تنهایی نامتناهی
نشته ام به روی نیمکت چوبی کنار دریا و به پرواز قاصدک ها می نگرم . به نسیم می نگرم
که چطور موهایم را به بازی گرفته ، به امواج دریا که چطور محکم و استوار به سمت همدردی
با ساحل می روند ، به ماسه ها که چطور ملتمسانه به پاهایم چنگ زده و ریشه در وجدانمدوانده اند بلکه برای لحظه ای هم شده ، تنهایشان نگذاریم . به خط افق دریا می نگرم ، به
آسمان که لباسی همرنگ لباس دریا پوشیده ؛ می خواهم بدانم این تنهایی کی تمام می
شود ؟ آنقدر تنهایم که حتی عشق هم با نوای جادویی اش نمی تواند کمکم کند . آنقدر
تنهایم که از خودم تهی شده ام . کاش می شد من هم مثل آسمان باشم ، تا هر وقت که
دلم می گیرد آن قدر ببارم تا آسمان دلم آبی شود و بعد هم انگار نه انگار بارشی بوده و انگار
نه انگار غمی داشته ام ...
عشق فراموش نشدنی
فریاد زدم دوستت دارم صدایم را نشنیدی!
اعتراف کردم که عاشقم ، جرم مرا باور نکردی!
گفتم بدون تو میمیرم ، لبخندی تلخ زدی !
از دلتنگی ات اشک ریختم ، چشمهای خیسم را ندیدی!
چگونه بگویم که دوستت دارم تا تو نیز در جواب بگویی که من هم همینطور!
چگونه بگویم که بی تو این زندگی برایم عذاب است ، تا تو نیز مرا درک کنی!
صدای فریادم را همه شنیدند جز او که باید میشنید!
اشکهایم را همه دیدند!
آشیانه ای که در قلبت ساخته ام تبدیل به قفسی شده که تا آخر در اینجا گرفتارم!
گرفتار عشقی که باور ندارد مرا ،
فکر میکند که این عشق مثل عشقهای دیگر این زمانه خیالیست ، حرفهای من بیچاره دروغین
است!
حالا دیگر آموخته ام که کلام دوستت دارم را بر زبان نیاورم ، دیگر اشک نریزم و درون خودم
بسوزم !
اگر دلتنگت شدم با تنهایی درد دل کنم و اگر مردم نگویم که از عشق تو مردم !
اما رفتنم محال است ، عشق که آمد ، دیگر رفتنی نیست ، جنون که آمد ، عقل در زندگی
حاکم نیست!
آنقدر به پایت مینشینم تا بسوزم، تا ابد به عشقت زندگی میکنم تا بمیرم !
گرچه شاید مرا به فراموشی بسپاری ، اما عشق برای من با ارزش و فراموش نشدی است!
رسم زندگی
چه رسم جالبیه ؟!
محبتتو میذارن پای احتیاجت ،
صداقتتو میذارن پای سادگیت ،
سکوتتو میذارن پای نفهمیت ،
نگرانیتو میذارن پای تنهاییت ،
و وفاداریتو پای بی کسیت ،
و اونقدر تکرار میکنن که خودت هم باورت میشه که
تنهاییو بی کسیو محتاج !!

دل من ...
دل من تنها سخت میگرید .

دلهای شکسته
وقتی خدا در دلهای شکسته جای دارد ... چرا ... چرا بر دستان کسی که بارها دلم را
شکست بوسه نزنم ... چرا ...
تنهایی ...
تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن
نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم
تنهاست ... تنهايي را دوست دارم زيرا ... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خو اهم گريست و
انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد ...
دنیا نگهدار
نه سردرکوچه باغي برسردار
از اين بيهوده گرديدن چه حاصل ؟؟
پياده مي شوم ، دنيا نگهدار
اولین دیدار
کاش ...
آنقدر زیبا نبودند که امروز آرزوی دیدن یک لحظه از لبخند های عاشقانه ات را داشته باشم .
کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد تا امروز چشمان من به یاد آن لحظه بهانه
گیرند و اشک بریزند . کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگویم آخه او که
میدونست چقدر دوستش دارم ...

محکومین
گلایه
باور کن گله ای از تو نیست ، تو خوبتر از آنی که گله ای از تو باشد ، گلایه از خودم و ویرانه
های قلب خودم است که ذره ذره فرو می ریزند و اینک احساس می کنم جز ویرانه ای از
من باقی نیست که اگر اندکی امید در من زنده شد به یمن قدم تو بود . باور کن به جان تو
سوگند از تو گلایه ای نیست اگه بگذاری و بگذری . آمدنت درست به موقع بود . آمدنت مثل
نزول پیامبر بر قومی از دست رفته درست به موقع بود .
(تقدیم به مهربونم)
تو را ...
شبی از پشت یک تنهایی غمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم ، تمام
شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم ، پس از یک جستوجوی نقره ای در
کوچه های آبی احساس تو را از بین گل هایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم .

آرزو ها ...
آرزو های بزرگ آدم های کوچک را با خود بزرگ می کنند و خواسته های کوچک ، آدم های
بزرگ را به سطح خود می رسانند .
آغاز و پایان
پایان تو را غافلگیر کند ، درست مثل آغاز .
مرگ و زندگی
حقیقت !



سلام ...