آینـــه
با تـــو ام . . .
محــــض رضای خـــدا برای یــــکبار هم شـــده
به جـــای چشمـــهایم دلـــم را نشان بـــده
تـــا / بدانــــند /
دیـــوار ِ دلـــم آنقــــدرها هم که فـــکر میــــکنند
کـــوتاه نیــــست
گاهـــی زیـــادی کـــوتاه میــــآیم !!!
شـــهـــرتــــــ !!
روزی انیشتین به چارلی چاپلین گفت :
چارلی هم با خنده می گوید :

نشناختمت !!!
فرشته و خانم میانسال
خانم میان سالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد. وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد. زمانیکه بی هوش بود فرشته ای را دید. از فرشته پرسید: آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد: نه، تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد. بعد از به هوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند. چون به زندگی بیشتر امیدوار بود، چند عمل زیبایی انجام داد. جراحی پلاستیک، لیپساکشن، جراحی بینی، جراحی ابرو و … او حتی رنگ موی خود را تغییر داد. خلاصه از یک خانم میان سال به یک خانم جوان تبدیل شد! بعد از آخرین جراحی او از بیمارستان مرخص شد. وقتی برای عزیمت به خانه داشت از خیابان عبور می کرد، با یک آمبولانس تصادف کرد و مرد!!! وقتی با فرشته مرگ روبرو شد بهش گفت: من فکر کردم که گفتی ۴۰ سال و اندی بعد مرگ من فرا می رسه؟ چرا من رو از جلوی آمبولانس نکشیدی کنار؟ چرا من مردم؟
…
…
…
…فرشته پاسخ داد؛ ببخشید، وقتی داشتی از خیابون رد می شدی نشناختمت!
مگـــسی !!!
مگسی را کشتم
نه به این جرم که حیوان پلیدیست، بد است
ونه چون" نسبت سودش به ضرر یک به صد " است
طفل معصوم به دور سر من میچرخید
به خیالش قندم
یا که چون اغذیه مشهورش، تا به آن حد گندم!
ای دو صد نور به قبرش بارد
مگس خوبی بود
من به این جرم که از یاد تو بیـــرونـــم کرد
مگسی را کشتم ...
حسین پناهی /.
فضولی ممنوع!!

دهقان فداکار کجایی که بدویی طرف هواپیما، یه وقت سقوط نکنه؟!
پتروس کجایی که انگشتتو بکنی تو ترک سی و سه پل؟!
چوپان دروغگو کجایی که ببینی بیست و سی روتو سفید کرده؟!
شنگول و منگول و حبهی انگور کجایین که وقتی میخوان بیان دیشارو جمع کنن بگین دستتو از زیر در نشون بده؟!
روباهه کجایی که به بسیجی بگی لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود؟!
امین و اکرم کجایین که تفکیک جنسیتی بشین؟!
لاکپشت کجایی که از مرغابیا بخوای از مرز ردت کنن؟!
بابا کجایی آب بدی بریزیم تو دریاچه ارومیه؟؟ و ...
ینی تموم شد؟!!
همیشه وقتی مهمونی ها تموم میشه، حس غریبی دارم...
چه برسه به این دفعه که مهمونی خدا داره تموم میشه...
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم...
یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟!
عیدتون مبــــــــــارک... ![]()
خیلــــی باحــــاله!!!!
۱.برید تو لینک زیر
۲.اسم خودتونو به انگلیسی بنویسید
۳.صبر کنید
۴.و در آخر حالشو ببرید
اومدم یکم بحرفیم...خب تولدمـــه!!!!
ســـــــــــــــــ ـــــــــــــلام
ســـــــــــــــــ ـــــــــــــلام
و بازم ســـــــــــــــــ ـــــــــــــلام
خوبید ؟؟؟ خوشید ؟؟ چطورید یا نه !!!!
تا حالا شنیدید بگن یکی از خوشحالی تو پوست خودش نمی گنجه؟!
یا از خوشحالی داره بال در میاره؟؟
این قضیه الان شده حکایت من...آخه امروز ۱۶ مرداده !!! نگررفتی؟؟بابا تولدمه دیگه !!!
... اومدم اینجا از حس خوشگلم بگم و از همه اونایی که به یادم بودن تشکر کنم...
خب بذارید شروع کنم.....والا دیشب که عقربه ساعت از ۲۴ بامداد گذشت...دیگه تبریک و تبریک بازار ها هم کلیک خوردن و شروع شدن...اولین نفر مثل همیشه
بود...الهی من قربونش برم که انقذه ماهههههههههههههههههه...بعد مینا جون ما رو شرمنده کردن!!! اوه اوه این یکی رو بگو:زهرا جون...که اصلا باورم نمیشد که من به یادش باشم...
و و و دیگر عزیزانم...دیگه از شدت خواب داشتم هلاک میشدم
و نیاز مبرم به چوب کبریت داشتم آخه دیگه چشام اینشکلی شده بودن
!!! خلاصه خوابیدیم و صب پا شدیم با کلی میس کال و اس ام اس روبه رو شدیم...
دیگه از خوشحالی داشتم زوق مرگ میشدم....
اولیش الهام جوووووووووونم بود...بعد آبجی الی :سودی جون...این یکی رو بگو...بابا مرسی...راضی به زحمت نبودیم...شرمنده کردید...همراه اول رو میگم...تبریک گفته بود...میگن هیچکس تنها نیست!!!!!!
.خلاصه یهو به خودم اومدم و دیدم آخ آخ دیرم شد...هیچی رفتیم کلاس زبان و انگار اونجا هم ولمون نمیکردن...ایوووووووووووووووول استاد انزلی یه کف و برو توکارشه باحال سرکلاس اجرا کردیم و همه با هم و یک صدا :
مبارک...مبارک...و بهتر بگم

رو خوندن...آخه ناسلامتی کلاس زبانه ها !!! بعد از کلاس این تلفن بیچاره ما دیگه اینشکلی شده بود:
اول از همه یگانه زنگید...یگانه دوست جون جونی مدرسمه...شاید باورتون نشه اونم متولد همون سال و ماه و روزیه هستش که من توش به دنیا اومدم...
فک کن...چه شود !!!بعدش فرحناز...یا به قول خودمون خوشگذرون به تمام معنا!!!
خانم طبق معمول درحال گردش بودن...بگو کجا؟؟آبشار آب پری!!! یا همون آبشار پریچهر!!!!
بعدش فاطمه...از بچه های خوب و ماه شمالهههههههههههههههههههه!!!خواست بیاد خونمون واسه
که من سه نقطه کلاس داشتم!!!
و................................خیلیای دیگه که حالا بماند که کیا بودن که زنگیدن...
خب دیگه بگذرررررررررررررررررررریم...
یه دنیا مرسی که اومدید
زیاد زیاد دوستون داااااااارم


پریچهر
هاااااااااااااااااااااان!!!!
آيا ميدانستيد که :
111،111،111 × 111،111،111 = 12،345،678،987،654،321

میخوام برم مهمونی,آخه خونه خدا دعوتم!!!
خدایـــــا !!!
یادم بده
یادم باشه
یادت باشم
.
.
.
رمضــان مبارک... ![]()
انــواع ازدواج های پیشنهادی:
انــواع ازدواج: 
* ازدواج مسلم: ازدواج اول که حق مسلم هر مردی است. ![]()
* ازدواج مفرح: مردی که از یکنواختی زندگی با همسر اولش خسته شده است، برای تفریح زن دیگری بگیرد.![]()
* ازدواج موجه: چرا مردی که زن اولش بچه دار نمی شود یا بیماری دارد، به بهانه های واهی مثل مردانگی و انسانیت و تن دادن به قسمت و صبر در امتحان الهی، به پای او بماند؟ موجه است که در این هنگام هرچه زودتر برای ازدواج بعدی اش اقدام کند.![]()
* ازدواج متمم: مرد ببیند چه صفات زنانه ای را دوست داشته که زن اولش ندارد. بعد زنی بگیرد که آن صفت ها را داشته باشد.![]()
* ازدواج مثلث: مرد تقوی پیشه کرده و به سه زن قناعت نماید.![]()
* ازدواج مربع: مرد تمام چهار زنی را که شرع به او اجازه می دهد بگیرد.
* ازدواج ملون: مرد چهار زن بگیرد: سفید پوست، سرخ پوست، سیاه پوست و زرد پوست.![]()
* ازدواج منظم: مرد هر شش ماه یک بار زن بگیرد.![]()
* ازدواج میسر: مرد هر زنی را که برایش میسر است بگیرد.![]()
* ازدواج مشبک: مرد یک شبکه هرمی ازدواج راه بیندازد. به این معنی که هر زنی گرفت، آن زن، چهار زن دیگر را هم به او معرفی کند و او همه آنها را بگیرد... ![]()
* ازدواج مکرر: مرد آن قدر زن بگیرد تا جانش از فلان جایش در برود.![]()
شمع دردسر ساز!!!
شمع دردسر ساز
روزی زن و شوهری که مدتها در آرزوی فرزند بودند به پیش کشیشی رفتند و از او خواستند تا شمعی روشن کند و برای بچه دار شدن آن دو زوج دعا کند.
کشیش آن شب شمعی روشن کرد و دعا هایش را خواند.
روز بعد زن و شوهر از آن شهر رفتند. سالها از آن ماجرا گذشت. اما کشیش همیشه این خاطره را در ذهن خود نگاه داشته بود. روزی از روزها کشیش به جستجو بدنبال آن زن و شوهر بود که بالاخره پیدایشان کرد. به جلوی ذر خانه ی آنها رفت و دید که صدای بچه های زیادی از آن خانه به گوش می رسد خوشحال شد و در زد!
زن در را باز کرد.
کشیش گفت: دخترم من همان کشیشی هستم که چند سال پیش به خاطر بچه دار نشدن شما شمعی روشن کردم.
زن گفت: آری یادم آمد
کشیش گفت: میتوانم با شوهرتان صحبت کنم؟ او هم اینک کجاست؟
زن گفت: رفته است تا آن شمعی که تو روشن کرده ای را خاموش کند!

عجیبترین جمله در زبان انگلیسی!!!
عجیبترین جمله در زبان انگلیسی!!!
این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬ چهارم چهار حرفی... تا بیستمین کلمه بیست حرفی
نویسنده این جمله یا مغز دستور زبان بوده یا بی کار:
I do not know where family doctors acquired illegibly perplexing handwriting nevertheless, extraordinary pharmaceutical intellectuality counterbalancing indecipherability, transcendentalizes intercommunications incomprehensibleness
ترجمه جمله :
نمیدانم این دکترهای خانوادگی این دست خطهای ناخوانای گیج کننده را از کجا آوردهاند با این حال سواد داروسازان غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن انها ( دست خط ) برتری میجوید.
هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!!
نتيجهء اخلاقي : اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!


چــه رنجــی است لذت ها را تنــها بردن و چــه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چــه بدبختی آزار دهنده ای است تنــها خوش بخت بودن .