این وبلاگ تا اطلاع ثانوی آپ نخواهد شد

...

نویسنده: نیوشا

 

درود

روزهای زیبای پائیز می گذرند و ما منتظر زمستانیم. امتحانات من و پارمیدا از هفته بعد شروع می شه و مامان همش نگرانه  پارمیدا این روزا توی مشق نوشتن و درس خوندن تنبل شده و منم هی زور که درس بخوننننننننن. امشب جلسه داریم خونه عمه خدیجه ام. که مطمئنا خوش میگذره و شب خوبی رو خواهیم داشت.  تاسوعا و عاشورا هم دیگه حرفی ازشون نمی زنم واقعا خوش گذشت و دسته ها و تعذیه ها زیبا بودند و ما کلی لذت بردیم.

 

پی نوشت : اولین پی نوشت مال نوشین جون هستش که با عرض شرمندگی کامنت هایش برام باز نمی شه و نمی تونم بهش نظر بدم ولی خواستم بگم وبلاگش رو خوندم و عکسهای زیبایی هم داشت.

 

پی نوشت ۲: این هفته که گذشت زیادی درس نخوندم ولی باید توی این دو روز حسابی ریاضی بخونم.

 

 

بدرود

سلام بر نوجواني

خوب دوران كودكي دخترم هم داره كم كم تموم مي شه . يادمه وقتي روزايي كه تكليفش زياد بود بهش مي گفتم عزيزم روي درسا تمركز كن و به كم و زياديش فكر نكن بهم جواب مي داد : كي مي شه تابستون بياد من از شر اينهمه درس خلاص شم .

وقتي هم كه تابستون ميومد از دوري دوستاش، معلماش و محيط مدرسه گله مي كرد . همه ما همينطوري هستيم . وقتي يكي ديگه بهمون چيزي مي گه وپيش بيني مي كنه كه در آينده طرز فكرمون تغيير مي كنه و يا اينكه الان بايد اينكارو انجام بديم از دستش ناراحت مي شيم و يا شايدم بهش مي خنديم ولي وقتي خودمون در همون شرايط قرار مي گيريم تازه مي فهميم اون روز چه چيزي رو مي خواسته بهمون بگه .

حالا فكر مي كنيد براي آينده مون هم عبرت مي گيريم ؟؟؟؟؟؟؟؟/ بازم نه . چون ما انسانيم و آدما معمولا زود فراموش مي كنن . ما گاهي مثل ماهي قرمز مي شيم . مي دونين ماهي قرمزا هي دور تنگ مي چرخن و حوصله شون سر نمي ره چرا؟ چون خاطراتي كه چندثانيه قبل از تصوير دور و برشون داشتن از ذهنشون پاك مي شه و فكر مي كنن اين تصوير جديده . براي همين سرگيجه نمي گيرن

شما چي فكر مي كنيد ؟

ماجراي خريد مانتو

خوب مثل اينكه من از امروز بايد براي دخترام بنويسم و وبلاگشونو آپ كنم . پس بهتره از همين امروز شروع كنم .

امروز مي خواستم براي نيوشا يه مانتو بخرم . البته ديشب رفته بودم و اجناس مغازه شو ديدم . يكي دوتاشو كانديد كردم كه بهش نشون بدم ولي اي كاش اين كارو نمي كردم  چرا كه بردن به اون مغازه همان و كلي پياده شدن همان . البته نيوشا جون چيزي نخريد فقط يه مانتو تابستونه ناقابل ، يه مانتو پاييزه و البته براي اينكه جناب زمستون ناراحت نشه يه پالتو چرم زمستونه هم خريد . خدا رو شكر كردم كه بهار گذشته بود وگرنه يكي هم براي بهارونه اش مي خريد . خلاصه اينكه چون مي ديد من دوشم درد گرفته حسابي كيف منو خالي كرد تا راحت تر به محل كارم برسم و دوش درررررررد نگيرم . جدا كه دستش درد نكنه .

البته اينو هم بگم كه اين فروشنده ظاهرا چك برگشتي داره .( البته من حدس مي زنم )چون تمام لباساشو حراج كرده بود و قيمتهاش خيلي مناسب بود .  امشب منو دخترم تنهاييم . پارميدا و باباش رفتن پيش پدربزرگ و مادربزرگ .اونجا هوا سرده و من چون بايد در محل كارم مي موندم نتونستم برم . الان با پارميدا حرف زدم . به من گفت ّ آي ام سد . من اولش فكر كردم مي گه من سردمه ولي بعد از اينكه كلي بهش سفارش كردم لباس گرم بپوشه خنديد و گفت نه منظورم اينه كه من ناراحت و غمگينم . دخترم حسابي زبان دااااان شده . 

ممنون

سلام دوستان.

از محبت شما یه امید دوباره برای نوشتن گرفتم. نمی دونم چرا ولی وقتی اون کامنت رو خوندم احساس کردم که بدرد نخورم و توی دنیای مجازی اصلا ارزشی ندارم ولی شما دوباره بهم امید دادید.

ممنون از همهههههههههههههههههه

مخصوصا نوشین جون مامان هستی و بقیه

مهم : می خوام یه وبلاگ برای خودم بسازم. تنها از خودم بنویسم این وبلاگ هم به احتمال زیاد به مامان واگذار می شه. لطفا کسانی که می خواند در اون وبلاگ لینک شن بگن. البته من بعضی هارو بدون اجازه لینکیدم  ببخشید دیگه. آدرس وبلاگ هم در زیر همین پست خواهم گذاشت.

فعلا

 

بعدا نوشت :

سلام دوستان آدرس وبلاگم

niusha78.persianblog.ir

هست. در ضمن من بعضی هارو لینک کردم بقیه هم اگر می خوان بگن لینکشون کنم.

ممنون

بای

راستی این وبلاگ یعنی panima رو مامان خوشگلم می نویسهههههههههه

یعنی واقعا ؟

یعنی واقعا این کامنت صحت داره ؟

سلام. مزخرف ترین وبلاگه .... اصلا بدرد نمی خوره برو به جهنم.

اسمشم الهه بود./

نمی فهمم اینو کی داده ؟ یعنی وبلاگم بدرد نمی خوره ؟ یعنی ازرششو نداره که بنویسم ؟ ضمنا باید عرض کنم که این وبلاگ ثبت شده ی خاطرات کودکی و نوجوانی و جوانی منه... نه چیز دیگه ای

سالگرد ازدواج مامان و بابا به قمری و سفر یک روزه به آلاشت

یک شنبه همراه خاله نسرین ( دوست مامان ) و دوست بابام و فاطمه جون ( دوست مامان ) به آاشت رفتیم و توی ماشین مامان گفت که سالگرد ازدواجشون به قمریههههههههه

مامان و بابا پیوندتون به قمری مبارک!!!

پی نوشت : شنبه امتحان کوییز ۲ شفائی دارم.

عكسهاي تولد پارميدا سال 89 + عكسهاي ماسوله

سلام قول داده بودم عكساي تولد رو بزارم.

اينم عكسا :

خوشگل من

 

پارميدا خانوم با كيك تولد

من و پارميدا

 

پارميدا و دوستش پونه جون

 

اينم ... عكس دوستاي پارميدا. همين يه دونه عكس رو تونستم بگيرم مي دونم خيلي بد شده

كيك تولد پارميدا كه من و ماماني انتخاب كرديم. اين وروجك فقط توي قنادي دنبال بادكنك و فشفشه بود

 

حالا مي ريم سراغ عكساي مسافرت :

اينجا شهرك كريم آباد ساعت ۵ و نيم صبح

 

اينم تابلو. ما داشتيم به سوي رشت مي رفتيم. سمت چپ هم كه شهرك كريم آباده

يه عكس از ماسوله هم هست كه هر كاري مي كنم آپلود نمي شه. اگر تونستم در آپ بعدي عكس رو مي زارم.

پي نوشت : واي خيلي خوشحالم. بالاخره بعد از ياد گرفتن ۳ آكورد تونستم آهنگ تو اين زمونه رو بزنم. سعي مي كنم در آپ بعدي آهنگ رو ضبط كنم و براي دانلود بزارم.

پي نوشت ۲ : نمره ي كوييز ۱ اين ترمم از ۵۰ شد ۵۰ و از اين بابت خوشحالم.

پي نوشت ۳ : پارميدا ديكته ي زبانش رو از ۱۰۰ ، ۱۰۰ گرفت و  منم بنا به قولي كه داده بودم يه بسته جوانه براش خريدم. البته هرچي فيلم توش بود به درد بابا مي خورد : فرار از زندان ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ و يه فيلم پليسي به نام بلوك. من نمي دونم اين بسته مال بابا هاست يا مال بچه ها  خلاصه فكر كنم يكي ديگه بايد براش بخرم

پي نوشت ۴ : هر كاري مي كنم بعضي وبلاگا قسمت كامنت پرشين بلاگ باز نمي شه.  و شرمنده ام از دوستاني كه وبلاگشون در اين سايته و من نمي تونم نظر بدم. ولي مطمئن باشيد هميشه بهتون سر مي زنم

 

كلاساي تابستونه + تولد بابا + مسافرت به گیلان و ماسوله

سلام و سلام صد تا سلام به دوستاي خوبم.

كلاساي تابستونه ي ما شروع شده. مال من : زبان انگليسي و گيتار و مال پارميدا : زبان انگليسي ، نقاشي ، كلاس سازه هاي ماكاراني ( مال آموزشگاه پرورش خلاقیت ) و احتمالا شنا. كلاس گيتار رو با علاقه انتخاب كردم. البته به پيانو هم علاقه داشتم ولي به جنبه هاي مثبت گيتار كه نگاه كردم ديدم گيتار از پيانو بهتره. هم مي شه راحت حمل و نقلش كرد و هم نواختنش هنر زيباييه و هم خوندن همراه با نواختنش. پس كلاس گيتار رو با آقاي حق شناس هفته اي يك جلسه شروع كردم. اولين جلسه چيزاي مقدماتي مثل ۱-۲-۳-۴ و جلسه ي دوم هم آكورد ها رو يادم داد. آكورد e و a رو ياد داد. منم كه سريع ياد گرفتم. از بابت اينكه استاد خوبيه هم مطمئنم چون هم استاد امين بوده هم استاد خواننده ي نسبتا معروف ر ض ا ي ا. اينو من نگفتما... خودش گفت . البته جلسه ي دوم رو با پسرخاله ي گرامي ( امين ) رفتم. امين مي گه معلم 12 سال پيشش ايشون بودن. امين كه خيلي خوشحال شد از ديدن استادش.

بگذريم

تولد بابا فرداست. مي خوايم واسش جشن بگيريم و به قول معروف سوپرايزش كنيم. روز پدر براي بابايي اسپري rexona خريدم. الان نمي دونم براي تولدش چي بخرم. نمي دونم كي بود مي گفت براي مردا هيچي به جز جوراب و اسپري نمي شه خريد!!!!!!!!!!  منم مي خوام برم كل بازارو بگردم تا يه چيز خوب پيدا كنم.

 بابا جونم از همين جا مي گم :

تولدت مبارك

البته خدا كنه وبلاگمو تا فردا نخونه. مخصوصا كه پارميدا هم امشب لو ميده ... ديگه حالي به حالي مي شه. ولي خوشحالم چون وقتي با بابايي رفته بوديم گيتارمو بخريم اصلا نمي دونست چندمه ؟  

اميدوارم 1200000 سال زنده باشي بابا جونم. دوست دارم.

راجب كلاس زبان بگم كه تا 3 سال ديگه مدرك زبانمو مي گيرم و از اين بابت خرسندم!!! پارميدا داره با موفقيت كلاسهاي زبانشو پشت سر مي زاره و ترم قبل نمره آخر ترمش از 100 شد 100 . منم از 100 شدم 99.75 خيلي ناراحت شدم. آخه اگه يه 4 جوابي رو درست مي زدم مي شدم 100

پي نوشت : راستي كارنامه ي منو پارميدا هر دو 20 شد و جايزه ي هر دومونم يه دونه تي شرت لاجوردي خوشگل بود.

راجب مسافرتمون در ادامه ی مطلب بخونید. ( بدون رمز )

ادامه نوشته

ببخشيد :">

باعرض پوزش به تمام شما عزيزان .

شديدا مشغول خوندن دسها براي امتحان نمونه دولتي هستم .. و نمي تونم آپ كنم . كلي عكس و خبر دارم .. در اسرع وقت آپ مي كنم

دوستون دارم

باي

امتحان پیشرفت تحصیلی + این روزا ...

سلامی به گرمی آش رشته که با پیاز داغ روش نوشته مرامتون منو کشته !!! www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com www.bahar22.com            قالب ، کد موزیک ، تصاویر زیباسازی وبلاگ ، فال      WWW.bahar22.com

باید بگم از امتحانات پیشرفت تحصیلی که ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ هست . منهم باید حسابی بخونم تا قبول بشویم . این روزا روز های سختیه به خصوص که خاطره و آیدا هم دیگه منو دوست ندارن و علیه من جبهه گرفتن . خدا می دونه چقدر از دستشون ناراحتم . مخصوصا آیدا که باعث همه ی این کارا بود ... اصلا فکرشو نمی کردم یه همچین کاری رو بتونه بکنه ... خیلی از دست آیدا دلخورم ... مخصوصا که خاطره زنگ تفریح گفتکه می خواد پیش آیدا بشینه ...

بگذریم

نيوشا و پارميدا

و اما بگم از عیدی های عمونوروز . عمو نوروز امسال واسه ی من یه کیف قرمز لپ تاپ و واسه ی پارمیدا تلسکوپ آورد ... و گفتش که اگه تیزهوشان قبول شم واسم نوت بوک می گیره !!!! هوررا

سیزده بدر هم رفتیم باغ دایی و با دختر دایی ها و پسر داییم و پسر خاله هام خرس وسط و فوتبال و دژوال و استوب هوایی بازی کردیم که استوب هوایی از همه بهتر بود . با مسخره بازی های پسر داییم ؛ علی رضا ؛ بهتر هم شد .



ادامه ی نوشته ها در 28 فروردین 1390:


متاسفانه به دلیل مشقهام این پست یه 10 روز معطل موند تا من بنویسم . این روزا اتفاقات چندانی نیفتاد . من امروز کلاس زبان دارم و امتحان  quizz نیز دارم . درسهامو مثل یه دختر درسخون خوندم و آماده ام که به کلاس برم ...


نيوشا و پارميدا

به اصرار من بابا جونم راضی شده بود که موبایل برام بخره ولی بعد پیشنهاد داد که نوت بوک بگیره و بعد هم گفت که باز انتخاب با خودمه !!!  .... ( هوریااا هوریااا ... به قول تقرل در برنامه بفرمایید شام ... ) خلاصه منم که قبولکردم نوت بوک بگیره و حالا با این کارش لو داد که خودش عمو نوروزه :)) ( چرا شکلکای بلاگفا باز نمی شه :(( )

الان دیگه باید برم چون یک ربع دیگه کلاسم شروع می شه و قبل کلاس من باید سوالامو از معلمم بپرسم .


نيوشا و پارميدا



و پیشاپیش روز معلم رو به تمام معلم های گل دنیا و به خصوص معلم های عزیز خودم تبریک می گم و از ته دل می گم :

روزتان مبارک باد .







الان دیگه باید برم چون یک ربع دیگه کلاسم شروع می شه و قبل کلاس من باید سوالامو از معلمم بپرسم

خدانگهدار :*

آخرين پست سال 1389

امروز من خسته و كوفته از بازار اومدم و نشستم سر كامي تا براتون بنويسم و بنويسم. امروز كفش و كيف و ... رو خريدم و فقط مونده كه شلوارم رو بگيرم . امروز حدود ساعت ۹ بيدار شدم و از اونجا به بازار رفتيم . خريدهامونو كرديم و فردا هم كه عيد است  واسه ي همه آرزو ي سالي خوش و پر از شادي رو مي كنم و با تمام وجود اين عيد خجسته رو به تمام دوستان وبلاگيم تبريك مي گم .  

و اما بگم از امتحانات تيزهوشان .  روز ۲۰ اسفند يعني جمعه به مدرسه س... رفتيم و امتحان رو داديم . خوشبختانه فقط ۲ سوال رو اشتباه زدم و امكان قبول شدنم ۵۰ و ۵۰ شده . خيلي دلم شور مي زنه .. همش با خودم مي گم اگه قبول نشم چي ؟!  

نيوشا و پارميدا

پي نوشت : علي آقا ، پسر عمه گرامي ام هم رفتش سربازي و تا ۱۲ عيد هست .

 

 

 

تا اواسط سال ۱۳۹۰

خدانگهدار

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان  ..منبع كامل عكسهاي كارتوني و زیبا ساز وبلاگ .. ܓܨஜミ★ミ گالری عکس قلب شیشه ایミ★ミஜܓܨ   http://ghalbe6ei.blogfa.com/

طرز تهیه سمبوسه

مواد لازم :با مواد زیر حدود دوازده عدد سمبوسه درست می شه .

سیب زمینی :4 عدد بزرگ

 پیاز : 2 عدد متوسط

 سیر :دو تا سه حبه

 زرد چوبه :یک قاشق چای خوری

 فلفل قرمز :یک تا دو قاشق چای خوری

 روغن مایع :به میزان لازم

 نان لواش :به میزان لازم

 

طرز تهیه:

ابتدا مواد داخل سمبوسه ها را آماده می کنیم . سیب زمینی ها را با پوست خوب می شوییم ومی گذاریم با آب ونمک حدود یک سا عت بپزه .می تونیم با فروکردن چنگال در سیب زمینی ها را تست بکنیم .در صورت پختن کامل آب اضافی را خالی می کنیم .(بهتر است با پخت کامل سیب زمینی ها آب ان تمام شود اینطوری سیب زمینی ها خوشمزه تر می شود . ).بعد می گذاریم کمی سرد شود تا حین پوست کندن آنها دستمون نسوزه سپس اونها را رنده می کنیم ویا با گوشت کوب خوب له می کنیم .

پیازهای خلال شده وسیر رنده شده را با حدود سه قاشق روغن خوب تفت می دهیم .در حین تفت دادن زرد چوبه را به آن اضافه می کنیم .در آخر از روی حرارت بر می داریم وسیب زمینی رنده شده وفلفل قرمز را خوب با آن مخلوط می کنیم .(میزان فلفل دل به خواه است .من دوتا قاشق را استفاده کردم )

 

نان لواشی که استفاده می کنیم باید کاملا خمیری باشه.تا خوب تا بشه وحین تا خوردن خورد نشود. .نان ها را باید لای سفره ویا داخل یک کیسه نایلونی نگهداری کنیم چون زود در معرض هوا خشک می شه . برای تهیه نون لواش خمیر دو راه دارید یکی اینکه خودتون به شاطر سفارش نون خمیر بدهید ویا اینکه از این نان های لواش صبحانه که در سوپر مارکت ها می فروشند استفاده کنید.نان لواش ها را به صورت مستطیل هایی برش می زنیم که طول آن چهار برابر عرض آن باشد .من از اندازه های 7×28 و6×24 استفاده کردم .

نحوه تا زدن نون ها را به صورت تصویری نشون دادم نوارهای نون چهار تا می خورند .دوبار به سمت راست ودوبار به سمت چپ

در آخر یک در جیب در انتهای آن می ماند که با قیچی اون را صاف می کنیم (اگه صاف هم نکنیم اتفاقی نمی افته فقط با برش،  یک مثلث می مونه که بعد از پر کردن سمبوسه خیلی قشنگ در جیب سمبوسه قرار می گیره . )

در نهایت سمبوسه را بامواد ی که درست کردیم پر می کنیم

من یک سری از سمبوسه ها را با مواد مشابه غذای کوبه پر کردم که می تونید طرز تهیه اون را اینجاببینید .

در آخر در جیب آن را در ای خودش قرار می دهیم وبه اینصورت دیگه نگران خارج شدن مواد داخل سمبوسه حین سرخ کردن سمبوسه نیستیم .

حالا سمبوسه ها را در روغن داغ سرخ می کنیم لطفا مواظب باشید نسوزه چون نون سریع می سوزه .بعد از سرخ کردن سمبوسها را در صافی می گذاریم تا روغن اضافی اون خارج بشه .عمدتا سمبوسه به صورت داغ صرف می شه ولی سرد اون هم خوشمزه است مخصوصا با سس گوجه فرنگی .

منبع : مطبخ رویا

طرز تهیه  پاستا

مواد لازم

ماکارانی فرمی نصف بسته

چند حبه سیررنده شده

روغن زیتون

قارچ تکه تکه شده(برای تمیز کردن قارچ حتما۵دقیقه توی ظرف آب بزارین بعدبشورین)

مقدارکمی گوشت در صورت تمایل هرنوع گوشت مثل ماهی. تون ماهی .مرغ .گوشت ماهیچه پخته.گوشت چرخ

کمی فلفل دلمه ای

گوجه فرنگی رنده شده پوست گرفته دوتا سه عدد

تو قابلمه ای که توش آب هست داره می جوشه نمک و روغن هم اضافه کردین ماکارانی فرمی روبریزین بزارین اینقدر جوش بخوره که خوب بپزه چون این پاستا احتیاج به دم کردن نداره آبکش کنید توی یک ظرف مرتب بچینید و مواد پایین رو که آماده کردین روش بریزید

سیر رو باروغن زیتون با حرارت کم تفت داده قارچ رو اضافه کرده گوجه رو هم همینطور از حالت خامی که در آمد نمک و ادویه اضافه کرده و روی ماکارانی فرمی میریزیم

تشکر و امتحانات + تولد پارمیدا در 20 آذر بود

اهم اهم سلام و معذرت

به خدا درگیر امتحانات بودم و اصلا وقت نکردم وبلاگم رو آپ کنم و به وبلاگ شما گلها هم سری نزدم . خدا کنه منو ببخشید !!!!!!!

امتحاناتم تموم شد و معدلم شد ۲۰ بله بیست .

+

متشکرم از شما عزیزان برای اینکه تولد من رو تبریک گفتید . تولد پارمیدا ، خواهر نازنینم ۲۰آذر ماه بود که انشاا... عکسهاش رو می زارم .

 

فعلا بای تا های

 

تولد + روز اول مدرسه و...

سلام و با پوزش ویژه خدمت تمام خوانندگان وبلاگ نیوشا و پارمیدا . من با یه آپ جدید اومدم تا یه خبر مهم رو بدم . بله 3 آبان تولدم بود ( به به همه هم که به من تبریک گفتن (شوخی کردم ) ) و باید بگم جشن تولد من و پارمیدا امسال جدا گرفته می شود .

بهتره عکسا رو بزارم زیر عکسها هم توضیحاتش رو دادم :

کیک تولدم

من و فاطمه ( دختر عمه ام )

من با کیک تولدم و اون زیر هم که کادو هاست Bouquet of love:9789

حالا می ریم سراغ عکس من با دوستان :

این اولیش یه عکس دست جمعی از دوستامه ( از سمت راست ردیف بالا (اونی که ایستاده)ترمه دختر دوست مامانم ، و اونایی که روی مبلن : خاطره دوست صمیمی من ، سارا ، من، سحر ، فاطمه دختر عمه ام . ) ( ردیف پائین از راست : صبا ، سلاله خواهر سحر ، آیدا)

 

حالا عکسای تکی من و دوستام :

من و سحر

 

من و سارا

 

خوب امیدوارم که خوش باشید

خدانگهدار

 


قابل توجه خوانندگان وبلاگ

 

کسی که این وبلاگ رو می نویسه من ( نیوشا) هستم . نه مامانم .

شاید بعضی گلها تعجب کنن ولی منم که این وبلاگ رو آپ می کنم .

1 هفته تاخیر  (توضیح مختصر)

سلام دوستان

۱ هفته تاخیر رو بودم تهران واسه خرید مدرسه که بعدا مفصل تعریف می کنم .

بای

mid term - qoiez + شبهای ملکوتی قدر و ...

امتحان می ترم و کوییز داشتم که نمراتی .....   ( عالی ؟؟؟؟ ) . امتحان کوییز رو خوب دادم ولی مید ترم اصلا رضایت بخش نبود  چون اون روز که امتحان داشتم روزه گرفتم و حسابی شکم درد و سردرد . از طرف دیگه پارمیدا همش ازم می خواست که باهاش زبان کار کنم و .... ( می دونم دلیل قانع کننده ای نیست  )

در شب های ملکوتی قدر قرار داریم . لطفا مارو از دعاهای قشنگتون بی نسیب نزارین ، مخصوصا بیمارانی که در بیمارستان ها هستن . منم همه تون رو دعا می کنم  چون بهترین دوستامید  تک تکتون رو

 

علــی ای هـمای رحـمت تو چه آیتـی خدا را

دل اگـر خـدا شـنـاسـی همه در رخ علی بین

بــه خــدا کـه در دو عــالـم اثــر از فـنـا نـماند

مـگـر ای سهاب رحـمـت تو ببـاری ارنه دوزخ

بــرو ای گــدای مسکیـن در خــانه عـلی زن

به جـز از عـلی که گــوید به پسر که قاتل من

به جــز از عــلی کـه آرد پسـری ابوالعجاعب

چــو بــه دوســت عـهد بنـدد ز میــان پاکبـازان

نه خــدا توانمش خواند نه بشـر تـوانمش گفت

به دو چشم، خونفشانم هَله ای نسیم رحمت

به امیـد آن که شــایـد بـرسـد بـه خـاک پایـت

چو تویـی قضای گردان به دعـای مستمنـدان

چه زنم چـو نـای هر دم ز نـوای شـوق او دم

همه شب در این امیدم که نسیم صبح گاهی

ز نــوای مــرغ یـاحـق بـشنـو که در دل شـب

که به مـا ســوا فـکـندی هـمـه سایـه هـمـا را

به عـلی شـنـاخـتم مـن به خــدا قـسم خـدا را

چـو عـلــی گـرفـتـه بـاشـد سر ِ چشـمـه بـقا را

به شــراب قـهر ســوزد هــمـه جـان مـاسـوا را

کــه نــگیــن پـادشــاهـی دهـد از کــرم گــدا را

چــو اسیـر تـوســت اکـنـون بــه اسیـر کـن مــدارا

که عــلــم کـنــد بـه عالــم شـهــدای کـربـــلا را

چــو عــلی کـه مـی تـوانـد که به سـر بـرد وفا را

متحـیـّـرم چــه نــامـم شــه مـلـک لافــتـی را

کــه ز کــوی او غـبــاری بــه مـن آر طــوطـیـا را

چــه پیــام هــا سپـردم هـمـه ســوز دل، صبــا را

کــه ز جـــان مــا بـگــردان ره آفــت قــضـا را

کـه لـســان غـیـب خـوشـتــر بـنـوازد ایـن نوا را

بـــه پـــیــام آشـنــایــی بـنـــوازد آشــنـا را

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

 

به پایان آمد این دفتر

حکایت همچنان باقیست

عذر خواهی ویژه + فرا رسیدن ماه رمضان + خرید مدرسه + تبریک و ...

اول از همه یه عذر خواهی ویژه از تمام دوستان به خاطر بد قولی راجب دریا و روستای مادربزرگم انقدر امتحان و تیزهوشان و .... ریخته بود رو سرم که اصلا وقت نکرم حتی بیام تو اینترنت .  و اینم باید بگم که تاخیر ایندفعه ام از دفعات قبل خیلی بیشتر بود .

 و اما خرید یه سری از وسایل مثل دفتر و ... رو کردیم . درست بعد از تعطیل شدن ما خانم مدیر  بهمون یه معرفی نامه بهمون داد تا بریم مانتومون رو از یک تولیدی به نام ثامن بگیریم . ولی وقتی رفتیم اونجا اصلا از مدل مانتو هاش خوشم نیومد و قرار شد که از جای دیگه ای مانتو مو بخرم

و اما باید به یکی از دوستان خوبم به اسم هستی جون تبریک بگم که رتبه ۷ توی تهران و ۲۸ در کشور رو آورد . هستی جونم همیشه تو زندگیت موفق باشی و همیشه درساتو بخون و تلاش کن . همین طور که تو آزمون قلم چی موفق شدی امیدوارم که در تیزهوشان هم قبول شی . برات آرزوی موفقیت دارم .

نیوشا

فرا رسیدن ماه رمضان رو به همه ی شما تبریک می گم . نماز و روزه هاتون قبول باشه  

 

 

 

 

همیشه شاد باشید . بهترین ها رو براتون آرزو دارم

 

بزودی ...

بزودی خاطرات دریا و روستای مادربرزگم نوشته می شود . . .

midterm + ...

امتحان midterm رو دادم و سر يه سوال بودم كه معلممون ورقه رو از دستم گرفت و گفت كه بسه ديگه  منم ناراحت شدم ...  

از ساز ها هم بگم كه قراره همين ۱ شنبه ، ۳ شنبه برم آموزشگاه شميم ياس تا با انواع ساز هاي كلاسيك و سنتي آشنا بشم .  

 

 

خدانگهدار

MIDTERM

سرم با کلاسهام پر شده !!! وقت اومدن توی اینترنت رو ندارم و ۲ شنبه این هفته هم MIDTERM دارم .

 

 

به پایان آمد این دفتر

حکایت همچنان باقیست . . .

 

----------------------------------------------------------------------

بعدا نوشت : بعضی از کامنت های دوستان عزیز به علت توهین به من   حذف یا ویرایش شد . خوهشا از من ناراحت نشین .  

روستای مادربزرگم + بای بای جیک جیکو :(...

چهارشنبه شب راه افتادیم سمت روستای مادربزرگم ( قرار شده بود که جلسه خانوادگیمونو توی روستای مادربزرگم بگیریم ) حدود ساعت های ۱۰ - ۵/۱۰ حرکت کردیم و ۱۲ اونجا بودیم .  صبح روز بعدش با خواهر جونم پارمیدا  رفتیم توی حیاط و حسابی دنبال جوجه کردیم ( آخه جوجه ی وروجک هم با خودمون برده بودیم ) خلاصه پارمیدا انقدر دنبال این جوجه ی بد بخت کرد که فکر کنم جوجه با خودش بگه ای کاش اون روز گربه من رو خورده بود ...  ساعت های ۱۰ صبح عمه ام اومد و با دختر عمه ام ( راضيه )با نوت بوک حسابی بازی کردیم (zombies) خلاصه مامان من هم اونجا مریض شد و بردنش درمانگاه که دیدن اونجا بسته است  ساعتهاي ۱۱ بودكه با دختر عمه ام ( راضيه ) و پسر
عمه ام و پارميدا رفتيم كنار چشمه و حسابي آتيش سوزونديم . وقتي برگشتيم دوباره رفتيم سراغ اون جوجه ي بي نوا و...  بعد ناهار من و دختر عمه ام رفتيم توي باغ و ...  

روز بعدش يعني جمعه بعد از ظهر ساعت هاي ۳ بود كه به سمت ...... حركت كرديم و در راه هم سري به سد زديم  البته نه کنار سد یه تقریبا تپه ای بود که منظره ای از بالا ی سد رو نشون می داد . اونجا کلی عکس گرفتیم که شاید امروز و شاید فردا در ادامه مطلب زیر براتون می زارم . و اما جوجه وروجک قرار شد که دیگه خونه نبریمش و خونه ی مادر بزرگم یا به عبارتی روستای مادربزرگم بمونه . چون هر روز ساعت ۶ صبح همه رو از خواب بلند می کرد . و این شد که با جوجه خداحافظی کردیم .

panima.blogfa.com

 

به پایان آمد این دفتر

حکایت همچنان باقیست ...

جوجه کوچولو و کلاسای تابستونه و ...

به وبلاگ نیوشا و پارمیدا خوش آمدید

دیروز بابا برای خرید بیرون رفته بود که دید یه گربه بدجنس  داره یه جوجه کوچولو رو می خوره  ( از یه چیز طبیعت بدم می آد این که بزرگ ترا کوچیک ترا رو می خورن !!!  ) خلاصه بابا جوجه رو گرفت و اومد بالا ما هم یه خونه قشنگ واسش درست کردیم و از بس که جیک جیک می کرد اسمشو گذاشتم جیک جیکو

امروز رفتم که با جیک جیکو بازی کنم و سر سکو رهاش کردم . تنهاش گذاشتم که برم کتابهای تابستونمو حل کنم    .  چشمتون روز بد نبینه  پارمیدا رفت سر سکو و دید که جوجه نیست . این ور بگرد اون ور بگرد ، جوجه نبود که نبود منو صدا کرد همه جا رو دنبالش گشتیم ولی نبود  مامانمو صدا کردم و همه جا رو دید یک دفعه دیدیم که یه صدایی می آد . دیدیم بله این جوجه کوچولوی ما رفته بالای ساقه گل شمعدونی  خلاصه گذاشتیمش توی خونش و ...

کلاسای تابستونم از امروز شروع شد ( کلاس زبان )  ۱ تیر کلاس ووشو شروع می شه و برای کلاس موسیقی هم باید ثبت نام کنم . ولی بین انتخاب سازها موندم .  

خودم ویولون رو دوست دارم ولی باید یک یا چند جلسه کلاس عمومی برم تا با انواع سازها آشنا بشم .

منبع جداساز و شکلک ها :

قلب شیشه ای

 

 

کارنامه + عکس های نامزدی دخترعمه ام

امروز مامانم براي گرفتن كارنامه و ثبت نام من و پارميدا رفت مدرسه . كارنامه منو گرفت وقتي براش زنگ زدم كه ببينم كارش تو مدرسه تموم شده يانه ازش سوال كردم كه نمراتم خوب بود يا نه ؟ مامانم هم اول گفت جغرافيا شدم 5/18 !؟ ولي بعدكه ديد من ناراحت شدم گفت كه همه رو شدم 20 خيلي خوشحال شدم و خداحافظي كردم كه زودتر بياد .

 

كارنامه من !!!

روز مادر من براي مامانم يه بلوز آستين كوتاه گرفتم و پارميدا هم براي مامانم يه سرويس لوازم آرايش گرفت . شب 4 شنبه هم كادو هايي كه خريده بوديم رو به مامانم داديم كه خيلي خوشحال شد . 5 شنبه شب هم با عمه ام رفتيم بيرون و براي مادر بزرگم يه هديه گرفتيم و شب رفتيم خونه ي مادر بزرگم .

کیارش

عكساي نامزدي دختر عمه ام ( مي دونم كه دير شده !!! ) :

 

 

 

 

                                                 سفره عقد دختر عمه ام  

 

من خونه ی عمه ام

 

پي نوشت : قالب وبلاگ رو عوض كردم ولي دنبال يه قالب ساز مي گردم كه واسه ي من و پارميدا يه قالب وبلاگ قشنگ درست كنه . اگه كسي رو مي شناسين بهم خبر بدين 

 

به پايان آمد اين دفتر

حكايت همچنان باقيست ...

 

 

 

 

 

 

روز مادر مبارک

روز مادر رو به همه ی شما عزیزان تبریک می گم . امیدوارم سالیان سال در کنار خانواده تون خوش و خرم زندگی کنید .

 

پریروز از مدرسه تعطیل شدیم و خیلی غصه دارم . چشم روی هم گذاشتم و سال چهارم مدرسه هم تموم شد . حیف که اون موقع قدر اون لحظات خوب رو ندونستم .  

 

گل باشید و عمر گل نداشته باشید

دانلود آهنگ خواننده مورد علاقه ی من

دانلود آهنگ justin bieber که جدیدا خواننده مورد علاقه من شده .

دانلود

 

بعدا نوشت : دانلود شد ؟

یه متن عجیب تو روزنامه

لطفا اگه یکی از شما گلها آدرس این دو تا خانم خوشگل رو دارین بهم بدید .

امروز داشتم توی روزنامه چاردیواری قسمت خانه شکوفه ها رو می خوندم که .... چشمم خورد به یه متنی که عکس دو تا گل خوشگل ( فکر کنم با هم دختر خاله هستن ) کنارش بود .

موضوع متن : دوستهای کوچولو

نویسنده : رضا بداقی

نگین و نگار با همدیگه دوست و همسایه هستن . یکی خوش طبقه بالاس و یکی هم طبقه پایین . اونا بیشتر وقتها با اجازه گرفتن از پدر و مادرشون برای درس خوندن و بازی کردن می رن به خونه همدیگه . هر دوتاشون دخترای خوبی هستن . یه روزی که داشتن توی خونه نگار بازی می کردن هر کدوم یه گوشه اش از اتاق نشسته بودن و عروسکا رو دور و برشون چیده بودن و مثل آدم بزرگ ها تعارف و احوال پرسی می کردن .

نگار گفت : بابای من برام یه دوچرخه خریده . دیروزم رفتیم پارک و یه عالمه بازی کردم . خیلی خوب بود . کیف هم داشت .

نگین هم گفت : بابای منم می خواد برام دوچرخه بخره ولی یه ذره پولش کمه . بهم گفته اگه چند روز صبر کنم از اون خوب خوباش برام می گیره .

نگار یه فکری به سرش زد و گفت : ببین من چند تا پول دارم و می تونم اونارو بدم بهت و به بابات کمک کنیم !

بعد بدون این که منتظر جواب نگین بشه بلند شد و رفت از توی وسایلش قلک سفالی رو که مامانش چند وقت پیش براش خریده بود آورد و به زمین زد و شکست . بعد با همدیگر سکه ها رو از میان شکسته های قلک جمع کردن و به نگین گفت : بیا ! به نظرم خیلی پوله . ببر بده به بابات تا بتونه یه دوچرخه خوشگل برات بخره .

نگین خوشحال شد و شکه ها رو گرفت و اونارو خوب نگاه کرد و گفت : نگار واقعا می گی ؟ یعنی حالا می تونیم دوچرخه بخریم ؟!

نگار گفت : آره پولش خیلی زیاده .

نگین بسرعت رفت و در را هم محکم پشت سرش بست . مامان نگار که توی آشپزخونه مشغول کار بود با صدای در خودشو به اتاق رسوند تا ببینه چه خبر شده .

با دیدن قلک شکسته گفت : نگار ! اینجا چه اتفاقی افتاده ؟

نگار گفت : مامان جون عصبانی نشی ها . الان می گم . بابای نگین می خواد براش دوچرخه بخره ولی پولش کمه . منم قلکمو شکوندم و پولامو دادم به نگین بده به باباش تا دوچرخه بخره . کار بدی کردم ؟

مامان با تعجب نگاهی به نگار انداخت و خندید . دخترشو بغت کرد و بوسید و گفت : نه عزیزم . خیلی هم کار خوبی کردی .

گل باشید

ولی

عمر گل نداشته باشید !!!

سرماخوردگی من

 دیشب بابایی رفت تهران و امشب هم بر می گرده . حدود های ساعت ۴ و نیم صبح بود که مامانم و صدا کردم و همش می گفتم : مامان کمکم کن دارم از گرما خفه می شم !!!! مامان من هم پاشد و منو پاشویه کرد و یکم تبم پایین اومد ( بابایی ساعت ۳ رفته بود تهران ) خلاصه امروز صبح هم که تعطیل بودم ( پارمیدا مدرسه رفت چون اونا تعطیل نبودن  ) مامان منو برد پیش دکتر و یه استامینوفن بزرگ سالان و یه شربت سرما خوردگی بهم داد . الان حالم بهتره و باکلی استراحت تقریبا حالم خوبه  

روز معلم رو هم با تاخیر چند روزه به معلمهای دنیا تبریک می گم .

ای تو مرا نادره بر سر روزگار

روشنی من از جان توست خنده ی من از لب خندان توست ...

پی نوشت : یه سری به اولین پستم زدم دیدم که بابایی برام نوشته ....

اي نام تو بهترين سرآغاز          بي نام تو نامه كي كنم باز؟

سلام

نیوشا دختر عزیزم با اینکه ۸ سالشه کاملا با کامپیوتر و اینترنت آشناست و اینکه از کودکی کار با کامپیوتر را در منزل شروع نموده و تا حالا سه تا وبلاگ را راه اندازی نموده است . دختر باهوشي است .و امسال كلاس سوم دبستان رفته وهمچنين كلاس زبان را تا ترم سه در آموزشگاه صديق طي نموده است . نيوشا همچنين به موسيقي و اسكيت علاقمند مي باشد . با توجه به اينكه امسال كلاس زبان و شنا بيشتر وقت او را پر نموده بود فرصت رفتن به كلاس موسيقي را نيافت . نيوشا همچنين در درسهايش بسيار موفق بوده است و دختر توانائي مي باشد . اميدوارم كه همچنان موفق باشد و دست از تلاش و كوشش بر ندارد . از شگستها و اشتباهات خود پله اي جهت پيروزي و موفقيت براي آينده اي روشن بسازد . نيوشا همچنين بايد جهت دست يافتن به درجات بالا در زندگي شخصي و اجتماعي آرزوهاي بزرگي در سر داشته باشد تا آنچه كه لايقش هست نصيبش شود.

و اما پارميدا دختر ناز بابا ۴ سالشه و فعلا به مهد مي رود . او نيز به كامپيوتر و نقاشي علاقه فراواني دارد و در ياد گيري نيز با استعداد مي باشد . به كتاب علاقمند بوده و هر شب از خواهر و مادرش مي خواهد كه قبل از خواب برايش داستان بخواند .

و اما در مورد وبلاگ فوق به نيوشا پيشنهاد دادهايم تا آنرا طراحي نموده و خاطرات تلخ و شيرين ، شكستها و پيروزيها ، دوران مدرسه و خانه و همچنين از دوستان خود در اين وبلاگ بنويسد . و به وبلاگ سرو سامان درستي بدهد اميدواريم كه با ثبت موارد فوق و مرور آن هميشه سعي نموده تا از اشتباهات خود درس گرفته و به پيروزي هاي خود تداوم ببخشد و مي دانم كه او توانائي و شايستگيهاي فراواني دارد كه بايد از آن در جهت رسيدن به اهداف بلند خود استفاده نمايد.

آرزوي موفقيت براي دخترهاي نازم را دارم

چهارم مهر ماه سال يكهزار و سيصد و هشتاد و هفت

محمدرضا

خدايا چنان كن سر انجام كار           توخشنود باشي و ما رستگار

 

 

 

 

امیدوارم که همتون گل باشید

اما

عمر گل نداشته باشید

جمع اعداد مصری

جمع اعداد مصری

این ساختار شمارش، برای جمع­های ساده، نسبتا آسان است. برای جمع، نمادهای مشابه دو عدد را کنارهم می­نویسیم و درصورتیکه تعداد آنها بیشتر از ده شد، عدد را با ارتقا آن نماد به نماد بعدی ساده می­کنیم.
با اتصال به  مقاله، صفحه اصلی می توانید دو عدد وارد نموده و جمع آنها را ببینید. 
 
 
خدانگهدار