watching Ur tears,
upon Ur chest , ruining Ur mascara.
I don't why sometimes ,
life turns into a cruel creature
With 3dr eyes and nasty nails
which bites u little by little

life is beautiful in Ur eyes
though it makes u cry blood.
I'm standing here watching u fall
watching u drown into a deep blue sea
and nobody's going to help ya
they are all just watching

no body knows Ur loneliness
no body sees the sadness in Ur eyes
no body understands how much pain are always there
On Ur shoulders !
they believe a fake smile

hey, girl in the mirror
U're just a kid,pushed to be grown
it doesn't matter how much do u suffer
don't panic , close Ur eyes..
things gonna be better ..
pray in your in heart..

Q.M

روزمرگی

الان کجای زندگیم وایسادم ؟

نمیدونم جای بدی نیست ، همین که دانشجوی یه دانشگاه معتبر باشی خوبه . .

اینکه بالاخره تونسته باشی گواهینامه تو بگیری و دنبال ماشین باشی خوبه . .

ویولنم که سخته با این 3 روزِ پشتِ سرِ هم رفت و آمد به یونی تمرین کردنش ولی  اونم هست

شهدادم هست .. همین که هست خوبه .. وجودش یه دنیا آرامشه ..

میدونی خیلیا میرن و میان بود و نبودشونم بعدِ یه مدت عادی میشه

ولی بعضیا باید باشن اگه نباشن زمان نمیگذره .. بعضیا هستن که حتی سکوتشونم برات یه دنیا ارزش داره ..

بعضیایی که دم به دقیقه بهت نمیگن دوستت دارم ولی تهِ دلشون غیرِ تو هیچکسی خونه ای نداره ..

بعضیایی هستن مثه اون مثه من که جدی جدی وارد دنیایِ آدم بزرگا شدیم و کلی بدبختی ریخته رو سرمون ..

درس .. دانشگاه .. خانواده .. خانواده . .هممم .. 

بالاخره دیروز موهای عزیزمو رفتم کوتاه کردم .. خیلی سخت بود.. واسه یه دختر مثه این میمونه که یه تیکه از وجودشو از دست بده .. ولی عیب نداره .. دوباره رشد میکنه .. آدم وقتی زمین میخوره .. دوباره سرِ پاش وایمیسه .. این دفعه محکم تر از دفعه ی قبل :)

روزمرگی هام ساده ست .. خیلی دوست دارم تو حال زندگی کنم اما یه چشمم به آینده ی پر از امید و یه چشم دیگه م به گذشته ی تلخ و دوست داشتنیم ..

جای بابام همچنان بسیار زیاد حس میشه .. اگه اون بود من اینقدر احساس تو خالی بودن نمیکردم .. انگار خونه ستون نداره .. راحت میلرزه تحت هر فشاری.. ولی نمیزاریم فرو بریزه .. به کمک خدا...

خیلی تنهام .. خواهر برادری ندارم هیچموقعم آرزو نکردم داشته باشم .. دوستام جاشونو پر کردن اما حالا میگم کاش لاقل داداشی بود که حکم مردِ خونه رو داشته باشه .. از نظرِ اقتصادیم که خب گاهی خیلی خرج میکنم گاهیم خیلی حواسم هست و نمیخوام ولخرجی کنم .. 

در کل 19 سالگیمم داره میگذره .. قشنگترین هدفم دوباره دیدنِ توئه .. دوباره .. دوباره .. عشقِ ما تمومی نداره .. غصه نخور گلم .. درست میشه .. اوضاع بهتر میشه ایشالله توام یه کارِ خوب گیر بیاری.. کار خیلی خوبه ..

هنوزم شبا بم آرامش خاصی میده .. هنوزم مثه روزِ اول عاشقتم .. هنوزم انگشترِ قشنگت تو دستمه ..

هنوزم کنارمی... با همه ی فاصله ها.. با همه ی سختیا .. هنوزم هستیم .. هنوزم حالمون خوبه ..

این ترمم سختترین درسام مدار الکتریکی و ریاضی مهندسیه ..به شخصه اولی برام سختتره! حداقل هنوز ..

مامانم خوبه .. بد نیست .. سعی میکنم کنارش باشم حالش بد نشه ولی خیلی سخته .. اصن آروم و قرار نداره!


:)

 هزار بار در خواب در آغوش گرفتنت/ گم کردنِ رویا و واقعیت در تنت
 هر شب با خاطراتِ پر از غَمت/ هر دم این فاصله چون پُتک در  سَرت
 از روی شیشه عمیق بوسیدنَت / عشق بازی کردن با عطرِ پیراهنَت
تو چون چَهچَهِ گنجشک در سَرم / شکلِ تو را در هر جای خیابان از بَرم
 با خیالت روز و شب سَر کردنم / فشردنِ عکسِ قشنگت بَر تنم
پلِ هوایی بعدی به امیدِ دیدنت / صد بار دور زدن از بهرِ رسیدنت
به هوایِ بارانیِ بعد از رفتنم /  به پرسش از تو ، "خوبم" گفتنت ..


غ.م

رویا ..

خیلی قشنگه با رویا زندگی کردن ، اونقدر قشنگه که میتونی ساعتها چشماتو ببندی و خیالِ قشنگتو تجسم کنی ..

اما در نهایت باید با واقعیت رو به رو شد ! واقعیت عینِ یه پتک عینِ یه بغضِ لعنتی گلوتو میگیره و فشار میده و فشار میده .. اینکه به خیالِ خودت تو یه رابطه باشی.. یه رابطه ی عشقولانه اما تنها سهمت از عشقت دوری و تماس های خیلی کوتاه باشه .. اینکه خودت یه تنه بخوای همه چیزو درست کنی و هیچی فرق نکنه .. اینکه کلی صبر کنی کلی نگرانی بکشی کلی خودتو جر بدی اما نه تنها بدرد نخوری اما ضرر هم برسونی ..

من همیشه با توجه به شناختی که ازت داشتم همیشه تو خیالاتم بیشتر از اونی که به فکرِ خودت باشی به فکرِ منی.. منطقِ یک طرفه ی تو با رویا پردازی های من همخونی نداره .. فکر میکنی من ازین وضع خسته شدم ؟ آره .. خسته ام .. اما نبریدم .. هیچوقت نمیبُرم .. چون نبودنت هم تجربه کردم .. کاش احساسِ آدم هم دستِ خودش بود.. بهش دستور میدادی خفه شو! بمیر..! داری زندگیِ هر دو تونو خراب میکنی..

من نمیدونم تو اون خونه چی میگذره .. چیکارت میکنن که اینقدر بهم میریزی.. هیچوقت "تعریف کنِ " خوبی نبودی.. همیشه سکوت .. تو خودت ریختن .. شایدم حق داری من نمیتونم درک کنم این مورد و بهت کمکی بکنم .. :) کاش دوست داشتنِ تنها کافی بود.. کاش آدما به جوونا فرصت میدادن خودشون راهشون رو انتخاب کنن حتی اگه به قولِ تو تهش بدبختی باشه ! لاقل انتخابِ خودشون بوده.میفهمی؟ از بچگی همینطور بودم .. انتخاب میکنم پای عواقبشم وایمیسم..! نمیدونم از چی بگم ؟ از سالهای جوونیمون که داره دور از همدیگه تلف میشه .. ؟ از تو که نه میزاری رابطمون بهتر بشه نه منی که نمیزارم وضع ازین بدتر بشه .. ؟ بیتا همیشه میگه :اگه نمیخواد ولش کن غزل! تو که نمیتونی کسیو مجبور به انجام کاری کنی.. زندگیِ خودشه اونم یه زندگی نرمال میخواد

منم همیشه میگم خب منم دلم یه زندگی نرمال میخواد.. اما از یه جایی به بعد دیگه هیچی نرمال نمیشه ..

تنها حسی که از دیشب و پریشب و شب های دیگه خیلی آزارم میده عذابِ وجدانه .. چون بهم گفتی هیچوقت نمیبخشیم .. واسه کاری که با زندگیم کردی.. دلم نمیخواد آزارت بدم .. میفهمی ؟ دلم نمیخواد به خاطرِ من رنج بکشی.. سرکوفت بخوری.. اونم به خاطرِ منی که هیچی ازم نداری جز چند تا عکس و فیلم و ..

من آدمِ زندگی در لحظه م .. آدمی نیستم که به یاد گذشته باشه یا اونقدرا دل نگرون آینده .. اما چون تو حالم نیستی همه ش فلش بک میزنم به روزای کنارت بودن یا آینده ای که شاید کنارم بیایی.. هیچوقت جایِ من بودی..؟ مثلا عشقت بخواد از روی دوست داشتن ترکت کنه .. ؟ میدونی چقدر دردناکه .. ؟ترجیح میدم شده یه هفته کنارت باشم یه هفته سیر از زندگیم لذت ببرم بعد اگه خواستم راهمو عوض کنم .. نه اینکه با این عقده ادامه بدم .. میدونی دو سال صبر کردن برای یک لحظه با هم بودن یعنی چی.. ؟ یعنی یه دنیا حسرت .. یعنی قلبی که هر روز با امید می تپه و روز به روز بیشتر میشکنه .. 

میدونی شهداد .. تو هیچوقت فرصت نمیدی دوباره حسای خوبو بچشیم.. خدا رو چه دیدی شاید اگه یه بار دیگه تو آغوشم بگیری با همه ی مشکلات بتونیم بجنگیم دو تایی.. چند وقته این "من" تنهاست ...؟ چند وقته "ما" نشدیم .. ؟ میگی هیچوقت ..میگی هیچوقت قرار نیست دیگه همو ببینیم .. مشکل این جاست چون اونقدر تشنه ام میزاری که احساس جلو فکرمو بگیره همه ش خودتو دریغ میکنی انتظار داری اینجوری سردم بشم!! نمیدونی آدمیزادِ لعنتی بر عکسه؟!تو فکرِ چیزی که نمیتونه بدست بیاره میسوزه ؟! 

اینا رو ننوشتم بگم بیام تهران قاطی کنی :D نه .. نوشتم که نوشته باشم .. خودت میدونی چقدر دوستت دارم .. ازونجایی دلم میشکنه که شاید دوست داشتنم مضره ... جلوی خوشبختیتو میگیره .. نمیدونم .. من که بی تو خوشبخت نیستم .. بی تو تمامِ دنیام بی رحمه .. اما تو رو نمیدونم .. شاید اونقدر زجر کشیدی که واقعا ترجیح میدادی من نبودم... به قول خودت میرفتم پیِ زندگیم ..

اینجوریشو دیگه ندیده بودیم که وفاداری اینقدر آزار دهنده بشه نه .. ؟

همیشه بهم گفتی بهم نمیرسیم!  به قولی ازدواج نمیکنیم ..! گفتی آینده ی سختی خواهیم داشت و بهم رسیدنمون در حد غیر ممکنه .. اما من همیشه بهت گفتم پایان راه برام مهم نیست .. مسیری که با هام طی میکنی مهمه .. به شرطی گه گداری واقعا کنارم گام برداریم .. مثل اون روز تو دربند که از پله ها با هم قدم بر میداشتیم .. یادته .. ؟

به قولِ خودت هر کسی جای "من" بود تاحالا ول کرده بود رفته بود :D حس سیریش بودن دست بهم میده .. از یه طرفم قلب لعنتیم بهم میگه با همه ی لج بازیات قلبت دوست داره کنارت باشم ... تظاهر به اینکه منو دوست نداری یه چیزه .. دوست نداشتنم یه چیزِ دیگه :) 

دوست داشتن واقعا از حد که بگذره شبیه یه بیماری روانی میمونه .. حتی ضربه میزنه .. خراش میده .. متاسفانه یا خوشبختانه من خیلی دوستت دارم .... نمیتونم کمکی در این زمینه بکنم جز اینکه میخوام برم روان شناس.. شاید یکی یه راهکار بدرد بخور داد که از شرم راحت بشی.. :) آره مردِ من .. آخه لعنتی من حتی نمیتونم حلقه ای که واسه 4 سال تو دستم بوده از دستم در بیارم بذارمش کنار.. چجوری صاحب این حلقه رو .. چجوری تو رو فراموش کنم ... ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ترجیح میدم هر چقدر زمان که دارم کنارت سپری کنم .. بدونِ هیچ انتظاری.. 

همیشه از این جور آدما بودم که حتی خداجافظیشونم باید با در آغوش کشیدنِ هم باشه ..

یه خداحافظیِ موندگار.. مثلِ یه باهم بودن .. یه بوسه ی عمیق...یکی نه .. بوسه های پشتِ همی که انگار میترسن  دنیا واسه 10 ثانیه ی آینده نابود بشه .. تو این بازه ی زمانی من شوهر نمیخوام .. بچه نمیخوام .. فقط دلم میخواد کنارت آروم بگیرم ..

داشتم به این فکر میکردم که چند نفر از دوستایی که دارم یا الان جز فرندامن واقعا منو میشناسن .. ؟چند نفر واقعا خواستن بشناسن و موفق شدن ؟ شناخت فقط دونستنِ اسمِ فامیلیِ طرف یا 2 بار تو خیابون دیدن ، یا حتی 4 سال هم مدرسه ای بودن نیست .. شناختِ واقعی هم به این سادگیا بدست نمی آد..! کم پیش میاد آدم تمامِ قسمت های معیوب و شکسته ی روحشو با یکی قسمت کنه و بهش اعتماد داشته باشه .. دلم گرفت.... وقتی یادم اومد اونایی که تمامِ "این منو" می دونستن، غزلِ معصومی رو با تمامِ شخصیاتاش! با تمومِ گرفتاریش! دیوونه بازیاش! میشناختن دیگه نیستن .. اونایی که میدونستن اگه تو همه ی عکس هام میخندم دلیل بر آرامشم نیست ... نخواستن باشن..حتی نخواستن توضیح بدن که چرا دیگه نیستن .. تو دنیای امروز که رفافتا آخرشون با یه بلاکِ ساده تموم میشن واقعا نبودِ شناختِ واقعی هم زیاد مهم نیست ..
غمگین نیستم فقط پر از باروتم! ضعیف نیستم،فقط فراموش کار نیستم ..

اندر احوالاتِ مانا و ..

2 شهریور

گفتی ننویسم کجایی.. چیکار میکنی..

باشه چشم ...

ولی الان 17 ساعته که رفتی و این تازه شروعِ این بیخبریه ..

خدایا من بنده ی خوبی برات نیستم ..

خیلی وقتا نامهربون میشم .. دل میشکنم ..

خیلی وقتا بی معرفت میشم یادت نمیکنم...

ولی خدا جون تو بزرگی.. مهربونی.. بخشنده ای..

الان جایی که اونجاست کنارش باش.. نذار ناراحت باشه..

نذار دوری از من و خانواده اش باعث بشه اعصابش خورد شه ..

دلم میخواد همیشه خندون باشه .. زمانم زود براش بگذره که زودی برگرده پیشم ..

من اینجا میتونم سرمو گرم کنم با ویولن زدن ..فیلم دیدن ..اف بی رفتن و ..!

اون اونجا غریبه .. تنهاست .. کمک کن دوستای جدید پیدا کنه و تنها نمونه..


آهای معشوقِ قصه
از شعر هایم فرار کن
مشکلی نیست
از چشمانم ، هرگز ..
چشمانی که عاشقانه
تو را صدا میکنند را
یارایِ گریختن نیست..

 

غ.م

پرستش

دیروز

"نژاد پرستی" را دیدم

نفس هایِ آخرش را

هنگام جان دادن  میشنیدم

 

خدا با لبخندی

تشویق میکرد مردمی را که

در انتهای بن بستی تاریک

رگش را میزدند!

 

آرام آرام که به دَرک واصل میشد

و اجزایش یک به یک

بر سنگفرش خیابان میپاشید

با تکه تکه شدنِ رَحِمش

"دین پرستی"

زاده شد..!

 

و جهان کم کم فراموش کرد

که دین پرستی همان

زاده ی پستِ نژاد پرستی است

با ظاهری فریبنده تر

و افسونی مسخ کننده

من بودم و میدیدم

جهانی را که کم کم فراموش میکرد

که دین را نه ، خدای را باید پرستید


غزل

1 شهریور نزدیک یا دور ؟

شهریوری که تو نباشی شهریور نیست ماه عذابه ..

ولی قول میدم تو تک تک روزای نبودت  اینجا بنویسم روزانه هامو ..

تو که سربازی هستی و نمیشه باهات زیاد حرف بزنم .. پس اینجا مینویسم

تا روزی که جواب کنکور بیاد و دوباره برگردی...

تا روزی که دانشگاه من قبول شی..

هوم...

تولد 19 سالگی

امروز روزتولدمه

وسط امتحانای دانشگاه

میگن میتونی یه آرزو کنی

منم آرزویی ندارم جز

تموم شدن این دوری ها

و قبول شدن یه نفر تو یه آزمون!! ..

خدا جون کمکمون کن .. :)

عاشقت شدم!

من چندین بار عاشقت شدم !

بار اول دخترکی کم سن و سال بودم

پر از نیاز به توجه و دوست داشته شدن

پر از نیاز به همدمی که او را بفهمد و حمایت کند

تو از نا کجا آباد آمدی و قلب ویرانه ی مرا به آرامی آباد کردی..

من دخترک گریان افسرده ای بیش نبودم یادت هست..؟!

آدم که کم سن و سال باشد فکر میکند با کوچکترین مشکلی دنیا به پایان میرسد

نه اینکه بگویم مشکلاتم کم بود نه ..

هر چه بود کنارم بودی..

چه کسی فکرش را میکرد از پس یک همکاریِ ساده از پس یک یاهو مسنجر چنین همدمی پیدا شود

کودک نبودم نه .. جهت گیری سیاسی .. مذهبی یا شاید شخصیت اجتماعیم شکل نگرفته بود..

رفته رفته به من نزدیک تر میشدی.. اول چت .. بعد اس ام اس.. بعد هم آن مکالمه های طولانی..

بعد هم توانستی کاری کنی که به دریچه های دهلیزی قلبم وارد شوی..

کنارم بودی.. مثلِ یک سایه همیشه دنبالم بودی.. به فکرم بودی...

وقتی پدر مرد .. برایم پدر شدی.. جای خالی عظیمی را باید با وجودت پر میکردی..

کمکم کردی.. آرامم کردی... گذاشتی زخم هایم التیام یابند..

یادت هست..؟ برایم شعر میخواندی..؟ گیتار میزدی...

یادت هست..؟ فکر میکردی هیچوقت هم را نبینیم؟

یادت هست ؟میدانِ گیل، میان سرسبزی پیاده رو ،تپش های قلبم؟ 

یادت هست ؟ پارک ملت،دست هایت در دستم ، آفتاب سوزان ؟

یادت هست اولین هم شدیم .. ؟ اولین لمس.. اولین آغوش .. اولین بوسه..؟

یادت هست پلیس بازی؟ تحقیر ؟ گریه ؟ دلهره ؟


عاشقت شدم مثلِ همان کودکی که بودم..

ساده پر از احساس و بی ریا ..


بار دیگر عاشقت شدم

وقتی از تو دور ماندم

وقتی در آرزوی دیدنت دلم پر میکشید و نمیتوانستم آرامش کنم ..

وقتی همه چیز خراب شد.. خیلی ساده .. با لو رفتنِ یک کیف..

عاشقت شدم وقتی ، همه علیهِ من شدند و تو پشتِ من ماندی..

عاشقت شدم وقتی حرف های دیگران را باور نکردی و همیشه از من دفاع کردی..

عاشقت شدم وقتی شیطنت هایم را بخشیدی.. گناهانم را فراموش کردی...

نفهمیدم چگونه این همه سال گذشت... که هم بودی.. هم نبودی..

من دیوانه عاشقت شدم وقتی ترکم کردی..

وقتی نبودت را حس کردم که مثلِ خنجری هر روز در قلبم فرو میرفت ..

عاشقت شدم وقتی گفتی دیگر مرا نمیخواهی.. عاشقت شدم وقتی گفتی خسته ای.. نمیتوانی.. 

عاشقت شدم وقتی نگاهت را از من دزدیدی و حتی وقتی میخواستی ترکم کنی با بوسه ای خداحافظی کردی..

عاشقت شدم وقتی بی تو در میانِ دنیایی ماندم که دیگر نمیخواستمش

وقتی در نگاه بقیه دنبال نگاه تو بودم .. وقتی در تنهایی هایم دنبال کسی بودم که شبیه تو باشد..

وقتی مرا پس میزدی و من آتش میگرفتم و از نیمچه غروری که برایم مانده بود فقط لج میکردم و میگفتم آری در نبودت خوشم..

عاشقت شدم وقتی بارِ دیگر خندیدی... خندیدی و سعی کردی جور دیگر نگاه کنی..

عاشقت شدم وقتی فهمیدم میخواهمت  دیوانه وار..

عاشقت شدم وقتی نفهمیدم .. !وقتی زمان و سن و سال بی معنی بود!

عاشقت شدم وقتی فهمیدم حتی اگر به هم نرسیم هم کنارت میمانم ..


چندین و چند سال گذشت و ازین پس هم میگذرد

دیگر یک دختر بچه ی سرشار از احساس بازیگوش نیستم ..

تا حدودی شخصیتم شکل گرفته ، میدانم چه میخواهم هدفم را میفهمم !

این دانشجوی 19 ساله بار دیگر عاشقت شده است..!

اما دلت را قرص کن ... حالا حالا ها در دلم میمانی..


یادت باشد..

یادت باشد

گاهی خوب ها بد میشوند و

بد ها خوب تر

متدیّن ترین آدم

بی دین ترین میشود

یا آنکه شعار آزادی میداد

گوشه ی خانه، حبس خانگی میشود

زورگیرِ مالِ مردم خورِ بی پدر

خیّر دستِ مردم گیرِ بی ریا میشود

 

راستش را بخواهی

دنیای عجیبیست

همه کس در حال تغییر اند

شاید من اینجا یک نمونه ی ناشناخته باشم

که عشقم به تو خیالِ تغییر ندارد و

دیوانه وار عاشقت مانده ام

 

میدانم!

من

دیگر آن  دخترکِ مدرسه ایِ بازیگوش نیستم

دیگر شیطنت های آنچنانی ندارم

زندگانیم به زندگانی آدم بزرگ ها شبیه تر شده

میدانم !

تو

دیگر آن پسرک خنده رویِ خوشبخت نیستی

که چشمانش همیشه از شادی برق میزد

گمان میکنی سایه ی همیشگی غم را

در چشمان زیبایت ندیده ام؟

 

 

میدانی

زندگی آدم بزرگ ها

یک معمای پیچیده است

و گاهی یک فریب بزرگ!

که در آن یاد میگیری

حتی وقتی تصمیم به رفتن گرفته ای

و داری آخرین وداع را میگویی

در نهایی ترین لحظه

یک نگاهِ منتظر

یک امیدِ دوباره

میتواند ناگهان

همه چیز را تغییر دهد...

 

روزمرگی های من!

سلام !

اینجا یه نوشته ی متمایز داریم!

چرا؟

چون من تو  سایت دانشگاه نشستم و دارم وبلاگ شخصیمو به روز میکنم!

قشنگ حس جودی ابوت رو دارم که اولین تجربه های زندگی دانشجویی شو  میگذروند و واسه بابا لنگ دراز می نوشت! 

خب کیبورد خیلی سفتی  داره باید محکم فشارش بدم! موسیقی  هم نمیشه ÷لی کرد!  شایدم انتظار من زیادیه :دی

در هر صورت امروز چهارشنبه است 21 ام اسفند ماه 1390! کلاس دیفرانسیلم با دکتر  زکائی تشکیل نشد منم  ÷اشدم اومدم سایتو امتحان کنم..! بگذریم که تو دانشگاه آزااد واسه آب خوردنم ÷ول میخوانو شارژ  کردم حساب خدمات رفاهیمو! 

این ترم درساای  سختی برداشتم معادلات .. ریاضی  2 .. فیزیک 2 .. آمار احتمال فیزیولوژی و ..! باید حسابی بخونم ولی نمیدونم چرا حسش نیست :(

دوستای خیلی جالبتری ÷یدا کردم  نسبت به ترم ÷یش! زهرا شهره سیما و.. از اون زهره و میلکا که همه ش رو اعصابم بودن خیلی بهترن..! حالا غیبت نباشه ها!

ولی رابطه م با هم کلاسی های ÷سر زیاد خوب نیست . خب جدیدا با بعضیاشون سلام علیک داریم ولی نمیدونم چرا اصلا خوشم نمیاد از هیچکدومشون .. یه طورین!! منم که به نظرشون  لابد مغرور از خود راضی  میام! 

هنوزم از حراست اینجا میترسم خیلی ! یه بار شنل قهوه ایمو ÷وشیده بودم مجبورم کردن تو همون جا درش بیارم فقط با ÷التو برم!

بگذریییم

عید داره میاد داره میشه  سال 1392!

سال هم خوب هم بدی بود..  ولی در این لحظه که خیلی سال خوبی بود..  چرا؟  خب وقتی عشقم با من باشه و کلیم دوستم داشته باشه و دو تااایی محکم  بریم به جنگ سرنوشت و دوری معلومه هم که خوشحالی داره!

راستی یه مودم ای دی اس ال وایرلس (Dlink) خریدم 98 تومن و خودم با زحمت  بسیار و  راهنمایی شهداد کانفیگش کردم! البته الان دیگه واسم سخت نیست هر چیزی بار اولش سخته ..

بیتام که عشقه منه  با امین خوشحاله .. اونم که خوشحال باشه من خوشحالم ..

مامان جونمم خیلی لاغر شده رفت دکتر تغذیه بهش قرص داد ایشالله یکم جون بگیره ..!

دیگه چی؟ آها دوباره موفق شدم کلاس ویولنمو برم این دفعه با علاقه بسیار زیاد و از روی اصول.. درسته این چند سال ک نرفتم کلی عقب افتادم  ولی جلوی ضررو  هر وقت بگیری منفعته! الان دوباره داریم ÷وزیسیون از نو شروع میکنیم ..

آخه عییید داره میاااد  امسال سال کبیسه اس!  آره یعنی 30 ام اسفند چهارشنبه سال تحویله . روز قبلشم که چهارشنبه سوری چه بترکونن مردم!!!

شهدادم کنکور داره  آزااد .. تو صنایع اولین انتخابشو دانشگاه من زده .. فوق العاده میشه اگه بیاد ÷یشم ..! ولی زیاد جدی نگرفته درسو :( نمیدونم چی کار کنم خوب درس بخونه :(

دیگه امروز تو راه داشتم کتاب عروس فرانسوی رو گوشی میخوندم جالب بود..! 

پ.ن : هه منم گیییج کیف پولمو تو سایت جا گذاشتم بعد یه ساعت اومدم دیدم نیست ..! حتما یکی برداشتتش دیگه :( 50 تومن پول + عابر بانکم!!!

دلتنگی

شنیدی میگن
ستاره های آسمون
هرکدوم مالِ یه نفرن ؟
پس چرا تو که
ستاره ی آسمون منی
مال من نیستی.. ؟
چرا اینقدرِ ازم دوری ؟
چرا هر چقدر نزدیکتر میام دورتر میشی..؟
نمیشه مالِ من بشی.. ؟
نمیشه واسه یه دقیقه مثه قدیما
دوباره تو آغوشم بگیری ..
نفسامون با هم یکی شه ..
ضربان قلبت تو بغلم تند شه ..
نازت کنم..
این دفعه محکم بت دست بزنم
تا بفهمم واقعی هستی..!
تا بفهمم رویا نبوده..
اگه این چهار تا عکسم نمونده بود ازت
فکر میکردم همه ش یه خوابِ کودکانه بوده
بازم پسم بزن .. بگو غلط میکنی بیای اینجا
وانمود کن عاشقم نیستی .. هستی..
چه فرقی میکنه ..
من دلم آغوش میخواد...
عادت نکردم به نبودت .. بهش تن دادم ..!
بازم وقتی میپرسم دوسم داری.. ؟ بگو نه ..
فکر نکن دلم میشکنه ..
این همه سطر گفتم فقط واسه اینکه بگم
دلم برای بودنت تنگ شده ..

جای خالی

تولدت مبارک ..

نمیدونم از کجا شروغ شد .. کی بود که مهرت به دلم افتاد! شاید از همون برخورد اول! از همون موقع هایی که رسمی حرف میزدی و تحریکم میکردی که اذیتت کنم! شاید از حرفای معمولی تو چت..! همیشه برام خاص بودی..

از چی بگم؟ از بار اولی که با کم روئی گفتی ممکنه آی دی شما رو داشته باشم؟ یا بار اولی که اینترنتو بهونه کردی و شماره تو بهم دادی؟ 

از بار اولی که عکستو دادی بگم .. ؟ واقعا عکس قحط بود اون عکسو دادی؟؟ شانس آوردی فرار نکردم..! فقط لبخند و صورت دوست داشتنیت جذبم کرد.. از بار اولی که باهم حرف زدیم بگم..؟ از اون همه سکوت! استرس..! ذوق..! دلم میخواست صدات قشنگ باشه..! شخصیتت و وجودت که عزیز بود.. با خودم میگفتم کاش صداشم قشنگ باشه .. کلی سکوت کردیم قلبم تند میزد..! منتظر بودم یه چیزی بگی ولی نگفتی!! همیشه از من صبور تر بودی.. بالاخره سکوتو شکستم و چیزی گفتم تو ام حرف زدی.. صدات "دوست داشتنی" بود.. مثه وجودت

شدیم دوست! دو تا دوست معمولی.. بعدش دو تا دوست صمیمی! بعدش اونقدر صمیمیتمون زیاد شد که ازت قول گرفتم عاشقم نشی.. میترسیدم .. فکر نمیکردم بازم بتونم کسیو دوست داشته باشم .. چقدر لعنت رستادم بعدن پنهونی تو دلم به این قول..رفته رفته داشتی تموم قلبمو تسخیر میکردی و من متوجه نبودم.. بهت میگفتم سردمه .. میگفتی برو زیر پتو!! قربون اون پاکی و معصومیتت برم من . .

خیلی سال پیش بود.خودمم باورم نمیشه ! اون موقع ها دوم دبیرستان بودم..

عاشق شدنمون یهویی نبود..! آروم آروم تو قلبم خونه کردی.. شاید اون موقع ها که هنوز بابا زنده بود..  از اولین باری که زیر پتو شبونه صدام زدی.. گفتی غزل.. دوست دارم..! موقعی که برقا همه رفته بود و سریعم قطع کردی..! من موندم و قلبی که درد گرفته بودو تند میزد و چند تا قطره اشک.. !

از اولین باری که تحریک شدنو حس کردیم بگم ؟ از پای چت!! شبونه روی تخت ؟ بهت گفتم میام روت میخوابم .. خودمو روت حرکت میدم .. توام لرزیدی گفتی بذار من بیام روت ببینی چه حسی داره ..!!! 

از چی بگم برات ؟

اولین لمس؟ اولین بغل ؟ اولین بوسه..؟ شایدم اولین دستگیری؟! یا شایدم فوت بابا .. بی تو ؟

از اینکه نمیفهمیدم چرا نمیتونی بیای پیشم دلیل این خاص بودنتو رفتار عجیب غریبت چیه! 

بعدش شدم سال سوم. یکی از قشنگترین سالهای زندگیم.. تازه قهمیدم که تو .... هستی ! تازه فهمیدم اونم به طور اتفاقی. از اون روز به بعد تازه دیدگاهم به همه چی وض شد . دنیای کثیف سیاستو بیشتر شناختم.مسائل دینی ! فرق نیرنگ و واقعیت. و ظلمایی که به اقشار این جامعه میشه .. دیگه من می اومدم تهران ! 4 ساعتی تو ماشین میموندم که نیم ساعت اخرش از هیجان و شادی میخواستم پر بکشم آسمون!!

4 ساعت پیشت بودم .. خانومت بودم .. کنارت بودم.. تو ماشین .. چشمامو دوست داشتی.. همیشه بهت زل که میزدم راهو گم میکردی!! تو آغوش هم آروم میگرفتیم.. داغ میشدیم..! به ندرت دعوا میگرفتیم چقدر دغدغه های اون روزام مسخره بود..مثلا رنگ و تیپ لباسات.میگن آدم تا یه چیزیو از دست نده قدرشو نمیدونه ها...!

چه روزای خوبی بود پر از خاطره لبخند و دیوونه بازی!

دربند درکه تیراژه سرزمین عجایب پارک نهج البلاغه! پارک خوارزم .. 

زیر آفتاب تو برف زیر بارون کلی کنار هم بودیم

آره یکی از قشنگترین سالهای عمرم!

بعدش یهو همه چیز بهم ریخت.. مامانت راجع به من فهمید .. تو  خونه همه چیز تغییر کرد آرامش رفت  آزادی رفت فقط به خاطر انتخابی که خواست خودمون بود..

آره منم شدم پیش دانشگاهی یه کنکوری بدبخت که آینده شو تو مهندسی پزشکی پیدا کرده بود و امید داشت که بیاد قزوین که به تهران نزدیک شه.. امید داشت! هدف اصلیش نبود.(نزن منووو) درس میخوند میومد fb شیطنت میکردد دریغ از یه دونه دوست خوبم نداشت که با هم برن بیرون و یه هوایی تازه کنن!

سال زیاد خوبی نبود اخه من متنفرم از یکنواخت شدن .. چقدر سرت داد کشیدم .. چقدر اشک ریختم که بذاری بیام تهران .. میگفتی نمیشه یه بار میگفتی نمیشه دانشگاه رو بپیچونم  غیبت کنم یه بار میگفتی به مادرم چی بگم یه بارم میگفتی کنکور داری... نمیدونم راست بود یا نه ! آخه خودت بعدش گفتی میتونستی ولی نخواستی..نمیدونم با عقللل کوشمولوت چه فکری کرده بودی...!!!

حالائم دانشجوئم! یکی زندگی پیچ در پیچه یکم دغدغه ها بیشتر شده . اوهوم من همون غزل کوچولوی دیروزم که به لباش رژ که میمالیدی دستت می لرزید .. من همونم که تو چشماش غرق میشدی و میبوسیدیشون.. من همون که با وجود اینکه ابرو هامو دست نزده بودم بهم میگفتی ابرو کمون ..

من همون دختر کوچولوی بی فکری هستم که کلی آزارت دادم همون که شبونه با این و اون حرف میزد .. کلی دوست اجتماعی داشت و حد و مرز رابطه هاشو بلد نبود حفظ کنه!! همون که بعضی جاها خیلی زیاده روی کرد .. بعد رفتنت بعد اینکه گفتی همه چی تمومه .. بیشتر درک کردم اشتباهاتمو ..نمیگم دو روزه عادت کردم به تنهایی و گوشه نشینی ولی دارم یاد میگیرم کمتر به بقیه وابسته باشم.به امید خدا این درست میشه.. میشم یه دختر بی نقص برات ..

تو این مدت تو هم فارغ التحصیل شدی گوگولی من .. آقااااییم مردی شده واسه خودش.. شاید حتی از قبلم بیشتر منطقی شده باشی ولی یه قلب بزرگ داری شیشه ای نازک!!  پر از احساس.. اونقدر بزرگه که نمیتونی از من قائمش کنی.. تو هم دلت می لرزه من پبشت باشم.. بازم وقتی  تو بغلمی ضربان قلبت تند میزنه و میتونم حسش کنم .. داری واسه ارشد میخونی.یکمم تنبلی میکنی کم میخونی!! ولی خیلی فوق العاده میشه اگه هم دانشگاهی شیم .. اگه اونقدر خوب درس بخونی که بیای قزوین... بیای پیش من .. پیش غزلت

آزاد ترم میشی دیگه کمتر کسی سیم جیمت میکنه و بهت گیر میده .. باور کن واسه آرامش روانت خیلی خوبه.. همین چند هفته پیشم که مادر جون به آسمون پر کشید .. میدونم خیلی خیلی دوسش داشتی.. میدونم کلی دلت شکست.. ولی وقتیخدا بخواد کسیو / چیزیو می برتش! هیچ چیز نمیتونه جلوی خواست خدا وایسه. خدام مادر جونو میخواست دلش واسش تنگ شده بود.. خودتو ناراحت نکن .. من پیشتم .. تا آخرش...


وقتی رفتی همه چی رفت حتی حس زندگی رفت میترسیدم! از شب! از خودم ! از دو تا چشمی که تو آینه میدیدمو حس میکردم مال من نیستن.. از اشکایی که همیشه رو صورتم جا خوش کرده بودن !  از واقعیت اینکه نکنه دوستم نداشته باشی.. از قلبی که شکسته شده بود.. روزای خیلی سختی بود شهداد .. ولی من محکم وایسادم محکم قیام کردم جلوی موانع عشقمون! تسلیم نمیشم! هرگز هرگز نه تسلیم دوری نه تسلیم سرنوشت نه خانواده نه حتی آینده!! تو برام عزیز تر از اووونی هستی که بتونم ازت دست بکشم ..


بهترین اتفاق زندگیم.. خوش آهنگ ترین نوای دنیا .. آقای پنجه طلای گیتاااااااریست من تولدت مبارررک... !!!!!


نوشتی..

نوشتی
 من ..
 او ..
 بی هم ..
 تا ابد..

آمدم
بجنگم
بی اسلحه
با سلاحِ سرد
با چند تا اشک ..

عاقبت
مغلوب میشوی..!
عاقبت
می بازی...!
عاقبت
 جورِ دیگر رقم میزنی..!

آنقدر
آسمان و زمین بهم می بافم
آنقدر
پا بر زمین میکوبم
و مشت به دیوار میکوفم
آنقدر
دعاااا هایم را  کش میدهم
 و نازِ خدا را میکشم ..

تا از نو بنویسی..
من
او ..
با هم..
تا ابد .. 

صبر

زندگی داره بهم یاد میده صبر کنم .. چیزی که بلد نبودم .. چیزی که توش وارد نیستم . .

ولی برات صبر میکنم عشق من ... تا لحظه ای که کنارت آروم بگیرم.. 

آدم تا یه چیزو از دست نده قدرشو نمیدونه .. کاش اون روزا اونقدر غر نمیزدم سرت ..

ولی عیب نداره .همه چیز بهتر میشه .. خدا کمکمون میکنه ..

بالاخره میام پیشت ..

تو
از همه
به قلبِ من نزدیکتر...

تو

از همه
به جسمِ من دورتر..!

کجای این آسمانِ تیره

بی من نفس میکشی
هوای تنهایی
ریه هایم را مختل کرد..!


نمیدونن هنوز کلی دوستم داری... هنوز تنها عشقتمو میمونم. .. ها ها .. فک کردن .. مگه میشه بی من بمونی؟ مگه میشه بی تو بمونم ؟؟؟

مادر جون

انگار همین دیروزبود که با اس ام اس " مادر بزرگم داره میمیرررره!!!! دکتر گفت تا صبح بیشتر زنده نمیمونه. دعا کن ...!! " ازجا پریدم ..! 

بعد فهمیدم که مادر جون وقتی تو خونه تنها بوده نزدبون یه جوری میخوره به سرش و همه جا پره خون میشه..

ولی چون دیر میبرنش بیمارستان خطر جدی بوده...!

کلی استرس دلهره دعا...

اولش یه دکتر تازه کار بالا سرش بود که میگه رگا پاره شده و دیگه امیدی نیست! و همه رو کلی عذاب میده ..! 

بعد که میبرنش یه بیمارستان درست حسابی که دکتر شیروانی (شاگرد دکتر سمیعی) میبنتشو قبول میکنه پرونده شو .. بعد میگه باید یکم صبر کنی شاید خونا جذب شد و نیاز به عمل نبود..

من خوب چشیدم مزه ی اینو.کسی که تادیروزسر پا بودو حرف میزد باهات یهو رو تخت بیمارستان خوابیده و چشاشو بسته و یه سری دستگاه بی رحمانه بش وصلن!!! و از توام هیچ کاری بر نمیاد جز اینکه دعا بخونی..

بلاتکلیفی ترس..

وای خدای من ..

بیشتر از 2 هفته تو icu میمونه  ..! دو هفته بدو بدو! رنج ! امید !! همه چیز رو به بهبود بوده .. واسش تجهیزات بیمارستانی میخرن و با یه پرستار تمام وقت میگیرن که بیارنش خونه.. که یهو شبونه فشارش میره بالا و کلی خون دوباره تو مغزش جمع میشه.. انگارقسمت نیست زنده بمونه ..

آره دکتر شیروانیم قطع امیدش کرد.. منم با خودم گفتم نه اشتباه میکنن باز خوب میشه..

ولی سر انجام ساعت 9 شب روز 9 ام آذر (9/9/91) مادر جون به یه جای قشنگ پر کشید...

میدونم خیلی سخت بود شهداد.. هنوزم واسه منی که فقط یه تماشاچی از راه دور بودم سخته ... شک آوره!!! انگار یه خواب مسخره اس که قراره از توش بیدار شم! چقدر زندگی میتونه تو یه چشم بهم زدن عوض شه...

ولی ازت میخوام قوی باشی... قوی باشی و بخندی.. چون اون خنده هاتو میخواد..

بدون مادرجون جاش خیلی بهتر از من و توئه :)

خیلی دوست داشتم کنارت میبودم این چند روز.. ولی از من کاریم بر نمی اومد..!

خدا ایشونو مورد آمرزش قرار بده.. و بهت صبر بده .. و کمک کنه که بتونی باش کنار بیای و جای خالیشو تحمل کنی..

بدون اگه میخندم شوخی میکنم نفهم نیستم .. میخوام از این حال و هوا درت بیارم

خیلی سخت بود که توی این چند روز ( از 5 شنبه تا یکشنبه ای که تازه امروز دفنش کردین) کلا بیشتر از 15 دقیقه نتونستم صداتو بشنوم تا بهت تسلی بدم .. خیلی... خیلی اعصابم خورد میشد..

اون موقع ها لاقل من شبا بهت زنگ میزدم زار زار از بابا میگفتم و گریه میکردم ..

بیخیال... !

اینم یه روز نوشت بود...

برای فردی که عزیز بود.. و دوست داشتنی

حتی واسه منی که زیاد شناخت روشون نداشتم:)


پ 1. بیشترین چیزی که دیوونه ام میکرد اینه که حس میکردم .می کنم من هیچ جایگاهی تو خونوادت پیش تو ندارم ! هیچی نیستم بود و نبودم فرق نمیکنه .. امیدوارم اینطورنباشه...لاقل برای تو.. همین ..



خوشـــم

به هم آغــــوشی های پر لذت

به صدا خوردنِ لبه های تخت

و تنم که در تنت می لولد ..


خوشــــم

به  ناله هایی

 که ما بین شان اقرار میکنی

دوستم داری...!

به نفس هایی

که هر دم از وجودم میگیری..!


خوشـــم

به آن ساعتی که

قدرِ یک لحظه کوتــاه است و

تو در من غرق میشوی و

محــکم دست و پا میزنی!


خوشم

به آن تک لحظه ای که

وجودت تنــها از آنِ من میشود

بی آنکه مزاحمتی در کار باشد! 

تو در آن مَــــردِ مــن میشوی

مالکِ قطعیِ  روح و تنم ..


خوشــــم

به هر آنچه که می نامــی

هوس ،غرایز حیوانــی

هر چه دلت میخواهد اسم بگذار

 ناسزا بگو ،تشدید بگذار


خوشــــم

به یکی شدن هایی که

قدرِ سوره ی چشمانِ تو

 مقدس اند ..

اهداف

1- گرفتن گواهی نامه

2- یادگیری اسپانیایی..

3- گرفتن مدرک IELTS (خوندن داستانهای مختلف انگلیسی)

4- خرید کتابهای موسیقیم و ادامه ی ویولن دوباره ..

5- آشپزی و درست کردن غذا ها و چیزای خوشمزه !! 

6- از همه مهم ترم که گذروندن واحد هام با نمره های خوب!

7- ویالننننن


اهداف کوتاه مدتمن .. 

پ 1. یه ماه دیگه تولدته ... موندم چی بگیرم ..! هر چیم بگیرم که دعوا میگیری میگی نمیتونم استفاده کنم .. :| ولی خو من میگیرم!:|

پ 2 .می توان از آب و از نان ، و از جان خود حتی گذشت♥ ممکن اما نیست............مجنون بود و از لیلا گذشت♥♥

معجزه

زیرِ لب گفتم :
یعنی تو باور نداری عشق میتونه معجزه کنه؟

چشم غره زد ، گفت :
-عشق ؟! عشق چیه . . ! عشق تو کتاباست !

نگاهی از رو اعتراض بهش انداختم و گفتم :

- ولی کتابا از همین زندگیِ واقعی نوشته شدن!

- کی میگه ؟!! اینا یه مشت توهمه شاعرِ خوش بینه ! عشق واسه کسی نون و آب نمیشه

- آره خب . .  ولی میتونه به آدم امید بده امید واسه بدست اوردنِ اون نون و آب ! عشق خیلی قدرتمنده . . حتی نمیتونی فکرشو بکنی !

یکی از ابرو هاشو داد بالا و با یه لحن تمسخر آمیز گفت :
- الان داغی نمیفهمی..
2 شب که با شکم گرسنه بخوابی نون خشکای ته مونده رو جمع کتی و بزور گازشون بزنی. این شعار دادنا ،قشنگ یادت میره. . ! آدمِ گشنه دین و ایمونم حالیش نیست! چه برسه به عشق!

- راست میگی .. ولی آدم گشنه ام معنی محبتو میفهمه! یعنی نمیشه تو اوجِ نداری عاشق بود؟ عشق که فقط تو دلِ آدما نیست ! تو رفتارشون معلوم میشه .. مادری که از خودش میزنه نون و ماست میخوره تا بچه هاش با شکم سیر بخوابن. . ! یه پسر که عین سگ جون میکنه تا بتونه بالاخره یه جشن عروسی آبرومند بگیره دستِ خانومشو بگیره بیاره خونه.یکی مثه من ِ بدبخت که اینقدر پسم میزنی و دستم بهت نمیرسه . . ولی بست منتظرت نشستم و اعتصاب کردم!

صورتش از عصبانیت سرخ شد.بلند سرم داد زد و گفت :
- تو هم احمقی هم بچه ! این ادا اطوارای فانتزی فقط تا چند ماه تازگی داره..بعد آدم میمونه و کلی دلایل منطقی که مغز متفکرش میکوبونه تو سرش واسه یه زندگیِ آسوده .. کی میتونه به این ملتِ نفهم بفهمونه که شاید اسم مون تو شناسنامه ی هم نیست ولی واقعا مثه خانوممی ..چی کار میتونم بکنم موقعی که دست تو دستم تو خیابون راه میری وموقع رد شدن یه ماشین لعنتی ه دستمو ول میکنی و آروم میگی پلیس...!؟ چقدر نگران باشم وقتی دو دقیقه تو پارک خلوت میکنیم یه عوضیِ از خدا بی خبری زنگ نزنه باز لومون بده بیان ببرنمون کلانتری. . ! تا کی استرس و تحقیر؟!

بی دفاع بهش نگاه کردم . . با لج بازی تاکید کردم:

-واسه من حرفِ مردم مهم نیست.. مهم خودتو خودمی.. با خدا ! اون که میدونه همه چیزو بقیه همه بنده ان! کاره ای نیستن. . اینجا نفس کشیدنم سخته . .! هواش بد دَم داره! ازونا که قلب آدم گر میگیره و تالاپ تالاپ تو خودش عرق میکنه. .! تا موقعی که اینجا باشیم خب وضع همینه. .ولی وقتی از این خراب شده رفتیم . .

پرید وسط حرفم! فوری گفت :
- هیس!!! من و تو با هم آینده ای نداریم .. بفهم! برو پی زندگیت .. منتظر اونی بمون که بتونه مردت بشه، که بتونه یه سر پناهِ دائمی واست بشه. .  نه مثه من یه خرابه ای که هر لحظه ممکنه آخرین پایه هاشم فرو بریزه. . من که هر چی میگم نمیفهمی . . دیگه کاریم نداشته باش! ولم کن لعنتی! خداحافظ!

بهش زل زدم. . جوری به تک تک اجزای صورتش نگاه کردم انگار واسه بارِ آخر میدیدمش نمیخواستم قیافه ش  یادم بره. . اون چشمای مایل به مشکی. . مژه های تاب دار. . اون لبای صورتی که همیشه با لج بازی میگفت نه لبای خودت صورتیه!! . . اون دو تا گونه های برجسته که وقتی میخندید برجسته تر میشدن. . پیشونی محکم مردونه ش . .  موهای پر کلاغی پر پشت صاف . . ! اوه . . این عشقِ من بود . .

هیچی نمیگفت . .اونم سکوت کرده بودو نگام میکرد . .

تحمل نگاشو نداشتم .. چشــمامو بستم ..
  بزور بـــغلش کردم. .  دستمو دورِ گردنش حلقه کردم و با نهایت توانی که داشتم به خودم فشارش دادم . .نباید میذاشتم تسلیم بشه . . نباید مهلت میدادم این افکار منفی دیوونه ش کنن . .

بغض کرده بودم .. تو گوشش گفتم نرو .. خواهش میکنم .. باور کن همه چی درست میشه ..

 سکوت . .  سکوت . . سکوت . .  !
هیچی نمی گفت
آروم منو از تو آغوشش در آورد. . . !

میترسید بهم نگاه کنه ..
شاید میترسید به چشمام که نگاه کنه نتونه دل بکنه .. بدونِ اینکه  بهم نگاه کنه ، با یه صدایی که به زور شنیده می شد گفت:
همه چی تموم شد . . . فراموشم کن ! خداحافظ . . .

 تا به خودم بیام تو چند ثانیه سریع ازم دور شد . .
رفتن اینقدر آسونه . . ؟
اشک تمام دیدمو گرفته بود . .  دنیا دور سرم می چرخید  نفهمیدم چی شد !چیا گفته بود!رگ شقیقه م محکم میزد صدای نبضمو میشنیدم ! ناخودآگاه یه جا ولو شدم . . .

صدای مردونه اش  تو گوشم میپیچید و تکرار میشد :

همه چی تموم شد..! خداحافظ..


کشف

تو مالِ منی
خودم کشفت کرده ام
تو، با "من" می خندی
با "من" گریه می کنی
دردِ دلت را به "من" می گویی
دیوانه !
دلت برایِ "من" تنگ می شود
ضربان قلبت، با "من" بالا می رود
با سکوتم، با صدایم
با حضورم، با غیبتم

تو مالِ منی
این بلاها را خودم سَرَت آورده ام
به "من" می گویی دوستت دارم
و دوست داری
آن را از زبان "من"
فقط "من" بشنوی
برای که می توانی خودت را لوس کنی؟
نازَت را بخَرد
و به تو دست نزند؟
چه کسی با یک کلمه
با یک نگاه
دلت را می ریزد؟
بعد، خودش آن را جمع می کند و سَرِ جایش می گذارد؟
چه کسی احساست را تَر و خشک می کند؟
اشکت را درمی آورد
بعد، پاک می کند؟
چه کسی پیش از آن که حرفت را شروع کنی
تا تَهِ آن را نَفَس می کشد؟
دیوانه!

"من" زحمتت را کشیده ام
تا بفهمی
هنوز می توانی
شیطنت کنی، انتظار بِکِشی، تپشِ قلب بگیری، عاشق شوی...
تو، حق نداری خودت را از من و من را از خودت بگیری
تو، حق نداری " خودت " را از " خودت " بگیری
من، شکایت می کنم، از طرف هر دویمان،
از تو...
به تو...

چه کسی قلبِ مرا آب و جارو می کند، دانه می پاشد؟
تا کلمات، مثلِ کبوتر
از سَر و کولِ من بالا بروند؟
چه کسی همان بلاهایی را که من سَرِ تو آوردم
سَرِ من آورده؟
من مال توام
دیوانه!
زحمتم را کشیده ای
کشفم کرده ای ...

نترس
چند سؤال می پرسم و می روم...
یک : چند سال پیرَت کرده اند؟
دو: چند سال جوانَت کرده ام؟
سه : از دلت بپرس مال کیست؟
چهار: اگر جایِ خدا بودی، با ما چه می کردی؟
پنج: کجا برویم؟

دستت را به من بده...

خدا جون شکرت ..

مرسی که پیشمی هنوز.. 


خدا جون کمکش کن .. کمکم کن .. کمکمون کن ..


شهداد ...

شهداد .. شهداد ..

نوایی که با گفتنش آروم میگیرم ..

درست مثله صدا کردنِ خدا..

موقع درد کشیدن  همیشه اول یاد خدا بعد یاد تو بوده ..

شهداد این کارو با من نکن ..

آینده ای که توش نباشیو نمیخوام .. عشقای رنگی نمیخوام ...

من فقط میخوام تو رو داشته باشم ...

اگه حتی دوباره ماهی یه بارم بتونیم همو ببینیم برام بسه ..! بخدا بسه ...

میدونم جنگیدن با اعتقاداتت سخته .. اینکه بخوای فکر کنی که یه روزی ممکنه با دختری که عاشقشی فقط یه هم خونه باشی و اسمتو تو شناسنامه بش ندی..

ولی ببین منو ..!

نگام کن ..

تا حالا حرف مردم برای من مهم بوده ؟

ممکنه آدمو ناراحت کنه ولی بالاخره سریع میگی به درک که مردم چی میگن ..

خدایی که من میشناسم اونقدر بزرگ و آسمونی هست که درکمون کنه.. که کمکمون کنه .. بخدا نیاز به این فداکاری بی سرانجام نیست .. نیاز به نابود کردنِ رابطه ی قشنگم نیست .. نیاز به تیکه پاره کردن قلبم نیست ..

امروزمو برای سالیان دیگه به باد نده ..

نذار قلبم قفل بشه .. نذار مثه سنگ بشه .. اگه تو نباشی... زندگیم تیرو تاره .. زمین و اسمون قشنگ نیست..!

حتی دریا به اون قشنگیشم مثه یه آدم بی رحم میمونه ..

نذار عقده بگیرم از سرنوشت .. نذار لعنت بفرستم به هر چی که اعتقاد دارم ..

میگم انتخابم تویی.. هر چیم بشه حاضرم تاوانشو بدم .. !

دیگه بهت سرکوفت نمیزنم .. درکت میکنم .. کنارت میمونم .. خانومی خوبی میشم ..

من بچه نیستم که اسباب بازیشو ازش بگیری و بعد یه روز اونو با یه چی دیگه جایگزین کنه ..

این یه پیشنهاده .. یه انتقاده .. یه التماسه ..

نمیخوام عشق به اون بزرگی از دست بره ... نمیخوام نابود شه احساس قشنگمم ...

مهم این لحظه س ..!

که میتونم در آغوشت بگیرم ...

سرتو رو سینه م بذارم .. آروم در گوشت بگم دوست دارم! بی اعتنا به نتیجه ..

موهاتو نوازش کنم .. دستامو توشون فرو کنم و بهمشون بریزم.. !

یه دل سیر توآغوشت گریه کنم و بگم دیگه این کارو با من نکن ...

لبامو بذارم رو گونه ت .. ببوسمش ... خودمو تو بغلت جا کنم ...

آخ ..

عاشق به فکر سود و ضررش نیست .. اگه صلاح منو میخوای، صلاحم تویی..

من از الان نمیتونم غصه ی 8 سال دیگه رو بخورم به چه کنم چه نکنم بیفتم ..

تنها چیزی که میدونم و بهش ایمان دارم اینه که

اگه خدا تک تک در های عالمو روت ببنده .. بالاخره یه روزی یه خورده لای یه درو باز میکنه. .

بهت کمک میکنه اگه تلاش کنی.. اگه محکم وایسی و بگی این خواسته ی من از توئه خدا جون .. !!

منطق یه چیزه باور یه چیز دیگه ..

آینده رو ساختن یه چیزه ..

دست رو دست گذاشتن و دست کشیدن یه چیزِ دیگه ..

جا نزن .. طاقت بیار.. میدونم همه ی سختی ها واسه تو بوده ..

من نمیخوام تحت فشارت بذارم ...! هر موقع تونستی با هام حرف بزن ..

اینم بدون .. به همون خدایی که میپرستیم .. چه خاموش کنی.. چه نکنی..

چه بمیری چه زنده بمونی... چه بری با یکی دیگه چه به یاد من شبا رو سر کنی...

چه سرم داد بزنی چه با مهربونی حالیم کنی..

قلب من تو رو دوست داشته و خواهد داشت ..

قلبِ من تا روزی که دوباره بیای و مرهمش بشی منتظرت میمونه ..

نذار پایان این قصه همین باشه ..

نذار بگن جا زدن .. تسلیم شدن ..!

من میگفتم راحت طلبم.. حالا تو راحت طلب شدی..؟

زندگی راحت میخوای..؟ 

یا راحتی عشقتو .. ؟

عشقت با تو راحته ..

کمکم کن ..

هیچ چیز تو زندگی 100 درصد نیست ..

ک م ک م کن ..


به راهِ بادیه رفتن به از نشستن باطل/وگر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

از دست رفته

عشق از دست رفته هنوز هم عشق است .
 فقط شکلش عوض می شود ، همین .
دیگر نمی توانی لبخند عشقت را ببینی یا برایش غذا ببری یا موهایش را نوازش کنی و یا با او برقصی .
اما وقتی این حس ها ضعیف می شوند ، حس های دیگر قدرت می یابند .
خاطرات . خاطرات شریکت می شوند . تو آن را غذا می دهی . بغلش می کنی . با ان می رقصی .
راست بگو از کی از دست رفتی... ؟