
می گویند شب جمعه(عصر روزهای پنجشنبه) به زیارت اهل قبور بروید. ارواح مومنان در این موقع آزاد هستند. لذا زیارت اهل قبور در این زمان مستحب است. من هم بر همین اساس غروب روز پنجشنبه با سختی بسیار راهی بهشت زهرا(س) می شدم. شبهای جمعه را کنار مزار پسرم می ماندم.
سال های اول جنگ بود. من می رفتم و در تاریکی شب جمعه بر می گشتم. دل خوشی من مادر به این بود که شب جمعه کنار فرزندم باشم. تا اینکه یک شب جمعه وقتی به خانه برگشتم و خوابیدم بلافاصله پسرم، علی اکبر را دیدم!
بسیار زیباتر از قبل شده بود. با خوشحالی به استقبالش رفتم. علی اکبر کنارم نشست و با ادب سلام و احوالپرسی کرد. بعد از کمی صحبت به من گفت: مادر، خواهشی از شما دارم! می شود شما شبهای جمعه سر مزار من نیایید؟!
با تعجب گفتم: برای چی؟ من خیلی سختی می کشم تا خودم رو به بهشت زهرا(س) برسونم. وقتی هوا تاریک میشه با هزار بدبختی بر می گردم. پسرم بی مقدمه ادامه داد: مادر، آخه شب جمعه که میشه، من با همه ی شهدا می ریم خدمت آقا اباعبدالله(ع) در کربلا. نمی دونی چه حالیه! همه دور آقا حلقه می زنن و... اما همین که می خوام کنار آقا در میان جمع شهدا بنشینم، مولای ما به من می فرماید: برگرد، شما مهمان داری. برو پیش مادرت.
تا پسرم این حرف را زد از خواب پریدم. از هفته ی بعد یا صبح های جمعه می رفتم، یا ظهر پنجشنبه. تا اینکه مدتی بعد به خواب یکی از دوستان آمد و گفت: از مادرم تشکر کن و بگو پسرت ملازم رکاب امام حسین(ع) است.

علی اکبر الوندی در سال 1341 در همدان متولد شد. او را نذر علی اکبر(ع) کردند. برای همین چنین نامی برایش انتخاب شد. قبل از انقلاب به تهران آمدند. عاشق موتورهای سنگین و... بود. همیشه دنبال تفریح و سرگرمی بود اما از نماز و عبادات غافل نمی شد.
سال 1360 عازم خدمت سربازی شد. در منطقه ی جنوب همراه دیگر رزمندگان مشغول فعالیت بود. شور و حال معنوی رزمندگان او را هم متحول کرد. در آخرین بار که به مرخصی آمد از همه ی تعلقات دنیایی برید و عازم منطقه شد. علی اکبر الوندی عاشق امام حسین(ع) و علی اکبر(ع) بود. او می دانست که امام صادق(ع) فرمود: هرکس که خدا خیرخواه او باشد محبت حسین(ع) و زیارتش را در دل او می اندازد و هرکس که خدا بدخواه او باشد کینه و خشم حسین(ع) و خشم زیارتش را در دل او می اندازد.
علی اکبر در زمستان 1361 بر اثر انفجار گلوله ی توپ در مقابلش تکه تکه شد و به مولایش، علی اکبر(ع) اقتدا کرد! پاره های بدن او را جمع کردند و پس از تشییع در تهران در قطعه ی 28 بهشت زهرا(س) دفن کردند. هفته ی بعد دوستان او یک پا و کف دست او را پیدا کردند و آن ها نیز به بدن علی اکبر ملحق شد.
منبع: کتاب زیبای "تا کربلا" کاری از گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
شادی روح شهید علی اکبر الوندی و همه ی شهدا صلوات