قطار مرگ

نگران نباش
قطار امن است !
باز مي گردم و
دلتنگي هايم را
بر كوه شانه هايت
تكيه خواهم داد
ميخواهم بر
ريل ِ امنِ عاشقي
چشم هايت را مرور كنم
و دوباره عاشقت شؤم
نگران نباش
قطار أمن است ...!
#پريساكاشي
به ياد جانباختگان حادثه ي قطار اين روزها
5/9/95
#سمنان
@poet_gram

تنهايي كه مي بارد 

نوازنده اي ميشوم 

با دستاني بريده 

و چشمي خيره 

به ساز...

شعر از: پريساكاشي 

قالب: سپيد 

خرداد ٩٥

باران

باران

 دختريست....

درست مثل من!

  هر دو ما أشك مي ريزيم...

او براي دلتنگي مردم شهر

من براي دلتنگي خودم ....

شعر از پريساكاشي


من که با دریا تلاطم کرده ام

راه دریا را چرا گم کرده ام...

قفل غم بر درب سلولم مزن

من خودم خوشباورم گولم مزن

من نمی گویم دگر گفتن بس است

گفتن اما هیچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شیرین شاد باش

دست کم یک شب تو هم فرهاد باش

حافظ دیوانه فالم را گرفت...

یک غزل امد که حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلت بود انچه می پنداشتیم


تمام می شود
تمام ناگفته های من
فقط چند نقطه چین باقی می ماند
تا حرف های سادگی هایم را
دوباره تکرار کنی

حس سفید و خاکستری شدن اینجا !
نشانه ی دوباره جوانه زدن است چند سطر آبی می شوم
چند سطر سفید
و گاهی خاکستری

 


سایه ها
انگار حرف می زنند
این روزها
سایه من ؛ همدم تنهایی ام شده است