من
وقتی تمام درد های دنیا روی شانه های دخترانه ام کوه میشود
به پهنای تمام کوهپایه های دنیا لبخند میزنم…
وقتی تمام درد های دنیا روی شانه های دخترانه ام کوه میشود
به پهنای تمام کوهپایه های دنیا لبخند میزنم…
به نام خدایی که در این نزدیکی ست
![]()
سه حرف دارد ولی برای پر کردن تنهایی من حرف ندارد
خ
د
ا

این آدرس وب سایت گروه تئاتر لیو
فقط برای ابراز ارادت به شخص آقای محمد حسن معجونی نویسنده و کارگردان
در ضمن خودم تئاتر دایی وانیا رو دیدم .دیدن تئاتر هم فقط از روی علاقه م به این هنر هستش وگرنه تحصیلات و یا اطلاعات خاص تخصصی در این زمینه ندارم. از نظر دیگران مهندسی فناوری اطلاعات رو چه به این حرفا....!
از این حرفا که بگذریم "دایی وانیا " به نسبت به خاطر یک مشت روبل آقای معجونی که بسیار خوب کارگردانی و اجرا شده بود خیلی دلنشین نبود.من فکر می کنم انتظار ما از آقای معجونی بالا رفته .چون بازی گروه بسیار چشمگیر از آب در نیومده بود.
ولی به دیدن حتما می ارزه .
از دست ندید
اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.
پرویز شاپورنویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشتههای کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند.
در سال های ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوه خاله مادرش که پانزده سال از او کوچک تر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ پسرشان به نام کامیار متولد شد که فروغ دراشعار خود به اواشاره کرده، و شاپورنیز از«کامی» ب عنوان نام مستعار وی استفاده میکرده است. رابطه زناشویی این دو در سال ۱۳۴۳ به جدایی کشید.
پس از جدایی از فروغ ، شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخرعمرهمراه با کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی میکرد وی در ۶ تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان عیوضزاده تهران بستری شد و درساعت ۶ صبح ۱۵ مرداد درگذشت.آرامگاه پرویز شاپوردر قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است. مادر «شاپور» میگفت: «شصت سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرفهای ناحساب شاپورکه با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در میآورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود.
این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات ایران سنجاق کرده است.
عيب کار اينجاست که
من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ،
خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم
واقعا نمی دونم که چرا مدتهاست ننوشتم
یا شایدم می دونم و نمی خوام در موردش حرفی بزنم
یا شایدم اصلا حرفی نیست که بخوام در موردش تصمیم بگیرم که بزنم یا نزنم
یا شایدم .... !
بگذریم ننوشتن دلیل بر حرفی نداشتن نمی شه !
شاید انقدر حرف هست که نمی دونی کدومشو بگی !
هیچ کدوم از اینا مهم نیست
مهم اینه که پرسیدید چرا نمی نویسم و من هم دلیل بی دلیلیمو گفتم !
همه ی اینا رو گفتم تا یه چیزی رو بگم!
خداوندا مرا در حصن و پناهگاهی قرار بده که با جوشن و زره محکم
خودت هر که را بخواهی در آن قرار خواهی داد ...
سفید مثل شب طبق هر سال طرح آسمانی ختم قران رو اجرا کردن
یکی از همون اتفاقای زیبایی که ممکنه داخل فضای مجازی رخ بده
برای شرکت بر لینک زیر کلیک کنید
تا حلولت راهی نیست. اندکی صبر پری ....