مشهد و ملایر

شِکـْـلـَکْ هآے خآنومےسلام بچه ها

خوبید؟

منم خوبم

جاتون خالی مشهد بودم

خیلی خوش گذشت. هم از نظر معنوی هم مادی . هه!

قبلش میخواستم بیام اینجا ازتون حلالیت بطلبم.... اما چه کنم ؟ رفتنم با انتخاب واحدم یکی شد و وقت پیدا نکردم.

ای زندگی نامرد و بی معرفت.... دارم جمع میکنم که برم ملایر.... نمیدونم خوشحال باشم یا نه . حوصله ی خوابگاه رو بعضی وقتا ندارم. وقتی خوابی تو سرت وز وز میکننشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے . منم ساده م . همون اول لو میدم همه چی رو! زود میگم کسی منو قلقلک نکنه بدم میادشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے! خب مرده حسابی به کسی نگو که سو استفاده نشهشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے!

تصمیم گرفتتم انشاالله این ترم حسابی درس بخونمشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے. یادتونه ترم 1 چقدر ترکوندم؟؟؟ دعا کنید موفق بشمشِکـْـلـَکْ هآے خآنومے.

ولی برای خود ملایر دلم تنگ شده. روز آخر انقدر قدم زدم حس کردم الان پلیش میاد منو میگیره. از 4 بعدازظهر تا 10 شب! شب آخرم بود خوابگاه گیر نمیداد!شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

(کاش همش شب آخر بود!هه! مثه مرغ دم اذون باید تو خوابگاه باشیم)شِکـْـلـَکْ هآے خآنومے

امیدوارم همتون خوش باشین . راستی سوغاتی هم براتون قلب آوردم! بفرمایید...


عمه پردیس

سلام

اسفند سال 90 بود که تو وبلاگ مطلب گذاشتم.

از اون موقع تا حالا هیچ اتفاق خاصی تو زندگیم نیوفتاد

دیگه پردیس همیشگی نیستم.... خورد شدم... شکستم....

اما هنوزم میخندم.......

پوست کلفتم دیگه!

یه گروه بازی سازی زدیم تو دانشگاه.دوسش دارم. گروه خوبیه.

خوبه اگه پیشرفت کنیم.

یکی از دوستام چند روز پیش خیلی تهمت زد بهم..... همه حرفی رو درموردم باور کرد.... هرچی فکرشو بکنی که درموردم شنیده بود رو باور کرد.چی بگم؟ نظر شخصیشه.

راستی بچه ی داداشم به دنیا اومد و من فعلا عمه شدم

دعا کنید یه روزم خاله بشم

یا مامان

بچه ها شما تو زندگیتون احساس تنهایی نمیکنید؟

برای فرار از این احساس چیکار می کنید؟

دلم یه خواب راحت میخوادددد....

عیدتون مبارک

divider

سلام بچه ها ... خوبید؟ بعد از یه مدت طولانی اومدم. فقط برای یک چیز اومدم. اونم تبریک عید به شما دوستان خوبم. اگه این مدت نتونستم بهتون سر بزنم معذرت میخوام.

میدونید بچه ها .... بهمن امسال یه اتفاق خیلی بد برام افتاد که منو داغون کرد. میخواستم حتی قید دانشگاه رو بزنم. به لطف خدا تا حدودی رفع شد...از خدا خواستم کمکم کنه که بازم از زمین بلند شم....

بیخیال.... نمیخوام درباره ش حرف بزنیم.....

یه استادی داریم عشقش ضدحال زدن به دانشجوئه. اصلا از این اخلاقش خوشم نمیاد. ترم پیش سرجلسه ی امتحان برگشته میگه به ۵نفر آخری که برگه تحویل میدن منفی میدموسطاش میگه شوخی کردم!۶ نفر که شدیم میگه شوخی نکردم. مسخره ! این ترم که برگشتم دانشگاه میگه: خانم فلانی . چی شد برگشتید؟ مگه نمیخواستید مهمانی بگیرید به یه دانشگاه دیگه؟ گفتم پشیمون شدم برگشتم همین جا! میگه پشیمون شدی یا راهت ندادن. (تو دلم گفتم آخه ملایر دانشگاهش اونجوری نیست که تو بخوایی واسه من ناز کنی. منظورم رشته ی من هست که تو دانشگاه خیلی ضعیفه. همه ی استادامون لیسانسن. این که نشد دانشگاه. مگه مدرسه س؟ ) بیخیال . ازش خوشم نمیاد! یه استاد دختر دیگه داریم. خیلی گوشت تلخه. قراره این دوتا رو به عقد هم دربیاریم.  فکر کن ... هه هه هه! اگه مردک سرش به زندگی گرم بشه دیگه به ما گیر نمیده!

شاید این حرفم لوس شده باشه... اما دلم میخواد دوباره دوستای خوب وبم رو به دست بیارم. نمیدونم از دستم رفتن یا نه.... اما چیزی که میدونم اینه که پردیس و وبلاگش خیلی کمرنگ شده.... عیدتون مبارک دوستای خوبم..... سر سال تحویل برای من هم دعا کنید...

نظر تو چیه؟

سلام به دوستای خوبم.... حالتون خوبه؟ چه خبر؟ بازم دیر اومدم نه؟ ببخشید دیگه... PostSmile!به خدا منظوری ندارم. من شما رو دوست دارم! میدونم شما هم منو دوست دارید. حمدی که عاشقمه. از چشاش معلومه! ایناهاش...خودش و چشاش! (اگه خوبییی بدیییی از ما دیدید ببخشید.احتمالا حمدی(ایناهاش=) منو بکشه.!!!! )

آخرین مطلبی که گذاشتم اول تابستون بود و الانم...........PostSmile! آخر تابستون! حال میکنید چقدر وب نویس خوبی هستم! چقدر وجدان کاری دارم! PostSmile! من واقعا لذت میبرم این جوون ها رو میبینم که انقدر اهل پیشرفتن!(چه ربطی داشت حالا ؟؟؟؟؟)

اتفاقای خیلی خاصی تو این تابستون تو زندگیم افتاد که شاید به خاطر اونها زیاد نیومدم آپ کنم! PostSmile!

چی بگم بچه ها..........؟هر وقت میومدم و آپ میکردم از ته دلم مینوشتم . اما الان دیگه دلم هیچ حرفی برای گفتن نداره.... خنده داره نه؟؟؟؟ بیخیال............PostSmile! 

خوشحالم که بچه از دوستام رو اینجا دارم. دوستایی که شاید دوستم داشته باشن.........

دارم کم کم وسیله هام رو جمع میکنم که بازم برم ملایر! شهر گل و بلبل!!!(!!!)چه ربطی داشت نمیدونم! آخه بگم شهر چی؟ شهر ِ ....... غربت! نمیدونم این ترم چه ترم قراره باشه! صلح تو کلاس برقراره یا......؟؟؟؟

وبگردی که میکردم.... چند سال پیش.... یه تعداد خیلی کمی وبلاگ بود که صاحباش دوست دختر دوست پسر بودن! این روزا که میام  و میگیردم میبینم تقریبا بیشتر وبها داره اینجوری میشه!

یه سوال فقط جهت اطلاع عمومی م میپرسم: این وبلاگ که میزنن تو بهتر شدن روابطشون نقشی داره؟  ( یکی با خودش بگه این سوالا چه ربطی به تو داره ؟ خب فقط میخوام بدونم! میدونم اکثر دوستای وبلاگم آدم های خیلی با شخصیتی هستن و نظرای خوبی میتونن بدن!)

اگه خوندی مطلب رو حتما یه نظر درباره ی حرفام بده!

باشه؟

دوستتون دارم.........خیلی زیادPostSmile!....... فعلا....

 

دعا کن برام...خب؟

سلام به دوستان عزیزم....

میدونم که خیلییییییییییییی وقته که وبلاگمو آپ نکردم....

آره.... دختر بی معرفتی شدم....

وقتی وبلاگمو زدم خیلی دوستای خوبی داشتم... خیلی... اما حس میکنم بیشترشون رفتن و من اینجا خیلی تنهام......

آره..... کسانی که فکر میکردم برادرم هستن  و مثه برادر برام بودن خیلی راحت همه چیزو فراموش کردن و مثه یه غریبه باهام رفتار کردن. خیلی ها هم چون حوصلمو نداشتن دیگه بهم سر نزدن!

نمیدونم.....

نمیدونم این وبلاگ به کجا میرسه....

چیزی رو که میدونم اینه که نمیخواد درشو تخته کنم.......

دلم برای گذشته ی وبلاگم  تنگ شده. دلم برای خودم تنگ شده.....

قبلا خودم رو خیلی خوشبخت میدونستم. قبل خودم رو لایق بهترین زندگی میدونستم.... اما الان... خیلی بدی دیدم... خیلی سختی کشیدم.... خیلی ناراحت شدم... آره.... دانشگاه تموم شد و من اومدم پیش خونوادم... امیدوارم اینجا آروم شم.....

خیلیا بهم میگفتن اسم وبلاگتو عوض کن... میگفتن تو که اینقدر شادی چرا پردیس تنها؟؟؟

الان میبینم بهترین اسم برای وبلاگم همینه...

واقعا چرا؟؟؟ این همه اتفاق بد تو یه مدت کم؟؟؟؟

خستم....... دلم میخواد بخوابم و حالاحالاها بیدار نشم........

برام دعا کنید.......... دوست دارم پست بدی یه پست شاد باشه.........

شما چی؟؟؟ دوست دارید؟؟؟؟

               

فتنه توسط شاگرد اولی که دیگر درباره ی دیگران زود قضاوت نخواهد کرد...

سلام به دوستان خوبم...تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مثه همیشه میخوام که ببخشید که دیر آپ کردم. راستشو بخوایین حرفی برای گفتن نداشتم.و چون آدم مهدفی (مهدف یعنی کسی کاراشو از روی هدف خاصی انجام میده! دقیقا همین الان این کلمه رو کشف کردم!) اما الان تقریبا میشه گفت یه چیزایی برای گفتن دارم....

شما خوبید؟ ما هم خوبیم! حدود ۱۸ ملایر رو به سمت تهرون ترک کردم و ۲۶ به سمت شیراز(!) راهی شدم. راستش یکم به ملایر علاقه مند شدم!

خبر جدید اینکه بنده بین بچه هاش روزانه(خودمون) و شبانه ی دانشگاهمون که حدود ۹۰ نفر بودن شاگرد اول شدم   تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد !تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا....... به افتخارم بزن کف قشتگروووووووووووووووووووووووووووووووووووووو.........

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدپردیس چقدر قشنگه...ایشالا مبارکش باد...

از همین جا هم اعلام میکنم که بنده قصد امضا دادن یا ازدواج ندارم. پس همین الان دورمو خط بکشید چون من ۱۸ سالم بیشتر نیست... هه هه هه! هرکی گفت یاد چی افتادم؟ آفرین! حمدی بلده! یاد اعتماد بنفس کاذب که قبلا بحثش بود! بله! همینه دیگه! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

راستی بچه ها!بنده مفتخرم اعلام کنم که متاسفانه یه بار سرپرسته اسممو رد کرد. به عنوان اختلال در نظام حاکم بر خوابگاه!

"نظام حاکم بر خوابگاه:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد"

 دلیلشم آب بازی ساعت ۲ شب بود!

وقتی میخواست گزارشمو رد کنه میگه: فلانی! رشتت چیه؟

گفتم:برق میخونم!

گفت:میخواستم ببینم اگه آدم شدی گزارشتو رد نکنم که دیدم هنوز آدم نشدی!

(خودت هنوز آدم نشدی! من خیلی وقته آدم شدم جلبک!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

منم گفتم گزارشمو رد کن اما هیچوقت حلالت نمیکنم!اونم گفت برو بابا!

بازم هه هه هه!

خب مواظب خودتون باشید....

فعلا....

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ    پردیس نوشت........

میدونید بچه ها هیچوقت دلم نمیخواد کار بدی رو در حق یه نفر انجام بدم . درسته که در حق دیگرون بدی کردن(مثل غیبت و تهمت و این چیزا...) با این که گناه داره اما من به این دلیل نیست که نمیخوام این کارو انجام بدم. به این دلیله که میدونم اگه من چنین کاری رو انجام بدم دیر یا زود دیگرون هم همین کارو در حق من میکنن!

بعضی وقتا وقتی میبینم یکی خیلی به گوشیش ور میره با خودم میگم: آخی! حتما پسره داره مخشو میزنه!

به همین راحت به خودم  اجازه میدم درباره ی دیگرون هر فکری که خواستم بکنم!

اما دیگه نمیخوام به خودم چنین اجازه ای رو بدم! دیگه نمیخوام درباره ی مردم هرچی خواستم  بگم!

پایان ترم اول.........

        

سلام به تمام دوستان خوبم....

آخیش.... برای مدتی تموم شد... سختی هایی که کشیدیم.... دلتنگی ها (که خیلی زیاد اذیت نکرد منو)... غذای سلف.... و......

صبح جمعه وقتی داشتم ملایر رو ترک میکردم یاد روز اولم افتادم که ..... 

اتفاقات عجیب و جالبی رو تجربه کردم که توی زندگیم همیشه یادم میمونه! مثه اینکه تا حالا کسی که کرد باشه رو ندیده بودم اما اومدم اینجا و با خیلی ها آشنا شدم که کرد بودن... (مثه دوست خودم)یا اونشب که هیئت داشت از کنار خوابگاهمون رد میشد  و داشتیم از در بیرون رونگاه میکردیم  که سرپرست مثه اجل سر رسید و نزاشت نگاه کنیم و ما هم مثه .... ها رفتیم رو یکی از تختها که کنار یه دریچه ی کوچیک بود و تخت شکست همه افتادیم و تخت پایینیش هم شکست و.... بیشتر شبیه یه معجزه بود که هیچکس اتفاقی براش نیوفتاد...

(بعدش حساب کردیم حدود ۴۵۰ کیلو روی اون تخت وایساده بودیم! و هیئت منصفه دلیل اصلی شکستن تخت رو سق سیاه سرپرست() اعلام کرد چون همون موقع داشت میگفت الان تخت میشکنه....میشکنه....میشکـ ......)

تجربه ی خوبی و البته کمی تلخ بود... زندگی خوابگاهی.... ظرف شستن....اینکه یادت بره چهارشنبه غذات رو رزرو کنی....

اما الان بهترین خبر برای من اینه که دیگه ترم اولی نیستم که وقتی بهم میگفتن ترم اولی خیلی اعصابم خورد میشد! مخصوصا اگه یکی میخواست بگه: هنوز تو جو دبیرستان هستید!(هروقت یکی اینو بهم گفت کمتر از یک دقیقه بعد سرش تلافی کردم و انتقام خودم و دوستامو ازش گرفتم!)

به هرحال..... گذشت.... امیدوارم که به شما خوش گذشته باشه....(معنی کامل و دقیق خوش گذشتن:)

پایدار باشید.....

پی نوشتها:

۱-ترو خدا منو نزنین که دیر اومدم! میدونین که فصل امتحانا بود و من بیچاره نمیتونستم بیام!

۲- داداشم قراره بره مکه. ۳ هفته ی دیگه. خیلی خوشحالم!

۳-میدونین چقدر وبلاگم و دوستای وبلاگم رو دوست دارم؟

ماه محرم رو به همتون تسلیت میگم

 

سلام به دوستای خوبم

فرا رسیدن ماه محرم رو به همه تسلیت میگم....

این روزا که میشه دلم از بعضی چیزا میگیره. عاشورا که میشه دلم از

 همه چیز میگیره.

از اینکه چقدر امامم رو اذیت کردن. از اینکه چطور دلشون اومد با بچه ی

 ناز امام حسین اون کارو بکنن. از اینکه چه حالی شد وقتی حضرت رقیه

 سر باباشو تو بغلش فشرد تا باباش سردش نشه....

از اینکه چرا وقتی میگن قمه نزنید و قمه زدن رو حروم میکنن ومیگن این

رسما هیچ جای اسلام گفته نشده چرا بازم یه عده میان و....

دلم از  این میگیره که چرا پارسال روز  عاشورا  وقتی داشتیم به جماعت

نماز ظهر عاشورا رو میخوندیم چراچند دسته زنجیر زن هنوز داشتن زنجیر میزدن

 و همینطور از کنار جماعت نماز خونا رد میشدن.و انگار نه انگار که بابا این

نماز ظهر عاشوراست . همون  کاری  که امام حسین  اون رو با جون و دل

 انجام داد. از کنار جماعت نماز خونا رد میشن و ......... جالبه.

فقط از ماه محرم مشکی پوشیدنش رو بلد شدیم. فقط از ماه محرم اینو

بلد شدیم که ........

امام حسین واسه چی شهیدشد؟واسه امربه معروف! واسه اینکه نشون

 بده آزادس. واسه بپا داشتن نماز. اونوقت قیافه ی عزادار ها رو به خودت

 میگیری و بی شرمانه نماز رو کنار میزاری و شروع میکنی زنجیر زدن.

دلم گرفته. آره خیلی وقته دلم گرفته. از چشم بسته دبن دار بودن. از

 اینکه از ماه محرم فقط عزاداریشو بلد باشیم.

تازه همون  عزاداریمون  هم دیدن داره. جالبه به خدا. با تن برهنه. میشینن

عزاداری میکنن. میخواد صدای سینه زدنش بلند بشه. که بگه عاشق امام

حسینم. با بی حیایی چی رو میشه نشون داد؟عاشق بودن ائمه رو مگه

نه اینکه حضرت فاطمه تو مراسم پسرش هست؟میاد و به دوستدارای

 پسرش سر میزنه؟ ؟برات متاسفم. دل امامتو با کارات خون میکنی.

بچه ها ......... فرا رسیدن ماه محرم رو بهتون تسلیت میگم....

اگه یه شب یه جایی دلتون گرفت برای من هم دعا کنید......

خیلی دوستون دارم...........

ادامه نوشته

شمال و چیزایی که دوست نداشتم ببینم

 

سلام بچه ها ... خوبید؟

والا ما همینجوری نشسته بودیم توی کلاس. که دیدیم نخیییییییییر.... اینجوری نمیشه.

این شد که تصمیم گرفتیم عید قربان تا غدیر رو تعطیل کنیم. حالا اینکه تعطیلی عید

غدیر واسه ما که پنج شنبه ها تعطیلیم چه ربطی به ما داره و اصلا چرا برای ۱ روز تعطیلی

 تقریبا ۱۰ رو تعطیل میکنیم رو نمیدونم و از شما هم میخوام که نپرسین...

اومدیم تهرون و ما نشسته بدیم که یهو امام رضا طلبید و ما راه افتادیم به سمت شمال

جالب اینجاست که اولاش من ناز کردم و گفتم نمیخوام بیام و اونجا چیه و از این چرت و پرت

ها ....

بچه ها.... نبودید ببینید چقدر همه جا قشنگ بود. مثه اون عکس بالاییه بود... بینهایت زیبا...

اونجا دلم از خیلی چیزا گرفت...خیلی زیاد..(برات تو ادامه مطلب نوشتم.خواستی بخون...)

اونجا جاتون خالی کلی چیز ترش خریدم. میخواستم اون تمرها و لواشک ها رو براتون آپلود

کنم که بخورید و بیاشامیدولی اسراف نکنید که نشدنمیدونم چرا نمیشه اینارو آپلود کنی.

 عجب تکنولوژی پایینی نصیبمون شده ها!!!!!!!

اما تونستم و عکسهایی رو که گرفتم و آپلودشون کردم. اما از عزیزان خواهش میکنم که کپی

 نکنین. به اندازه ی کافی عکسهام پخش شدن....

خب...

 

اینجا هم که معلومه...تو پاک جنگلی هستم...

این من نیستم.اونی که این عکسها رو ازم گرفته هست. من ازش خوشگلترم. نه؟؟؟

*********************

پ.ن۱:

 تا حالا شده موقع غروب تو ساحل آهنگ real loveرو گوش بدی و بدممینتون بازی

 کنی؟خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییی حال میده. نه؟

هرکی حوصله داره ادامه ی مطلب رو بخونه....

ادامه نوشته

نون خشک! پلاستیک کهنه!دمپایی کهنه !

*پردیس چند دقیقه قبل با خودش :

-به نظرت وبلاگ رو آپ کنم؟

-آره آپ کن. همه منتظرتن. ببین چقدر منتظر نوشته های خوجگلتن!

-باشه! حالا تا بروبج از نبودن مطلب جدید یه بلایی سرشون نیومده بهتره که آپ کنم!*

****************************************

سلام بروبج! حالتون که خوبه؟ اتفاقی که براتون نیوفتاده؟(میدونم که خیلی

 حرصت گرفته به خاطر اعتماد به نفسم! همینه که هست ! آدم با اعتماد به

نفس کاذب و غیر کاذب زنده س ! چرا نمیتونید پیشرفت مهندس ممکلت رو ببینید

؟اصلا تو این ممکت به ما بها نمیدن! چرا در دیزی بازه ؟ چرا دم خر درازه؟

(دلم میخواد چرت و پرت بگم! مثل همیشه چار دیواری.....)

شوخی بود عزیزان. لطفا آرام رو صندلیهاتون بشینید و کمربنداتون رو ببندید و به علامت

نکشیدن سیگار توجه کنید!

بچه ها به استاد میگم ۹:۳۰ هست "خسته نباشید!" میگه:ساعتت رو ببینم؟ منم یه جوری

 گرفتم که عقربه ی بزرگه عمود به طرف پایین بیاد.

خیلی محترمانه بهم گفت خودتی!

راستی این چه دنیایه نامردیه؟ دیگه اون مرده که با هم رفتیم پارک سیفیه نیومد بهم سر

بزنه! آخه  چرا؟ چرا با احساسات من بازی میکنه؟(میدونم چه سوالی تو ذهنته!

آره عزیزم! حالم خیلی خوبه! آب و هوای ملایر بهم ساخته!)

از دانشگاه چیزی که خیلی اذیتم میکنه اینه که "ترم اول.کامپیوتر.روزانه!" تو دانشگاه معروف

 شده! همه میگن پاشون به دانشگاه نرسیده چقدر بی جنبه بازی در میارن!

میدونید چرا؟ آخه بی جنبه زیاد داریم! دوسشون ندارم. خیلی بد هستن. خیلی زیاد! اینقدر بی

 جنبه بازی در میارن انگار مامان باباشون بهشون دختر نشون نداده!(یا بر عکس!نه عزیزم

 منظورم این نیست که پسرا به مامان باباشون دختر نشون ندادن. منظورم اینه که یا مامان

 باباشون بهشون پسر نشون نداده!)

موضوع اینه که حس میکنم خیلی خیلی زود بچه ها با هم مچ شدن و اگه با این سرعت پیش

 بره ترم ۸ دیدن داره!

اصلا موضوع رو عوض کنیم. آهان! یادم اومد! بچه ها بازم منو دیدن و پسندیدن!

(موضوع همون اعتماد به نفس کاذب هستا!)

داشتم میرفتم تهرون واسه اینکه حال و هوام رو عوض کنم!(محیط گند خوابگاه  با کمترین

 امکانات میطلبه که آدم هر از گاهی بره خونه! وگرنه یهو دید خودکشی کرده و هر خاکی

 به سرش کرد نتونست برگرده این دنیا!) یه خانومی کنارم نشسته بود! از ملایر تا تهرون

 به ترتیب با فاصله ی یه ربع این سوالا رو ازم پرسید:

(دختر خانومهای گرامی! لطفا گوش بدید!اگه یکی این چیزا رو پرسید یعنی پسر دم بخت

 داره!)

-رشتتون چیه؟دانشگاه دولتی دیگه؟(من: مهندسی کامپیوتر! بله دیگه! دولتی!)

-اسمتون؟(.....(شما فکر کن پردیس) )

-مال کودوم شهرید؟(......(شما فکر کن شیراز)   )

- متولد سال چندید؟(۱۳۷۱)

-خواهرم داریم؟چندتا ؟ ازدواج کرده؟(آره! ۱ ! بببببببببببببله!)

و در آخر:(اینجاش دقت داره!)

-میشه شمارتونو بدید تا اگه کاری یه موقع کاری تو ملایر داشتی و مشکلی پیش اومد بهم

 بگی؟(من:...........!اون لحظه به این فکر میکردم که اگه قراره کار داشته باشم  من

 باشد شماره بگیرم نه اون!)(بله!شمارتونو بگید تا براتون الان تک بزنم(منم از خدا 

خواسته!))

دیگه همین!

این پست هم تموم شد!

میتونید برید خونه هاتون!

---------------------------------

پ.ن۱: من ترشیده نیستم.تازه ۱۸ سالمه ! پس فکر نکن از خدام بود که شماره دادم!

پ.ن۲:همیشه دوست داشتم اعتماد به نفس کاذب رو تجربه کنم که به میمنت حضور شما تجربه کردم!

پ.ن۳:هرکی تیک "نظر خصوصی" رو زد باهاش برخورد میشه!

پ.ن۴:مواظب رفقای من باشید!

یا علی

خوابگاه پردیس خانوووووووووووم!

سلام رفیق!

چطو مطوری؟خوبی؟

نیستی ببینی تو خوابگاه چقدر خوش میگذره به ما!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

(درباره ی دانشگاه اصلا دوست ندارم حرف بزنم که خودشونو کشتن

 با این دانشگاه اومدنشون!دانشگاه رو دوست دارم! دخترای کلاس رو

 دوست دارم!

اما پسراش....!بیایید درباره ی چیزایه خوب بحث کنیم!)

یکی ازهم اتاقام تو اتاق مطالعه تو خوابگاه داشت درس میخوند!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

(موهاشو بیرون میریزه و چند بارم خیلی کم  بحث سیاسی راه انداخت

 و خیلی میترسه و میگه خقان هست)

بدوبدو رفتم اونجا دنبالش!گفتم بدو از دانشگاه بهت زنگ زدن! گفت:

"چی؟"

گفتم:"فلانی چیکار کردی؟حراست دانشگاهه!"

و سریع دوییدم بالا و تو اتاقم زیر پتوم قایم شدم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

وایییییییییییییییییییییییی ... نبودین ببینین چه کشید تا پله ها رو بیاد

بالا و چه رنگی ازش پریده بودتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد و وقتی فهمید گولش زدم و در اتاقو

 بازکرد چجوری نگاهم میکرد!(اینجوری====>تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

(به گفتگویی که همینک ازاون موقع دستمون رسید گوش بدید)

-غلط کردم!

-مرگ............(در حالی که دستشو برد بالا که بزنه اما دلش نیومد)

- خوجگلت بشم..... ترسیدی؟

-خیلی نامردی!(در حالی که دستشو برد بالا که بزنه اما دلش نیومد)

-فدات بشم بزار برم برات یه لیوان آب بیارم!

-جبران میکنم! میکشمت! بزار... برات دارم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

(در حالی که دستشو برد بالا که بزنه اما دلش نیومد(این عکسه هم

الکیه)البته همینجوری این دیالوگ رو نخونین!باهیجان و بدو بدو بخونید

شون!ولی واقعا خجولت کجیدم! آخه چون دلش نیومد منو بزنه!

یه مردی هست! صاحب خوابگاهکه ۹۹٪ اوقات تو خوابگاه داره از این ور

 به اون ور میره و کار انجام میده!(با این پولی که از ما میگیره....حقشه

 سختی بکشه! (ماهی ۳۵ تومان با ۱۰۰ تومن ودیعه!)

میگیم جارو برقی درست کار نمیکنه! میگه:"پارسال خریدم!"

ما:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

داشت میرفت یواش گفتم:"بچه ها قدر این جارو برقی رو بدونین! این

جزء آثار باستانیه ملایره!"تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چشمتون روز بد نبینه!خسته و کوفته بود و وقتی حرف منو هم شنید...

من:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اون:دخترم.......(با بیشترین خشونتی که میتونید بخونیدش!)

حرف مفت نزن! مگه از خونه ی بابات آوردیش؟ چرا متلک میگی؟

(و کلی دعوا که پردیس ناراحت شد و گفت:)

-آخه میخواستم بخندید خستگیتون در بره!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

نفهمیدم آقاهه چی گفت! ولی میدونم خیلی داد و بیداد کرد و کلی منو

دعوا کرد!(فرداش زنش اومد خوابگاه و منم کلی چوقولی(چوغولی) کردم

و کاری کرد که اومد آقاهه از دلم در آورد!)

کلی خندیدیم!تو هال وایساده بود(خوابگاهمون خونه هس!) میگفت:

دخترم بیا!

من میگفتم:نه!

میگفت:دخترم معذرت میخوام بیا!

منم دیگه اینجوری شد که رفتم و

*کلی باهم دوست شدیم و شماره داد و قرار شد تو پارک سیفیه(تنها

 جایی که در جواب اینکه جای دیدنی ملایرکجاست بهت میگن) قرار

 گذاشتیم و همین الان بهم اس زد گفت کجایی عزیزم؟(!)

(این تیکه ی آخر(از*) قسمت تخیلی ماجرا بود!)

دیگه همین!

-------------------------------------------

پ.ن۱: حالتون خوبه دوستان خوبم؟ دلتون واسم تنگ شده بود؟

وای! معذرت میخوام!

ببخشید! قول میدم زودتر بیام آپ کنم!

پ.ن۲:هر کی گفت اینجا کجاست؟

الف)تنها جای دیدنی ملایر

ب)پارک سیفیه

ج)جایی که من و اون مرده قرار گذاشتیم!

د)همه ی موارد!

پ.ن۳:خدایا...... میدونی میخوام چی بگم! خدایا واقعا ازت ممنونم!

خدایا شکرت!(تواین جمع فقط یکی میدونه چی شده!)

پ.ن۳: دلم میخواد در گوشی حرف بزنم! وبلاگ خودمه !

اختیارشو دارم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

پ.ن۴: حس میکنم وبلاگم تنها شده! آخه چندتا از کسانی که فکر

میکرد دوستای خوب وبلاگشن حالامیبینه اشتباه کرده و ...

پ.ن۵: کلا از خاطره گفتن بدم میومد و سرنوشت منو فقط به این کار

 گذاشت!

پ.ن۶:دوستتون دارم! مواظب رفقام باشیدا! یا علی

بدبختی و دیگر هیچ.........

سلام به دوستای خوبم که دیگه دوستم ندارن چون خیلی وقته نتونستم درست بیام

پای نت و جواب پیامهای زیباشون رو بدم و ... میدونم که از دستم ناراحتیت  

میدونم... اما ازتون خواهش میکنم که این بنده ی حقیر رو ببشخین

بخدا اینقدر تو این شهر کوفتی اذیت شدم........ هرچی بگم کم گفتم. روز اول تا رسیدم ملایر

 فهمیدم پولهای توی کیفم که قرار بود بردارم و جا گذاشتم و فقط ۲ تومن داشتم که  دربست

 گرفتم تا خوابگاه و اون راننده ی نامرد هم دید بلد نیستم وسط راه پیادم کرد و تا خوابگاه

پیاده رفتم و همش با خودم میگفتم خدا رو شکر که عابر بانک دارم.

 صبح زود رفتم تا بانک و خیلی با کلاس عابرم رو زدم و بعدش .....مشاهده کردم نمیتونم پول

 بردارم چون کارته خراب شده بود و ده روز طول میکشید که درست بشه و جدا از اینها کارته

 به نام بابام بود و .... یعنی تو شهر غربت بدون هیچ پولی..... یعنی چیزایی که قرار بود

همین جا بخری رو بیخیال تازه کارت غذات هم شارج نیست و غذا هم بیخیال و .......

خدای من! از یادآوریش هم اشک تو چشمام جمع میشه .... هزار جور ماجرا سرم اومد

 که اگه مطمئن بودم حوصلتون سرنمیره و به من فحش نمیدین همه رو اینجا تعریف میکردم!

فقط یه دونه ش رو تعریف کنم: یه پیرزن منو دید و پسندید و هنوزم بعد از یه هفته هی

 میومد دم در خوابگاه که منو دعوت کنه واسه نهار خونشون. در خلال مطالبش گفت که

پسرش  برق تهران میخونه و دنبال یه دختر خوب میگرده....!! که منم جز روز اول بخاطر

ترسیدن از اینکه ایشان برای بنده یک عدد دام خوشگل پهن کرده باشه به بچه ها میگفتم بگید

 فلانی نیست و دفعه ی آخر هم گفتم بگید خوابگاهشو عوض کرده!

هم اتاقی هام بچه های خوبی هستن!تهرونی . کرجی. توسرکانی و شیرازی و شهر خودم!

(باز خوبه اون شیرازی هست. خودش یه نوع قوت قلبه که احساس غربت نکنی)

درمورد دختر و پسرهای کلاس هم تا اطلاع ثانوی نظری نمیدم!فقط یکیشون منو یاد داداش

بزرگم می اندازه!(قلب واسه داداشمه نه واسه اون! هرکی میخواد منحرف بازی در بیاره

 راشو بگیره و بره)

روی در دستشویی خوابگاه نوشته:

"از مایع واسه شستن جوراب استفاده نکنید!اگر استفاده کردید تقاضای وام نکنید!"

وارد دستشویی که میشی میبینی خبری از مایع نیست و فقط منتش بالای سرمونه!

از همه ی دوستان بخاطر وجود بدبختی هایی که نزاشتن زودتر آپ کنم معذرت میخوام

---------------------------------

پ.ن۱:از همین جا عمو شدن بعضی ها رو بهشون تبریک میگم!این گل هم واسه خود

نورسیده!تنها چیزی که بین نورسیده و عموش مشترک هست انداره ی فهم و درکه!

پ.ن۲: یکی از داداشام الان کربلاست! داداش دیروز به یادت بودم! بخدا بی اختیار گریم

گرفت! درباره ی خیلی چیزا باید باهات حرف بزنم!ممنونم بخاطر دعاهایی که قول دادی اونجا

 برام بکنی! ممنونم!

پ.ن۳:میدونم بچه ها که دوسم ندارین چون دیر آپ کردم! بچه ها نگام کنین! من همون

پردیسم!:( عوض نشدم که! هنوزم دوسم دارین؟

پ.ن۴:یکی تو کلاسمون هست که فقط دلش میخواد قلمبه سلمبه حرف بزنه! بدون ازت

متنفرمچون فقط میخوایی خودنمایی کنی و اندازه ی جلبک هم حالیت نیست !

پ.ن۵:ببخشید که به وبلاگ بعضی ها خیلی کم سر زدم!دست خودم نبود!

پ.ن۶:بازم منتظر پ.ن هستین؟ پرو نشید یه وخت؟همون ۵ تا بس بود دیگه! اون چشمای

خوشکلتو واسه چی دنبال بقیه پ.ن ها میچرخونی؟

 

اندر وصف ملایر و وبلاگم

                                    

سلام بچه ها! خوبید؟

ما هم خوبیم! اونم خوبه! اینم خوبه!

براتون بگم از ملایر(شماها==> ومن==> ) شهر خوبی بود و سر سبز و اصلا

 اونجوری که فکر میکردم نبود!

دو شب اونجا بودم ! یه شبش دانشگاه لطف فرمود و خوابگاه داد(قبل اینکه ثبت

 نامیده بشم) شب بعدشم تو مدرسه خوابیدم!(ای دنیای بیمعرفت!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

تو مدرسه به سرایداره میگم:"کتری تو آشپزخونه هست؟" میگه:"کسی نیست!"

میگم:"کتری ندارید؟" میگه:"چی؟" میگم:" با چی چایی دم میکنید؟" میگه:" با کتری!!!"(من===>تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد) کلی خندیدم!

روز ثبت نام نشستم میبینم یچیز محکم خورد تو سرم! دقیقا مثه کلنگ بود! برگشتم

 میبینم یه پسری پشت سرم یه کوله پشتی پوشیده و توش کلی سنگ ریخته بود و با

این کوله پشتی ه مسخرش هی تعریف میکرد و چند بارحواسش نبود و کوله پشتیش خورد

تو کله م!

من دیگه تاب نیوردم و برگشتم و طی یک عملیات انتهاری(شایدم انطهاری! 

یا انتحاری) برگشتم و با مشت کوبوندم تو کیفش و قشنگ سر جام نشستم و گفتم :

" آخیش!"

 پسره ی بد! مامانش بهش ادب یاد نداده!حتما پس فردا هم میخواد دست بکنه تو

دماغش!کلا شهر باحالی بود. مردمشم به "چ" میگفتن "ش"!(حالا این چه ربطی به اون

پسره داشت؟ نمیدونم!اونشو دیگه خودت باید پیدا کنی!)

فکر کنم روزهای خوبی رو اونجا تجربه خواهم کرد! دو روزی که اونجا بودم همه ی شهر

و قدم زدم . گشتیدم!خوب بود!  انشاالله هرکدومتون خواستید بیایید خبرم کنید بریم

باهم  بگردیم 

بچه ها ببخشید که دیر آپ کردم! معذرت میخوام! قول میدم تکرار نشه

از بچه هایی که هی اومدن و مزه پروندن و تیکه انداختن هم کمال تشکر رو دارم!

وجودشون همیشه شادی بخش مجالس ما هست!مخصوصا اینکه با کاراشون

حوصلمون سر نمیره!(دلم برات میسوزه)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيداینم عکس همون بچه هایی که گفتم! گرفتین که منظورم کیه؟

------------

پ.ن۱: از هدیه هایی که خدا بهم داده خیلی خوشحالم!(منظورم حضور برخی افراد

تو زندگیم هست)

پ.ن۲:تولدت مبارک خوشکلت بشم!

تو به زندگی من امید دادی! آه... خوجگل من! تولد یک ماهگیت مبارک!(منظورم وبه!

اونهایی که منحرف تشریف دارن برن و خودشون رو اصلاح کنن!)

همه با هم:"تنها....پردیس" وبلاگ خوجگلم!

تولدت مبارکتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 

 

کلا امروز قاطی کردم!

سلام به دوستان خوبم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

من پردیس خانم هستم که کمتر از یک روز دیگه میرم ملایر( احتمالا وقتی شما

اینها رو میخونی من ملایرم)!دیگه فکر کنم کافی باشه از ملایر گفتن! خسته شدم! 

یه سوال که خیلی مهمه و از همتونم تقریبا پرسیدم!من تو اون پست بی صاحاب شده

 قبلی یه مشت چرت و پرت درباره ی پسرای کلاس آینده م نوشتم و حالا جوابای شما!

(اونهایی که باهوشن الان میگن: پس کو اون سوالی که گفتی؟!سوال قسمت انحرافیه

قضیه بود! جدی نگیرش!)

یکیتون که گفته بود چرا خودتو باختی!(منظورم تو هستا! نخند بی ادب!)

یکی دیگه گفته بود مواظب باش منحرف نشی ! یا ابوالفضل! منحرف چیه بابا ؟

(یاد مادر بزرگ() بامزه م افتاد که به یه آقایی که فامیلیش منفرد بود میگفت:آقای

 منحرف!بعدش گفتیم: مادر این بنده خدا منفرده! نه منحرف!

گفت:میدونم!آقای منصرف!ما هم دیگه بیخیال شدیم و گفتیم شما درست میگی!)

یکی هم گفته بود: ما شانس نداریم و بیشتر پسرای دانشگاه ما که حسابی زدن تو

ذوق ما!  (نیشتو ببند ط***ي***ب)

یکی دیگه که گفته بود: خوش بحال اونکه قراره باهاش دوست شی!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 که دیگه خودمم باورم شد که قصدم تحصیل علم نیست و دارم میرم ملایر واسه...

همین موقع ها بود که یهو با عصبانیت رفتم سراغ وجدان غافلم! گفتم: ای پردیس

بی ادب! میخوایی چه غلطی کنی؟هان؟ای بچه ی بی ادب!پشت دستتو بیار تا بزنمت!

 آهان ! دیگه از این کارا نکنیا!

من:

و باز هم من:تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

!!!!

بابا این بحثا چیه؟ من الان از همین تریبون اعلام میکنم که :

غلط کردم! دیگه از این شوخی های رکیک نمیکنم و محیط بسیار پاک و معنوی نت

رو آلوده به سخنان بیهوده نمیکنم! قول میدمم!تروخدا منو نکشینتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد!

حالا میاییم سروقت اسم وبلاگم "تنها....پردیس"

بیشتر ازم پرسیدید: چرا تنها؟ تو که نه وبلاگت یه قالب مشکی داره . نه غم و

غصه از وبت میباره و نه آدمو یاد بدهکاریاش میندازه! پس چرا اسمشو گذاشتی

 " تنها..."؟؟؟؟؟؟؟؟

من:والا خودمم نمیدونم! آخه این تنها اسمی بود که به ذهنم رسید و واسه

 همین اسمشو گذاشتم "تنها..."

(عجب دلیل قانع کننده ایی! خودمم کف کردم از جواب دندون شکنم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد)

والا خودمم یکم به این موضوع فکر کردم و این شد که اسم وبلاگ خاشوک من

(خاشوک همون خوشکل و بامزه هست. البته به زبون محلی ما) شد.....

شد...............

آماده هستین که بگم؟

الان زوده که بگم! یکم حدس بزنید؟؟؟تو چی میگی ؟؟ اسم وب من چی

قراره بشه؟؟؟؟

(مسابقه هستا! جدی بگیرش!!)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پردیس  نوشتها:

1-بابام گفتن : پردیس بیا و پشت موهامو که یکم بلند شده رو کوتاه کن!

که من از تعجب مردم که خدا بابای من که اینقدر محتاطن چرا دادن دست

من موشونو کوتاه کنم؟ من که تا حالا این کارو نکردم؟ جونم براتون بگه

 که کوتاه کردم موهاشونو و خیلی بد شدوترسیدم و گفتم وایی باباچقدر بهتون

 میاد و قشنگ شدید!

2-یکی از بچه ها سی دی عکسهای مدرسه رو گرفته و هرچی میزنگم جواب

 نمیده! قرار بود امروز برام بیاره ! میخوام ببرمش ملایر! من که تو دلم

 بهش کلی فحش دادم! شما هم بهش فحش بدید!(با تمام وجود........)

3- تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد   اینم بی ربطه! دلم خواست گذاشتمش! باید درباره ی همه

چی به شما توضیح بدم؟؟  تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

4-تو صندوق پستی خونمون یه نامه بود! توش نوشته بود(با خط شدیدا بچگونه!

که نقطه ها شو قرمز گذاشته بود و معلوم بود کلاس اولیه)   :

"نازینینم دوست دارم!

تو بهتر ین دوست من هستی!"

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد عجب بچه های تخسی پیدا میشن!

۵- لطفا اگه حرفتون حسابی خصوصی بود تیک خصوصی بزنین!

اینکه سلام !آپ کردم ! یا سلام خوبی؟ کجاش خصوصیه که......

دوستان خواهشا مراعات کنن!

۶- تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

   تقدیم به.....ر.......  خودم! که قراره برم کلاس ورزشی!

چطو مطوری ملایر؟

با سلام...

باتوجه به قبولی اینجانب در رشته ی مورد علاقهدر دانشگاه دولتی (اینها

بی ربط بود. گفتم که دلتون بسوزه!) و با توجه به اینکه ایام ثبت نام است و

  اینجانب باید برای ثبت نام اقدام نمایم ، تصمیم گرفته ام در اینجا به بیان شرایط ایده

آل دانشگاه و خوابگاه بیردازم(اِهِم.....):

دانشگاه:

1-      خدا کنه استادامون(توجه ! اولین باره استاد داریم!) مثه معلمام باهام رفیق

 شن و بهم اس بزنن!

2-     خدا کنه پسر پرو که هر لحظه دلش بخوادمزه بپرونه نداشته باشیم.این موجود

 واسه من غیر قابل تحمله!

3-      خداکنه چارچوب های در کلاسامون لیمویی یا کرمی باشه! و دیواراش تر و تمیز

باشه!

4-    خدا کنه سرسبز باشه دانشگاهمون ! من بدون سرسبزی میمیرم!

5-   خدا کنه دخترهای کلاسمون سنگین باشن. از دختری که سنگین نباشه زیاد خوشم

 نمیاد! البته این موضوع هم مد نظرم هست اینه که خیلی از دوستای بامعرفتم سنگین

 نبودن!ولی کلا دوست دارم محیط سالمی باشه !

6-      دوست دارم پسرهای کلاس هم با شخصیت باشن و حداقل یکیشون با این شرایط

باشن:

1-قد بلند

2- ته ریش خوشگل داشته باشه که بهش بیاد

3- تیپش مردونه باشه. مثلا پیرهن سفید با شلوار پارچه ایی خوش دوخت یا کتون یا تو این

مایه ها!!! 

خوابگاه:

1- فقط با تمام سعی و تلاشم میتونم 5 نفر ادم رو کنار خودم به عنوان هم اتاقی تحمل کنم!

خدایا بیشتر از این تعداد نباشن!

2-     خدا کنه رنگ تختامون شاد باشه. مثلا همون لیمویی یا کرمی!

۳-     خدا کنه دختر جیغ جیغو صد فرسخی اتاقم پیدا نشه که اگه چنین موجود موذی()رو

 مشاهده کنم مخصوصا با صدای ونگش بیدار شم حتما دعوا راه میوفته! و حسابی میزنم تو

سرش!

4-     خداکنه یه حیاط سرسبز و پر از جاهای دنج داشته باشه!  

5-     خدا کنه اتو ی توپ داشته باشه که نوبتی هم نباشه و تندتند لباسامو اتو بزنم!

6-      مهم ترین مشکلم دوستمه! خدا کنه یه دختر که بتونیم همدیگه رو تحمل کنیم پیدا

بشه. حجابش زیاد مهم نیست! خودم که چادر میپوشم. زیاد مهم نیست که اون چه تیپی

باشه. فقط دوست دارم کسی باشه که هرچی واسه من ارزشه واسه اونم ارزش باشه!

دلم میخواد پایه ی گردش باشه! اهل دوست پسر نباشه. البته تا یه حدی اگه باشه زیاد

 واسم سخت نیست!

فقط دوست ندارم با اون پسر قد بلنده دوست شه!

*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ

پ.ن1: دلم اصلا واسه اینجا تنگ نمیشه! مسیرم اینه: تهرون ملایر! ملایر تهرون!

پ.ن2: نمیدونم کی دوباره بتونم آپ کنم و کلا بیام پای اینترنت!اگه بعد از ثبت نام  رفتم تهرون

هرروز میام و همیشه ان هستم!

پ.ن 3: خدا لعنت کنه آمریکایی ها که به قرآن اهانت کردن! بخدا فیلمشو میبینم دلم

بدجور میگیره و از همین جا به همه ی مسلمونها این اتفاق تلخ رو تسلیت میگم!

پ.ن4: واقعا واسه بعضی از دوستای وبلاگ متاسفم! یعنی چی که نمیان سر بزنن؟ناسلامتی

 رفیق وبلاگ شدنا!! دوستانی که خیلی بیخیال تشریف دارن با توافق همدیگه همونجوری

 که تبادل لینک کردیم وبلاگهای همدیگه رو حذف میکنیم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینها هم چند تا عکس خوکشل که همین الان پیداش کردم:اینجا دانشگاهمه!

(خوبه! قد بلندم دارن!)

 

نمیدونم چرا اینجا درخت ندارنالبته اینجا دقیقا مثه یکی از مناطق تفریحی شهر خودمه!

بدون شرح!!!

ایول به خدا!!!!!!

سلاک بچه ها،خوبین؟

من پردیس خانوم هستم. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

اومدم جریان دیشب رو  تعریف کنم : دیشب  مامانم داشتن با موبایل حرف میزدن با

داداشم و داداشم داشت میگفت داریم  میاییم اونجا!(خونه ی خودشون تهرونه).که

من رفتم تو اینترنت و نتیجه ها رو دیدم و  چشمتون روز بد نبینه شروع کردم به جیغ

و داد و گریه! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدطوری که داداشم که با مامانم حرف میزد گفت:

"اگه اوضاع خطرناکه تا نیاییم ! "تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چی  بگم  از گریه ایی که کردم و دادی که زدم و جیغی که کشیدم!  در حال گریه

 کردن بودم که با خودم گفتم: تو که الکی معماری رو دوست داشتی و  همیشه عاشق

کامپیوتر بودی حالا چیه شولوغش کردی!

اما اینکه اعصاب همه رو خرد کرده بودم روم نمیشد کوتاه بیام!فقط به مامانمینا

میگفتم: شما منو گول زدین! من نمیخواستم! شما به زور منو کشوندین کامپیوتر!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

هی گفتم و  گفتم  و گفتم! مامانم زنگ زدن به دوستشون که ببینن دخترش کجا قبول

شده!مامانه گفت: دختره رفته درو رو خودش بسته و داره گریه میکنه و میگه شمامنو

گول زدین! من فلان جا و فلان رشته نمیخواستم و شما دعا کردین و خدا هم

 منو انداخته اونجا   !  اینها رو  که شنیدم دیگه نتونستم جلوی خندمو بگیرم تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدکه

دوست م امانم  گفت : فلانی هم شیراز قبول شده ( واسه ما استان فارسیا شیراز شهره 

وپیه واسه دانشگاه) و داره های های گریه میکنه!دیگه کنترلم  از دستم در رفته

 بود ! انقدر ختدیدم که فکر کنم پوکیدم!  فردا شد و دوستم بهم زنگ زد! من که دیگه

 شارج شارج شده بودم!توووووووپ بودم!دوستم صداش گرفته بود! گفت: برق قبول شدم . و زد زیر گریه !  

منم داشتم از خنده میمردم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بعدش به این نکته رسیدم!

"میگن انسانها هیچوقت راضی نمیشن! هرچی خدا بهشون بده بازم ناراضی هستن!"

 واقعا چرا؟تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

خیلی خدا صبوره که ما بنده های ناشکر رو تحمل میکنه. قبول داری؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت: بچه ها در حال حاضر خیلی راضی هستم! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخیلیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

کاش هیجوقت امروز نمیومد.....

 

سلام بچه ها....تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

یچه ها خبر بد! تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

مهندسی کامپیوترتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد دانشگاه ملایر روزانه!

من مهندسی کامپیوتر دوست نداشتم. من دوست داشتم معماری قبول شم......

جاش اصلا مهم نبود. دوست داشتم معمار شم! دوست داشتم ....... تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدحیف....

دنیا خیلی کم باب میلم بود. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدخیلی کم...اینم روش! من اشتباه کردم. قرار بود

 اول همه ی مهندسی معماری رو بزنم بعد شروع کنم به کامپیوتر زدن... که این

یدونه کامپیوتر بین معماری ها افتاده بود.بچه ها خیلی بدشانسی آوردم!بازم خدا

رو شکر... ناسپاسی نمیکنم. تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بچه ها دعا کنید مسیر زندگیم یکم بیشتر باب میلم باشه. دعا کنید یا به کامپیوتر

علاقه مند بشم یا بتونم برم معماری بعد از یک ترم!

فقط برام دعا کنید.... همین!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

-----------------------------------------------------------------------------

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد <==== بچه ها نمیدونم کدومتون میتونید درک کنید. دارم با گریه

مینویسم! حالم خیلی بده . بچه ها برام دعا کنید.

بچه ها کلی آدمک های قشنگ براتون آماده کرده بودم. خدا منو غافل گیر کرد.

مطمئن بودم معماری نمیدونستم کجا! نمیدونستم روزانه یا شبانه! جا خوردم!

 بدجور بچه ها جا خوردم!

میخواستم اینها رو بفرستمتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

ولی.......تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بچه ها ! من میتونستم معماری قبول شم.... پس حقم بوده!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

بازم خدا رو شکر...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-

سلام دوباره. حدود ۷ ساعت پیش نتیجه ها اومد. الان یکم بهترم. میخوام سر

فرصت براتون یه جریانی رو تعریف کنم. خودم که خیلی خندیدم!تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , در وبلاگ "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"

واقعا که.....

سلام به دوستای خوبم. امروز میخوام درباره ی یه مدل از انسانها رو که هم من

میشناسیمشون هم شما حرف بزنم!حدس میزنید کیا هستن؟ آدمهای خوب؟

آدمهای بد؟ دزد؟ قاتل؟ عابد؟ زاهد؟ نامرد؟

بزارید بگم: درباره ی آدهای خشک مذهب که هر نامردی و هر غلطی خوواستن

 میکنن و اسمشو میزارن دین!میدونم که خیلی سخته! اینکه آدم با یکی از اینها

نشست و برخواست داشته باشه! متاسفانه ما هم یکی شو تو فامیل داریم.

البته تقریبا یه خونوادش رو!

نمیدونم تا حالا گذرتون به چنین آدمهایی افتاده؟ چه حسی داشتین؟

من که حس تنفر! وقتی پیش این آدمهام مدام با خودم میگم:" کارای اینو با کارای

 خدا اشتباه نگیر! اینو مومن فرض نکن!"

بزارید 2 تا جریان براتون تعریف کنم، میدونم شاید دوشت نداشته باشید بخونید، ولی

بهرحال دوست دارم بگم:

خانم این خونواده اومد پیش مامانم و گفت:" فلان کارو برام انجام بده!خیالت راحت!

 به موقعش منم همین کارو در حقت میکنم!"

 مامان منم قبول کردند. موقعش که شد به مامانم گفت: (تورو خدا دقیق گوش بدین!)

"حدیث داریم آدمهایی که وقتی یه کار خوب میکنن و زود منتظرن اون شخص جبران

کنه، مثه سگ میمونن! حدیث داریم!"شما این حرفو بشنوید چی میگید؟ مامانم خیلی

 بزرگوارن! میدونن من رک حرفمو میزنم همیشه بهم قسم میدن جواب حرفاشونو ندم!

یکی یه این آشغالا بگه:" حدیث نداریم که به عهدتون وفا کنید؟"به خدا نوبرشو آوردن!

دارم میترکم!

یا مثلا نوه ی خونواده یه بچه س! اینها توقع دارن چادر بپوشه! اونم تو چنین محیطی

بزرگ نشده! یدفعه که با حجاب (!) نبود چنان با تمسخر باهاش رفتار کردن که رفت

چادرشو پوشید و بغض تا آخر مهمونی تو گلوش موند!حالم از این جور آدمها به هم

میخوره!به نظرت خدا وقتی کاراشونو میبینه چی میگه؟  

دانشگاه آزاد و من!

سلام

میخوام خاطره ی روزی که آزمون دادیم رئ براتون بگم!

اینم یه نوع چرت و پرته!

اولش اینکه نمیدونم ده روز پیشش یا 7 روز پیشش آزمون سراسری

 داشتیم و از اون موقع تا اون روز اصلا واسه ی

 دانشگاه آزاد نخونده بودم! عصر ساعت 4 امتحان بود! حالا ساعت

 8 کلی مهمون قرار بود بیان خونمون! چون داداشم و خانومش

از ماه عسل اومده بودن و گفته بودن باز مهمونی میخواییم و ما هم گفته

بودیم چشم!

ساعت 4 رفتم و صندلیم رو پیدا کردم ! کنارمم یه پسر نشسته بود! سوالاش

واقعا مسخره بود!

واقعا! آبرو واسه خودش نزاشته با این سوال طرح کردنش! به غیر ریاضی

همه ی درسا رو 100% زدم!

وسطای آزمون بود که پسره شروع کرد به سر و صدا کردن و بلند حرف زدن

با دوستاش و ...

اعصاب مراقبها روو خرد کرده بود! 5 ثانیه یکبار بهش میگفتن ساکت!به یکی

 از مراقبها گفتم: با فقط "ساکت" گفتن کسی ساکت نمیشه! یقه ش رو

بگیرین پرتش کنین بیرون!

پسره شنید و خیلی بهش یرخورد و تا آخر جلسه خفه شد! (البته گفتم

که بشنوه و خفه شه!)

امتحان دادیم و اومدیم خونه!نیم ساعت گذشت به بابام گفتم: ای داد بیداد!

 شماره داوطلبیمو یادم رفت بردارم!

بابامم که فوق العاده محتاطن گفتن همین الان باید بریم حوزه امتحانی! گفتم

لازم نیستا!!!!!!!

سرتونو درد نیارم ! رفتیم و با سرابداره توی آشغالارو کلی گشتیم و بلاخره

پیداش کردیم و اومدیم خونه!

اما هنوزم بابام داشتن بهم چشم غره میرفتن.....

راستی: واسه این جریان دانشگاه آزاد رو بهتون گفتم که امروز نتیجه هاشو

 زدن و من انتخاب اوولم قبول شدم!

رشته ی معماری! واحد تهران جنوب(کاش آزاد نبود)

نظر تو چیه؟؟

سلام به دوستان خوبم

اومدم آپ کنم! اما نمیدونم چجوری! از ناراحتی هام بگم یا از خوشحالیام؟

 از اتفاقایی که افتاده؟

به دستم اجازه میدم که خودش بنویسه! شاید چرت و پرت بنویسه!

ولی لطفا بخونینش!پس من رفتم! خدافظ

سلام! من دست پردیسم! من و پردیس جایه خاصی نرفتیم! فقط یه

 سر رفتیم بیت العباس! حسینیه ی محلمون!

پردیس نشسته بود و داشت از روی دعا که میخوندن خط میبرد یدفعه

 یه دختر بچه که داشت پارچ آب جابه جا میکرد پا گذاشت رو پاش!نگاه

 تندی به بچه هه کرد! بچه هه گفت:ببخشید!پردیس گفت: میبخشم اما

(یکم صداشو بالا برد و گفت: ) فقط فکر کنم پام با اجازتون شکست!

دختره خیلی دلش شکست! راهشو ادامه نداد و رفت به طرف حیاط!

من و پردیس فکر میکنیم رفت که گریه کنه!

پردیس که هروقت دلش میگیره حتما باید گریه کنه!

خیلی پردیس ناراحت شد! اما نیدونم چرا نرفت و از بچه هه معذرت بخواد!

داشت ادامه ی دعاشو میخوند که یه پیرزن که از جلوی صف راه میرفت

خورد زمین! فکر کنم پاش به کیف یکی گیر کرده بود!

جوری افتاد که سرش نزدیکه پردیس بود: چندتا دختر زدن زیره خنده!

پردیس بلندش کرد و لیوانشو که تازه از آب پر کرده بود داد بهش بخوره

و گفت: همینجا بشینین تا حالتون بهتر شه!

پردیس یکم خوشحال شد! اما یدفعه به پشت سر نگاه کرد! هنوز اون

 بچه هه نیومده بود...