نایی نمانده است!

در من قلبی است
که سالهاست متروکه است
بیا و خانه ای بساز..!
دخترکم..
در زندگی تو مردی خواهد بود
که تو را به شدت دوست خواهد داشت!
آرام نوازشش کن
مبادا که ترک بردارد..!
تا کلاغی هست .. قصه همچنان باقیست..!
عمر دوباره بخش مرا
به بوسه ای
به نگاهی
به کلامی..!
بغض لیوان پلاستیکی است!
له میشوی .. مچاله میشوی
نمیشکنی .. نم پس نمیدهی..!
شیطان شاید لب های تو باشد
اینگونه که مرا به بوسیدن وسوسه میکنند..!
دستانت را آرام بگیرم و
آرام بگیرم..!
دخترکم..
عشق ، همه آتش است
راز گلستان شدنش اینست
که چه اندازه تو مجنون باشی..!
پژمرده شده ای
گفته بودم ، که باید در آغوش گرم نگهداری شوی..!
پمادی باید ساخت
از سر انگشتانت
برای شبهای تنهایی..!
به یک هلال نیازمندیم
به رنگ احمر لبهایش..!
قصه تمام شود
به خانه نرسی
تا ابد برای من باقی بمانی..!
ما همان میوه های کال باغ خداییم
میرسیم ، اگر به هم برسیم..!
تصویر ، رفت
صدا ، رفت
خاطراتش ،
نرفت .. نرفت .. نرفت..!
آلوده ام
آلوده ی زنی که هیچگاه در آغوش نگرفته ام!
زخمی تازه بزن مرا
تا گریه کنم ، تا به شدت گریه کنم
شاید آلودگی ها را بشویم ، شاید که پاک شوم..!
خارکنی پیر باشم
تمام خارهای دنیا را
از میان راه تو بردارم..!
دخترکم!
صدایی که انسانها گمان میبرند نبض گردن است
صدای قلب خدایی است
که به سرعت خودش را به رگ گردن تو میرساند
و از شدت خستگی و نگرانی
مدام نفس نفس میزند..!
آلوده ام
آلوده ی نگاهت!
لا اقل زوج و فردم کن
گاهی به دیدنم بیا..!
+ از همه ی عزیزای وبلاگی ای که تو پست قبل تبریک گفتن واقعا" ممنونم،مرسی!
وصیت میکنم پس از مرگم
چشمهایم را به مادرم بدهید
خودم دیدم که زمانه سوی چشمانش را چه بیرحمانه میگرفت!
دست هایم را به پدرم بدهید
تا زبری دستانش صورت مادرم را هنگام نوازش ، سرخ نکند!
قلبم را به نان خشکی ای بدهید
که قلب پاره پاره هم میخرد!
اما فقط
شانه هایم را با من به خاک بسپارید
شبهای زیادی این شانه ها چتری بود
برای دخترکی که این حوالی مدام بارانی بود..!
شاید ما کلاغ های قصه ای هستیم
که خدا در گوش زمین میگوید
اینگونه که ما هیچوقت به هم نمیرسیم..!
بیا و نگذار
کلاغ قصه به خانه برسد..!
تو گلی و من زنبور
از تمام تلخی های تو
شعرهایی به شیرینی عسل میسازم..!
رفتنت هم حتی
مثل آدم نبود
مثل فرشته ها
پر کشیدی و رفتی..!
اینجا دوم اسفند دوساله شد و حتی خودمم نفهمیدم..!
مبارکم باشه..! :)
چه باک از گناه،وقتی قرار است
در این دنیا آتش لب های تو و
در آن دنیا
آتش جهنم
تنم را بسوزاند..!
+ واسه هشت نه ماه پیشه..پست موقت بود و یهو پیداش کردم..!