اي علمدار سپه در دلِ شب بار ببند
محمل پردگيان دوز ز اغيار ببند
همه ي اهل حرم را به حرم كن احضار
كودكان را به محبت دلِ شب كن بيدار
اين خداحافظي آخر ما با زهراست
بعد از اين وعده ي ما با همگان كرب و بلاست
خواهر انگار همين جاست طواف من و تو
قبر گمگشته ي زهراست مطاف من و تو
مادرا ميبرم از كوچه پريشاني را
ميبرم همره خود اينهمه قرباني را
مشكل قافله را وابگذاريد به من
گريه ي دختركم را بسپاريد به من
شيرخوارم كه شده كودك هجده روزه
گردنش حرز ببنديد ولي از بوسه
اي سپه دار ، سپه را كمك از امشب كن
با علي اكبر من همرهي ِزينب كن
از همين اول راه آب بنوشان به همه
زينبم جامه ي بسيار بپوشان به همه
همه ي لشگر عشق است غلامت زينب
زانوي اكبر ليلاست ركابت زينب
بعد از اين كاش كه بي يار نگردي خواهر
كاش بي قافله سالار نگردي خواهر

پیامبر گلایه ها را می شنود
حسین بر می شمارد:
اول: نامه ها
دوم: آب
سوم: خیمه ها
چهارم: ... بغض پیامبر می شکند
پسرم! انگشتت کو؟
***************
بیعت ها فرق میکند!
در کوفه دست میدهند
در کربلا هم... دست میدهند...!!!