جمعهای برای هیچکس، جز دل خودم
جمعه است.
باز هم جمعه.
همون روزی که انگار خدا بیشتر نگاه میکنه،
ولی کسی نمیفهمه.
من اینو برای خودم مینویسم.
برای وبلاگی که بازدید نداره،
برای صفحهای که کسی لایک نمیکنه،
برای دلنوشتهای که شاید هیچکس نخونه—
جز اون که باید بخونه،
اون که هنوز نیومده.
امروز دلم یهجور خاصی گرفته.
نه از تنهایی،
نه از نبودن کسی،
از اون حسِ مبهمی که میگه:
«یه چیزی کمه، ولی نمیدونی چیه.»
شاید جمعهها همینطورن.
یهجور دلتنگی بیصدا،
یهجور امید بیدلیل،
یهجور نوشتن برای هیچکس،
جز دل خودت.
اگه یه روزی، یه نفر اینو بخونه،
و بگه "منم همینطورم"،
اون روز، این وبلاگ
بازدید نداشته باشه هم مهم نیست.
چون یه دل، یه لحظه، یه فهم،
کافیه برای همهی این نوشتنها.♥️♥️🌹🌹🌹