|
پرندیات یک ذهن بدون تمرکز! |
همینجوری دلم خواست حمایت کنم! حمایت میکنم از اونی که این روزا خیلی دارن بهش حمله میکنن.. حمایت میکنم هرچند باهاش موافق نیستم.. حمایت میکنم از آزادی بیانی که برای خودم قائلم.. حمایت میکنم از عدالتی که برای خودم قائلم.. حمایت میکنم از ادعای روشنفکریم.. حمایت میکنم از گوگـــ..............ـــوش چون نیاز دارم که از اعتقادات خودم حمایت کنم..
[ چهارشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۲ ] [ 13:13 ] [ دیپ ]
[ ]
اسباب بازی جدیدی که پیداکردیم سرچ صوتی گوگله.. بهش یه چی میگی میگرده نزدیک ترین واژه مشابه رو حدس میزنه و سرچش میکنه.. حالا بگذریم که چه اتفاقات خنده داری این وسط میوفته.. امشب یهو خیلیاتفاقی محمود احـ.......ـمدی نژاد رو گفتیم! عبارت سرچ شده عبارت بود از: در کمال شرمندگی! روم به دیوار! زیر 18 سال نخونه لطفا.. لیلا با توام.. ببند برو به بازیت برس! . . . . . . . . . . . . . . . . smack my pe...is shots!
[ دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:29 ] [ دیپ ]
[ ]
شنیدین میگن بعضیا فکر میکنن راهنما عصای موسی است؟! وقتی میزنن همه باید شکافته بشن! این البته در مورد راهنماست ولی من میخوام در مورد جفت راهنما صحبت کنم.. دقیقا تفاوت شیش و جفت شیش تو بازی نرد تفاوت راهنما و جفت راهنماست تو رانندگی بعضیا.. تو خیابون میزنه دنده عقب و گاز رو میگیره.. حرفم که میزنی میگه جفت راهنما زدم دیگه! پیشنهاد روز: اینجور وقتا خون خودتونو کثیف نکنین.. چشماتونو ببندین و فکر کنین رفتین به مراتع سر سبز شمال و دارین به گله ای گوسپند نگاه میکنین! تازه صدای چشمه و رودخونه هم میاد.. موسیقی نوشت: یکی از گروه های نسبتا ناشناخته و کم شناخته شده تو ایران گروهیه به اسم روکست! roxette یه آهنگی داره به اسم crash boom bang کلی حال میکنیم با این آهنگ.. پیشنهاد میشه حتما گوش جان بسپارین بهش! فیلم نوشت: Paperman انیمیشن کوتاه خوشکلیه که دیدنش رو پیشنهاد میکنم.. راحت تو سایتا پیدا میشه.. جایزه هم زیاد گرفته.. بی معنی هست ولی شیرینه.. همه چی که نباید پر محتوا باشه!! مثل همین وبلاگ م که محتوا نداره! تازه اون خوشکل هست حداقل.. این وبلاگ که مثل صاحابش رو به افوله!! خنده نوشت بی تربیتی!: به یارو میگن آروغ چیه؟ میگه ..ــوز بیسوادی که بلد نبوده تابلوی راه خروج رو بخونه! آخر نوشت: بخندین.. خوشحالی بزرگترین انتقامیه که میتونین از دنیا بگیرین..
[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 16:23 ] [ دیپ ]
[ ]
خانومای عزیز چرا ابروی شوهراتونو بر میدارین آخه؟ زشته.. سبیلاشونو بردارین، جاش بیشتر میسوزه!!!
[ دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 8:37 ] [ دیپ ]
[ ]
تصور کنین اینقدر سرد باشه که : هم قفل در و 100 البته خود در ماشین یخ زده باشه و باز نشه.. هم ترمز دستی یخ زده باشه و پائین نره.. هم صندوق عقب یخزده باشه و باز نشه.. هم موتور به سختی روشن بشه.. هم انگشتاتون بعد از زور زدن برای باز کردن هر کدوم از اینا بی حس شده باشن.. یه کاره لاستیک هم پنچر شده باشه!!!! اصن اون روز صبح نیست.. شبه لا مصب!!! پ.ن: از یکی میپرسن آپاندیس کجاست؟ میگه ببین از بالا آدرس بدم میری گم میشی.. از پائین بن بست اول دست چپ! پ.ن2: اینقدر خوابم میاد!!!
[ شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 8:39 ] [ دیپ ]
[ ]
این آسمون پدسسگ صبر میکنه من که ماشینو میبرم کارواش با تمام قوا میرینه به زمین! تبصره:» ماشین منم معمولا رو زمینه! امروز 12 تومن پول کارواش دادم!!!
[ شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 20:48 ] [ دیپ ]
[ ]
این دخترا چرا اینجوری شدن؟ امروز 5 دقیقه کنار خیابون منتظر یکی بودم 17 دفعه بهم متلک گفتن!!!! اونم من با این قیافه داغون کچل! یه بچه خوشکل باشه که درسته میخورنش! هار شدن به خدا!!!
[ چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 21:39 ] [ دیپ ]
[ ]
چند وقت پیش تصمیم گرفتم دیگه از وبلاگ برای نوشتن ناله و درد و غم استفاده نکنم.. دلیلش هم ساده است.. نوشتن دردم رو کم نمیکرد و فقط حس های بدی که با گذشت زمان میتونست فراموش بشه ثبت میشد و هر از گاهی دوباره یادم میومد! و این اصلا خوب نبود.. برای همین تصمیم گرفتم دیگه چیز بد ننویسم.. سعی کنم چیزایی رو بنویسم که حتی اگه یه نفر با روحیه داغون هم اومد به بلاگم با خوندنش انرژی بگیره و یه ذره حالش بهتر بشه.. نمیدونم تا اینجا موفق بودم یا نه ولی حداقل تلاش خودمو کردم.. امروز هم فقط میخوام از یه حس خوب بنویسم.. یه حس خوب که از اول صبح بدجور روحیه ام رو خوب کرده.. اینقدر که اگه باعث و بانیش نزدیک بود احتمال داشت که کلا مقدسات رو برای چند ثانیه بذارم کنار و بگیرم یه ماچ اساسی از لپش بکنم! والا.. حالا ماجرا چی بود؟ مدتی قبل یکی از دوستان یه کاری ازم خواسته بود که با اینکه اصلا سخت نبود ولی به علت کمبود وقت و درگیری های بسیار زیاد خیلی عقب افتاده بود.. دیروز بالاخره در هنگام رندر یه صحنه خیلی سنگین که حدود 2-3 ساعت طول میکشید و اساسا کار چندانی نمیشد از سیستم کشید فرصت نسبتا مناسبی شد که کار این دوست رو انجام بدم.. دیشب هم یه دست دیگه به سر و روش کشیدم و امروز صبح بهش زنگ زدم و خبر دادم که کارش انجام شده.. احساس خوب از اینجا شروع شد که وقتی کار رو دید تن صداش عوض شد و انرژیش با طرز غیرقابل وصفی بالا رفت.. تشکر میکرد ولی برای من اصلا مهم نبود چی میگه.. چون تن صداش و برقی که تو چشماش بود و از این راه دور حسش میکردم داشت بهم انرژی میداد.. یه حس فوق العاده بود.. دو تا حرف رو به این دوست نگفتم.. اول اینکه 10 برابر کاری که کردم و زمانی که گذاشتم به انرژی که بهم دادی می ارزید.. پس فکر نکن که مزاحمتی ایجاد کردی.. چون نکردی.. دوم هم اینکه اگه میدونستم اینقدر خوشحال میشی همون 2-3 ماه پیش که بهم گفتی کار رو برات انجام میدادم.. بازم شرمنده که اینقدر دیر شد. نوکر همه دوستان هم هستم!!! عنوان نوشت: عذرخواهی میکنم ولی: مخفف چرا چس ناله؟!
[ سه شنبه هشتم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:51 ] [ دیپ ]
[ ]
چاپلین میگه عمری تلاش کردم مردم بفهمند ولی همه فقط خندیدند.. دقیقا همین اتفاق برای من افتاد! دیروز کلی از خودم جمله در کردم تو ف ب! که ما دهه شصتیا نسل سوخته نیستیم.. دهه نودیا نسل سوخته اند که ما پدر مادراشونیم! حالا اون گوسفند اومده زیرش نوشته: راست میگی.. چه پدر سوخته ای بشه بچه ای که تو پدرش باشی!!! اون یکی گفته: نه داداش. اونا پدر سوخته ان! دو تا خیارشور دیگه هم گفتن: کی بیایم شیرینی بخوریم.. الان درگیر خود بیش چاپلین انگاری حاد شدم.. یکی بیاد بهم تنفس مصنوعی بده!!! پ.ن: میدونین مشکل کارایی که طول میکشن چیه؟ اینه که آدم با مشتری رفیق میشه و دیگه روش نمیشه ازش پول بگیره..
[ یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 13:39 ] [ دیپ ]
[ ]
![]() یه وقتایی کارای پلید خیلی حال میده مخصوصا وقتی که طرف حقش باشه.. یکی بود که بسیار آدم بیخود و مزخرفی بود.. بماند که چقدر به ما ضرر زد و چقدر زیرآبی رفت.. دیروز ته شهر دیدمش که منتظر تاکسی بود.. کلی هم بار و بندیل دستش بود! قیافه اش رو که دیدم تمام وقتی و انرژی که ازم حروم کرده بود جلوی چشمم ظاهر شد.. یه لحظه به خود پلیدم برگشتم.. پیاده شدم.. رفتم جلو.. سلام و حال و احوال.. سوار شدم و رفتم.. نه تعارفی .. نه بیا برسونمتی.. نه در خدمت باشیمی.. نه هیچی.. حال او احوال هم کردم که دقیقا در جریان باشه دیدمش و به هیچیم حسابش نکردم.. خیلی چسبید.. میشد بهش بتوپم و باهاش درگیر بشم ولی فقط دلم میخواست از منتها الیه عقب احساس سوختگی عمیقی بهش دست بده.. که داد.. بعله.. فحش نوشت1: فحش جدیدی که یاد گرفتم ولی احساس میکنم قدمتش به زمان حضرت لقمان برمیگرده هم اینه: خر دو طبقه! فحش نوشت2: این دختره معلوم هست کجاست؟ پرتقال آفتابگردونی رو میگم!
[ شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 9:41 ] [ دیپ ]
[ ]
|
|
| [قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |